او را خوب میشناختم،همیشه در خیابان ها و کوچه پس کوچه های مغزم قدم میزد و حسابی افکارم را بهم میریخت،گهگاهی ام سنگی به دریچه ی قلبم پرتاب میکرد و فرار میکرد،مختصر بگویم آشنایی غریبه بود که فرصت زندگی کردن را از من گرفته بود .
بکیرم،تو؟بکیرم،رفیقات؟بکیرم،موودم؟بکیرم،تنها موندم؟بکیرم،تنها نیستم؟بازم بکیرم، حالم بده؟بکیرم،دارم بگا میرم؟بکیرم، دیروز؟بکیرم امروز؟بکیرم،فردا؟بکیرم،شبه؟بکیرم روزه؟بکیرم،تکساتون؟بکیرم،این؟بکیرم،اون؟بکیرم،حرفاتون؟بکیرم،همچی؟بکیرم.بکیرم.بکیرم.