سرای چامه (شعر)
75 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
Diyare Asheghihayam
Homayoun Shajarian
به_نام_نامی_ایران
همایون_شجریان

به نام نامی ایران؛ به نام نامی انسان!
به آیین وفا داران؛ به راه و رسم بیداران
دلی دارم پر از خورشید! نگاهی روشن از باران…
جز دوست نمیخوانم ؛جز مهر نمیدانم
جز عشق نمیخواهم؛ من زاده ایرانم…
تویی دلبستگی‌ هایم؛ پناه خستگی‌ هایم
به هر جا میروم از تو؛ دوباره در تو می ‌آیم
کران تا بیکران عشق است؛ بیابان در بیابانت

هوای زندگی دارد؛ خیابان در خیابانت!
جهان تا هست خواهم بود؛ اگر تو‌ جان من باشی
برایم خانه باشی؛ خاک باشی و وطن باشی
دیار عاشقی ‌هایم؛ تمام سهم دنیایم
تو را من زندگی ‌کردم؛ به تعداد نفس هایم
تو آن آغوش بی‌ اندازه هستی؛ برای وسعت تنهایی من
من از چشم تو میبینم جهان را؛ تویی آیینه بینایی من
من از تو جان گرفته ‌ام؛ کنم فدای تو
ز‌ جان گذر نمیتوان؛ مگر برای تو
دل از تو بر نمیکنم؛ تویی جهان من
دچار تو‌ نمیکند؛ دل از هوای ‌تو
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با قلم میگویم
ای همزاد
ای همراه
ای هم سرنوشت
نیک میدانی چها دیدم به دوران‌های زشت
شعرهایم را نوشتی؟
دستخوش
اشک‌هایم را کجا خواهی نوشت؟!

#فریدون مشیری

https://t.me/httpsCAme
طرب منم همایون شجریان
@BaRAAn_IR
طرب منم

همایون شجریان


من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکته‌های من
باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من


َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آموختم چگونه زندگی کنم...
همه ی عمر...
بی واهمه - با وارستگی..
با شکوه - با شکیبایی...
بی درمان - با درد...
بی قرص های خواب - با بی خوابی..
بی معشوق - با عشق...!

تنها از عهده ی یک کار بر نیامدم...
بی هوا زیستن...

مرگ آن را به من خواهد آموخت...!

بلاگا_دیمیتروا
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سماع گروهی بانوان به پیوست آواز زیبایی از علیرضا_قربانی

تو نه خوابی، نه خیالی، نه تمنای محالی
نه ز دیروز و نه فردا، نه ز افسانه، نه رویا
رویای منی خواب منی، در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
رویای منی، خواب منی، در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
آه...
دار و ندار من و دل، سوخته در آتش درد
آه که آوار جنون با من دیوانه چه کرد
دار و ندار من و دل رفته به تاراج جنون
آینه ی باور من خفته به خاک سر و خون
سهم مرا جنون بنویس
بخت مرا نگون بنویس
جان مرا به شعله بکش
نام مرا به خون بنویس
جان مرا به شعله بکش
نام مرا به خون بنویس
رویای منی خواب منی، در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
رویای منی خواب منی، در دل بیداری من
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من
آه...
#سرای_چامه
“کارل گوستاو یونگ”

روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد:
بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها. خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن، خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات، خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر همنوعان بیاوریم، خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی

خوشحالی یعنی ادامه دادن....
#سرای_چامه
DelAhangaan
ملا ممد جان - محمد اصفهانی
.
«دست در دستِ عایشه، پا‌به‌پایِ ملامحمد از هرات رهسپارِ مزار شریف(۱) خواهیم شد. آیا ملاممد به لطف و کرم حضرتعلی به وصال معشوق خواهد رسید و مولا نذرشان را پاسخ خواهد گفت؟ آیا هندوکش دخترانش را آزاد خواهد کرد؟ یا نه، تا سال‌ها باید از دریچه مربع متکثر چشمان‌شان پامیر را ببینند و بی‌تجربه‌ی عشق بمیرند!» /علیزاده

ملا ممدجان
محمد_اصفهانی


۱. مردم‌ افغانستان بر این باورند قبر امام علی در مزار شریف قرار دارد. از این رو جایگاه ویژه‌ای را برای آن قائلند.
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما به آدم‌هایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن ،
به آدم‌هایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه ،
به آدم‌هایی محتاج هستیم که به آینده بچه‌هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان ! ما از فرومایگی ها استقبال نباید بکنیم. بلکه می خواهیم اول چنین روحیه های بیماری را در هم بشکنیم…

#محمود_دولت آبادی
#سرای_چامه
... ابدا [و] اصلا نمی‌خواهم جوان شوم. در این سن برایم افقها بازند، اما در جوانی اصلا افقی گشوده نیست.
در یک گردابی به سر می‌بری که نمی‌دانی، چه می‌شود و به کجا خواهی رسید.
به محض اینکه به سن ما برسید،
گویی سناریو را یک بار خوانده‌اید.
می دانید آخرش چیست. تکرار دوباره‌ صحنه‌ها حوصله می‌خواهد.
این که جوانی بازگردد و درس بخوانم و آینده‌ام چه بشود و ...
این که آن ترس‌ها و دلهره‌ها باز تکرار شوند، برایم هولناک است.
در سنین 55 ـ 60 دلهره‌ها و اضطراب‌ها می رود.
چرا باید به دوره دلهره‌ها و اضطراب ها بازگشت؟

#داریوش_شایگان
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#بازسازی_چهره های شاعران پارسی گو با کمک #هوش_مصنوعی
#تاریخ_ادبیات
کانال آموزشی لیلا رحمانی
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم تشییع و خاکسپاری استاد آتیلا پسیان
رنج می‌باید برد… دوست می‌باید داشت
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمهٔ خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی احساساتی را نوازشی می کند
که کلمات نمی توانند
موسیقی آهنگ قلب است
صدای روح است .

بعضی از موسیقی ها
مرا به رویا می برند
بعضی از موسیقی ها
به من الهام می دهند که خلق کنم
بعضی از موسیقی ها
مرا به فکر گذشته ها می اندازند
بعضی از موسیقی ها
کمکم می کنند آینده را طراحی کنم

#سوزان_پولیس_شوتز
#حکایت

در روستایی کشاورزی زندگی می کرد که پول زیادی را از پیرمردی قرض گرفته بود و باید هرچه زودتر به او پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.

وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد معامله ای پیشنهاد داد.

او گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهیش را خواهد بخشید.

دختر از شنیدن این حرف به وحشت افتاد.

پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت:
اصلا یک کاری می کنیم،
من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه‌ای خالی می‌اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون آورد.
اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده میشود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده میشود.
اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد، زمین آنجا پر از سنگریزه بود.
پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد که او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشته است ولی چیزی نگفت.

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون آورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می‌کردید؟
چه توصیه‌ای برای آن دختر داشتید؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:
۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
۲ـ هر دو سنگریزه را در آورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
۳ـ یکی از آن سنگریزه‌های سیاه را بیرون آورده و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه‌ای به این شرایط فکر کنید.
هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحاً جنبی نامیده می شود.
معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید
اگر شما بودید چه کار می کردید؟

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و بدون اینکه سنگریزه دیده شود وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده است.
پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه‌های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دختر گفت:
آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم.
اما مهم نیست، اگر سنگریزه‌ای را که داخل کیسه است درآوریم معلوم میشود سنگریزه‌ای که از دست من افتاده چه رنگی بوده است.

و چون سنگریزه‌ای که در کیسه بود سیاه بود پس باید طبق قرار، سنگریزه گم شده سفید باشد.
پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت.

دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه‌ای که صد درصد به نفع آنها بود.

۱- همیشه یک «راه حل» برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه «خوب» به مسایل نگاه نمی کنیم.
۳- همه شما می توانید سرشار از «افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه» باشید.


https://t.me/httpsCAme
Gozashteh
Moein
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎