سر میگذارم بر زمین ای زمین نازنین
هیچکس نیاد بالاسرم جز مولا امیرالمومنین
هیچکس نیاد بالاسرم جز مولا امیرالمومنین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم برای شما صبح امروز
با صدای بلند ببینید
با صدای بلند ببینید
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهایست که قربانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهایست که قربانیات کنند
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم، عقل هی فلسفه میبافد و ما میخندیم.
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
کاش دلیلی برای پنهان کردن زخمها نداشتیم، میشد مثل مدال حملشان کرد. شبیه گلادیاتورها که هرچه زخمیتر، پر افتخارتر. ولی ما در خلوت زخمهایمان را لیس میزنیم و لباسهای آستین بلند تن میکنیم مبادا رنجور به نظر برسیم.
هیچ هدفی پیش رو ندارم.
نمیدانم چطور از دقیقه ای به دقیقه دیگر از ساعتی به ساعتی دیگر بدوم و یک کشش روح را رسم کنم که نامش را میگذارند زندگی.
نمیدانم چطور از دقیقه ای به دقیقه دیگر از ساعتی به ساعتی دیگر بدوم و یک کشش روح را رسم کنم که نامش را میگذارند زندگی.
به گمانم این طلوع زمین بود که ما را عمیقا متاثر کرد. ما داشتیم به سیارهی خودمان نگاه میکردیم. زمینِ ما در مقابسه با سطح ناهموار، نخراشیده، درب و داغون و حتی حوصله سربر ماه کاملا رنگی و زیبا و لطیف بود و به گمانم چیزی که همهی ما را تحت تاثیر قرارداد این بود که ما کیلومترها آمده بودیم تا ماه را ببینم و حالا میدیدیم این زمین است که واقعا ارزش تماشا دارد
برنامهی امروز:
تو آیینه هایی که سر راهت میبینی نگاه کن؛ به تصویرت لبخند بزن و علامت پیروزی نشان بده.
تو آیینه هایی که سر راهت میبینی نگاه کن؛ به تصویرت لبخند بزن و علامت پیروزی نشان بده.
فقط خودت ميدانی چقدر ويرانه اي،
چقدر غير قابل احيا
و چقدر سوت و كور...
چقدر غير قابل احيا
و چقدر سوت و كور...
یه دوست دختر داشتم خونشون مسکن مهر بود طبقه ی هشتم
هر وقت میگفت خونمون خالیه من زنگ میزدم باباش
هر وقت میگفت خونمون خالیه من زنگ میزدم باباش
بدترین قسمتِ دیدن دوستای قدیمی اونجاییه که هی ازت میپرسه خب چه خبرا؟چه کارایی میکنی؟
و تو نمیتونی بهش توضیح بدی که هیچی نشدی
و تو نمیتونی بهش توضیح بدی که هیچی نشدی