Forwarded from 𝖢𝗋𝗂𝗌𝗉𝗒 !🔒
این پیامو فور کنین ایراد چنلتونو بگم
نظر شخصیه و لطفا جنبه داشته باشین
Forwarded from مرثیه فرمانده.
قهوهی تنت هنوز روی یقهام مانده بود؛
بویی گرم در میان تمام سردیِ این اتاق.
چند لحظه چشمهایم را بستم؛
کاش میشد بعضی چیزها را فقط دوست داشت، بیآنکه آدم از ماندنشان بترسد.
دلم میخواست نزدیکتر بایستم،
اما سالها بود یاد گرفته بودم
هرچه برایم عزیزتر میشود،
یک قدم از آن فاصله بگیرم.
تو نمیدانی چقدر سخت است
وقتی تمام وجودت چیزی را میخواهد،
و خودت، با تمام قدرتت،
جلوی دست دراز کردنت را میگیری.
شاید برای همین است
که هنوز بوی قهوهی تنت را نگه داشتهام؛
همین سهم کوچک از تو، برای مردی که همیشه از داشتنِ چیزی بیشتر، ترسیده است.
Forwarded from مرثیه فرمانده.
𝖲︎𝗍𝗂𝗅︎𝗅︎ 𝖶︎𝗂𝗍𝗁︎ 𝖸︎𝗈𝗎.
مرثیه فرمانده.
من نباید به این عادت کنم.
Forwarded from 𝘛𝘦𝘦𝘯 𝘴𝘱𝘪𝘳𝘪𝘵 .⋆ 🆕 (SamSam)
You are the dream that keeps ®️ 🧋 ™️ me looking forward
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑬𝒍𝒐𝒏𝒂 | rest (𝑨𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑬𝒍𝒐𝒏𝒂 | rest (𝑨𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂)
𝘛𝘦𝘦𝘯 𝘴𝘱𝘪𝘳𝘪𝘵 .⋆ 🆕
فور کنید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑬𝒍𝒐𝒏𝒂 | rest (𝑨𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نعنایِ ژنرال
در آن هنگامه که روحِ تو در شادیِ مکانی دیگر به رقص درآمده بود، سایهیِ سنگینِ خاطرات، وجودِ مرا ذرهذره فرو میریخت. از حسرتِ آن خوشیهایِ گذرا، دیگر جانی در تنم نمانده بود. و آنگاه که اندیشهیِ “بازیچهیِ احساسات شدن” بر من سایه افکند و خیالت از آن آسوده گشت، اشکهایم چون سیلاب، راهِ چشمانم را یافتند؛ چرا که قلبِ من در دستانِ تو ای معبودم ، که اکنون تنها ویرانگرِ من هستی، در آستانهیِ فروپاشی قرار گرفته است.
Forwarded from 𝑬𝒍𝒐𝒏𝒂 | rest
وای مود برد، وای تمش، وای تکستش وای متنن
به نظرم قشنگترین تناقض متن همون «معبودم، که اکنون ویرانگرِ من هستی» بود. انگار دردِ اصلی فقط از دست دادنش نیست؛ از اینه که همون آدمی که یه زمانی پرستیدنی بوده، حالا دلیلِ فروپاشی شده سنگین بود.
عالی بودش، خسته نباشی✨✨✨