#دیالوگ
ناغافل خوابم برد. وقتی بیدار شدم قوم و خویش دورم جمع شده بودند و فقط حرفهای خوب خوب دربارهام میزدند.
اون وقت بود که فهمیدم مُردم ...
🌸
#دیالوگ
ناغافل خوابم برد. وقتی بیدار شدم قوم و خویش دورم جمع شده بودند و فقط حرفهای خوب خوب دربارهام میزدند.
اون وقت بود که فهمیدم مُردم ...
🌸
👍2
همگی رهگذریم🌸
🌸بہ کسی کینه نگیرید
🍃دل بی کینه قشنگ است
🌸به همه مهر بورزید
🍃به خدا مهر قشنگ است
🌸بشناسید خدا را
🍃هرکجا یاد خدا هست
🌸هرکجا نام خدا هست
🍃سقف آن خانه قشنگ است
🩷🌸
🌸بہ کسی کینه نگیرید
🍃دل بی کینه قشنگ است
🌸به همه مهر بورزید
🍃به خدا مهر قشنگ است
🌸بشناسید خدا را
🍃هرکجا یاد خدا هست
🌸هرکجا نام خدا هست
🍃سقف آن خانه قشنگ است
🩷🌸
هیچ چیز بر بوی آنکه دوستش داریم غالب نمی شود
حتی اگر همه ی فرانسه را
در یک شیشه عطر جمع کنند!
محمود درویش
🌸
حتی اگر همه ی فرانسه را
در یک شیشه عطر جمع کنند!
محمود درویش
🌸
👌1
"لأنك شديد الصبر، ظنوا أنك لا تشعر..."
از آنجا که طاقتی بسیار داری،
گمان بردند تو را احساسی نیست...
از آنجا که طاقتی بسیار داری،
گمان بردند تو را احساسی نیست...
خدایا دورِ خوشیهای زندگی را کُند
و دور ناخوشیهای زندگی را تند بفرما ..
ممنونتیم 🫶🏻🥹
♥️آرامش🌸♥️
خدایا دورِ خوشیهای زندگی را کُند
و دور ناخوشیهای زندگی را تند بفرما ..
ممنونتیم 🫶🏻🥹
♥️آرامش🌸♥️
یادمه بچه که بودم
میگفتن قاصدک که بیاد
خبرای خوب میاره
امیدوارم این قاصدک
کلی خبر خوب واستون بیاره
روزتون پر از خبرای خوب
لحظههاتون دلنشین حال دلتون عالی🌸
میگفتن قاصدک که بیاد
خبرای خوب میاره
امیدوارم این قاصدک
کلی خبر خوب واستون بیاره
روزتون پر از خبرای خوب
لحظههاتون دلنشین حال دلتون عالی🌸
آنکه دیوانه ی چشمان تو بود ، جز من نبود ...
آنکه از هر مژه اش چشمه گشود ، جز من نبود ،
آنکه از دیده ی ما خواب ربود ، جز تو نبود ،،
آنکه چون طفل به دنبال تو بود ، جز من نبود ،
#راحــم_تبریزی
آنکه از هر مژه اش چشمه گشود ، جز من نبود ،
آنکه از دیده ی ما خواب ربود ، جز تو نبود ،،
آنکه چون طفل به دنبال تو بود ، جز من نبود ،
#راحــم_تبریزی
قصه شب ....
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ
ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ ..
ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ
ﻧﻬﺎﺩ.
ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ...
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ
ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!
ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﻴ ﻜﻪ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ...
ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،
ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵﻛﻨﻲ،،
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ
ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ "
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﺑﺮﺧﺪﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻥ.
ﻣﺎﻫﻴﺎﻥ ﺍﺯﺁﺷﻮﺏ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﺑﺮﺩﻧﺪ،
ﺩﺭﻳﺎﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪ ﻭﺁﻧﻬﺎﺻﻴﺪ ﺗﻮﺭ ﺻﻴﺎﺩﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ.
ﺁﺷﻮﺑﻬﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺣﻜﻤﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
ﺍﺯﺧﺪﺍ،ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ،
ﻧﻪ ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺁﺭﺍﻡ.
* ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺭﺍﻡ *....
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :
ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ
ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ ..
ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ
ﻧﻬﺎﺩ.
ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ...
ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ
ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!
ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟
ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﻴ ﻜﻪ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ...
ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،
ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵﻛﻨﻲ،،
ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ
ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ "
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﺑﺮﺧﺪﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺁﻥ.
ﻣﺎﻫﻴﺎﻥ ﺍﺯﺁﺷﻮﺏ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﺑﺮﺩﻧﺪ،
ﺩﺭﻳﺎﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪ ﻭﺁﻧﻬﺎﺻﻴﺪ ﺗﻮﺭ ﺻﻴﺎﺩﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ.
ﺁﺷﻮﺑﻬﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺣﻜﻤﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
ﺍﺯﺧﺪﺍ،ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ،
ﻧﻪ ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺁﺭﺍﻡ.
* ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺭﺍﻡ *....
چقدر زیبا و حق 👌
اگر طلا زنگ زد طلا نبوده، اگر عشق تموم شد عشق نبوده و اگر دوستات رفتن هیچوقت دوستِت نبودن....
🌺🌸
اگر طلا زنگ زد طلا نبوده، اگر عشق تموم شد عشق نبوده و اگر دوستات رفتن هیچوقت دوستِت نبودن....
🌺🌸
کسی هست،
که در سکوت دوستاَت میدارد،
در سکوت احترامات میکند
و میانِ خودش و جاناَش
تو را آرزو میکند،
دور میشود،
وقتی میبیند که تو
با دیگری سر گرمی،
غرورش او را
از نزدیک شدن به تو باز میدارد،
و به عشق بَسنده میکند،
به خاطر ؏شق
#نزاࢪ_قبانی
که در سکوت دوستاَت میدارد،
در سکوت احترامات میکند
و میانِ خودش و جاناَش
تو را آرزو میکند،
دور میشود،
وقتی میبیند که تو
با دیگری سر گرمی،
غرورش او را
از نزدیک شدن به تو باز میدارد،
و به عشق بَسنده میکند،
به خاطر ؏شق
#نزاࢪ_قبانی
✍ رهی معیّری
یادِ ایّامی که در گلشن، فغانی داشتم
در میانِ لاله و گُل، آشیانی داشتم
گِردِ آن شمعِ طرب، میسوختم پروانهوار
پایِ آن سروِ روان، اشکِ روانی داشتم
آتشم بر جان، ولی از شِکوه لب خاموش بود
عشق را از اشکِ حسرت، ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوسِ درگهی
چون غبار از شکر، سر بر آستانی داشتم
در خزان با سَرو و نسرینم، بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین، آسمانی داشتم
دردِ بیعشقی زِ جانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام، تا آرامِ جانی داشتم
بلبلِ طبعم "رهی" باشد زِ تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا، تا همزبانی داشتم
🍃🌸🍃
یادِ ایّامی که در گلشن، فغانی داشتم
در میانِ لاله و گُل، آشیانی داشتم
گِردِ آن شمعِ طرب، میسوختم پروانهوار
پایِ آن سروِ روان، اشکِ روانی داشتم
آتشم بر جان، ولی از شِکوه لب خاموش بود
عشق را از اشکِ حسرت، ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوسِ درگهی
چون غبار از شکر، سر بر آستانی داشتم
در خزان با سَرو و نسرینم، بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین، آسمانی داشتم
دردِ بیعشقی زِ جانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام، تا آرامِ جانی داشتم
بلبلِ طبعم "رهی" باشد زِ تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا، تا همزبانی داشتم
🍃🌸🍃
از بین آدم های دنیا ...
فقط و فقط کفایت کنید
به آن هایی که
حال شما را خوب میکنند،
باقی آدم ها را به حال خودشان رها کنید ....
🌸
فقط و فقط کفایت کنید
به آن هایی که
حال شما را خوب میکنند،
باقی آدم ها را به حال خودشان رها کنید ....
🌸