Dead Letters
57 subscribers
276 photos
10 videos
1 file
16 links
Numd Mood
Download Telegram
Forwarded from sombrapez (‌ ‌‌ ‌ ‌‌𝖨︎𝖣︎𝖠︎ 𝖮︎Л ‌ ‌‌‌ ‌ ‌)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from sombrapez (‌ ‌‌ ‌ ‌‌𝖨︎𝖣︎𝖠︎ 𝖮︎Л ‌ ‌‌‌ ‌ ‌)
فور بزنید این پست و این پیامو پستتونو مشخص کنید تا بزارمتون چنلم ویو بگیرین و ۲۴ ساعت بمونه
lm: خط میخوره
ྀ⃝‌ ๋ྀ𖦹 ๋⭑ ⃘𝇈 ⃘ ⎥ #KimDoHoon ⎥ ⃘𝇈 ⃘ ⭑ ๋𖦹ྀ⃝‌ ๋ྀ
سایه‌ها روی تنه‌های خیس درختان می‌لغزیدند. گویی همه چیز قصد جانِ نیمه جانش را کرده بود
جنگل، همان سرسبزی حیات بخش وجودش حالا دلیل بریده شدن نفس هایش شده بود دلیل همان لرزی که از سرما نبود بلکه وحشت به جانش انداخته بود، وحشت از کابوسی که به سختی از چنگش فرار کرده بود بی انکه بداند در چه تله ای افتاده با چشمانی که مه آنها را کور کرده بود و جانی که لرز توانش را بریده بود قدم به جلو میگذاشت.
هرچند قدم صدایی در آن مکان نفرین شده بی پایان می آمد، صدایی که شباهتی به قدم نداشت ولی باد هم نبود، صدایی که هرچه به ذهن نیمه فعالش فشار میاورد باز هم نامفهوم  و بی ریتم بود اما گوش هایش زنگ میزدند و میسوختن از هرگونه صدایی که اطرافش میشنید.
در جایی دورتر، شاخه ای شکست. صدایش نشانی از شتاب در خود نداشت بلکه حامل پیامی بود، پیامی از جنس حضور. صدایی که با دقت انجام شدن کار را فریاد میکشید.
از پشت سر صدایی شبیه به نفس شنیده شد نه نزدیک، نه دور انقدر واضح که شنیده شود ولی در حدی مبهم که نتوان تشخیص داد انسان است یا توهم ذهن ترسیده اش.
در همان لحظاتی که بارانی از عرق سرد جسمش را در بر گرفته بود سایه ای از میان مه عبور کرد، حرکتی که نشان میداد او میداند چطور مخفی بماند، میداند چطور دیده نشود.
جنگل ساکت شد. نه سکوتی شبانه بلکه سکوتی هشدار دهنده.
پرندگان خاموش شدند.حشرات ناپدید.حتی باد انگار عقب نشست و در این خلا صدایی ارام اما منظم شنیده شد؛ فلزی نبود اما طبیعی هم نبود، چیزی شبیه برخورد آرام دو جسم سخت…
تکرارشونده، حساب‌شده. این صدا، زنگ خطر نبود. زنگ هشدار بود، نه برای فرار درواقع برای فهمیدن اینکه برای فرار خیلی دیر شده است. سایه دوباره ظاهر شد؛ این بار نزدیک‌تر.
نه واضح، نه کامل.. فقط به‌اندازه‌ای که ذهن بفهمد این حضور تصادفی نیست بلکه مهر تاییدی است برای حضور او در این مکانی که حالا میدانست قبرستان وجودش خواهد بود.
سایه ها از حرکت ایستادند، رقص دیوانه وار مه بر روی درختان مرد، درختان بلند قامت تر و شاخه هایشان درهم تنیده تر دیده میشدند انگار تمام ان مکان قصد جانش را کرده بودند. شاید این ساخته ذهنش بود ولی اگاه بود اگر درختان و مه او را نکشند سایه او را خواهد کشت، چرا که نه؟ با او اشنا بود روزی طرفدارش بود طرفدار سایکویی که اگر خط قرمزش رد میشد در سایه ها میرقصید و کابوس جسم و روح ثانیه به ثانیه زندگی میشد. حالا نوبت او بود، حال که خط قرمزی را رد کرده بود که با خون هزاران نفر کشیده شده بود
وقتی صدای او را جایی آن طرف تر شنید خشکش زد.
✉️𝘩𝘦′𝘴 ✉️𝘮𝘪𝘴𝘴 🩷✉️𝘢𝘭𝘪𝘧𝘰𝘳𝘯𝘪𝘢, ✉️𝘰𝘵𝘵𝘦𝘴𝘵 𝘵𝘩𝘪𝘯𝘨 𝘪𝘯 𝘸𝘦𝘴𝘵 𝐿𝒜
𝘏𝘰𝘶𝘴𝘦 𝘥𝘰𝘸𝘯 𝘣𝘺 𝘵𝘩𝘦 𝘸𝘢𝘵𝘦𝘳, 𝘴𝘢𝘪𝘭𝘴 𝘩𝘦𝘳 𝘺𝘢𝘤𝘩𝘵 𝘢𝘤𝘳𝘰𝘴𝘴 𝘵𝘩𝘦 𝘣𝘢𝘺𐙚
𝘋𝘳𝘪𝘷𝘦𝘴 𝘢 𝘮𝘢𝘳𝘢𝘯𝘦𝘭𝘭𝘰 , ✉️𝘰𝘭𝘭𝘺𝘸𝘰𝘰𝘥'𝘴 ✉️𝘦𝘳 ✉️𝘢𝘷𝘰𝘳𝘪𝘵𝘦 𝘴𝘤𝘦𝘯𝘦.
𝘓𝘰𝘷𝘦𝘴 𝘵𝘰 𝘣𝘦 𝘴𝘶𝘳𝘳𝘰𝘶𝘯𝘥𝘦𝘥 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘴𝘶𝘱𝘦𝘳𝘴𝘵𝘢𝘳𝘴 𝘵𝘩𝘢𝘵 𝘬𝘯𝘰𝘸 𝘩𝘦𝘳 𝘯𝘢𝘮𝘦.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from سَـمفونـےِ مَهتـآب ' (𝛢yān.)
«سوگنـدبـه‌مهتـآبِ‌نگـاهش؛ڪه‌جـزبـراےسمفونےِ‌ݼشمـانِ‌او،نغـمه‌اےنمـےشناسم.»
@ 𝗎𝗌𝖾 𝗒𝗈𝗎𝗋 ?? 𝗁𝖾𝖺𝖽𝗉𝗁𝗈𝗇𝖾𝗌
𝖽𝗈𝗇’𝗍 𝗆𝖺𝗄𝖾 𝗆𝖾 𝗎𝗋 𝖿*𝖼𝗄ı𝗇’ 𝖾𝗇𝖾𝗆𝗒
( . 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍**𝗆𝖺𝗋𝖾 )
👄 میشه اینجا 905 شه
آهنگ تقدیم میشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤㅤȷ𝗄ㅤㅤ.jpg
325.6 KB
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤпринцㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚‌  ? ?
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄  ‌ ¡ ¡
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Иногда сердце выбирает того, кого никто больше не замечает.
Он приходит тихо, остаётся рядом и говорит именно те слова, которые ты так долго ждал.
Ты знаешь, что между вами есть что-то невозможное, но разве чувство становится менее настоящим только потому, что его никто не видит?

И, может быть, самое страшное — не потерять его,
а однажды понять, что всё это время он жил только в той части мира,
куда никто, кроме тебя, не мог войти.


‌Ты был моим самым красивым «никогда».