📝
دوستی تعریف میکرد: روزی برای کاری با عجله سمت تبریز میرفتم. بنزین زیادی نداشتم. خدا خدا میکردم به پمپ بنزین بعدی برسم و در راه نمانم اما آن شب، بخت با من یار نبود. چند کیلومتر جلوتر، ماشینم پت پت کنان کنار جاده خاموش کرد و متوقف شدم. چون در صندوق عقب گالن یا بطری نداشتم، جفت راهنما را روشن کردم و با دست های خالی کنار جاده ایستادم.
ماشین ها، تند و تندتر از کنارم میگذشتند. هوا بسیار سرد بود. نزدیک به یک ساعت هرچه دست تکان دادم کسی کمکم نکرد. تقریبا نا امید شده بودم. نیم ساعتی گذشت تا مابین تمام آن رهگذرهای بی معرفت، یک ماشین که از خانواده ای پر بود کنارم توقف کرد.
راننده اش مردی نسبتا تپل و کم حرف بود. بلافاصله شروع کرد از ماشین خود بنزین کشیدن. فکر کردم نجات پیدا کردم اما هرکار کرد نشد. دوباره نا امید شدم. گفت نگران نباش می روم و برمیگردم. فکر کردم دروغ میگوید. می رود که برود. اما نیم ساعت بعد با یک گالن بنزین برگشت.
ماشین که روشن شد نفس راحتی کشیدم و زود بخاری را روشن کردم. دستش را فشردم و از او صمیمانه تشکر کردم. از او که به سمت ماشین خود برمیگشت و از گرفتن پول بنزین طفره میرفت، سوال کردم پس چطور برای شما جبران کنم؟ گفت: روزی کنار جاده متوقف شده بودم. هوا خیلی سرد بود. یک نفر به دادم رسید و کمکم کرد. وقتی خواستم لطفش را به نحوی جبران کنم گفت: «به جای جبران کار من، اگر روزی کسی را کنار جاده در راه مانده دیدی دستش را بگیر.» و من امروز همان کار را انجام دادم. حالا که شما در صدد جبران هستی، اگر روزی کسی را در راه مانده دیدی، #دستش_را_بگیر... شاید این زنجیره، قلب آدمهای بیشتری را خوشحال کرد.
👤#امیرعلی_ق
💟 #کانال_سرای_چامه
دوستی تعریف میکرد: روزی برای کاری با عجله سمت تبریز میرفتم. بنزین زیادی نداشتم. خدا خدا میکردم به پمپ بنزین بعدی برسم و در راه نمانم اما آن شب، بخت با من یار نبود. چند کیلومتر جلوتر، ماشینم پت پت کنان کنار جاده خاموش کرد و متوقف شدم. چون در صندوق عقب گالن یا بطری نداشتم، جفت راهنما را روشن کردم و با دست های خالی کنار جاده ایستادم.
ماشین ها، تند و تندتر از کنارم میگذشتند. هوا بسیار سرد بود. نزدیک به یک ساعت هرچه دست تکان دادم کسی کمکم نکرد. تقریبا نا امید شده بودم. نیم ساعتی گذشت تا مابین تمام آن رهگذرهای بی معرفت، یک ماشین که از خانواده ای پر بود کنارم توقف کرد.
راننده اش مردی نسبتا تپل و کم حرف بود. بلافاصله شروع کرد از ماشین خود بنزین کشیدن. فکر کردم نجات پیدا کردم اما هرکار کرد نشد. دوباره نا امید شدم. گفت نگران نباش می روم و برمیگردم. فکر کردم دروغ میگوید. می رود که برود. اما نیم ساعت بعد با یک گالن بنزین برگشت.
ماشین که روشن شد نفس راحتی کشیدم و زود بخاری را روشن کردم. دستش را فشردم و از او صمیمانه تشکر کردم. از او که به سمت ماشین خود برمیگشت و از گرفتن پول بنزین طفره میرفت، سوال کردم پس چطور برای شما جبران کنم؟ گفت: روزی کنار جاده متوقف شده بودم. هوا خیلی سرد بود. یک نفر به دادم رسید و کمکم کرد. وقتی خواستم لطفش را به نحوی جبران کنم گفت: «به جای جبران کار من، اگر روزی کسی را کنار جاده در راه مانده دیدی دستش را بگیر.» و من امروز همان کار را انجام دادم. حالا که شما در صدد جبران هستی، اگر روزی کسی را در راه مانده دیدی، #دستش_را_بگیر... شاید این زنجیره، قلب آدمهای بیشتری را خوشحال کرد.
👤#امیرعلی_ق
💟 #کانال_سرای_چامه
📝
نقل است که زنی فقیر در هند باستان در اثر مرگ تنها پسرش، از شدت سوگواری به مرز جنون رسیده بود. او بدن بیجان پسرش را شیونكنان در دهكده میچرخاند و از هر كس كه میدید تقاضای كمك میكرد. مردم میخواستند به او کمک كنند، اما نمی دانستند چطور درد او را تسكین دهند. تا اینکه یک نفر توصیه كرد زن را به نزد استاد فرزانهای كه نزدیك دهكده اطراق کرده بود، ببرند.
زن، جسد پسرش را به آنجا برد تا بودا و پیروانش را ملاقات كند. جنازه را به بودا نشان داد و التماس كرد به او بگوید چطور پسرش را به زندگی برگرداند. بودا به دقت گوش كرد و سپس گفت: «فكر كنم میتوانم كمكت کنم.» زن گفت: «خواهش میكنم، هر كاری بگویید میکنم، خواهش میكنم.» بودا به او گفت فقط باید به دهكده برگردد، از همسایهاش دانهای خردل بگیرد و به نزد او بازگردد. آن زمان در هند خردل مانند نمك و فلفل در خانههای غربی، همه جا یافت میشد. زن دلگرم شد و راه افتاد. وقتی داشت آنجا را ترك میكرد، بودا گفت: «فقط یك چیز دیگر. مطمئن شو صاحب خانهای كه دانه را از او میگیری با مرگ آشنا نباشد.»
زن امیدوار رهسپار شد و به اولین خانهای كه رسید در زد. داستان را تعریف كرد. مرد صاحب خانه بسیار همدردی كرد و فوراً یك دانه خردل به او داد. زن هنگام ترک خانه، حرف بودا را به یاد آورد و پرسید «لطفاً از سؤالم ناراحت نشوید، در این خانه هم كسی مرده است؟» مرد غمگین شد و داستان مرگ پسر عمویش را كه سال قبل به طرز دلخراشی كشته شده بود، تعریف كرد. زن از همسایهاش تشكر کرد و راهی خانۀ بعدی شد.
در آنجا نیز به گرمی استقبال شد و دانه خردل دیگری دریافت كرد، اما در آخر، داستان مادری را شنید كه هنگام زایمان از دنیا رفته بود. از آن همسایه هم تشكر كرد و به راهش ادامه داد. این ماجرا خانه به خانه تكرار شد، تا اینکه زن به تمام خانههای دهكده سر زد. دانههای خردل زیادی گرفته بود اما داستانهای غمناك زیادی هم شنیده بود.
زن نزد بودا بازگشت و گفت «سپاسگزارم. فكر میكنم دارم متوجه میشوم.» او به شاگردی بودا درآمد و در نهایت استاد بزرگی شد.
درك میرایی خود و آسیبپذیریای که نسبت به میرایی عزیزانمان داریم، میتواند ما را عمیقاً به یكدیگر متصل كند. این بینش ما را از انزوا خارج کرده و اتصالی حیاتبخش پدید میآورد. همچنین به ما كمك میكند ببینیم دغدغۀ ذهنی ما نسبت به تفاوتها –جنسیت، فرهنگ، سن، موقعیت اجتماعی– چگونه در مقایسه با نقاط مشترکمان رنگ میبازد.
و ما در میرایی نه تنها با سایر انسانها، که با تمام موجودات، مشترك هستیم. با درك واقعیت تولد و مرگ، به جهانی وسیعتر متصل میشویم و خودمان را به عنوان بخشی از شبكۀ حیات تجربه میكنیم.
📗 توجهآگاهی، راه حلی برای مشکلات روزمره
💟 #سرای_چامه
نقل است که زنی فقیر در هند باستان در اثر مرگ تنها پسرش، از شدت سوگواری به مرز جنون رسیده بود. او بدن بیجان پسرش را شیونكنان در دهكده میچرخاند و از هر كس كه میدید تقاضای كمك میكرد. مردم میخواستند به او کمک كنند، اما نمی دانستند چطور درد او را تسكین دهند. تا اینکه یک نفر توصیه كرد زن را به نزد استاد فرزانهای كه نزدیك دهكده اطراق کرده بود، ببرند.
زن، جسد پسرش را به آنجا برد تا بودا و پیروانش را ملاقات كند. جنازه را به بودا نشان داد و التماس كرد به او بگوید چطور پسرش را به زندگی برگرداند. بودا به دقت گوش كرد و سپس گفت: «فكر كنم میتوانم كمكت کنم.» زن گفت: «خواهش میكنم، هر كاری بگویید میکنم، خواهش میكنم.» بودا به او گفت فقط باید به دهكده برگردد، از همسایهاش دانهای خردل بگیرد و به نزد او بازگردد. آن زمان در هند خردل مانند نمك و فلفل در خانههای غربی، همه جا یافت میشد. زن دلگرم شد و راه افتاد. وقتی داشت آنجا را ترك میكرد، بودا گفت: «فقط یك چیز دیگر. مطمئن شو صاحب خانهای كه دانه را از او میگیری با مرگ آشنا نباشد.»
زن امیدوار رهسپار شد و به اولین خانهای كه رسید در زد. داستان را تعریف كرد. مرد صاحب خانه بسیار همدردی كرد و فوراً یك دانه خردل به او داد. زن هنگام ترک خانه، حرف بودا را به یاد آورد و پرسید «لطفاً از سؤالم ناراحت نشوید، در این خانه هم كسی مرده است؟» مرد غمگین شد و داستان مرگ پسر عمویش را كه سال قبل به طرز دلخراشی كشته شده بود، تعریف كرد. زن از همسایهاش تشكر کرد و راهی خانۀ بعدی شد.
در آنجا نیز به گرمی استقبال شد و دانه خردل دیگری دریافت كرد، اما در آخر، داستان مادری را شنید كه هنگام زایمان از دنیا رفته بود. از آن همسایه هم تشكر كرد و به راهش ادامه داد. این ماجرا خانه به خانه تكرار شد، تا اینکه زن به تمام خانههای دهكده سر زد. دانههای خردل زیادی گرفته بود اما داستانهای غمناك زیادی هم شنیده بود.
زن نزد بودا بازگشت و گفت «سپاسگزارم. فكر میكنم دارم متوجه میشوم.» او به شاگردی بودا درآمد و در نهایت استاد بزرگی شد.
درك میرایی خود و آسیبپذیریای که نسبت به میرایی عزیزانمان داریم، میتواند ما را عمیقاً به یكدیگر متصل كند. این بینش ما را از انزوا خارج کرده و اتصالی حیاتبخش پدید میآورد. همچنین به ما كمك میكند ببینیم دغدغۀ ذهنی ما نسبت به تفاوتها –جنسیت، فرهنگ، سن، موقعیت اجتماعی– چگونه در مقایسه با نقاط مشترکمان رنگ میبازد.
و ما در میرایی نه تنها با سایر انسانها، که با تمام موجودات، مشترك هستیم. با درك واقعیت تولد و مرگ، به جهانی وسیعتر متصل میشویم و خودمان را به عنوان بخشی از شبكۀ حیات تجربه میكنیم.
📗 توجهآگاهی، راه حلی برای مشکلات روزمره
💟 #سرای_چامه
Pare Parvaz
Ragheb
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
راغب 🎙
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
راغب 🎙
اگر رنج بر زندگی ما غلبه کرد، اول گریه کنیم. گریه کردن خوب است، آرامشبخش است، تنش را از وجودتان دور میکند، اما اگر رنج با گریستن تسکین نیافت، به سراغ دوست بروید، دوست در زندگی مایهی حیات نفس هست و بعد اگر خوب نشدید به عنوان راه حل قطعی، به آغوش هنر پناه ببرید که هنر نجات بخشِ حیات شماست.
#فریدریش هگل
🔺🔻🔺🔻🔺
https://t.me/httpsCAme
#فریدریش هگل
🔺🔻🔺🔻🔺
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
You Did Not Return Either
Shams Langeroodi, Mahyar Alizadeh, Shams Langeroodi
پر از حس خوب . .🦋🌧
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا تمام خنده های #تلخ امروزم را می دهم،
یکی از گریه های شیرین کودکی ام را پس بده.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
یکی از گریه های شیرین کودکی ام را پس بده.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📝
مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را هی به دنیا بیاوریم. بلکه بهتر است کاری کنیم تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمدهاند کمتر بدبخت باشند.
👤 اوریانا فالاچی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را هی به دنیا بیاوریم. بلکه بهتر است کاری کنیم تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمدهاند کمتر بدبخت باشند.
👤 اوریانا فالاچی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاق واقعی تویی😂
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خاطره ای زیبااززندگی شخصی دکتر #الهی_قمشه ای:
هفت یا هشت ساله بودم، به سفارش مادرم برای خرید میوه و سبزی به مغازه محل رفتم. اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهی کنن!
پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش... میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35 زار. دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادا از بقالی جنب میوه فروشی خریدم و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.
خونه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟ راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود... مادر چیزی نگفت و زیر لب غرولندی کرد منم متوجه اعتراض او نشدم. داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور میکردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می داد.
پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم اضطرابم بیشتر شده بود. که یهو مادر پرسید آقای صبوری میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره.
گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟ آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه توسط من جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا روبه من کرد وگفت : آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.
دنیا رو سرم چرخ میخورد اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج آقاصبوری!
مادر بیرون مغازه رفت. اما من داخل بودم. حاجی روبه من کرد و گفت: این دفعه مهمان من!
ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه؟! بخدا هنوزم بعد ۴۴ سال لبخندش و پندش یادم هست!
بارها باخودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن؟
چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه تحصیلات عالیه امروزی داشتن ونه ادعای خواندن كتاب های روانشناسی و نه مال زیادی داشتن که ببخشند؟
ولی تهمت رو به جان خریدن تا دلی پریشون نشه وآبرویی نریزه!
#الهی_قمشه ای
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
هفت یا هشت ساله بودم، به سفارش مادرم برای خرید میوه و سبزی به مغازه محل رفتم. اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهی کنن!
پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش... میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35 زار. دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادا از بقالی جنب میوه فروشی خریدم و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.
خونه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟ راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود... مادر چیزی نگفت و زیر لب غرولندی کرد منم متوجه اعتراض او نشدم. داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور میکردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می داد.
پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم اضطرابم بیشتر شده بود. که یهو مادر پرسید آقای صبوری میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره.
گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟ آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه توسط من جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا روبه من کرد وگفت : آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.
دنیا رو سرم چرخ میخورد اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج آقاصبوری!
مادر بیرون مغازه رفت. اما من داخل بودم. حاجی روبه من کرد و گفت: این دفعه مهمان من!
ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه؟! بخدا هنوزم بعد ۴۴ سال لبخندش و پندش یادم هست!
بارها باخودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن؟
چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه تحصیلات عالیه امروزی داشتن ونه ادعای خواندن كتاب های روانشناسی و نه مال زیادی داشتن که ببخشند؟
ولی تهمت رو به جان خریدن تا دلی پریشون نشه وآبرویی نریزه!
#الهی_قمشه ای
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
👍1
TO
Mehraj
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
کسی که در برابر بتهوون، باخ و موتزارت، فروتنانه سکوت اختیار کند، به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه ی " اندک اندک " شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد.
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند، خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد.
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد.
شاید سخت شاید دردمندانه، شاید در فشار، اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد.
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📚 از #کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم | نوشتهی #نادر_ابراهیمی
کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند، خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد.
کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف انگیز کاشیکاری های اصفهان و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد.
شاید سخت شاید دردمندانه، شاید در فشار، اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد.
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📚 از #کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم | نوشتهی #نادر_ابراهیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
زمانی خواهد رسید که دیگر هیچ انسانی زنده نیست. همۀ انسانها مردهاند.
زمانی خواهد رسید که هیچ انسانی وجود ندارد تا به یاد بیاورد انسانهای دیگری هم روزگاری زیستهاند و یا اینکه گونۀ ما بر زمین کاری کرده است. هیچکس نیست که ارسطو و کلئوپاترا را به خاطر آورد، چه رسد به من و تو.
هر آنچه کردهایم، ساختهایم، نوشتهایم، فکر کردهایم و کشف کردهایم فراموش خواهند شد؛ تو گویی این همه برای هیچ بوده است.
شاید آن زمان خیلی زود از راه برسد و شاید میلیونها سال از ما دور باشد. ولی حتی اگر مرگِ خورشیدمان را هم به سلامت از سر بگذرانیم، باز تا ابد زنده نخواهیم بود.
قبل از اینکه موجودات زنده به آگاهی برسند جهان بوده است و بعد از آنها هم همچنان خواهد بود.
اگر فراموش شدنِ ناگزیرِ انسانها خاطر تو را میآزارد توصیه میکنم حتماً آن را فراموش کنی.
شاید این کاری است که دیگران هم میکنند: فراموش کردن
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زمانی خواهد رسید که دیگر هیچ انسانی زنده نیست. همۀ انسانها مردهاند.
زمانی خواهد رسید که هیچ انسانی وجود ندارد تا به یاد بیاورد انسانهای دیگری هم روزگاری زیستهاند و یا اینکه گونۀ ما بر زمین کاری کرده است. هیچکس نیست که ارسطو و کلئوپاترا را به خاطر آورد، چه رسد به من و تو.
هر آنچه کردهایم، ساختهایم، نوشتهایم، فکر کردهایم و کشف کردهایم فراموش خواهند شد؛ تو گویی این همه برای هیچ بوده است.
شاید آن زمان خیلی زود از راه برسد و شاید میلیونها سال از ما دور باشد. ولی حتی اگر مرگِ خورشیدمان را هم به سلامت از سر بگذرانیم، باز تا ابد زنده نخواهیم بود.
قبل از اینکه موجودات زنده به آگاهی برسند جهان بوده است و بعد از آنها هم همچنان خواهد بود.
اگر فراموش شدنِ ناگزیرِ انسانها خاطر تو را میآزارد توصیه میکنم حتماً آن را فراموش کنی.
شاید این کاری است که دیگران هم میکنند: فراموش کردن
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Vaghti To Nisti
Ebi
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از هوش مصنوعی خواستن عکس بچگی برخی از سران کشورها رو بسازه. نتیجه جالب شده😀
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺تست بمب اتم در زیر خاک ☝️
گفته شده اگر جنگ جهانی سوم ، جنگ هسته ای باشد در ساعات اولیه 80%جمعیت جهان خواهند مرد، 20%باقیمانده هم در روزهای بعد میمیرند و زمین از حیات خالی خواهد شد
#سرای_چامه
گفته شده اگر جنگ جهانی سوم ، جنگ هسته ای باشد در ساعات اولیه 80%جمعیت جهان خواهند مرد، 20%باقیمانده هم در روزهای بعد میمیرند و زمین از حیات خالی خواهد شد
#سرای_چامه
هر آنچه در مورد زندگیآموختم را
می توانم در سه کلمه خلاصه کنیم
زندگی ادامه دارد...
#صبح بخیر زندگی
👤 رابرت فراست
#سرای_چامه
می توانم در سه کلمه خلاصه کنیم
زندگی ادامه دارد...
#صبح بخیر زندگی
👤 رابرت فراست
#سرای_چامه
به گمانم آنهایی که به زندگیشان پایان میدهند، همانهایی هستند که با زنده بودن خویش به تفاهم نرسیدهاند.
آنهایی که توان مقابله با چیستی، چرایی و چگونگی را پیدا نکردهاند، یا بهترم بگویم، آنهایی که مدام طوری زیستهاند که مطلوبشان نبوده است و اگر دستِ خواستهشان میرسید، طور دیگری با دنیا و رنجهایش گلاویز میشدند.
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آنهایی که توان مقابله با چیستی، چرایی و چگونگی را پیدا نکردهاند، یا بهترم بگویم، آنهایی که مدام طوری زیستهاند که مطلوبشان نبوده است و اگر دستِ خواستهشان میرسید، طور دیگری با دنیا و رنجهایش گلاویز میشدند.
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان ثروتمندی هستی؟
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme