دریک شبِ طوفانی تصمیم گرفت که دیگر آن آدم سابق که برای خندیدن ان دو عاشق ازهم جدا شده از ذوق برایشان میترکید نباشد دیگر نباشد
دیگر از همه چیز خسته و ناامید شده بود
هرچیزی که به ان دوعاشق مربوط میشد او را ضعیف و فرسوده میکرد...
دیگر از همه چیز خسته و ناامید شده بود
هرچیزی که به ان دوعاشق مربوط میشد او را ضعیف و فرسوده میکرد...
آدن