الان فهمیدم که نیازی به داد و بیداد نیست، اون کسی که میخواد صدات رو بشنوه، پچ پچ تو هم براش کافیه.
Forwarded from بُشْرَوی🇱🇧
حاج خانوم تو به اندازه اون لحظه ای که فکر می کنی رضایت نامه ی اردو رو نیاوردی ولی یهو از لا کتابت پیدا میشه، زیبایی
گفت: «باید حدّ زند هشیارمردم، مست را.»
گفت: «هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست.»
گفت: «هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست.»
بازی کثیفی رو در بطن زندگیم با فرمی خوب شروع کردم، اما توی محتواش هرچی دست و پا بزنم بیشتر خفه میشم.
امشب به این فکر میکنم که بعد از ما چه بر سر صداها، عکسها، طعمها و باقی دوستداشتنیهایمان میآید.
"تو که اینجوری نبودی"، انقدر ناراحت کنندهست که حس میکنم گوینده داره تهِ دلش های های گریه میکنه.
این روزها فقط به انکار میگذرد؛ انکار درد، انکار غم و انکار عدم وجود پروانههای شکمی.
نبودن تو غمی دارد که به میان استخوانهای پوسیدهام تزریق میشود!
Forwarded from بُشْرَوی🇱🇧
اگه تو فرهنگ مون اینجوری بود که هرکس روز تولدش به اندازه سال های عمرش نهال بکاره میدونین چی می شد؟
تولد جنتی می شد روز جهانی بیابان زدایی
تولد جنتی می شد روز جهانی بیابان زدایی
نتیجه ای که بعدِ هربار صمیمی شدن با اطرافیانم به دست آوردم:
دوری و دوستی .
دوری و دوستی .