۲۸ مارس #روز_آگاهی_از_اهمیت_علف_هرز است. علفهای هرز معمولا در زمین کشاورزی سبب آسیبهایی میشوند اما در طبیعت به عنوان پوشش حمايتگر عمل میکنند، سبب كاهش فرسايش خاک میشوند و در طولانی مدت محتويات آلی خاک را نیز افزايش میدهند. یکی از معروفترین علفهای هرز #قاصدک است
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی
قبل از هرچیز زندگیست
گل می خواهد
موسیقی می خواهد
زیبایی می خواهد
زندگی
خستگی در کردن می خواهد
عطر شمعدانی ها را
بوییدن می خواهد
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قبل از هرچیز زندگیست
گل می خواهد
موسیقی می خواهد
زیبایی می خواهد
زندگی
خستگی در کردن می خواهد
عطر شمعدانی ها را
بوییدن می خواهد
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
مأوای ما گلبرگ کوچکیست
بازمانده از باغی دور
با هزار زمستان دیوانهاش در پی
و سهم ستاره از آفتاب
تنها تبسم پنهانیست
که در انعکاس تکلم شب جاریست.
خدایا از آن پرندهی کوچک سبز اگر خبر داری
#بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن.
#سيدعلى_صالحى
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بازمانده از باغی دور
با هزار زمستان دیوانهاش در پی
و سهم ستاره از آفتاب
تنها تبسم پنهانیست
که در انعکاس تکلم شب جاریست.
خدایا از آن پرندهی کوچک سبز اگر خبر داری
#بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن.
#سيدعلى_صالحى
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#حضرت_عشق
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📝
شبیه به تابش قاطعانهی خورشید روی یخ، برف، تاریکی، سرما...
بعضیها میآیند که نور شوند و تو آمدهبودی که نور جهان من باشی...
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
شبیه به تابش قاطعانهی خورشید روی یخ، برف، تاریکی، سرما...
بعضیها میآیند که نور شوند و تو آمدهبودی که نور جهان من باشی...
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
📝
بالاخره یک روز تمام میشود؛
این دنیا با تمام سربالاییها و سرپایینیهایش...
آدمی که تو را رنجاند،
اویی که تو را خنداند،
کسی که قلبت را به درد آورد،
اویی که آرامت کرد،
کسی که اشکهایت را دید و لبخند زد،
اویی که اشکهایت را پاک کرد و یا، با تو اشک ریخت..
کسی که تمام وجودش پر از مهربانی بود،
و اویی که...
با همهی آنها، روزی جایی دور از اینجا رو به رو میشوی؛
یا با لبخند به هم نگاه میکنید،
و یا فقط به هم، نگاه میکنید...!
آنجا دیگر کسی نمیتواند؛ چشمانش را روی قلبی که شکست، بغضی که به گلویی نشاند، اشکی که جاری کرد، زندگی شیرینی که خرابش کرد، دروغی که گفت.. ببندد.
چون همان وقت که اینجا چشمانش را روی تمام اینها بسته بود؛ کسی بود که چشمانش همه چیز را ثبت میکرد و به خوشخیالی آن فرد، لبخندی تلخ میزد..
گاهی باید کنار گوش تمام بیگناهانِ دلشکسته و پر از بغض دنیا آرام گفت: غمت نباشد؛ کسی که اینجا چشمانش را بست؛ جایی دیگر بخواهد یا نخواهد چشمانش باز خواهد شد، گوشهایش هم. و همان وقت اشکی را که جاری کرد و ندید؛ میبیند. و صدای قلبی را که شکست؛ میشنود. میدانی؟ تنها خوبی این دنیا این است که، تمام میشود..
آرام بگیر...
آنجا،
جای دیگریست..
👤مهسا رضائی
بالاخره یک روز تمام میشود؛
این دنیا با تمام سربالاییها و سرپایینیهایش...
آدمی که تو را رنجاند،
اویی که تو را خنداند،
کسی که قلبت را به درد آورد،
اویی که آرامت کرد،
کسی که اشکهایت را دید و لبخند زد،
اویی که اشکهایت را پاک کرد و یا، با تو اشک ریخت..
کسی که تمام وجودش پر از مهربانی بود،
و اویی که...
با همهی آنها، روزی جایی دور از اینجا رو به رو میشوی؛
یا با لبخند به هم نگاه میکنید،
و یا فقط به هم، نگاه میکنید...!
آنجا دیگر کسی نمیتواند؛ چشمانش را روی قلبی که شکست، بغضی که به گلویی نشاند، اشکی که جاری کرد، زندگی شیرینی که خرابش کرد، دروغی که گفت.. ببندد.
چون همان وقت که اینجا چشمانش را روی تمام اینها بسته بود؛ کسی بود که چشمانش همه چیز را ثبت میکرد و به خوشخیالی آن فرد، لبخندی تلخ میزد..
گاهی باید کنار گوش تمام بیگناهانِ دلشکسته و پر از بغض دنیا آرام گفت: غمت نباشد؛ کسی که اینجا چشمانش را بست؛ جایی دیگر بخواهد یا نخواهد چشمانش باز خواهد شد، گوشهایش هم. و همان وقت اشکی را که جاری کرد و ندید؛ میبیند. و صدای قلبی را که شکست؛ میشنود. میدانی؟ تنها خوبی این دنیا این است که، تمام میشود..
آرام بگیر...
آنجا،
جای دیگریست..
👤مهسا رضائی
ولی به قول شایع:
دیر میفمی زندگی نکردی،
شیش دُنگ حواست به "چی میشه" ها بوده!
دیر میفمی زندگی نکردی،
شیش دُنگ حواست به "چی میشه" ها بوده!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر آمد نهان!
خلق را با تو چنین بدخو کنند
تا تو را ناچار رو آن سو کنند ...
🎙️ : #غلامحسین_دینانی
📘 #مثنوی_معنوی (دفتر پنجم) #مولانا
گر بدانی گنج زر آمد نهان!
خلق را با تو چنین بدخو کنند
تا تو را ناچار رو آن سو کنند ...
🎙️ : #غلامحسین_دینانی
📘 #مثنوی_معنوی (دفتر پنجم) #مولانا
❤1
وعده سر خرمن
ریشه این ضرب المثل به کشاورزان بر میگردد؛ زمان خرمن برای کشاورزها زمان مهمی است؛ زیرا در آن روز تمام محصولاتشان آماده میشود. به همین دلیل وقتی بخواهند وعده انجام کاری را دهند، همان روز موکول میکنند.
از قضا در روز خرمن آنقدر سرشان شلوغ و سرگرم میشوند که یادشان میرود به وعده هایشان عمل کنند. اینجاست که میگویند وعده سر خرمن به ما داد و عمل نکرد.
ریشه این ضرب المثل به کشاورزان بر میگردد؛ زمان خرمن برای کشاورزها زمان مهمی است؛ زیرا در آن روز تمام محصولاتشان آماده میشود. به همین دلیل وقتی بخواهند وعده انجام کاری را دهند، همان روز موکول میکنند.
از قضا در روز خرمن آنقدر سرشان شلوغ و سرگرم میشوند که یادشان میرود به وعده هایشان عمل کنند. اینجاست که میگویند وعده سر خرمن به ما داد و عمل نکرد.
روستای ما دو ارباب داشت که همیشه
بایکدیگر اختلاف داشتند هر کدام هم
کلی چماقدار دور و بر خود جمع کرده
بودند یک روز اختلافات بالا گرفته
بود و قرار شده بود فردا برای چماق
کشی با طرفداران اربابِ مقابل به
صحرا برویم اما من یک روز مانده
به چماق کشی ، به در خانه ارباب خودمان رفتم .
در نیمباز بود . باگفتن یاالله وارد حیاط
خانه شدم دیدم دو ارباب در حال
کشیدن قلیان هستند !
گفتم : ارباب مگر فردا چماق کشی نیست؟!
پس چرا با هم قلیان می کشید ؟ !
اربابمان گفت :
شماها قرار است دعوا کنید نه ما ..
این هم چه حکایت آشناییست!
بایکدیگر اختلاف داشتند هر کدام هم
کلی چماقدار دور و بر خود جمع کرده
بودند یک روز اختلافات بالا گرفته
بود و قرار شده بود فردا برای چماق
کشی با طرفداران اربابِ مقابل به
صحرا برویم اما من یک روز مانده
به چماق کشی ، به در خانه ارباب خودمان رفتم .
در نیمباز بود . باگفتن یاالله وارد حیاط
خانه شدم دیدم دو ارباب در حال
کشیدن قلیان هستند !
گفتم : ارباب مگر فردا چماق کشی نیست؟!
پس چرا با هم قلیان می کشید ؟ !
اربابمان گفت :
شماها قرار است دعوا کنید نه ما ..
این هم چه حکایت آشناییست!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حرفهای حسابی از آدمهای حسابی...
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
جوانی را به دزدی گرفتند. خلیفه حکم کرد که دستش ببرند تا از مال مسلمانان کوتاه شود. جوان بنالید و گفت: ای خلیفه:
مرا به دست چپ و راست چون خدا آراست
روا مدار که ماند چپم جدا از راست
خلیفه فرمود که دستش ببرید که این حدیست از حدود خدای تعالی، مساهله در آن از مسلمانی نیست. مادرش همراه بود، برخاست که ای خلیفه این فرزند من است، به دستیاری وی روز به شب میآورم و از دسترنج او روزی میخورم.
فرزند بود چو جان ببخشای
بر جان من ستم رسیده
سر رشته روزیم کف اوست
مپسند که آن شود بریده
خلیفه گفت: دستش ببرید که من این گناه از وی در نمیگذرانم و گناهکاری ترک این حد بر خود روا نمیدارم. مادرش گفت: ای خلیفه این را هم دیگری از آن گناهان شمار و از آن معاصی انگار که همواره از آن استغفار میکنی و آمرزش میخواهی. خلیفه را این سخن خوش آمد، گفت: بگذاریدش.
ای خوش آن دانا که پیش شاه دم
گاه قهر از نکته خوش میزند
نکتهای چون آب میآرد لطیف
شاه را آبی بر آتش میزند
https://t.me/httpsCAme
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#بهارستان_جامی
مرا به دست چپ و راست چون خدا آراست
روا مدار که ماند چپم جدا از راست
خلیفه فرمود که دستش ببرید که این حدیست از حدود خدای تعالی، مساهله در آن از مسلمانی نیست. مادرش همراه بود، برخاست که ای خلیفه این فرزند من است، به دستیاری وی روز به شب میآورم و از دسترنج او روزی میخورم.
فرزند بود چو جان ببخشای
بر جان من ستم رسیده
سر رشته روزیم کف اوست
مپسند که آن شود بریده
خلیفه گفت: دستش ببرید که من این گناه از وی در نمیگذرانم و گناهکاری ترک این حد بر خود روا نمیدارم. مادرش گفت: ای خلیفه این را هم دیگری از آن گناهان شمار و از آن معاصی انگار که همواره از آن استغفار میکنی و آمرزش میخواهی. خلیفه را این سخن خوش آمد، گفت: بگذاریدش.
ای خوش آن دانا که پیش شاه دم
گاه قهر از نکته خوش میزند
نکتهای چون آب میآرد لطیف
شاه را آبی بر آتش میزند
https://t.me/httpsCAme
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#بهارستان_جامی
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂