سرای چامه (شعر)
76 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
عبداللّه مبارک را پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافع‌تر است؟ گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: برادری مُشفق تا مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: خاموشیِ دائم.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: مرگِ در حال.


#عطار_نیشابوری
ـ تذکرة الاولیا

https://t.me/httpsCAme
چه بسیار سخنان که ناگفته می‌مانَد، چرا که آن‌ها را به هنگام نگفته‌ییم.
چه بسیار لبخندها که یک روز می‌بایست به‌چشمانِ ملتمسِ کودکی پیشکش کنیم، که نکردیم و خشکید – برای ابد.
چه بَسا گریه‌های به هنگام.
چه بَسا فریادهای اعتراض به هنگام.
چه بَسا به هنگام که بی‌هنگام شد، و دیگر به‌کار نیامد و پوسید، و غبار شد و در نبشِ قبرِ گذشته‌ها نیز استخوان‌های پوک یافته نشد که نشد؛ اما حسرتش ‌ماند که ماند.
دیر نباید کرد.
این کاروان، معطّلِ من و تو نخواهد شد.

📕 سه دیدار
#نادر_ابراهیمی

https://t.me/httpsCAme
عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سکوت، کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم ِ آن شده‌ایم، می‌بینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند.

#زویا_پیرزاد
📚عادت می کنیم

https://t.me/httpsCAme
باید به خیابان رفت
باید دست زندگی را گرفت و به خانه برگرداند...
 ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛


https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
 ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛

☘

https://t.me/httpsCAme
Amadeam_Kesar_Naham_Hazhir_Mehrafruz
@lolisarmast
🎙آمده ام که سر نهم
📽هژیر مهرافروز

https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
پنجره، آرزوی كوچكيست
وقتی خدا آنقدر مهربانست
كه باران را آفريد
و باران
اتفاق قشنگی نيست،
برای چشم هايی كه آرزوی كسی نباشد!!
دنيا، پُر است
از اتفاق های قشنگی،
كه هميشگی نيست...

#موناپرستش


 ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛

☘

https://t.me/httpsCAme
بی‌نشان
همایون شجریان
بی نشان

باصدای: #همایون_شجریان
 ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛

☘

https://t.me/httpsCAme
تا آن هنگام که فصل آخر
در کتاب زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربه ای مهیج است
همه چیز گشوده است و قابل تغییر

کسی که تنها
به فصل های قدیمی و ورق خورده ی کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل آخر زندگی را
از دست می دهد .

#مارگوت بیکل
 ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛

☘

https://t.me/httpsCAme
با من بمون
محسن چاوشی
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
سونات مهتاب
'' سونات مهتاب''

یکی از سوناتاهای بتهوون از مشهورترین قطعات پیانو در تاریخ موسیقی است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
.
بعضی وقتا از خودم می‌پرسم که خدا مارو به‌خاطر بلاهایی که سر هم میاریم می‌بخشه؟!

ولی بعد به دور و برم که نگاه می‌کنم، می‌بینم خدا خیلی وقته که اینجارو ترک کرده...


#ادوارد_زوئیک
- الماس خونین

َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
Chenin Konam Chenan Konam
Hamed Homayoun
جانا تو ماه روشنی 😍

َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
صدای تورا .... رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم ❤️ صدای تو ... از آن سوی «شور» از پشت «بیداد» می آید . به یاد حضرت عشق 🔸🔹🔸
َ┏━━━━━━━━┓ 🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋 ┗━━━━━━━━┛ https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
❤1
والایار🎵از خواب برگشتم
@luxuryahang
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
وارد خانه‌ای اگر شدی
حال صاحب خانه را
از رنگ لباس‌هایش،
از کمان لبخند و برق نگاهش
از عطر و طعمِ چای تازه دم‌‌اش
از گل‌های قالی
و شمعدانی‌های جلوی پنجره‌اش بپرس.
حال صاحب‌خانه اگر خوب باشد
خانه بوی بهشت می‌دهد...

🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخن مستانه می گويم ولی هوشيار می گردم

گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم

مسيحا در دلم پيدا و من بيمار می گردم

بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را

غلام شمس تبریزم قلندروار می گردم

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم

مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم

خدايا رحم کن بر من پريشان وار می گردم

خطا کارم گناهکارم به حال زار می گردم

شراب شوق می نوشم به گرد يار می گردم

نه من بیهوده گرد کوچه وبازا میگردم💞



رو دردی ناز را بپالا

زیرا طرب از رواق خیزد

یار آن طلبد که ذوق یابد

زیرا طلب از مذاق خیزد
مولانا💞
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎
📝

دوستی تعریف میکرد: روزی برای کاری با عجله سمت تبریز میرفتم. بنزین زیادی نداشتم. خدا خدا میکردم به پمپ بنزین بعدی برسم و در راه نمانم اما آن شب، بخت با من یار نبود.‌ چند کیلومتر جلوتر، ماشینم پت پت کنان کنار جاده خاموش کرد و متوقف شدم. چون در صندوق عقب گالن یا بطری نداشتم، جفت راهنما را روشن کردم و با دست های خالی کنار جاده ایستادم.

ماشین ها، تند و تندتر از کنارم میگذشتند.‌ هوا بسیار سرد بود. نزدیک به یک ساعت هرچه دست تکان دادم کسی کمکم نکرد. تقریبا نا امید شده بودم. نیم ساعتی گذشت تا مابین تمام آن رهگذرهای بی معرفت، یک ماشین که از خانواده ای پر بود کنارم توقف کرد.
راننده اش مردی نسبتا تپل و کم حرف بود. بلافاصله شروع کرد از ماشین خود بنزین کشیدن. فکر کردم نجات پیدا کردم اما هرکار کرد نشد. دوباره نا امید شدم. گفت نگران نباش می روم و برمیگردم. فکر کردم دروغ میگوید. می رود که برود. اما نیم ساعت بعد با یک گالن بنزین برگشت.

ماشین که روشن شد نفس راحتی کشیدم و زود بخاری را روشن کردم. دستش را فشردم و از او صمیمانه تشکر کردم. از او که به سمت ماشین خود برمیگشت و از گرفتن پول بنزین طفره میرفت، سوال کردم پس چطور برای شما جبران کنم؟ گفت: روزی کنار جاده متوقف شده بودم. هوا خیلی سرد بود. یک نفر به دادم رسید و کمکم کرد. وقتی خواستم لطفش را به نحوی جبران کنم گفت: «به جای جبران کار من، اگر روزی کسی را کنار جاده در راه مانده دیدی دستش را بگیر‌.» و من امروز همان کار را انجام دادم. حالا که شما در صدد جبران هستی، اگر روزی کسی را در راه مانده دیدی، #دستش_را_بگیر... شاید این زنجیره، قلب آدمهای بیشتری را خوشحال کرد.

👤#امیرعلی_ق
💟 #کانال_سرای_چامه
📝

نقل است که زنی فقیر در هند باستان در اثر مرگ تنها پسرش، از شدت سوگواری به مرز جنون رسیده بود. او بدن بی‎جان پسرش را شیون‎كنان در دهكده می‎چرخاند و از هر كس كه می‌دید تقاضای كمك می‎كرد. مردم می‎خواستند به او کمک كنند، اما نمی دانستند چطور درد او را تسكین دهند. تا اینکه یک نفر توصیه كرد زن را به نزد استاد فرزانه‎ای كه نزدیك دهكده اطراق کرده بود، ببرند.

زن، جسد پسرش را به آنجا برد تا بودا و پیروانش را ملاقات كند. جنازه را به بودا نشان داد و التماس كرد به او بگوید چطور پسرش را به زندگی برگرداند. بودا به دقت گوش كرد و سپس گفت: «فكر كنم می‎توانم كمكت کنم.» زن گفت: «خواهش می‎كنم، هر كاری بگویید می‎کنم، خواهش می‌كنم.» بودا به او گفت فقط باید به دهكده برگردد، از همسایه‎اش دانه‎ای خردل بگیرد و به نزد او بازگردد. آن زمان در هند خردل مانند نمك و فلفل در خانه‎های غربی، همه جا یافت می‏شد. زن دلگرم شد و راه افتاد. وقتی داشت آنجا را ترك می‎كرد، بودا گفت: «فقط یك چیز دیگر. مطمئن شو صاحب خانه‎ای كه دانه را از او می‏گیری با مرگ آشنا نباشد.»

زن امیدوار رهسپار شد و به اولین خانه‎ای كه رسید در زد. داستان را تعریف كرد. مرد صاحب خانه بسیار همدردی كرد و فوراً یك دانه خردل به او داد. زن هنگام ترک خانه، حرف بودا را به یاد آورد و پرسید «لطفاً از سؤالم ناراحت نشوید، در این خانه هم كسی مرده است؟» مرد غمگین شد و داستان مرگ پسر عمویش را كه سال قبل به طرز دلخراشی كشته شده بود، تعریف كرد. زن از همسایه‏اش تشكر کرد و راهی خانۀ بعدی شد.

در آنجا نیز به گرمی استقبال شد و دانه خردل دیگری دریافت كرد، اما در آخر، داستان مادری را شنید كه هنگام زایمان از دنیا رفته بود. از آن همسایه هم تشكر كرد و به راهش ادامه داد. این ماجرا خانه به خانه تكرار شد، تا اینکه زن به تمام خانه‎های دهكده سر زد. دانه‌‎های خردل زیادی گرفته بود اما داستانهای غمناك زیادی هم شنیده بود.

زن نزد بودا بازگشت و گفت «سپاسگزارم. فكر می‎كنم دارم متوجه می‌شوم.» او به شاگردی بودا درآمد و در نهایت استاد بزرگی شد.

درك میرایی‌ خود و آسیب‏پذیری‌ای که نسبت به میرایی عزیزانمان داریم، می‎تواند ما را عمیقاً به یكدیگر متصل كند. این بینش ما را از انزوا خارج کرده و اتصالی حیات‌بخش پدید می‌آورد. همچنین به ما كمك می‎كند ببینیم دغدغۀ ذهنی ما نسبت به تفاوت‎ها –جنسیت، فرهنگ، سن، موقعیت اجتماعی– چگونه در مقایسه با نقاط مشترکمان رنگ می‏بازد.

و ما در میرایی نه تنها با سایر انسان‎ها، که با تمام موجودات، مشترك هستیم. با درك واقعیت تولد و مرگ، به جهانی وسیع‎تر متصل می‎شویم و خودمان را به عنوان بخشی از شبكۀ حیات تجربه می‎كنیم.

📗 توجه‌آگاهی، راه حلی برای مشکلات روزمره
💟
#سرای_چامه