سرای چامه (شعر)
76 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ آدم های اول صبح را دوست دارم!

همان ها که با لباسِ گرمکن و با نانِ سنگکِ داغ و تازه یِ تویِ دستِ شان ،
با خستگیِ دلچسبِ بعدِ ورزشِ صبحگاهی ،به خانه بر می گردند!

دو نفره هایی که با چشم هایِ پف کرده ، از بی خوابی هایِ دیشب شان می گویند،
آنهایی که اول صبح آنقدر انرژی دارند
که ساعتها درباره ی آینده حرف می زنند،

دونفر را دیدم که با لذت،  بستنی شکلاتیِ برجی، لیس می زدند ،
آنقدر که حالشان خوب بود
و از همه بهتر
کسی که بود که از کنارم گذشت
تنهای تنها بود
و به طرز  شعف انگیز و زیبایی
لب و چشم هایش با هم می خندید
به گمانم اول صبح
از "او" که باید
صبح بخیرش را شنیده بود!

پی نوشت : نمیدونم این دل نوشته زیبا از کیست ولی خیلی دلنشین است. واقعا می ارزد که چندین بار خوانده شود
.
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
👍2
مدارا | همایون شجریان
@Bahmanbekesh
مدارا کردن چه واژه آشنایی ..
برای هر چیزی دارویی ساختن و برای چیزهایی که در توان کلمات گنجیده نمی شد یا در ادبیات فارسی نمی شد به او مفهوم بدهی جز مدارا کردن برای زخم ها نیافتن ..
مدارا کردن به معنای با اندوه کنار آمدن با هر چیزی که با احساسات نسبتی داشت که برای نگهداشتن چیزی که دوست داری و می خواستی در آن سهمی داشته باشی باید وجودتو با اون چیزی که دوست داشتی وقف بدی و بتونی به دستش بیاری ..
و ما چقدر در هر مدارا کردن به فروپاشی رسیدیم و دوباره ساختیم در هر بار تکه ای از ما فرو می ریخت و آدم دیگری می شدیم وقتی توی آینه خودمو نگاه میکنم از این همه مدارا کردن تصویری کسی رو نگاه میکنم چقدر به خودم نزدیک می شوم و گاه از خودم دور که دیگر سایه خودم را بجا نمیارم ..


#الهام‌_پورعبدالله
❤1
انسان در بیست سالگی در مرکز جهان می رقصد، در سی سالگی میان دایره پرسه می زند، در پنجاه سالگی روی حاشیه راه می رود، و از نگریستن به درون و بیرون پرهیز می کند ...
پس از آن، دیگر اهمیتی ندارد؛
امتیاز کودکان و سالمندان،
نامرئی بودن آنهاست.
هیچ گاه عميقا فكر نکردم که چرا عکس مى گيرم، اما مى دانم عكاسى در حقیقت تقلایی نومیدانه علیه اين واقعيت است که آدمی خواهد مُرد.

‏/رابرت‌دوانو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
واقعیتِ دهشتناکِ زیست-جهانِ ما

تخیلات‌ِ ما و انگاره‌های نهادینه‌شده در روان‌مان، با پشتوانه‌ی احساس و شاید تَلذّذ ناشی از برون‌سپاری‌های اروتیک، می‌خواهند به ما تلقین کنند که وجود داریم و در این بی‌نهایتِ جهان کسی هستیم؛ اما واقعیت‌های ملموسِ جهان خط بطلانی بر این پنداشت، و خوارداشتِ توهماتِ آدمی‌ست.

اگرچه دانستن آن دهشتناک است، اما واقعیت اینه ما هیچی نیستیم...!
جهان بازتابی از خود شماست اگر خود را از درون دوست بداريد و به خود مهر بورزيد و ارج و ارزش نهيد در زندگی بيرونی نيز همين حالات اشكار خواهد شد.

اگر طالب عشق بيشتری هستيد به خود عشق بورزيد، اگر خواهان پذيرفته شدن هستيد خود را بپذيريد و اگر از اعماق وجودتان خود را محترم شماريد همان سطح احترام را از هستی فراخواهيد خواند...

دبی فورد
‏سرنوشت این است که هیچ گاه نمیتوانم به گذشته برگردم تا اتفاقات رخ داده را عوض
کنم ، ولی دست کم میتوانم تکلیف زمان حال
را مشخص کنم و آینده‌ای جدید بسازم ، باید
به جایگاهی برسم که کوچکترین حسرتی از روزهای گذشته‌ام نداشته باشم!

📒نامه‌های_رز
#کلاریس_سابار

‎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید عبارت

"دیدن نیمه ی پر یا خالی لیوان"

رو زیاد شنیده باشین؛

دیدن این کلیپ این اگاهی رو بهت میده که:

تو به اندازه ی نیمه ی خالیت میسوزی

پس خودت رو لبریز از آگاهی،

دانش و مهارت نگهدار ...

تا نسوزی ...
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برایت آرزو دارم
تو دنیایی که
فقط، یکبار زندگی، میکنی
کنار آدمای خوبی باشی
کسانی که بودنشان
باعث خوشحالیت میشه
و با هر بار دیدنشون
لبخند به لبات بیایید.


#سلام...... 🌹❤️
روزتون سرشار از عشق و مهربانی
روزتون قشنگ ❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست
حتی به شاخ خشکِ دلم برگ زرد نیست ...

#بیداد_خراسانی
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با صدا میشه مست شد، افسون شد اگر صدای کیهان کلهر باشه و سیرن‌وار بخونه:
"جوان بیم له عشق، نازار تو پیرم کردی"

.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
❤1
در این دنیا همه چیز دستِ خود آدم است
حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس.
آدمیزاد می تواند اگر بخواهد
کوه ها را جا به جا کند
می تواند آب ها را بخشکاند
می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد.

آدمیزاد حکایت است
می تواند همه جور حکایتی باشد
حکایتِ شیرین، حکایتِ تلخ، حکایتِ زشت
و حکایتِ پهلوانی.

بدن آدمیزاد شکننده است اما
هیچ نیرویی در این دنیا
به قدرتِ نیروی روحی او نمی رسد
به شرطی که اراده داشته باشد.

#سیمین_دانشور
👍1
«وقار» و متانت، ریشه در نوعی از «نگریستن به جهان» دارد.
حتی وقتی متانت را به ریشه‌های نژادی و خانوادگی منتسب می‌کنند، باز هم، موضوع، همین است: نحوه‌ی نگریستن به جهان
انواع مختلفی از وقار در میان انسان‌ها، وجود دارد که جدا از وجوه تفارق، شباهت‌هایی با هم دارند و باعث می‌شود «وقار» نام بگیرند.
متانت یک راهب پیر بودایی با وقار یک نوازنده‌ی کارکشته‌ی تار، هم‌شکل نیست. اگرچه بودایی بودن یا تارنوازی، فی‌نفسه، وقار نمی‌آورند، امّا نمایانگر نوعی از نگریستن به جهانند.
و نکته اینجاست که اگر از وقار، سهم زیادی نداشته باشید، چنانچه به واسطه‌ی صدها نقاب، مجموع صفات فردی «با وقار» را نمایش دهید، متانتِ نداشته، از کنار‌های صورتک‌ها، بیرون می‌زند. از نقاطی که فکرش را هم نمی‌کنید.
در خلال پلک‌زدنی، توپوقی، خنده‌‌ای….
Gole Eshgh
Reza Bahram
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
‍ ‍
🌏 مشاهیر_ادبی_جهان

اگر در عالم
کسی نمی‌بود که دوست بدارد،
خورشید خاموش می‌شد.

📝
#ویکتور_هوگو
📚 "بینوایان"


💢۲۲ مه سالروز درگذشت "ویکتور هوگو" شاعر، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی.
او به عنوان یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی شهرت جهانی دارد.
آثار او به بسیاری از اندیشه‌های سیاسی و هنری رایج در زمان خویش اشاره کرده و بازگوکننده تاریخ معاصر فرانسه است. از برجسته‌ترین آثار او "بینوایان"، "گوژپشت نتردام" و "مردی که می‌خندد" است.
در سینما براساس داستان‌ها و رمان‌های ویکتور هوگو فیلم‌های زیادی ساخته شده‌است.
❤1
ما یک همسایه داریم که سد‌ه‌ی اول زندگی را تقریبا رد کرده و افتاده توی سراشیبی سده‌ی دوم. یک خانه دو نبش آفتاب‌گیر بزرگ دارد با یک ماشین اسپرت سیاه که قیمتش با قیمت خانه من برابر است. پشت ماشینش یک برچسب زده و نوشته که "اِ گود دِی ویل کام". دقیقا همان جمله‌ای که من معادل فارسی‌اش را قاب کرده‌ام و زده‌ام به دیوار اتاق کارم "یک روز خوب می‌آید". من تازه امروز صبح برچسب پشت ماشین مرد همسایه را دیدم. بابت همین، وقتی رسیدم سر کار تابلوی خودم را پائین آوردم، نوشته را کشیدم بیرون و پاره‌اش کردم و انداختم توی سطل و به جای آن عکس یک زرافه دراز را گذاشتم که مشغول خوردن برگ‌های بلندترین درخت آفریقا است. حالا هم نشسته‌ام روی صندلی و به عکس زرافه نگاه می‌کنم. گمان کنم امروز بزرگ‌ترین درس زندگی‌ام را گرفته‌ام.

دیدن برچسب مشترک من و آقای همسایه، فقط یک نتیجه‌ی منطقی به من می‌دهد. این‌که یک روز خوب هیچ‌وقت قرار نیست بیاید. بلکه خوب‌ترین روز ممکن همین امروز است.

سال اول دانشگاه که بودیم، یک استاد داشتیم که ریاضیات پایه درس می‌داد. دکتر شجاعی. سبیل داشت و همیشه از بالای عینک آدم را طوری نگاه می‌کرد که آدم شلوارش را خیس می‌کرد. هر جلسه هم دو سه نفر قربانی مجبور بودند بروند پای تخته و مساله حل کنند. آن‌جا هم شلوارمان را خیس می‌کردیم. یک بار هم من قربانی شدم. یک مساله نوشت که صورت آن به تنهایی چهار آدم را می‌توانست به بلوغ کامل برساند. شروع کردم به حل کردن. در واقع شروع کردم به ادای حل کردن را درآوردن. یک جایی وسط کار انتگرال‌ها و مشتق‌ها گره خورد به هم. خودم و شجاعی با هم گیج شدیم. وسط گیجی، گفت هر وقت گیج شدی، دو قدم از تخته فاصله بگیر و کل صورت مساله را از دور نگاه کن.
هرچی خواستم پاراگراف اول و دوم را وصل کنم به هم و یک نتیجه‌ی سازنده برای خودم بگیرم نشد. به جهنم که نشد.

امروز من با دیدن برچسب پشت ماشین مرد همسایه یاد شجاعی افتادم و مجبور شدم دو قدم از دیواری که قاب عکس روی آن بود فاصله بگیرم و از دور آن را نگاه کنم. "یک روز خوب می‌آید". هرچه بیشتر نگاهش کردم بیشتر به نظرم بی‌معنی می‌آمد. در کدام مقطع تاریخ پنج هزار سال گذشته بوده که یک روز خوب آمده است؟ اصلا تعریف روز خوب چی است؟ مثلا یک روز بیدار می‌شویم و می‌بینیم دیگر رهبران جهان به هم دندان نشان نمی‌دهند؟ یا همه‌ی بیماری‌ها ریشه‌کن شده‌اند. یا کسانی که رفته‌اند برمی‌گردند؟ یا انسان، انسان می‌شود؟ یا یکی از بالا داد می‌زند که "کات، بچه‌ها خسته نباشید"؟  نه. هیچ کدام. وقتی توی پنج هزار سال گذشته هیچ روز خوبی نیامده است، حالا هم قرار نیست بیاید. در واقع درستش این است روز خوب همین است که دارم. چه دوستش داشته باشم و چه از آن بدم بیاید.

گمان کنم امروز جهان‌بینی من کن‌فیکون شده است. وقتی همسایه‌ی من بعد از صد سال روز خوب را ندیده است، من هم چیزی با آن تعریف نخواهم دید. این‌ها را بنویسم تا بماند برای خودم. باید عادت کنم به این‌که همین روز‌ها را دوست داشته باشم. باور کنم که تعریف زندگی همین است. رنج است. شادی است. غم است. گریه است. خنده است. قاتی مثل صورت مساله‌های شجاعی. هیچ اتفاق بزرگی قرار نیست بیفتد و هیچ نوری از آسمان قرار نیست من را دگرگون کن. من همینم. هرچه باشد از این امید کاذبی که روز خوبی خواهد آمد، بهتر است. روز خوب همین امروز است. با همه‌ی سیاهی‌ها و سفیدی‌هایش. انتخابی جز این وجود ندارد. پس زنده باد خیام و همین امروز و دم و لحظه. جای امید کاذب همان سطل آشغال است.
در ضمن آن روز خود شجاعی هم نتوانست سوال را حل کند و بعدا فهمیدیم که صورت مساله اشتباه بوده است. در مورد این یک قضیه نظری ندارم و می‌ترسم هیچ نتیجه‌گیری‌ای بکنم.


┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🍃🍃🍃
┗━━━━━━━━┛
👍2