Dead Letters
58 subscribers
347 photos
23 videos
25 links
Numd Mood
Download Telegram
Forwarded from 𝘱𝘢𝘳𝘵𝘰 (ᵗʰᵛ)
من مگه جز تو کسی رو دارم عزیزکرده که رو از من برمیگردونی؟
میدونی که این آدم بدون تو هیچه ،
بدون تو پوچه ،
بدون تو یک روح سرگردونه ،
بدون تو زندگی نمیکنه ،
بدون تو هیچی نیست ، هیچی.
روتو از من برنگردون خورشید شب های تارم‌.
حرف های ناگفته به عزیزترینم؛
-نویسندهٔ رؤیاهای خاکستریِ روشن.
Forwarded from 𝘱𝘢𝘳𝘵𝘰 (ᵗʰᵛ)
چشمانت؛انقلابی در قلبم به وجود می‌آورد.
انقلابی که مانند هیچگونه از انقلاب هایی که تا کنون دیده ایم نیست.
انقلابی نیست که همیشه همه چیز را به من تحمیل کند.
انقلابی نیست که آسمانش سیاه باشد .
انقلابی است که با وجود همهء بحث ها و دعوا هایش ، همیشه بهار است.
انقلابیست که آسمانش همیشه آبیست؛ همیشه.
حتی با وجود بحث هایی که باعث می‌شود چشمانم مانند ابرِ بهاری شروع به بارش کنند.
بازم آبیست، به دلیل وجود تو خورشید زیبا رویم :)
حرف های ناگفته به عزیزترینم؛
-نویسندهٔ رؤیاهای خاکستریِ روشن.
نیـمـی از مـن کـه عطـرِ قهـوه می دهـد ؛
در انزجارِ روز های رنگ پریده ای هستم که به کالبدی غریب از من بر گشته، به همان قطعهٔ مچاله شده از زندگیم که به چشم های بی خانمانی خیره است که در تلاطم خنده های دُوردانه ات جامهٔ یك ماه و هزار ستاره به تن می کرد و حالا آغشته به سوگی به بلندای سکوت شب های زمستانیست؛ تو را انقدر در واژه واژه ی دلتنگی بوسیده ام که کبودیِ جای خالی ات بر تن برهنهٔ روز هایم تا ابد باقیست، حتی شانه هایم هم از تحملِ سنگینیِ این همه احساسِ چروک برداشته به ستوه آمده است و دیگر این جانِ بی جان در طلب بودنت به نبودنی از جنسِ تو رضایت داده.
 ‌  ‌ ‌  ‌ ‌ ‌    ‌خانه ای در حوالـی پاییـز  ،،  ۲۸ دسامبـر ۱۹۶۸
نامـه ای از کیـم تهیـونـگ، ۱ ژانویـه ۲۰۲۶

پیتـر گـاه حس می‌ کنم ایـن ابتـلا بـه بیگانگـی، نـوعـی سوگـواریِ خامـوش است بـرای آنکـه بـوده‌ ام؛ مرثیـه‌ ای بی صـدا که بـدونِ لغـزش های کوچـك بـا تـاب آوردن بر پیکـرِ گذشتـه‌ ام همـراه شده، پیکـری کـه دیگـر زخـم های گذشتـه اش درد نمی کند و بـا غریبـهٔ درون آینـه خـو گرفتـه است. گویـی تأملـی بـه نزدیکـی مرگـی خـود خواستـه که بـا انکـار تدریجـی خویـش رخ می‌ دهـد؛ پـس از آن، زیستـن در نبوغـی دیگـر حتـی در یك شاکلـهٔ ناشناختـه، اتفـاق می افتد؛ و اینجاسـت کـه در تقـلای آنچـه رخ داده و آنچـه میبینی انتخابـی دشـوار است بـرای پذیرفتـن اینکـه حقیقـت در کدامیـن سـوی خانـه پنهـان شـده.
آنجـا کـه نامـه هایـش انعکـاسـی از انقـلابِ خـواب هـای سبـز بـود.
میدونی سونگهون...
بعضی روزا اتفاق خاصی نمیفته، هیچ‌کس ناراحتت نمی‌کنه، هیچ خبری هم نیست... اما یهو وسط یه لحظه‌ی معمولی، دلت می‌خواد سرتو روی شونه‌ی یکی بذاری و فقط چند دقیقه هیچی نگی.
امروز یکی از همون روزا بود.
ناخودآگاه گوشی‌مو برداشتم که بهت پیام بدم. نه برای حرف مهمی، نه برای درد دل کردن... فقط چون همیشه اولین نفری بودی که دلم می‌خواست سراغش برم.
بعد یادم اومد که مدت‌هاست دیگه نمی‌تونم. و عجیب بود که هنوزم فکر کردن به این حقیقت، به همون اندازه‌ی روز اول درد داره.
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy
Cinema    Verité       (1981)      人月
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy
Dressed ıŋ gɔld, tɔuched by jɑde
99.9% drıveꪀ by Pɔrsche. ɑged like whıskeƴ. -🥃