ﺑﻪ حیف نون ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﻣﻨﯽ ، ﻣﻦ ﺗﻮﺍﻡ ، ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﯽ ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯﺕ ﻧﮕﺬﺭﻩ ﮔﻢ ﺷﺪﻡ ...🤣😂😂😂😂
ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯﺕ ﻧﮕﺬﺭﻩ ﮔﻢ ﺷﺪﻡ ...🤣😂😂😂😂
Forwarded from محفل بهترینها
Delgiram
MINEL
:
«همهی دردها دیده نمیشوند…
و هر لبخندی، روایتِ واقعیِ حالِ آدم نیست.» 🖤
.🌸
«همهی دردها دیده نمیشوند…
و هر لبخندی، روایتِ واقعیِ حالِ آدم نیست.» 🖤
.🌸
کاش فرشته ای هم بود
به نام "عشقائیل"
که روزی در صور خود بدمد و بگوید دلتنگی
تمام شد
هر کسی عشقش را بردارد و ببرد.
🌱🌸
به نام "عشقائیل"
که روزی در صور خود بدمد و بگوید دلتنگی
تمام شد
هر کسی عشقش را بردارد و ببرد.
🌱🌸
👍1👌1
💕
آرزو دارم
عصرتون پراز زیبایی
پراز آرامش
پراز لبخند از ته دل
و پراز محبت باشه
عصرتون
سرشاراز عشق و شادی
طعم زندگیتون شیرین🌸🌿
آرزو دارم
عصرتون پراز زیبایی
پراز آرامش
پراز لبخند از ته دل
و پراز محبت باشه
عصرتون
سرشاراز عشق و شادی
طعم زندگیتون شیرین🌸🌿
یک دوست داشتن هایی
هست که به یک باره
بی مقدمه
پا در کفشِ دلت میکند
و جا خوش میکند
و از دستِ تو
کاری بر نمی آید
جز از دور
دوستش داشتن...
🍃🌺🍃
هست که به یک باره
بی مقدمه
پا در کفشِ دلت میکند
و جا خوش میکند
و از دستِ تو
کاری بر نمی آید
جز از دور
دوستش داشتن...
🍃🌺🍃
👌1
تو را اندازہ ے انگشتانے که
هنوز ڪودڪانہ وقتِ شمردن
ڪم مے آورند دوست دارم...🫀🥰
هنوز ڪودڪانہ وقتِ شمردن
ڪم مے آورند دوست دارم...🫀🥰
👌1
بگوکجا بخوانمت
به واژه های بی کلام
میانِ شعرِ ناتمام
به بغضِ مانده درگلو
کجا بخوانمت بگو
بگوکجا ببینمت
کنارِ بُهتِ پنجرِه
به زیرِ چَترِ خاطره
به مّکثِ بینِ گفتگو
کجا ببینمت
بگو
#ساقییگانه
به واژه های بی کلام
میانِ شعرِ ناتمام
به بغضِ مانده درگلو
کجا بخوانمت بگو
بگوکجا ببینمت
کنارِ بُهتِ پنجرِه
به زیرِ چَترِ خاطره
به مّکثِ بینِ گفتگو
کجا ببینمت
بگو
#ساقییگانه
گاهی،تمام فاصله میان دو انسان فقط یک جمله است که،هر دو منتظر بودند دیگری آن را بگوید.
👌1
هیچوقت بابت عشقی که با صداقت نثار دیگران کردهاید، افسوس نخورید...
ارزشِ عشق، به بزرگیِ قلبِ بخشنده است؛
نه به رفتارِ کسی که آن را قدر ندانست.
محبتی که از دل برمیآید، هرگز هدر نمیرود؛
روزی، جایی و به شکلی زیبا، به زندگیتان بازخواهد گشت. ❤️🌸🍃
ارزشِ عشق، به بزرگیِ قلبِ بخشنده است؛
نه به رفتارِ کسی که آن را قدر ندانست.
محبتی که از دل برمیآید، هرگز هدر نمیرود؛
روزی، جایی و به شکلی زیبا، به زندگیتان بازخواهد گشت. ❤️🌸🍃
👌1
🪶 آدمهای مهربان...
گاهی آنقدر قابل اعتمادند
که دیگران حضورشان را بدیهی میدانند؛
فکر میکنند همیشه هستند،
همیشه میبخشند و همیشه میمانند... 💔
اما قلبهای مهربان هم نیاز به توجه، محبت و قدردانی دارند.
مراقب مهربانهای زندگیتان باشید؛
چون بودنشان یک نعمت است. ❤️🌸🍃
https://t.me/httpsHeseNab977377
گاهی آنقدر قابل اعتمادند
که دیگران حضورشان را بدیهی میدانند؛
فکر میکنند همیشه هستند،
همیشه میبخشند و همیشه میمانند... 💔
اما قلبهای مهربان هم نیاز به توجه، محبت و قدردانی دارند.
مراقب مهربانهای زندگیتان باشید؛
چون بودنشان یک نعمت است. ❤️🌸🍃
https://t.me/httpsHeseNab977377
🌱🕊
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂
🍃
میگن در یزد، خانم معلمی پس از
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید :
چه کسی متوجه نشده است ؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت : بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید :
به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم
و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب
به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !
دیگر ،تمامی دانش آموزان کلاس به گریه
افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه
داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم
شرمسار بودند
!از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در یزد مصداقی برای
مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ،
خود را باید تنبیه نموده تا الگویی
برای رسیدن به جامعه سالم باشیم!
اگر هر کدام از مدیران در
حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند ....
مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت .
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂
🍃
میگن در یزد، خانم معلمی پس از
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید :
چه کسی متوجه نشده است ؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت : بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت :
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید :
به کف دست شما بزنم ؟به چه دلیل ؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا" من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت :
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم
و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب
به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار !
دیگر ،تمامی دانش آموزان کلاس به گریه
افتاده و از بازیگوشی های گاه و بیگاه
داخل کلاس ،هنگام درس دادن معلم
شرمسار بودند
!از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در یزد مصداقی برای
مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ،
خود را باید تنبیه نموده تا الگویی
برای رسیدن به جامعه سالم باشیم!
اگر هر کدام از مدیران در
حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند ....
مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت .
🙏1
من میبازم
چاوشی و آریانفر
نامه ای به تو:
یه نفر تو دنیا هست که بودنش به هزار
نفر می ارزه تو برای من همون یه نفری💕
یه نفر تو دنیا هست که بودنش به هزار
نفر می ارزه تو برای من همون یه نفری💕
👌1