ماه مو؛ عرفان طهماسبی
@monadchannel
رؤیاهایمان را غارت می کنند
و ما
به باد رفتن آرزوهایمان
را به
تماشا ایستاده ایم .
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
و ما
به باد رفتن آرزوهایمان
را به
تماشا ایستاده ایم .
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
Rahayam Kon
Mohsen Chavoshi
رهایم کن
#محسن_چاوشی
اُمید داشتن چیزی جز رنج کشیدن نیست
رها کن این اُمیدی رو که هر روز داره عذابت میده.
واقعی زندگی کن.
#حرفم_با_خودمه
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
#محسن_چاوشی
اُمید داشتن چیزی جز رنج کشیدن نیست
رها کن این اُمیدی رو که هر روز داره عذابت میده.
واقعی زندگی کن.
#حرفم_با_خودمه
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☆☆☆
آخرین سخنان زنده یاد #عزتاله_انتظامی مرا به یاد دو عبارت درخشان میاندازد:
من هیچوقت مفهوم پشیمانی را دوست نداشتم. درنظر من، پشیمانی یعنی کسی که بودیم و کاری که کردیم را قبول نداشته باشیم.
دومی آن جملهی نیچه در کتاب غروب بتها:
«از کردههای خود هیچ گریزان نباش و بیسرپرستشان نگذار، پشیمانی کار پسندیدهای نیست.»
در سخنان عزتاله انتظامی و در این دو عبارت مفهوم مهمی به نام احساس_کفایت مستتر شده است؛
به عبارتی اگر خودت، برای خودت کافی باشی، آنقدر در چشم خویش ارجمند بنظر میرسی که هرگز پشیمان نشوی، در عوض مسئولیت رفتارهای کرده و ناکردهات را قاطعانه به عهده میگیری.
#سرای_چامه
آخرین سخنان زنده یاد #عزتاله_انتظامی مرا به یاد دو عبارت درخشان میاندازد:
من هیچوقت مفهوم پشیمانی را دوست نداشتم. درنظر من، پشیمانی یعنی کسی که بودیم و کاری که کردیم را قبول نداشته باشیم.
دومی آن جملهی نیچه در کتاب غروب بتها:
«از کردههای خود هیچ گریزان نباش و بیسرپرستشان نگذار، پشیمانی کار پسندیدهای نیست.»
در سخنان عزتاله انتظامی و در این دو عبارت مفهوم مهمی به نام احساس_کفایت مستتر شده است؛
به عبارتی اگر خودت، برای خودت کافی باشی، آنقدر در چشم خویش ارجمند بنظر میرسی که هرگز پشیمان نشوی، در عوض مسئولیت رفتارهای کرده و ناکردهات را قاطعانه به عهده میگیری.
#سرای_چامه
کاش به جای این همه بمب، کتاب بر سر خاورمیانه میریختند؛ آن وقت دیگر کسی برای رفتن به بهشت، به جنگ نمیرفت!
#سرای_چامه
#سرای_چامه
«من کاوه گلستان هستم.
نه بالا، نه پایین، نه چپ، نه راست.
فقط برای ثبت واقعیت به دنیا آمدهام،
این حقیقت است که رنج میکشد.»
.
این چشمها... چشمهای من..!
شاهد حقیقتهای زیادی بودهاند. شاهد
سختیهای زیادی در کشور من بودند.
یک بار یکی از رزمندهها که یکی از چشمهایش
را از دست داده بود به من گفت برای دیدنِ
هدف فقط یک چشم کافیست. و من برای
هشت سال من با یک چشم به مرگ
نگاه میکردم!
حالا دیگر هیچ چیز مرا نمیترساند.
هیچ چیز حیرت زدهام نمیکند.
من نهایت آن را دیدهام.
«من میخواهم صحنههایی را به تو
نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد!
میتوانی نگاه نکنی. میتوانی خاموش کنی.
میتوانی هويت خود را پنهان كنی.
مثل قاتلها! اما نمیتوانی جلوی حقیقت را
بگیری. هیچ کس نمیتواند!»
کاوه گلستان
(۱۷ تیر ۱۳۲۹ - ۱۳ فروردین ۱۳۸۲)
#سرای_چامه
نه بالا، نه پایین، نه چپ، نه راست.
فقط برای ثبت واقعیت به دنیا آمدهام،
این حقیقت است که رنج میکشد.»
.
این چشمها... چشمهای من..!
شاهد حقیقتهای زیادی بودهاند. شاهد
سختیهای زیادی در کشور من بودند.
یک بار یکی از رزمندهها که یکی از چشمهایش
را از دست داده بود به من گفت برای دیدنِ
هدف فقط یک چشم کافیست. و من برای
هشت سال من با یک چشم به مرگ
نگاه میکردم!
حالا دیگر هیچ چیز مرا نمیترساند.
هیچ چیز حیرت زدهام نمیکند.
من نهایت آن را دیدهام.
«من میخواهم صحنههایی را به تو
نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد!
میتوانی نگاه نکنی. میتوانی خاموش کنی.
میتوانی هويت خود را پنهان كنی.
مثل قاتلها! اما نمیتوانی جلوی حقیقت را
بگیری. هیچ کس نمیتواند!»
کاوه گلستان
(۱۷ تیر ۱۳۲۹ - ۱۳ فروردین ۱۳۸۲)
#سرای_چامه
📝
اضطراب را جدی بگیرید.
اضطراب مثل خوره است. از درون آدم را متلاشی میکند. به تدریج. آرام آرام. ذره ذره. در سکوت و خاموشی. بدون اینکه حتی گاهی خودت متوجه بشوی. ناگهان احساس میکنی که چقدر خسته و فرسوده ای. انگار پنج برابر سن شناسنامه ات عمر کرده ای.
اضطراب مثل موریانه ی لانه کرده در ساختمان است. حتی ممکن است ظاهر ساختمان سرحال یا حتی زیبا و باشکوه باشد. اما موریانه ها مشغول کارند. صدایش بعدا در می آید.
مولانا می گوید دزدی در نیمه ی شب داشت قفل یک مغازه را می برید. بنده خدای ساده دلی از آنجا رد میشد. پرسید چه می کنی؟ دزد گفت دارم ساز می زنم. پرسید پس چرا سازت صدا ندارد؟ دزد گفت صدایش فردا صبح بلند میشود. چیزی شبیه تولید یواشکی نقدینگی توسط دولتها و بانکها، که صدایش چند ماه بعد در زندگیهای ما با تورم بلند میشود.
در هر وضعیتی هستید گاهی اضطراب خود را چکاب کنید. سطحی از اضطراب برای بقا نیاز است. اگر اضطراب یا حتی ترس و هراس و غم و افسردگی نبود شاید انسان تا کنون در دوران تکامل دوام نمیآورد. اما از یک سطحی که بالا پایین برود، می شود عاملی خطرناک و خاموش برای نابودی. چیزی شبیه به دمای بدن که سطحی از آن طبیعی است. کمتر شود از بین می روی. بیشتر هم بیشتر شود باز هم از بین میروی.
اضطراب قاتل خاموش است. کودک و پیر و زن و مرد و پولدار و فقیر و باسواد و بیسواد هم سرش نمیشود. میتواند به همه رخنه کند. حالا در برخی کمتر در برخی بیشتر. کم و بیشش هم به چندین عامل بستگی دارد. از شرایط بیولوژیکی و زیستی و ژنتیکی آدمها گرفته تا شرایط خانوادگی و اجتماعی و اقتصادی و حتی فرهنگ کلی حاکم بر جامعه و نقش های اجتماعی افراد.
میزان کشنده بودنش هم باز به همین چیزها بستگی دارد.
برای همین، درمانش هم متفاوت است. از درمانهای دارویی و پزشکی گرفته، تا رواندرمانی، رفتاردرمانی و یادگیری تکنیکهای آرامش زا، سرمشق گیری و نیز درمانهای حمایتی و حتی ذکر و خلوت و مراقبه و همنشینی با انسانهای سالم. و البته، از همه بالاتر، سیاستگذاریهای کلان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی که وظیفه اصلی حاکمیت است.
اما هرجور که باشد، اضطراب وقتی از سطح تعادلی خارج میشود، تبدیل به عامل تخریب کننده ی بدن و جان و روان میشود. اخلاقا و شرعا و عقلا موظف به چکاب مداوم اضطراب در خود و درمان میزان غیرتعادلی آن هستید. به همین قیاس، یکی از مهمترین وظایف حکومتها هم ایجاد شرایط آرامش و امنیت روانی کل جامعه است.
دولتهایی که نتوانند برای شهروندان، سطح قابل قبولی از آرامش، اطمینان خاطر، امنیت روان و ثبات فراهم نماید، اصولا دولت نیستند. نمی دانم چیستند. اما به هر حال دولت نیستند. حالا فرض کنید که خود آن دولتها بشوند عامل اصلی احساس ناامنی و اضطراب و بی اطمینانی و تنش. این را دیگر واقعا نمی دانم اسمش چیست.
جوزف ولپی، روانپزشک افریقایی، جزو نخستین پژوهشگرانی بود که به نقش اضطراب به عنوان شاهراه و بستر بسیاری از بیماریهای بدنی و روانی و نیز اختلالات رفتاری و ارتباطی پی برد. از بالا رفتن فشار خون، افزایش ضربان قلب، افزایش تنش عضلانی، کاهش گردش خون در معده و اندامهای تناسلی، افزایش گردش خون در عضلات ارادی بزرگ، گشاد شدن مردمک، و خشکی دهان گرفته، تا اختلالات مربوط به خواب، خوردن، یادگیری در کودکان، ارتباط با دیگر انسانها، زناشویی، اعتیاد، پرخاشگری، عدم اعتماد به نفس، عدم پیشرفت شغلی و تحصیلی و ... .
جالب آنکه ولپی اعتقاد داشت بخش زیادی از اضطرابها بر اساس یادگیری و شرطی شدن به وجود می آید. یعنی ما یاد میگیریم که مضطرب باشیم و با اضطراب با محرکها مواجه شویم و واکنش نشان دهیم. ازین رو، میتوانیم یاد بگیریم که مضطرب نباشیم و با آرامش با هر چیزی مواجه شویم و واکنش نشان دهیم.
خلاصه یادتان باشد: اضطراب نامتعادل، مثل خوره است. لزوما هم اینطور نیست که شما را از پا بیندازد. گاهی تاثیر آن بر روی راندمان شما است. یعنی اگر نبود، راندمان شما و سودی که از هزینه ی انرژی و زمان و استعدادهایتان میکنید، دو سه چندان میشد.
به تعبیر مولوی، اضطراب و نگرانی نامتعادل، مثل موشی داخل انبار گندم است که مدام از گندمها می دزدد و انبار را خالی میکند. مولانا میگوید که اول موش را از بین ببر، بعد به فکر گردآوری گندم باش.
البته سخن او عمومی است. در مورد تمام عرصه ها. به ویژه آدمها یا نهادهای پرمدعا، اما بدون محصول یا کم بازده:
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست
و از فنش انبار ما ویران شدست
بشنو از اخبار آن صدر الصدور
لاَصلَوةَ تمَّ اِلا بالحضور
گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
👤محسن زندی
💟 کانال_سرای_چامه
اضطراب را جدی بگیرید.
اضطراب مثل خوره است. از درون آدم را متلاشی میکند. به تدریج. آرام آرام. ذره ذره. در سکوت و خاموشی. بدون اینکه حتی گاهی خودت متوجه بشوی. ناگهان احساس میکنی که چقدر خسته و فرسوده ای. انگار پنج برابر سن شناسنامه ات عمر کرده ای.
اضطراب مثل موریانه ی لانه کرده در ساختمان است. حتی ممکن است ظاهر ساختمان سرحال یا حتی زیبا و باشکوه باشد. اما موریانه ها مشغول کارند. صدایش بعدا در می آید.
مولانا می گوید دزدی در نیمه ی شب داشت قفل یک مغازه را می برید. بنده خدای ساده دلی از آنجا رد میشد. پرسید چه می کنی؟ دزد گفت دارم ساز می زنم. پرسید پس چرا سازت صدا ندارد؟ دزد گفت صدایش فردا صبح بلند میشود. چیزی شبیه تولید یواشکی نقدینگی توسط دولتها و بانکها، که صدایش چند ماه بعد در زندگیهای ما با تورم بلند میشود.
در هر وضعیتی هستید گاهی اضطراب خود را چکاب کنید. سطحی از اضطراب برای بقا نیاز است. اگر اضطراب یا حتی ترس و هراس و غم و افسردگی نبود شاید انسان تا کنون در دوران تکامل دوام نمیآورد. اما از یک سطحی که بالا پایین برود، می شود عاملی خطرناک و خاموش برای نابودی. چیزی شبیه به دمای بدن که سطحی از آن طبیعی است. کمتر شود از بین می روی. بیشتر هم بیشتر شود باز هم از بین میروی.
اضطراب قاتل خاموش است. کودک و پیر و زن و مرد و پولدار و فقیر و باسواد و بیسواد هم سرش نمیشود. میتواند به همه رخنه کند. حالا در برخی کمتر در برخی بیشتر. کم و بیشش هم به چندین عامل بستگی دارد. از شرایط بیولوژیکی و زیستی و ژنتیکی آدمها گرفته تا شرایط خانوادگی و اجتماعی و اقتصادی و حتی فرهنگ کلی حاکم بر جامعه و نقش های اجتماعی افراد.
میزان کشنده بودنش هم باز به همین چیزها بستگی دارد.
برای همین، درمانش هم متفاوت است. از درمانهای دارویی و پزشکی گرفته، تا رواندرمانی، رفتاردرمانی و یادگیری تکنیکهای آرامش زا، سرمشق گیری و نیز درمانهای حمایتی و حتی ذکر و خلوت و مراقبه و همنشینی با انسانهای سالم. و البته، از همه بالاتر، سیاستگذاریهای کلان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی که وظیفه اصلی حاکمیت است.
اما هرجور که باشد، اضطراب وقتی از سطح تعادلی خارج میشود، تبدیل به عامل تخریب کننده ی بدن و جان و روان میشود. اخلاقا و شرعا و عقلا موظف به چکاب مداوم اضطراب در خود و درمان میزان غیرتعادلی آن هستید. به همین قیاس، یکی از مهمترین وظایف حکومتها هم ایجاد شرایط آرامش و امنیت روانی کل جامعه است.
دولتهایی که نتوانند برای شهروندان، سطح قابل قبولی از آرامش، اطمینان خاطر، امنیت روان و ثبات فراهم نماید، اصولا دولت نیستند. نمی دانم چیستند. اما به هر حال دولت نیستند. حالا فرض کنید که خود آن دولتها بشوند عامل اصلی احساس ناامنی و اضطراب و بی اطمینانی و تنش. این را دیگر واقعا نمی دانم اسمش چیست.
جوزف ولپی، روانپزشک افریقایی، جزو نخستین پژوهشگرانی بود که به نقش اضطراب به عنوان شاهراه و بستر بسیاری از بیماریهای بدنی و روانی و نیز اختلالات رفتاری و ارتباطی پی برد. از بالا رفتن فشار خون، افزایش ضربان قلب، افزایش تنش عضلانی، کاهش گردش خون در معده و اندامهای تناسلی، افزایش گردش خون در عضلات ارادی بزرگ، گشاد شدن مردمک، و خشکی دهان گرفته، تا اختلالات مربوط به خواب، خوردن، یادگیری در کودکان، ارتباط با دیگر انسانها، زناشویی، اعتیاد، پرخاشگری، عدم اعتماد به نفس، عدم پیشرفت شغلی و تحصیلی و ... .
جالب آنکه ولپی اعتقاد داشت بخش زیادی از اضطرابها بر اساس یادگیری و شرطی شدن به وجود می آید. یعنی ما یاد میگیریم که مضطرب باشیم و با اضطراب با محرکها مواجه شویم و واکنش نشان دهیم. ازین رو، میتوانیم یاد بگیریم که مضطرب نباشیم و با آرامش با هر چیزی مواجه شویم و واکنش نشان دهیم.
خلاصه یادتان باشد: اضطراب نامتعادل، مثل خوره است. لزوما هم اینطور نیست که شما را از پا بیندازد. گاهی تاثیر آن بر روی راندمان شما است. یعنی اگر نبود، راندمان شما و سودی که از هزینه ی انرژی و زمان و استعدادهایتان میکنید، دو سه چندان میشد.
به تعبیر مولوی، اضطراب و نگرانی نامتعادل، مثل موشی داخل انبار گندم است که مدام از گندمها می دزدد و انبار را خالی میکند. مولانا میگوید که اول موش را از بین ببر، بعد به فکر گردآوری گندم باش.
البته سخن او عمومی است. در مورد تمام عرصه ها. به ویژه آدمها یا نهادهای پرمدعا، اما بدون محصول یا کم بازده:
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست
و از فنش انبار ما ویران شدست
بشنو از اخبار آن صدر الصدور
لاَصلَوةَ تمَّ اِلا بالحضور
گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
👤محسن زندی
💟 کانال_سرای_چامه
به یادم هست روزی مصرّانه به تو
می گفتم: ما هرگز خسته نخواهیم شد...هرگز! اما مدتی است پی فرصتی می گردم شیرینم، تا به تو بگویم: ما نیز، خسته می شویم و خسته شدن حق ماست!
اینکه خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانوهایمان دردی حس می کنیم مسأله ای نیست. مسأله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم! خسته نشدن خلاف طبیعت است همچنان که خسته ماندن. دیگر نمی گویم که ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد بلکه می گویم: «ما هرگز، خسته نخواهیم ماند...»
#نادر_ابراهیمی
#سرای_چامه
می گفتم: ما هرگز خسته نخواهیم شد...هرگز! اما مدتی است پی فرصتی می گردم شیرینم، تا به تو بگویم: ما نیز، خسته می شویم و خسته شدن حق ماست!
اینکه خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانوهایمان دردی حس می کنیم مسأله ای نیست. مسأله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم! خسته نشدن خلاف طبیعت است همچنان که خسته ماندن. دیگر نمی گویم که ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد بلکه می گویم: «ما هرگز، خسته نخواهیم ماند...»
#نادر_ابراهیمی
#سرای_چامه
انزوا ۱۳۲
T.me/HashtMin
- در این اجرا تلفیقی از
ناامیدی و امیدواری را میشنوید!
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ناامیدی و امیدواری را میشنوید!
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
Moo Be Moo
Reza Bahram
پشتِ هر اهنگ مورد علاقه یه داستانِ ناگفته وجود داره.
🥀
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🥀
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
❤1
مد
@samfoni_abrha
"نَكْتُب لِلْجَميع ليقرأ شَخْص وَاحِد فَقَط"
برای همه مینویسم
که فقط یک نفر بخواند .....👌🍃💞
#جبران_خليل_جبران
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
برای همه مینویسم
که فقط یک نفر بخواند .....👌🍃💞
#جبران_خليل_جبران
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کار زیبای راغب
👌
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
👌
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین ویدیوی ضبط شده از زنده یاد، استاد محمدرضا شجریان که برای نخستین بار رسانه ای می شود! در روزگاری که در ایران تلویزیون رنگی وجود نداشت، ایشان این اجرا را داشتند!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ما پُر از زخمیم و الباقی نمک!
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ما پُر از زخمیم و الباقی نمک!
Che Konam
T.me/HashtMin
- عرفان طهماسبی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛