همه ی ما
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
شهر ِ من رقص ِ
کوچههايش را باز می يابد.
هيچکجا هيچ زمان فرياد ِزندگی
بی جواب نمانده است.
به صداهای ِ دور گوش می دهم
از دور به صدای ِ من
گوش می دهند
من زندهام
فرياد ِ من بی جواب نيست،
قلب ِ خوب ِ تو جواب ِ
فرياد ِ منست.
#احمد_شاملو
روز بخیر 💐
با هم مهربان باشیم
کوچههايش را باز می يابد.
هيچکجا هيچ زمان فرياد ِزندگی
بی جواب نمانده است.
به صداهای ِ دور گوش می دهم
از دور به صدای ِ من
گوش می دهند
من زندهام
فرياد ِ من بی جواب نيست،
قلب ِ خوب ِ تو جواب ِ
فرياد ِ منست.
#احمد_شاملو
روز بخیر 💐
با هم مهربان باشیم
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشهی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛ اولی ما را از آسیب و زیان در امان میدارد و دومی از مشاجره و نزاع.
#آرتور_شوپنهاور
#سرای_چامه
#آرتور_شوپنهاور
#سرای_چامه
آدمها گاهی اوقات گریه میکنند
نه به خاطر اینکه ضعیف هستند،
بلکه به خاطر اینکه
برای مدت طولانی قوی بودهاند...
👤 #هرتا_مولر
#سرای_چامه
نه به خاطر اینکه ضعیف هستند،
بلکه به خاطر اینکه
برای مدت طولانی قوی بودهاند...
👤 #هرتا_مولر
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیفتد
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
و خدا بخندد...
#سید_علی_صالحی
#سرای_چامه
رویا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
و خدا بخندد...
#سید_علی_صالحی
#سرای_چامه
امروز را درآغوش گیریم؛
ساختن واژهی فردا بزرگترین
اشتباه انسان بود!
تا زمانی که کودک بیسوادی بودیم
و با این واژه آشنایی نداشتیم،
خوب زندگی میکردیم.
تمامی احساساتمان، غم و شادیمان و
هر چه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم.
انگار ارزش امروز را بهخوبی میفهمیدیم.
اما از وقتی فردا را یاد گرفتیم،
همه چیز را گذاشتیم برای آن!
از داشتههای امروز لذت نبردیم و
گذاشتیمشان برای روز مبادا.
شاید باید اینگونه فردا را معنی کنیم:
فردا روزیست که داشتههای
امروزت را نداری؛
پس امروز را زندگی کن!
#سرای_چامه
ساختن واژهی فردا بزرگترین
اشتباه انسان بود!
تا زمانی که کودک بیسوادی بودیم
و با این واژه آشنایی نداشتیم،
خوب زندگی میکردیم.
تمامی احساساتمان، غم و شادیمان و
هر چه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم.
انگار ارزش امروز را بهخوبی میفهمیدیم.
اما از وقتی فردا را یاد گرفتیم،
همه چیز را گذاشتیم برای آن!
از داشتههای امروز لذت نبردیم و
گذاشتیمشان برای روز مبادا.
شاید باید اینگونه فردا را معنی کنیم:
فردا روزیست که داشتههای
امروزت را نداری؛
پس امروز را زندگی کن!
#سرای_چامه
👍1
معمولا میگویند كسانیكه در سايه مرگ زندگى مى كنند يا زندگى كرده اند، در هر كارى كه انجام مى دهند، شيرينى لذت بخشى به وجود مى آورند ...
📒#سه_روز_براى_ديدن
#هلن_کلر
#سرای_چامه
📒#سه_روز_براى_ديدن
#هلن_کلر
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افکار شما بر احساسات و رفتارهای شما
تأثیر بسزایی میگذارد.
طرز تفکر شما قدرت تبدیلشدن
به یک پیشگویی خودشکوفا را دارد...!
#مورین
#سرای_چامه
تأثیر بسزایی میگذارد.
طرز تفکر شما قدرت تبدیلشدن
به یک پیشگویی خودشکوفا را دارد...!
#مورین
#سرای_چامه
تلنگر⚡️
✍گاهی. اگر بهانه ای باشیم برای گل کردن یک لبخند ؛کافيست
رسالت ما گلستان کردن کل دنیا نیست
گل لبخندتان همیشه شکوفا☺️
روزتان مصفا🌸
✍گاهی. اگر بهانه ای باشیم برای گل کردن یک لبخند ؛کافيست
رسالت ما گلستان کردن کل دنیا نیست
گل لبخندتان همیشه شکوفا☺️
روزتان مصفا🌸
#سه_پند_از_زبان_گنجشک
حکایت کردهاند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: «در من فایدهاى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مىگویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مىگویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى نشستم، مىگویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرندهاى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته است، به یک درهم مىارزد. پذیرفت و به گنجشک گفت: «پندهایت را بگو.»
گنجشک گفت: «نصیحت اول آن است که اگر نعمتى را از کف دادى، غصه مخور و غمگین مباش زیرا اگر آن نعمت، حقیقتاً و دائماً از آن تو بود، هیچ گاه زایل نمىشد. دیگر آن که اگر کسى با تو سخن محال و ناممکن گفت به آن سخن هیچ توجه نکن و از آن درگذر.»
مرد، چون این دو نصیحت را شنید، گنجشک را آزاد کرد. پرنده کوچک پر کشید و بر درختى نشست . چون خود را آزاد و رها دید، خندهاى کرد. مرد گفت: «نصیحت سوم را بگو!»
گنجشک گفت: «نصیحت چیست!؟ اى مرد نادان، زیان کردى. در شکم من دو گوهر هست که هر یک بیست مثقال وزن دارد. تو را فریفتم تا از دستت رها شوم. اگر مىدانستى که چه گوهرهایى نزد من است به هیچ قیمت مرا رها نمىکردى.»
مرد، از خشم و حسرت، نمىدانست که چه کند. دست بر دست مىمالید و گنجشک را ناسزا مىگفت. ناگهان رو به گنجشک کرد و گفت: «حال که مرا از چنان گوهرهایى محروم کردى، دست کم آخرین پندت را بگو.»
گنجشک گفت: «مرد ابله! با تو گفتم که اگر نعمتى را از کف دادى، غم مخور اما اینک تو غمگینى که چرا مرا از دست داده اى. نیز گفتم که سخن محال و ناممکن را نپذیر اما تو هم اینک پذیرفتى که در شکم من گوهرهایى است که چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم که چهل مثقال گوهر با خود حمل کنم!؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودى و پند سوم را نیز با تو نمىگویم که قدر آن نخواهى دانست. این را گفت و در هوا ناپدید شد.»
حکایت کردهاند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: «در من فایدهاى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مىگویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مىگویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى نشستم، مىگویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرندهاى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته است، به یک درهم مىارزد. پذیرفت و به گنجشک گفت: «پندهایت را بگو.»
گنجشک گفت: «نصیحت اول آن است که اگر نعمتى را از کف دادى، غصه مخور و غمگین مباش زیرا اگر آن نعمت، حقیقتاً و دائماً از آن تو بود، هیچ گاه زایل نمىشد. دیگر آن که اگر کسى با تو سخن محال و ناممکن گفت به آن سخن هیچ توجه نکن و از آن درگذر.»
مرد، چون این دو نصیحت را شنید، گنجشک را آزاد کرد. پرنده کوچک پر کشید و بر درختى نشست . چون خود را آزاد و رها دید، خندهاى کرد. مرد گفت: «نصیحت سوم را بگو!»
گنجشک گفت: «نصیحت چیست!؟ اى مرد نادان، زیان کردى. در شکم من دو گوهر هست که هر یک بیست مثقال وزن دارد. تو را فریفتم تا از دستت رها شوم. اگر مىدانستى که چه گوهرهایى نزد من است به هیچ قیمت مرا رها نمىکردى.»
مرد، از خشم و حسرت، نمىدانست که چه کند. دست بر دست مىمالید و گنجشک را ناسزا مىگفت. ناگهان رو به گنجشک کرد و گفت: «حال که مرا از چنان گوهرهایى محروم کردى، دست کم آخرین پندت را بگو.»
گنجشک گفت: «مرد ابله! با تو گفتم که اگر نعمتى را از کف دادى، غم مخور اما اینک تو غمگینى که چرا مرا از دست داده اى. نیز گفتم که سخن محال و ناممکن را نپذیر اما تو هم اینک پذیرفتى که در شکم من گوهرهایى است که چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم که چهل مثقال گوهر با خود حمل کنم!؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودى و پند سوم را نیز با تو نمىگویم که قدر آن نخواهى دانست. این را گفت و در هوا ناپدید شد.»
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
سال ها پیش پدربزرگ از مکه آمده بود و برایمان سوغاتی آورده بود. برای من یک تفنگ آورده بود که با باتری کار می کرد.هم نور پخش می کرد و هم صدایی شبیه به آژیر داشت. آنقدر دوستش داشتم که صبح تا شب با خودم تفنگ بازی میکردم همه را کلافه کرده بودم می گفتند انقدر صدایش را در نیار انقدر تفنگ بازی نکن
باتری اش تمام می شود یادم می آید می خندیدم و میگفتم خوب تمام شود میروم باتری می خرم و باز بازی می کنم
چند روزی گذشت تا برایمان مهمان آمد. وسط تفنگ بازی با پسر مهمان دقیقا جایی که حساس ترین نقطه ی بازی بود باتری تفنگم تمام شد دیگر نه نور داشت و نه آژیر نمی توانستم شلیک کنم و بازی را باختم امروز به این فکر می کنم که چقدر شبیه کودکیم هست این روز ها تمام انرژی ام را بیهوده هدر دادم برای انسان هایی که نبودند یا نماندند برای کار هایی که مهم نبودند حالا که همه چیز مهم و جدی ست حالا که مهمترین قسمت بازی ست انرژی ام تمام شده
بعضی وقتا نمی دانی چقدر از انرژیت باقی مانده
فکر میکنی همیشه فرصت هست ولی حقیقت این ست گاهی هیچ فرصتی نداری اگر روزی صاحب فرزند شدم به او خواهم گفت مراقب باتری زندگی ات باش بیهوده مصرفش نکن شاید جایی که به آن نیاز داری تمام شود !
#سرای_چامه
باتری اش تمام می شود یادم می آید می خندیدم و میگفتم خوب تمام شود میروم باتری می خرم و باز بازی می کنم
چند روزی گذشت تا برایمان مهمان آمد. وسط تفنگ بازی با پسر مهمان دقیقا جایی که حساس ترین نقطه ی بازی بود باتری تفنگم تمام شد دیگر نه نور داشت و نه آژیر نمی توانستم شلیک کنم و بازی را باختم امروز به این فکر می کنم که چقدر شبیه کودکیم هست این روز ها تمام انرژی ام را بیهوده هدر دادم برای انسان هایی که نبودند یا نماندند برای کار هایی که مهم نبودند حالا که همه چیز مهم و جدی ست حالا که مهمترین قسمت بازی ست انرژی ام تمام شده
بعضی وقتا نمی دانی چقدر از انرژیت باقی مانده
فکر میکنی همیشه فرصت هست ولی حقیقت این ست گاهی هیچ فرصتی نداری اگر روزی صاحب فرزند شدم به او خواهم گفت مراقب باتری زندگی ات باش بیهوده مصرفش نکن شاید جایی که به آن نیاز داری تمام شود !
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینو ذخیره کنید بدردتون میخوره.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
رویا
معین
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme