سرای چامه (شعر)
76 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش
نیست امید که همواره نفس بر گردد

#روزنگار، ۱۵ فروردین، درگذشت
#پروین_اعتصامی
#سرای_چامه
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍
علف، گور را محو می‌کند
زمان، درد را
باد، رد پای رفتگان را

چرا که زندگیِ آدمی
فصلی بس کوتاه است...

‏ #میخائیل_شولوخف
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عجیب است که مردم چقدر
برای مبارزه با شیطان تلاش می‌کنند،
اگر همین انرژیشان را صرف عشق
ورزیدن به هم نوعان خود کنند،
شیطان در تنهاییِ خود خواهد مرد ...!

👤هلن کلر
#سرای_چامه
❤1
  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌ ‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
Audio
صدا:ابوالفضل ح
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم.
ناگاه اتفاق مغیب افتاد. پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی.
گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
یار دیرینه مرا گو به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن


  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌ ‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛

#گلستان_سعدی
#باب_پنجم حکایت هشتم
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌ ‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمهايى که شما را،
بارها و بارها مى آزارند
مانند کاغذ سمباده هستند!
آنها شما را مى خراشند و آزار مى دهند
اما در نهايت شما صيقلى و براق خواهيد شد،
و آنها...
مستهلک و فرسوده!

پس به قول نيما يوشيج :
چايت را بنوش و نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو,
مشتى کاه مى ماند براى بادها و يادها.

#سرای_چامه
گفتی چه خبر؟ گرچه دلم پُر زِ گلایه ست
لب دوختم ار غصه و گفتم خبری نیست


👤 #محمد_شیخی
#سرای_چامه
دنیا پُر از شگفتی ها و رازهاست ؛
فکر میکنیم که آدم های نزدیکمان را میشناسیم
امّا زمان با خودش چیزهایی می آورد که میفهمیم
کمتر از آنچه فکر میکرده ایم، میدانیم یعنی تقریبا هیچ ...
همیشه بخشِ بزرگترِ حقیقت، در سایه قرار دارد
حتّی اگر بخشِ روشن، بزرگتر شود، باز هم بُرد با سایه هاست ...!

📕 قلبی به این سپیدی
👤
#خابیر_ماریاس
#سرای_چامه
آن‌چنان که می‌نمایی باش

یا آن‌چنان باش،
که می‌نمایی ...

#سرای_چامه
غم حواس آدمی را صیقل میدهد، و پس از آنکه اشک لکه‌های ابهام را می‌شوید، آنگاه نگاه آدمی شفاف‌تر می‌شود.

👤رومن رولان
📚ژان کریستف
💟
#سرای_چامه
گفت: مرا یادت هست؟
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم،
چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟
و چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند،
و من در یاد هیچکس نیستم؟

👤عباس معروفی
📚سال بلوا
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌ ‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
بهترین سال زندگی این نیست که همه روزهای آن شکوفه‌ باران و بر وفق مرادتان باشد.ساختن بهترین سال زندگی‌تان مستلزم تقویت قسمتهایی از وجودتان است که به رشد و شکوفایی نیاز دارند. بهترین سال زندگی‌تان، سالی است که در هر روزِ آن الهام‌بخش زندگی خود بوده و تصمیم‌هایی را که می‌گیرید دوست داشته باشید؛ همین‌طور خودتان را.

📚بهترین سال زندگی شما
👤دبی فورد

#سرای_چامه
‍

قصه ای هست که واقعی یا تخیلی بودنش را نمیدانم؛ میگویند توی جیبِ کسی که با پرت کردن خودش از روی پل خودکشی کرده، کاغذی پیدا شده که نوشته بوده: از خانه راه می‌افتم، اگر توی راه کسی به من لبخند زد، منصرف میشوم، در غیر اینصورت خودم را خواهم کشت.

وقتی من بچه بودم هنوز سوپرمارکت‌های بزرگ نبود، هنوز هیچ بقالی‌ای آب معدنی نداشت، مرکز خریدی نبود که آب سردکن داشته باشد و سر هر کوچه پارک نبود که بین سبزه‌هاش شیر آب آشامیدنی گذاشته باشند. اهالی محل، سر بعضی از کوچه‌ها کلمن آب میگذاشتند با یک لیوان پلاستیکی قرمز یا استیل، که آن هم همیشگی نبود.
رهگذری اگر تشنه میشد، باید در یکی از خانه‌ها را میزد و یک لیوان آب می‌خواست. "یک لیوان آب" در فرهنگ مردم آن زمان، یک لیوان آب نبود، ثواب سیراب کردن بود، کسی که در میزد و آب میخواست یک رهگذر تشنه نبود، بهانه ثواب کردن بود. همیشه این آبها تمیز، خنک، توی سینی و بشقاب و با "لبخند" برده میشد.

امروز این عکس را که دیدم با خودم گفتم شاید خیلی از کسانی که در خانه‌ای را میزدند و آب میخواستند، تشنه نبودند، تشنه‌ی آب نبودند، غریبه‌های تنهایی بودند که مهری را طلب میکردند که پهلوی آب می‌آمد، توجهی را می‌خواستند که وقت سر کشیدن آب و بالا و پایین شدن سیبک گلو می‌دیدند، و دلشان پر می‌کشید برای "نوش جانِ "بعد از "دست شما درد نکنه" و یا برای لبخندی که وقت گذاشتن لیوان توی بشقاب، دشت میکردند.

و بعد در خانه که بسته میشد، سبک میشدند، حال خوبی داشتند از دیده شدن، کامشان شیرین میشد از طعم لطف و از بودن.

غریبه‌های تنهای این روزها چطور مهر طلب کنند؟
گاهی بی‌دلیل، بی‌درخواست، به دیگران مهر بدهیم. شاید یک لبخند گذرا، آب خنکی باشد که آتش درون کسی را خاموش کند و بهانه‌ای باشد که لااقل این بار خودش را از پل پایین نیندازد

💟
#سرای_چامه
  ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌ ‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛