من به باغ گل سرخ،
در تمام شب سرد،
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم.
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/httpsCAme
در تمام شب سرد،
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم.
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/httpsCAme
عبداللّه مبارک را پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافعتر است؟ گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: برادری مُشفق تا مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: خاموشیِ دائم.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: مرگِ در حال.
#عطار_نیشابوری
ـ تذکرة الاولیا
https://t.me/httpsCAme
گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: برادری مُشفق تا مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: خاموشیِ دائم.
گفتند: اگر نبود؟ گفت: مرگِ در حال.
#عطار_نیشابوری
ـ تذکرة الاولیا
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
چه بسیار سخنان که ناگفته میمانَد، چرا که آنها را به هنگام نگفتهییم.
چه بسیار لبخندها که یک روز میبایست بهچشمانِ ملتمسِ کودکی پیشکش کنیم، که نکردیم و خشکید – برای ابد.
چه بَسا گریههای به هنگام.
چه بَسا فریادهای اعتراض به هنگام.
چه بَسا به هنگام که بیهنگام شد، و دیگر بهکار نیامد و پوسید، و غبار شد و در نبشِ قبرِ گذشتهها نیز استخوانهای پوک یافته نشد که نشد؛ اما حسرتش ماند که ماند.
دیر نباید کرد.
این کاروان، معطّلِ من و تو نخواهد شد.
📕 سه دیدار
#نادر_ابراهیمی
https://t.me/httpsCAme
چه بسیار لبخندها که یک روز میبایست بهچشمانِ ملتمسِ کودکی پیشکش کنیم، که نکردیم و خشکید – برای ابد.
چه بَسا گریههای به هنگام.
چه بَسا فریادهای اعتراض به هنگام.
چه بَسا به هنگام که بیهنگام شد، و دیگر بهکار نیامد و پوسید، و غبار شد و در نبشِ قبرِ گذشتهها نیز استخوانهای پوک یافته نشد که نشد؛ اما حسرتش ماند که ماند.
دیر نباید کرد.
این کاروان، معطّلِ من و تو نخواهد شد.
📕 سه دیدار
#نادر_ابراهیمی
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
عادت، بیرحمترین زهر زندگیست. زیرا آهسته وارد میشود، در سکوت، کمکم رشد میکند و از بیخبری ما سیراب میشود و وقتی کشف میکنیم که چطور مسموم ِ آن شدهایم، میبینیم که هر ذرهٔ بدنمان با آن عجین شده است، میبینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمیکند.
#زویا_پیرزاد
📚عادت می کنیم
https://t.me/httpsCAme
#زویا_پیرزاد
📚عادت می کنیم
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
باید به خیابان رفت
باید دست زندگی را گرفت و به خانه برگرداند...
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
باید دست زندگی را گرفت و به خانه برگرداند...
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پنجره، آرزوی كوچكيست
وقتی خدا آنقدر مهربانست
كه باران را آفريد
و باران
اتفاق قشنگی نيست،
برای چشم هايی كه آرزوی كسی نباشد!!
دنيا، پُر است
از اتفاق های قشنگی،
كه هميشگی نيست...
#موناپرستش
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
☘
https://t.me/httpsCAme
وقتی خدا آنقدر مهربانست
كه باران را آفريد
و باران
اتفاق قشنگی نيست،
برای چشم هايی كه آرزوی كسی نباشد!!
دنيا، پُر است
از اتفاق های قشنگی،
كه هميشگی نيست...
#موناپرستش
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
☘
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
تا آن هنگام که فصل آخر
در کتاب زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربه ای مهیج است
همه چیز گشوده است و قابل تغییر
کسی که تنها
به فصل های قدیمی و ورق خورده ی کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل آخر زندگی را
از دست می دهد .
#مارگوت بیکل
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
☘
https://t.me/httpsCAme
در کتاب زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربه ای مهیج است
همه چیز گشوده است و قابل تغییر
کسی که تنها
به فصل های قدیمی و ورق خورده ی کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل آخر زندگی را
از دست می دهد .
#مارگوت بیکل
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
☘
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
با من بمون
محسن چاوشی
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
سونات مهتاب
'' سونات مهتاب''
یکی از سوناتاهای بتهوون از مشهورترین قطعات پیانو در تاریخ موسیقی است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
یکی از سوناتاهای بتهوون از مشهورترین قطعات پیانو در تاریخ موسیقی است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
.
بعضی وقتا از خودم میپرسم که خدا مارو بهخاطر بلاهایی که سر هم میاریم میبخشه؟!
ولی بعد به دور و برم که نگاه میکنم، میبینم خدا خیلی وقته که اینجارو ترک کرده...
#ادوارد_زوئیک
- الماس خونین
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بعضی وقتا از خودم میپرسم که خدا مارو بهخاطر بلاهایی که سر هم میاریم میبخشه؟!
ولی بعد به دور و برم که نگاه میکنم، میبینم خدا خیلی وقته که اینجارو ترک کرده...
#ادوارد_زوئیک
- الماس خونین
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Chenin Konam Chenan Konam
Hamed Homayoun
جانا تو ماه روشنی 😍
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
صدای تورا .... رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم ❤️ صدای تو ... از آن سوی «شور» از پشت «بیداد» می آید . به یاد حضرت عشق 🔸🔹🔸
َ┏━━━━━━━━┓ 🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋 ┗━━━━━━━━┛ https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓ 🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋 ┗━━━━━━━━┛ https://t.me/httpsCAme
❤1
والایار🎵از خواب برگشتم
@luxuryahang
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
وارد خانهای اگر شدی
حال صاحب خانه را
از رنگ لباسهایش،
از کمان لبخند و برق نگاهش
از عطر و طعمِ چای تازه دماش
از گلهای قالی
و شمعدانیهای جلوی پنجرهاش بپرس.
حال صاحبخانه اگر خوب باشد
خانه بوی بهشت میدهد...
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
حال صاحب خانه را
از رنگ لباسهایش،
از کمان لبخند و برق نگاهش
از عطر و طعمِ چای تازه دماش
از گلهای قالی
و شمعدانیهای جلوی پنجرهاش بپرس.
حال صاحبخانه اگر خوب باشد
خانه بوی بهشت میدهد...
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخن مستانه می گويم ولی هوشيار می گردم
گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم
مسيحا در دلم پيدا و من بيمار می گردم
بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار می گردم
نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم
مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم
خدايا رحم کن بر من پريشان وار می گردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار می گردم
شراب شوق می نوشم به گرد يار می گردم
نه من بیهوده گرد کوچه وبازا میگردم💞
رو دردی ناز را بپالا
زیرا طرب از رواق خیزد
یار آن طلبد که ذوق یابد
زیرا طلب از مذاق خیزد
مولانا💞
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم
مسيحا در دلم پيدا و من بيمار می گردم
بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار می گردم
نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم
مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم
خدايا رحم کن بر من پريشان وار می گردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار می گردم
شراب شوق می نوشم به گرد يار می گردم
نه من بیهوده گرد کوچه وبازا میگردم💞
رو دردی ناز را بپالا
زیرا طرب از رواق خیزد
یار آن طلبد که ذوق یابد
زیرا طلب از مذاق خیزد
مولانا💞
🌹َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📝
دوستی تعریف میکرد: روزی برای کاری با عجله سمت تبریز میرفتم. بنزین زیادی نداشتم. خدا خدا میکردم به پمپ بنزین بعدی برسم و در راه نمانم اما آن شب، بخت با من یار نبود. چند کیلومتر جلوتر، ماشینم پت پت کنان کنار جاده خاموش کرد و متوقف شدم. چون در صندوق عقب گالن یا بطری نداشتم، جفت راهنما را روشن کردم و با دست های خالی کنار جاده ایستادم.
ماشین ها، تند و تندتر از کنارم میگذشتند. هوا بسیار سرد بود. نزدیک به یک ساعت هرچه دست تکان دادم کسی کمکم نکرد. تقریبا نا امید شده بودم. نیم ساعتی گذشت تا مابین تمام آن رهگذرهای بی معرفت، یک ماشین که از خانواده ای پر بود کنارم توقف کرد.
راننده اش مردی نسبتا تپل و کم حرف بود. بلافاصله شروع کرد از ماشین خود بنزین کشیدن. فکر کردم نجات پیدا کردم اما هرکار کرد نشد. دوباره نا امید شدم. گفت نگران نباش می روم و برمیگردم. فکر کردم دروغ میگوید. می رود که برود. اما نیم ساعت بعد با یک گالن بنزین برگشت.
ماشین که روشن شد نفس راحتی کشیدم و زود بخاری را روشن کردم. دستش را فشردم و از او صمیمانه تشکر کردم. از او که به سمت ماشین خود برمیگشت و از گرفتن پول بنزین طفره میرفت، سوال کردم پس چطور برای شما جبران کنم؟ گفت: روزی کنار جاده متوقف شده بودم. هوا خیلی سرد بود. یک نفر به دادم رسید و کمکم کرد. وقتی خواستم لطفش را به نحوی جبران کنم گفت: «به جای جبران کار من، اگر روزی کسی را کنار جاده در راه مانده دیدی دستش را بگیر.» و من امروز همان کار را انجام دادم. حالا که شما در صدد جبران هستی، اگر روزی کسی را در راه مانده دیدی، #دستش_را_بگیر... شاید این زنجیره، قلب آدمهای بیشتری را خوشحال کرد.
👤#امیرعلی_ق
💟 #کانال_سرای_چامه
دوستی تعریف میکرد: روزی برای کاری با عجله سمت تبریز میرفتم. بنزین زیادی نداشتم. خدا خدا میکردم به پمپ بنزین بعدی برسم و در راه نمانم اما آن شب، بخت با من یار نبود. چند کیلومتر جلوتر، ماشینم پت پت کنان کنار جاده خاموش کرد و متوقف شدم. چون در صندوق عقب گالن یا بطری نداشتم، جفت راهنما را روشن کردم و با دست های خالی کنار جاده ایستادم.
ماشین ها، تند و تندتر از کنارم میگذشتند. هوا بسیار سرد بود. نزدیک به یک ساعت هرچه دست تکان دادم کسی کمکم نکرد. تقریبا نا امید شده بودم. نیم ساعتی گذشت تا مابین تمام آن رهگذرهای بی معرفت، یک ماشین که از خانواده ای پر بود کنارم توقف کرد.
راننده اش مردی نسبتا تپل و کم حرف بود. بلافاصله شروع کرد از ماشین خود بنزین کشیدن. فکر کردم نجات پیدا کردم اما هرکار کرد نشد. دوباره نا امید شدم. گفت نگران نباش می روم و برمیگردم. فکر کردم دروغ میگوید. می رود که برود. اما نیم ساعت بعد با یک گالن بنزین برگشت.
ماشین که روشن شد نفس راحتی کشیدم و زود بخاری را روشن کردم. دستش را فشردم و از او صمیمانه تشکر کردم. از او که به سمت ماشین خود برمیگشت و از گرفتن پول بنزین طفره میرفت، سوال کردم پس چطور برای شما جبران کنم؟ گفت: روزی کنار جاده متوقف شده بودم. هوا خیلی سرد بود. یک نفر به دادم رسید و کمکم کرد. وقتی خواستم لطفش را به نحوی جبران کنم گفت: «به جای جبران کار من، اگر روزی کسی را کنار جاده در راه مانده دیدی دستش را بگیر.» و من امروز همان کار را انجام دادم. حالا که شما در صدد جبران هستی، اگر روزی کسی را در راه مانده دیدی، #دستش_را_بگیر... شاید این زنجیره، قلب آدمهای بیشتری را خوشحال کرد.
👤#امیرعلی_ق
💟 #کانال_سرای_چامه