می بینم انسان های بسیاری را
که ناآرام زندگی می کنند
که ناخوشحال زندگی می کنند
که سخت زندگی می کنند
می بینم
و بسیار اندوهگین می شوم،
که چرا اینان نمی دانند که زندگی بدین دشواری و ناآرامی نیست.
که زندگی ساده تر از آنی است که تصور می کنند:
کافی است بپذیریم ماهیت تغییر پذیر و بی ثبات هستی را
عبور کنیم از بسیاری از آنچه ناآرام و بدحالمان می کنند
جستجو کنیم آنچه و آن کسی را که می خواهیم
وپیدایش کنیم.
به جای آن که عمری را برای جلب رضایت کسی یا کسانی سپری کنیم
که نه آنها آدمهای مطلوب زندگی ما هستند
و نه ما:
آدم مطلوب زندگی آنان.
درست آن است که به جای عمری تلاش بیهوده برای جلب رضایت دیگرانی که فقط از سر اتفاق در زندگانی مان وارد شده اند ، در جلب رضایت خویش بکوشیم.
و رضایت خویش
از لحظه ای آغاز می شود
که بیابید کسانی را
که دنیای مطلوب شان با شما یکی است
و آن گاه خواهید دید
که بدون هیچ تلاش برای جلب رضایت هیچ کسی
همین خود خود خودتان که باشید،
آنها که آدم دنیای مطلوب شمایند
قدرتان می دارند
و بر صدرتان می نشانند.
جستجو کنید و بیابید
آدمهای مطلوب دنیای خویش را
جستجو کردن و یافتن هنر است
هنری به غایت ارزشمند
برای دگرگونی جان و جهانتان.
#انوش
🖌 پی نوشت:
از من بسیار می پرسند از چیستی دنیای مطلوب:
دنیای مطلوب هرکسی شامل تمام خواسته ها ، علاقه ها ، رویاها ، ارزش ها و نگرش هایی است که او دوستشان می دارد و حس خوبی از آنها می گیرد. شامل تمام اندیشه ها ، کتابها، هنرها، ورزش ها ، موسیقی ها ، غذاها و تمامی زیبایی های ریز و درشتی که زندگی آدمی را می سازند.
برای مثال می گویم : اگر طرف مقابلتان آدم دنیای مطلوب شما نباشد اگر فرشته باشید به خلق و خوی و اگر از هر انگشت تان هزار هنر ببارد، نه دیده می شوید توسط آن فرد ، و نه پسندیده می شوید.
آن وقت درد اینجاست که اگر ندانید راز دنیای مطلوب را ، فکر خواهید کرد که یا ایراد از شماست یا از آنها ، و درنتیجه به جای اینکه انرژی تان را برای جستجو و یافتن آدم دنیای مطلوب خویش بگذارید ، انرژی تان را صرف کنترل و تلاش برای تغییر آنان می کنید یا فکر می کنید نقصی در وجود خود شما هست که پذیرفته نمی شوید و این هر دو می شود دلیل بد حالی ها و بدزیستن هایتان.
این راز دنیای مطلوب است
اعجاز دنیای مطلوب.
#انوش
که ناآرام زندگی می کنند
که ناخوشحال زندگی می کنند
که سخت زندگی می کنند
می بینم
و بسیار اندوهگین می شوم،
که چرا اینان نمی دانند که زندگی بدین دشواری و ناآرامی نیست.
که زندگی ساده تر از آنی است که تصور می کنند:
کافی است بپذیریم ماهیت تغییر پذیر و بی ثبات هستی را
عبور کنیم از بسیاری از آنچه ناآرام و بدحالمان می کنند
جستجو کنیم آنچه و آن کسی را که می خواهیم
وپیدایش کنیم.
به جای آن که عمری را برای جلب رضایت کسی یا کسانی سپری کنیم
که نه آنها آدمهای مطلوب زندگی ما هستند
و نه ما:
آدم مطلوب زندگی آنان.
درست آن است که به جای عمری تلاش بیهوده برای جلب رضایت دیگرانی که فقط از سر اتفاق در زندگانی مان وارد شده اند ، در جلب رضایت خویش بکوشیم.
و رضایت خویش
از لحظه ای آغاز می شود
که بیابید کسانی را
که دنیای مطلوب شان با شما یکی است
و آن گاه خواهید دید
که بدون هیچ تلاش برای جلب رضایت هیچ کسی
همین خود خود خودتان که باشید،
آنها که آدم دنیای مطلوب شمایند
قدرتان می دارند
و بر صدرتان می نشانند.
جستجو کنید و بیابید
آدمهای مطلوب دنیای خویش را
جستجو کردن و یافتن هنر است
هنری به غایت ارزشمند
برای دگرگونی جان و جهانتان.
#انوش
🖌 پی نوشت:
از من بسیار می پرسند از چیستی دنیای مطلوب:
دنیای مطلوب هرکسی شامل تمام خواسته ها ، علاقه ها ، رویاها ، ارزش ها و نگرش هایی است که او دوستشان می دارد و حس خوبی از آنها می گیرد. شامل تمام اندیشه ها ، کتابها، هنرها، ورزش ها ، موسیقی ها ، غذاها و تمامی زیبایی های ریز و درشتی که زندگی آدمی را می سازند.
برای مثال می گویم : اگر طرف مقابلتان آدم دنیای مطلوب شما نباشد اگر فرشته باشید به خلق و خوی و اگر از هر انگشت تان هزار هنر ببارد، نه دیده می شوید توسط آن فرد ، و نه پسندیده می شوید.
آن وقت درد اینجاست که اگر ندانید راز دنیای مطلوب را ، فکر خواهید کرد که یا ایراد از شماست یا از آنها ، و درنتیجه به جای اینکه انرژی تان را برای جستجو و یافتن آدم دنیای مطلوب خویش بگذارید ، انرژی تان را صرف کنترل و تلاش برای تغییر آنان می کنید یا فکر می کنید نقصی در وجود خود شما هست که پذیرفته نمی شوید و این هر دو می شود دلیل بد حالی ها و بدزیستن هایتان.
این راز دنیای مطلوب است
اعجاز دنیای مطلوب.
#انوش
Forwarded from سرای چامه (شعر)
🌈رنگی که عمدتا برای لباس های خود بر میگزینید، میتواند نکاتی را در مورد شخصیت شما آشکار سازد.
افرادی که اغلب رنگ های سیاه میپوشند، شخصیت هایی حساس و هنری دارند و به جزئیات اهمیت میدهند با این حال استفاده از رنگ های تیره میتواند نشان از شخصیت افسرده خو باشد، این در حالی است که علاقمندان به رنگ های شادی چون قرمز، زندگی را با تمام نیرو زندگی می کنند، تلاش فراون میکنند و افراد فعالی نیز هستند.
کسانی که به رنگ سبز علاقه دارند، وفادار و مهربان هستند. علاقمندان به رنگ سفید نیز مرتب و منطقی هستند. آبی پوشان نیز شخصیت های پایدار و حساس دارند و افرادی هستند که ملاحظه دیگران را میکنند.
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
افرادی که اغلب رنگ های سیاه میپوشند، شخصیت هایی حساس و هنری دارند و به جزئیات اهمیت میدهند با این حال استفاده از رنگ های تیره میتواند نشان از شخصیت افسرده خو باشد، این در حالی است که علاقمندان به رنگ های شادی چون قرمز، زندگی را با تمام نیرو زندگی می کنند، تلاش فراون میکنند و افراد فعالی نیز هستند.
کسانی که به رنگ سبز علاقه دارند، وفادار و مهربان هستند. علاقمندان به رنگ سفید نیز مرتب و منطقی هستند. آبی پوشان نیز شخصیت های پایدار و حساس دارند و افرادی هستند که ملاحظه دیگران را میکنند.
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
Forwarded from سرای چامه (شعر)
در این تصویر چند دایره میبینید؟
شاید در نگاه اول دیدن دایره در تصویر خندهدار به نظر بیاید ولی اگر توجه خود را بر روی خطوط عمودی معطوف کنید حتما دایرههارو خواهید دید...
زود قضاوت نکنیم
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
شاید در نگاه اول دیدن دایره در تصویر خندهدار به نظر بیاید ولی اگر توجه خود را بر روی خطوط عمودی معطوف کنید حتما دایرههارو خواهید دید...
زود قضاوت نکنیم
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
Niaz
Fereidoon Foroughi
تا تو پشتِ پنجره غمگین شوی
من فریدون فروغی می شوم
پا به پای تو به هرجای جهان
همسفر با تو وثوقی می شوم🌻
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
من فریدون فروغی می شوم
پا به پای تو به هرجای جهان
همسفر با تو وثوقی می شوم🌻
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
شیرین روشن
سید_سعید_صاحب_علم
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست
گاه یک دنیا فقط با یک نفر پُر می شود
✍🏻#سید_سعید_صاحب_علم
🎙#شیرین_روشن
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
گاه یک دنیا فقط با یک نفر پُر می شود
✍🏻#سید_سعید_صاحب_علم
🎙#شیرین_روشن
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
https://t.me/httpsCAme
Forwarded from سرای چامه (شعر)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
╔═🌺🍃═══╗
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
هر وقت دلتنگم ،آواز می خوانم .
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
╚═══🍃🌼═
هر وقت دلتنگم ،آواز می خوانم .
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍2
مثلا گیج و بیخبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیکهای آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
-نرگس صرافیان طوفان
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
-نرگس صرافیان طوفان
آلبرکامو توی نامه ای به ماریا کاسارس نوشته بود: فراموش نکن که آدمی در این جهان هست
که همیشه، و هر لحظه میتوانی پیشِ او برگردی...
که همیشه، و هر لحظه میتوانی پیشِ او برگردی...
یه دیالوگ توی هری پاتر بود خیلی به دلم نشست:
همه ما در درونمان روشنی و تاریکی داریم. آنچه مهم است این است که کدام را انتخاب میکنیم.
همه ما در درونمان روشنی و تاریکی داریم. آنچه مهم است این است که کدام را انتخاب میکنیم.
هرچه داری به پای زندگی بریز تا مرگ نتواند چیزی با خود ببرد. ^^
-جی هریسون
-جی هریسون
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
دفاع محکم و کاملاً قانعکننده
برای دزدی اموال مردم !!
یکی در باغ خود رفت، دزدی را پشتوارهی پیاز در بسته دید.
گفت: در این باغ چه کار داری؟
گفت: بر راه میگذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت !
گفت: چرا پیاز برکندی !؟
گفت: باد مرا میربود، دست در به پیاز میزدم، از زمین بر میآمد !
گفت:
این هم قبول! ولی چه کسی
جمـع کرد و پشتواره بست؟
گفت: والله من نیز در این
فکر بودم که آمــدی!
#عبید_زاکانی
برای دزدی اموال مردم !!
یکی در باغ خود رفت، دزدی را پشتوارهی پیاز در بسته دید.
گفت: در این باغ چه کار داری؟
گفت: بر راه میگذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت !
گفت: چرا پیاز برکندی !؟
گفت: باد مرا میربود، دست در به پیاز میزدم، از زمین بر میآمد !
گفت:
این هم قبول! ولی چه کسی
جمـع کرد و پشتواره بست؟
گفت: والله من نیز در این
فکر بودم که آمــدی!
#عبید_زاکانی
به داشته ها ، موقعیت ها و آدم هایِ خوبِ زندگی ام فکر می کنم
به هرچیز یا هرکسی که دنیایِ مرا زیبا و حالِ مرا خوب می کند .
و می خندم ؛
به رویِ تمامِ روزهایِ خوبی که در راهند ،
اتفاقاتِ خوبی که خواهند افتاد ،
و آرزوهایی که برآورده خواهند شد .
خوشبختی یعنی همین ؛
که زندگی را سخت نگیرم ،
که حالِ من خوب باشد .
به هرچیز یا هرکسی که دنیایِ مرا زیبا و حالِ مرا خوب می کند .
و می خندم ؛
به رویِ تمامِ روزهایِ خوبی که در راهند ،
اتفاقاتِ خوبی که خواهند افتاد ،
و آرزوهایی که برآورده خواهند شد .
خوشبختی یعنی همین ؛
که زندگی را سخت نگیرم ،
که حالِ من خوب باشد .
❤1
.
پائولو کوئلیو داستان قشنگی دارد. داستان جوانی که نزد خردمندی میرود و میگوید که من میخواهم به #تفرد برسم.
خردمند یک لیوان آب به دستش میدهد و میگوید: «برو و دور این باغ بگرد و برگرد؛ اما مواظب باش که یک قطره از این آب نریزد». جوان میرود و بدون اینکه آب را بریزد بر میگردد. استاد میپرسد که: «آیا درختها را هم دیدی؟... چه درختی بود؟... شکوفه داده بود؟... میوه داده بود؟» جوان میگوید که: «من حواسم نبود!» استاد میگوید که: «برگرد؛ دوباره لیوان را بردار و در باغ بچرخ و این دفعه ببین که درختها چه بودند؟... پرندهها چه بودند؟...» جوان رفت و خندان برگشت و گفت: «عجب میوههایی بودند؛ عجب شکوفههایی بودند و عجب خرمالویی و .....خرگوشی بود و پروانههایی و... عجب دنیایی!»... استاد گفت: «از لیوانت چه خبر؟!» جوان تازه متوجه شد که لیوان خالی است! در اینجا استاد به او گفت: «همین است! ... هنر زندگی کردن این است که تمام باغ را ببینی و حواست به آن لیوان هم باشد که نریزد!» پائولو کوئیلو با این استعاره زیبا، تفرد یونگی را بیان میکند.
#پائلو_کوئلیو
پائولو کوئلیو داستان قشنگی دارد. داستان جوانی که نزد خردمندی میرود و میگوید که من میخواهم به #تفرد برسم.
خردمند یک لیوان آب به دستش میدهد و میگوید: «برو و دور این باغ بگرد و برگرد؛ اما مواظب باش که یک قطره از این آب نریزد». جوان میرود و بدون اینکه آب را بریزد بر میگردد. استاد میپرسد که: «آیا درختها را هم دیدی؟... چه درختی بود؟... شکوفه داده بود؟... میوه داده بود؟» جوان میگوید که: «من حواسم نبود!» استاد میگوید که: «برگرد؛ دوباره لیوان را بردار و در باغ بچرخ و این دفعه ببین که درختها چه بودند؟... پرندهها چه بودند؟...» جوان رفت و خندان برگشت و گفت: «عجب میوههایی بودند؛ عجب شکوفههایی بودند و عجب خرمالویی و .....خرگوشی بود و پروانههایی و... عجب دنیایی!»... استاد گفت: «از لیوانت چه خبر؟!» جوان تازه متوجه شد که لیوان خالی است! در اینجا استاد به او گفت: «همین است! ... هنر زندگی کردن این است که تمام باغ را ببینی و حواست به آن لیوان هم باشد که نریزد!» پائولو کوئیلو با این استعاره زیبا، تفرد یونگی را بیان میکند.
#پائلو_کوئلیو