قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیر کننده یقین پیدا کردم که فانی هستم.
در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم .
در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد .
زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ..
خاطره دلبرکان غمگین من
#گابریل_گارسیا_مارکز
روزتون عالی
#سرای_چامه
در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم .
در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد .
زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ..
خاطره دلبرکان غمگین من
#گابریل_گارسیا_مارکز
روزتون عالی
#سرای_چامه
📚📚
#فلسفه
#ادبیات
"بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند."
📘 #هملت
👤 #شکسپیر
#سرای_چامه
#فلسفه
#ادبیات
"بودن یا نبودن. مسئله این است. آیا بهتر آن است که ضربهها و لطمههایِ روزگارِ غدّار را تاب بیاوری یا آن که اسلحه در دست گیری و با انبوهِ مشکلات بجنگی تا آن ناگواریها را از میان برداری؟ مُردن آیا فقط خوابیدنی است؟ چیزِ بیشتری نیست؟ اگر خوابِ مرگ دردهایِ قلبِ ما و هزاران دردِ دیگری را پایان میبخشد که طبیعت بر جسمِ ما مستولی میگردانَد، پایانی است که البته باید آرزومندش باشیم. مردن... خوابیدن... اما شاید هم خواب دیدن. آه، همین است که مانع می شود. این که وقتی این جسمِ خاکی را دور انداختیم، شاید در آن خوابِ مرگْ خوابهایِ پریشانی ببینیم! ترس از این رویاهاست که ما را به تأمل وا میدارد و عمرِ مصیبت و سختی را اینچنین طولانی میکند. چراکه اگر شخص به یقین بداند میتوان خود را با خنجری برهنه آسوده کرد، کیست که در مقابلِ لطمهها و خفّتهایِ زمانه، ظلمِ ظالم، کِبرِ متکبر، دردهایِ عشقِ شکست خورده، معطل شدن در دیوانخانهها، وقاحتِ منصبداران، تحقیرهایی که لایقانِ صبور از نالایقان میبینند، تن به تحمل دهد؟ کیست که حاضر به بردنِ این بارها باشد و بخواهد یکسر زیر فشارِ زندگانیِ پُر ملال ناله سر دهد و عرق بریزد؟ اما ترس از این که بعد از مرگ چه خواهد گذشت، در آن سرزمینِ نامکشوفی که هیچ مسافری از سرحدش برنمیگردد، اراده را سست میگردانَد. همین است که ما را وا میدارد تا رنجهایی را که میکشیم تحمل کنیم و نخواهیم خود را به میانِ رنجهایِ دیگری پرتاب کنیم که چیزی از آنها نمیدانیم. تفکر همهی ما را ترسو میگرداند."
📘 #هملت
👤 #شکسپیر
#سرای_چامه
Telegram
attach 📎
نباید به خانه برمیگشتیم
امان از زخم بزرگ زندگی!
باید همانشب
میان کویر، از قطار میپریدیم...
قصۀ ما را کسی نمینویسد؛
مثل قهوهای روی میز کافه فراموش میشویم...
#سلمان_نظافتیزدی
#سرای_چامه
امان از زخم بزرگ زندگی!
باید همانشب
میان کویر، از قطار میپریدیم...
قصۀ ما را کسی نمینویسد؛
مثل قهوهای روی میز کافه فراموش میشویم...
#سلمان_نظافتیزدی
#سرای_چامه
امروز در میدان انقلاب، از خیابان دوازده فروردین رد میشدم که مقابل قهوهخانهای ماتم بُرد. زیباییِ #آهو_خردمند میخکوبم کرد. چشمهایش...
یاد ترانهٔ «آهوی پرکرشمه» افتادم که همسرش #محمود_استادمحمد سالها پیش برایش نوشتهبود و دادهبود مارتیک بخوانَد.
زیبایی شاید تنها چیزی است که میتواند دستتنها از خودش دفاع کند.
#سرای_چامه
یاد ترانهٔ «آهوی پرکرشمه» افتادم که همسرش #محمود_استادمحمد سالها پیش برایش نوشتهبود و دادهبود مارتیک بخوانَد.
زیبایی شاید تنها چیزی است که میتواند دستتنها از خودش دفاع کند.
#سرای_چامه
پنج انسان سرشناسی که در ایام پیری مهمترین کار را انجام دادند:
۱. #تولستوی در هشتادودوسالگی کتاب «من نمیتوانم ساکت باشم» را نوشت.
۲. #جرج_برناردشاو در نودوسهسالگی نمایشنامه «قصههای خارقالعاده پندآموز» را نوشت.
۳. #پیکاسو در نودسالگی بهترین نقاشیهایش را کشید.
۴. #چرچیل در هشتادودو سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
۵. #سامرست_موام در هشتادوچهارسالگی کتاب «دیدگاهها» را نوشت.
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
#سرای_چامه
۱. #تولستوی در هشتادودوسالگی کتاب «من نمیتوانم ساکت باشم» را نوشت.
۲. #جرج_برناردشاو در نودوسهسالگی نمایشنامه «قصههای خارقالعاده پندآموز» را نوشت.
۳. #پیکاسو در نودسالگی بهترین نقاشیهایش را کشید.
۴. #چرچیل در هشتادودو سالگی کتاب «تاریخ کشورهای انگلیسی زبان» را نوشت.
۵. #سامرست_موام در هشتادوچهارسالگی کتاب «دیدگاهها» را نوشت.
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
#سرای_چامه
👍2
طبق یک نظرسنجی از سالمندان بالای ٨٥ سال،درباره بزرگترین اشتباهاتشان:
- داشتن بیش از یک یا دو فرزند،
- بیدقتی در انتخاب همسر،
- کار کردن زیاد، به بهای نخوابیدن کافی،
و لذت نبردن از جوانی را،
حسرتهای بزرگ زندگی خود دانستهاند!
- داشتن بیش از یک یا دو فرزند،
- بیدقتی در انتخاب همسر،
- کار کردن زیاد، به بهای نخوابیدن کافی،
و لذت نبردن از جوانی را،
حسرتهای بزرگ زندگی خود دانستهاند!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از شاهکارهای شمس، زاویه دید او به قضایا و پدیدههاست.
و در مقالات این “دیدِ درست” به وفور بچشم میخورد.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
و در مقالات این “دیدِ درست” به وفور بچشم میخورد.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
و خدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند؛
زمین را گسترد
و دریاها را از اشکهایی که در تنهاییاش ریخته بود پر کرد
و کوههای اندوهش را ـ که در یگانگی دردمندش، بر دلش توده گشته بود ـ بر پشت زمین نهاد؛
و جاده ها را ـ که چشم به راهیهای بیسو و بی سرانجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحراها کشید،
و از کبریایی بلند و زلالش آسمان را برافراشت
و دریچه همواره فروبسته سینه اش را گشود،
و آههای آرزومندش را ـ که در آن از ازل به بند بسته بود ـ
در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.
با نیایشهای خلوت آرامش، سقف هستی را رنگ زد،
و آرزوهای سبزش را در دل دانهها نهاد،
و رنگ «نوازش»های مهربانش را به ابرها بخشید،
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید،
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد،
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت،
و بر پرده حریر طلوع، سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد...
#علی_شریعتی
#سرای_چامه
زمین را گسترد
و دریاها را از اشکهایی که در تنهاییاش ریخته بود پر کرد
و کوههای اندوهش را ـ که در یگانگی دردمندش، بر دلش توده گشته بود ـ بر پشت زمین نهاد؛
و جاده ها را ـ که چشم به راهیهای بیسو و بی سرانجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحراها کشید،
و از کبریایی بلند و زلالش آسمان را برافراشت
و دریچه همواره فروبسته سینه اش را گشود،
و آههای آرزومندش را ـ که در آن از ازل به بند بسته بود ـ
در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.
با نیایشهای خلوت آرامش، سقف هستی را رنگ زد،
و آرزوهای سبزش را در دل دانهها نهاد،
و رنگ «نوازش»های مهربانش را به ابرها بخشید،
و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید،
و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد،
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت،
و بر پرده حریر طلوع، سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد...
#علی_شریعتی
#سرای_چامه
زندگی به کام آنانیست که کمتر فکر میکنند و بیشتر خوشبینند و با چیزهای ساده احساس خوشبختی میکنند.
زندگی به کام آنانیست که دلشان به جهان خودشان گرم است و کاری به کار هیچکس ندارند و به هیچ چیز جز هدفها و آرزوهای کوچک خودشان فکر نمیکنند.
زندگی به کام آنانیست که بیتوقع مهربانی میکنند و بیچشمداشت، عشق میورزند و بیمنت برای دیگران خوب میخواهند.
زندگی به کام آنانیست که تفاوتها و نسبی بودن جهان را پذیرفتهاند و پذیرفتهاند مسیرها و مقصدها جداست و نه خودشان را با کسی قیاس میکنند، نه به جهان کسی حسادت میورزند و نه هیچ داشتهای از دیگران آنقدر برایشان چشمگیر است که تلاشهای دیگران و دستاوردهای خودشان را نادیده بگیرند و احساس کمبود و ضعف کنند.
زندگی به کام آنانیست که درست مانند یک کودک، با کوچکترین دلخوشیهای موجود، عمیقترین احساسات خوشایند جهان را تجربه میکنند.
#سرای_چامه
زندگی به کام آنانیست که دلشان به جهان خودشان گرم است و کاری به کار هیچکس ندارند و به هیچ چیز جز هدفها و آرزوهای کوچک خودشان فکر نمیکنند.
زندگی به کام آنانیست که بیتوقع مهربانی میکنند و بیچشمداشت، عشق میورزند و بیمنت برای دیگران خوب میخواهند.
زندگی به کام آنانیست که تفاوتها و نسبی بودن جهان را پذیرفتهاند و پذیرفتهاند مسیرها و مقصدها جداست و نه خودشان را با کسی قیاس میکنند، نه به جهان کسی حسادت میورزند و نه هیچ داشتهای از دیگران آنقدر برایشان چشمگیر است که تلاشهای دیگران و دستاوردهای خودشان را نادیده بگیرند و احساس کمبود و ضعف کنند.
زندگی به کام آنانیست که درست مانند یک کودک، با کوچکترین دلخوشیهای موجود، عمیقترین احساسات خوشایند جهان را تجربه میکنند.
#سرای_چامه
تحسب اني سالي مثلك كاملة
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بهت قول میدم _ اجرای گروهی
محسن یگانه | @LikeeMusix
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بى تفاوت باش و رها ؛
درست مانند دریایی که با پرتاب هیچ
خرده سنگی، متلاطم نمی شود !
درست مانند رودخانه ای که به خاطر هیچ سنگ ریزه ای،
تغییر مسیر نمی دهد !
آدم ها برای پی بردن به عمق دریاچه
سنگ می اَندازند، تو دريا باش و عميق ...
تو رودخانه باش و بى انتها …
بزرگ باش و در پى اثبات خودت
به ذهن های کوچک، نباش !
که برای بعضی ها
همان بهتر که ناشناخته بمانی
#سرای_چامه
درست مانند دریایی که با پرتاب هیچ
خرده سنگی، متلاطم نمی شود !
درست مانند رودخانه ای که به خاطر هیچ سنگ ریزه ای،
تغییر مسیر نمی دهد !
آدم ها برای پی بردن به عمق دریاچه
سنگ می اَندازند، تو دريا باش و عميق ...
تو رودخانه باش و بى انتها …
بزرگ باش و در پى اثبات خودت
به ذهن های کوچک، نباش !
که برای بعضی ها
همان بهتر که ناشناخته بمانی
#سرای_چامه
اﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ میتوﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ
ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،
ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ هم ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﺗﺮﯼ میدﺍﺷﺘﯿﻢ.
ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﺩ
ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏِ ﻣﻦ،
ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻧﻪ ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ...
꥟ تئوری انتخاب • #ویلیام_گلسر
#سرای_چامه
اﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ میتوﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ
ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،
ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ هم ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﺗﺮﯼ میدﺍﺷﺘﯿﻢ.
ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﺩ
ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻄﻠﻮﺏِ ﻣﻦ،
ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻧﻪ ﺍﺳﺎﺱ ﻭ ﺷﺎﻟﻮﺩﮤ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ...
꥟ تئوری انتخاب • #ویلیام_گلسر
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Dar Astaneye Piri
Mohsen Chavoshi
هزار ماهیه تنها؛
فدای آبیه دریا
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
فدای آبیه دریا
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از مرگ برگشتهها میفهمند ارزش تماشای رنگ و نقش و آفتاب را،
از مرگ برگشتهها میفهمند ارزش چند ثانیه ایستادن زیر جشن پر شُکوه باران را،
از مرگ برگشتهها میفهمند ارزش طلوع را، غروب را، رود را، کوه را، دشت را، حضور را...
آنان میفهمند چه لذتی دارد بیدریغ بخشیدن، بیدلیل خندیدن و بی واسطه انسان بودن. آنان میفهمند چگونه میتوان انسان بود و بدون دغدغه زیست، که زیستن بدون حرص و اندوه، عبادت است و انسان بودن، بزرگترین رسالت.
آنان میفهمند "دنیا محل گذر است" یعنی چه، عبور یعنی چه، وابسته نبودن و خلوص حضور یعنی چه.
آنان میفهمند در گذرهای بعد، دنیاهای بهتری هم هست، جایی که روح آدمی آزاد است از هر قید و بند و چهارچوبی، جایی که عشق هست، نور هست، شعور هست.
آنان میفهمند که این گذرگاه، مکانیست برای پروردن روح، نه پروار کردن جسم، که دنیا و مال دنیا به جا میمانَد، جسم میمیرد و روح است که فنا نمیپذیرد.
که مقصد ارواح رشد یافته، زیباست، شعور زیباست، نور زیباست، عبور زیباست...
آنان که از مرگ بازگشتهاند میفهمند که این جهان گذرا، ارزش یک ثانیه وابسته شدن و غصه خوردن هم ندارد.
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
#سرای_چامه
از مرگ برگشتهها میفهمند ارزش چند ثانیه ایستادن زیر جشن پر شُکوه باران را،
از مرگ برگشتهها میفهمند ارزش طلوع را، غروب را، رود را، کوه را، دشت را، حضور را...
آنان میفهمند چه لذتی دارد بیدریغ بخشیدن، بیدلیل خندیدن و بی واسطه انسان بودن. آنان میفهمند چگونه میتوان انسان بود و بدون دغدغه زیست، که زیستن بدون حرص و اندوه، عبادت است و انسان بودن، بزرگترین رسالت.
آنان میفهمند "دنیا محل گذر است" یعنی چه، عبور یعنی چه، وابسته نبودن و خلوص حضور یعنی چه.
آنان میفهمند در گذرهای بعد، دنیاهای بهتری هم هست، جایی که روح آدمی آزاد است از هر قید و بند و چهارچوبی، جایی که عشق هست، نور هست، شعور هست.
آنان میفهمند که این گذرگاه، مکانیست برای پروردن روح، نه پروار کردن جسم، که دنیا و مال دنیا به جا میمانَد، جسم میمیرد و روح است که فنا نمیپذیرد.
که مقصد ارواح رشد یافته، زیباست، شعور زیباست، نور زیباست، عبور زیباست...
آنان که از مرگ بازگشتهاند میفهمند که این جهان گذرا، ارزش یک ثانیه وابسته شدن و غصه خوردن هم ندارد.
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
#سرای_چامه
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1