جداً چی باعث میشه فکر کنید حق زندگی کردن ندارید چون شهرنشین نیستید؟ یکم زیادی بیانصافی نمیکنید در حق خودتون؟
وقتی خونه آتیش گرفت تو میشینی با آتیش بحث میکنی یا از خونهت میزنی بیرون؟
آنوقت مثل احمقها دوباره برمیگردم
به ادمهایی که نباید
به جاهایی که نباید
به حرفهایی که نباید
به ادمهایی که نباید
به جاهایی که نباید
به حرفهایی که نباید
باید اعتراف کنم تو خوبی و باور کردنش منو میترسونه. شبیه ترس از پیدا شدن تیغ وسط خوردن یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه.
امشب نشستم
و کاملا غیرارادی به این فکر میکنم که خواهم مرد
یک روز
در تنهاترین حالت انسانیام
و برای همیشه
و کاملا غیرارادی به این فکر میکنم که خواهم مرد
یک روز
در تنهاترین حالت انسانیام
و برای همیشه
بگذار دردهای امشب رو تنهایی سر بکشم
فردا به شرط حیات برایت میگویم از راز بقا
فردا به شرط حیات برایت میگویم از راز بقا
الان فهمیدم که نیازی به داد و بیداد نیست، اون کسی که میخواد صدات رو بشنوه، پچ پچ تو هم براش کافیه.
Forwarded from بُشْرَوی🇱🇧
حاج خانوم تو به اندازه اون لحظه ای که فکر می کنی رضایت نامه ی اردو رو نیاوردی ولی یهو از لا کتابت پیدا میشه، زیبایی