سیدعلی صالحی زادهٔ یکم فروردین۱۳۳۴ در ایذه در استان خوزستان شاعر و نویسندهٔ معاصر ایرانی است. وی یکی از پایهگذاران جریان موج ناب و بنیانگذار جریان شعر گفتار و شعر فراگفتار در شعر معاصر ایران است. وی همچنین یکی از دبیران اصلی کانون نویسندگان ایران بود. صالحی از چهرههای مطرح و شناخته شده در شعر معاصر فارسی میباشد
تاریخ تولد: ۲۲ مارس ۱۹۵۵ (سن ۶۵ سال)، ايذه
من روز نخست فروردین
فرمان یافته ام
شناسنامهام صادره از اقلیم سپیدهدم است،
محل تولدم حلول ترانه در توفانهاست.
از مادر به ماه میرسم
از پدر به پروانههای پاییزی.
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهرهای نبردهام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست میدارند
که آدمی را دوست میدارند
که دوست میدارند را دوست میدارند.
حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید....
معرف یک لاقبای من
حضرت حافظ است.
#سید_علی_صالحی
#سرای_چامه
تاریخ تولد: ۲۲ مارس ۱۹۵۵ (سن ۶۵ سال)، ايذه
من روز نخست فروردین
فرمان یافته ام
شناسنامهام صادره از اقلیم سپیدهدم است،
محل تولدم حلول ترانه در توفانهاست.
از مادر به ماه میرسم
از پدر به پروانههای پاییزی.
من از این جهان چاره ناپذیر
هیچ بهرهای نبردهام جز کلمات روشنی
که عشق را دوست میدارند
که آدمی را دوست میدارند
که دوست میدارند را دوست میدارند.
حالا اگر ممکن است
مرا به عنوان پرستار ماه و پروانه
قبولم کنید....
معرف یک لاقبای من
حضرت حافظ است.
#سید_علی_صالحی
#سرای_چامه
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر او را بلند بخوانی
صدایت را می شنود
و اگر با او آهسته نجوا کنی
راز و نیازت را می فهمد
گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر
برطرف شدن غم هایت را از او طلب کن
در کارهایت از او مدد بگیر
و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه
چیزهایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد
از افزایش طول عمر تا سلامتی
وسعت و گشایش در روزی
او کلیدهای گنجینه هایش را در دو دست تو نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده
پس هرگاه اراده کردی
درهای نعمتش را با دعا باز کن
و نزول باران رحمتش را از او بخواه
علی بن ابیطالب
#اردشیر_رستمی
#سرای_چامه
صدایت را می شنود
و اگر با او آهسته نجوا کنی
راز و نیازت را می فهمد
گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر
برطرف شدن غم هایت را از او طلب کن
در کارهایت از او مدد بگیر
و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه
چیزهایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد
از افزایش طول عمر تا سلامتی
وسعت و گشایش در روزی
او کلیدهای گنجینه هایش را در دو دست تو نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده
پس هرگاه اراده کردی
درهای نعمتش را با دعا باز کن
و نزول باران رحمتش را از او بخواه
علی بن ابیطالب
#اردشیر_رستمی
#سرای_چامه
بهار که بازمیگردد
شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد،
چقدر دلم میخواست باورکنم بهار هم یک انسان است.
به این امید که بیاید و برایم اشکی بریزد،
وقتی میبیند تنها دوست خود را از دست داده است.
بهار اما وجود حقیقی ندارد،
بهار تنها یک اصطلاح است،
حتی گلها و برگهای سبز هم دوباره باز نمیگردند،
گلهای دیگری میآیند و برگهای سبز دیگری.
همچنین روزهای ملایم دیگری،
هیچچیز دوباره باز نمیگردد
و هیچچیزی دوباره تکرار نمیشود
چرا که هر چیزی واقعی است.
👤فرناندو پسوآ
💟سرای_چامه
شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد،
چقدر دلم میخواست باورکنم بهار هم یک انسان است.
به این امید که بیاید و برایم اشکی بریزد،
وقتی میبیند تنها دوست خود را از دست داده است.
بهار اما وجود حقیقی ندارد،
بهار تنها یک اصطلاح است،
حتی گلها و برگهای سبز هم دوباره باز نمیگردند،
گلهای دیگری میآیند و برگهای سبز دیگری.
همچنین روزهای ملایم دیگری،
هیچچیز دوباره باز نمیگردد
و هیچچیزی دوباره تکرار نمیشود
چرا که هر چیزی واقعی است.
👤فرناندو پسوآ
💟سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ارغوان!
بیرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی،
یاد رنگین رفیقانم را، بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهی ناخواندهی من!
ارغوان!
شاخهی همخونِ جداماندهی من!
#سایه
#سرای_چامه
بیرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی،
یاد رنگین رفیقانم را، بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهی ناخواندهی من!
ارغوان!
شاخهی همخونِ جداماندهی من!
#سایه
#سرای_چامه
عید، «حَوِّلْ حٰالنا» است
که واجب است بفهمیم
عید، شوقی است
که پدرم را به مزرعه میخواند
عید، تنپوش کهنهٔ باباست
که مادر آن را به قدِ من کوک میزند
و من آنقدر بزرگ میشوم
که در پیراهن میگنجم
عید، تقاضای سبز شدن است
یا مقلّبَ القلوب!
#روزنگار، ۱ فروردین،
#سلمان_هراتی
#سرای_چامه
که واجب است بفهمیم
عید، شوقی است
که پدرم را به مزرعه میخواند
عید، تنپوش کهنهٔ باباست
که مادر آن را به قدِ من کوک میزند
و من آنقدر بزرگ میشوم
که در پیراهن میگنجم
عید، تقاضای سبز شدن است
یا مقلّبَ القلوب!
#روزنگار، ۱ فروردین،
#سلمان_هراتی
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزو میکنم امسال سال ما باشد، سال همهی ما...
برای سال جدیدت آرزوی تحول دارم.
آرزو میکنم که زندگی و جهانت به سوی سبز شدن متحول شود و حال دلت به بهترین حالها برسد. آرزو میکنم که در تمام روزهای پیش رو، حال خودت و حال جهانت خوب باشد.
آرزو میکنم سلامت بمانی و هرکجا گفتند "چه خبر"، با لبخند بگویی "سلامتی" اما نه از روی عادت، که از روی آگاهی...
آرزو میکنم روزهای تلخ گذشته، در گذشتهها جا بمانند و جز یاد و خاطرهای برای عبرت، چیزی از آنها باقی نمانَد.
آرزو میکنم بیفتد برایت تمام اتفاقات خوبی که سالهاست آرزوی افتادنشان را داری و آدمهایی در زندگیات بمانند که لایقاند به حضور و لبخندهای تو.❤️
#سلام_مهربانان
#روزتون_قشنگ... ❤️🌹
#سرای_چامه
برای سال جدیدت آرزوی تحول دارم.
آرزو میکنم که زندگی و جهانت به سوی سبز شدن متحول شود و حال دلت به بهترین حالها برسد. آرزو میکنم که در تمام روزهای پیش رو، حال خودت و حال جهانت خوب باشد.
آرزو میکنم سلامت بمانی و هرکجا گفتند "چه خبر"، با لبخند بگویی "سلامتی" اما نه از روی عادت، که از روی آگاهی...
آرزو میکنم روزهای تلخ گذشته، در گذشتهها جا بمانند و جز یاد و خاطرهای برای عبرت، چیزی از آنها باقی نمانَد.
آرزو میکنم بیفتد برایت تمام اتفاقات خوبی که سالهاست آرزوی افتادنشان را داری و آدمهایی در زندگیات بمانند که لایقاند به حضور و لبخندهای تو.❤️
#سلام_مهربانان
#روزتون_قشنگ... ❤️🌹
بسوختيم و نشد
محمدرضا شجریان_احمد شاملو
#سرای_چامه
#استاد_شجریان
ژو بوسکه، شاعر فرانسوی که در جنگ جهانی اول تیر خورد، مینویسد:
«جراحتم قبل از من بود. به دنیا آمدم تا تندارش کنم.»
قبل از من بود....
#استاد_شجریان
ژو بوسکه، شاعر فرانسوی که در جنگ جهانی اول تیر خورد، مینویسد:
«جراحتم قبل از من بود. به دنیا آمدم تا تندارش کنم.»
قبل از من بود....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷🌷🌷
ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمیبیند و کسی نمیچیند.
گفتند: کو، کجاست؟
گفت: همهجاست.
هرجا میتوان خدمتی کرد؛
یا هرجا میتوان راحتی به دلی آورد؛
آنجا که غمگینی هست و آنجا که مسکینی هست؛
آنجا که یاری طالبِ محبت است؛
و آنجا که رفیقی محتاج مروت...
#اردشیر_رستمی
#سرای_چامه
ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمیبیند و کسی نمیچیند.
گفتند: کو، کجاست؟
گفت: همهجاست.
هرجا میتوان خدمتی کرد؛
یا هرجا میتوان راحتی به دلی آورد؛
آنجا که غمگینی هست و آنجا که مسکینی هست؛
آنجا که یاری طالبِ محبت است؛
و آنجا که رفیقی محتاج مروت...
#اردشیر_رستمی
#سرای_چامه
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
" در برلین قاضی هست ... "
فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد . در کار ساخت قصر وقفه افتاد . علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ، آسیابی است که صاحبش نمی فروشد . فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید .
آسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمی فروشم !
فردریک با پرخاش گفت : « تو می دانی با چه کسی حرف می زنی !؟ من اینجا را از تو می گیرم ! »
آسیابان لبخندی زد و گفت ؛ « نمی توانی چون هنوز در برلین قاضی هست ! » ...
فردریک به یاد نصایح « ولتر » افتاد که به او گفته بود :
« در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را ، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه عدالت پناه می برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود !!! ...
♦️#سرای-چامه
" در برلین قاضی هست ... "
فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد . در کار ساخت قصر وقفه افتاد . علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ، آسیابی است که صاحبش نمی فروشد . فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید .
آسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمی فروشم !
فردریک با پرخاش گفت : « تو می دانی با چه کسی حرف می زنی !؟ من اینجا را از تو می گیرم ! »
آسیابان لبخندی زد و گفت ؛ « نمی توانی چون هنوز در برلین قاضی هست ! » ...
فردریک به یاد نصایح « ولتر » افتاد که به او گفته بود :
« در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را ، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه عدالت پناه می برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود !!! ...
♦️#سرای-چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
- بوی ایران
وقتی با تور به تاجیکستان رفتم افتخاری عجیب وجودم را فرا گرفت زیرا آنجا تنها جاییست که انسان احساس ایرانی بودن میکند؛ حتی بیشتر از خود ایران!
از لحظهٔ ورود به فرودگاه «دوشنبه» که این بیت حافظ را بر آن نوشتهاند: «رواق منظر چشم من، آشیانهٔ توست/ کرم نما و فرود آ، که خانه خانهٔ توست» این حس شروع میشود.
زبان زیبای فارسی با تلفظ کهن خراسانی، اندیشه را تا دوردستهای دوران «سامانیان» واپس میبرد. با آن لغات فراموششدهٔ کهن دری و پهلوی.
وارد شهر که میشوم، تمام کوچهها و خیابانها، با اسامی ایران باستان نامگذاری شده و تندیسهای «خیام» و «پسر سینا» و «رودکی» و «فردوسی» همهجا به چشم میخورند.
واحد پولشان «سامانی» است که ناخودآگاه شکوه شاهنامه را در دل متجلی میکند. نامهای زنانِ گیسو فروهشتهٔ آنها، با آن لباسهای شاد و رنگی اینهاست: دلربا، دلکش، دلبر، فرنگیس ، مشکافشان، گیسوسیاه. نام مردانشان: سیاوش، ایرج، فریدون، فرهاد.
همهٔ شهر به سبک ایران باستان، غرق
سرور و رامشگری و خنیاگری است و پیش از نوروز، همهٔ مردم در کوی و برزن مینوازند و میرقصند. روز اول نوروز در مکان بزرگی به نام «نوروزگاه» که به شیوهٔ تخت جمشید آراسته شده، جمع میشوند و هزاران هزار انسان، دستافشان و پایکوبان، شادی میکنند.
مکانهای جغرافیایی کشورشان برای اهل ادبیات و تاریخ، یادآور نامهایی رؤیایی است: جیحون، بدخشان، خجند و... حتی مکانهایی که جزو تاجیکستان نیستند، ولی وقتی در آن فضا قرار میگیری نامشان به یادتان میآید: خوارزم، بخارا، سمرقند، ذهن را به هرسویی میکشانند.
فاصلهٔ ده ساعتهٔ دوشنبه تا نزدیکترین ساحل فرارودان را با شوقی کودکانه طی میکنم و در ذهنم گذر کیخسرو از جیحون و تیر آرش و تسلیم شدن سیاوش که میگفت: «یکی کشوری جویم اندر جهان/ که نامم ز کاووس ماند نهان.»
ابتدا اندوه میخوردم که چرا این تکه از بدنهٔ ایران جدا شده، ولی بعد اندیشیدم که همان بهتر که جزو ایران نیست، تا حداقل بر روی این کرهٔ خاکی که روزگاری چهل و چهار سرزمینش، زیر پای پادشاهی داریوش بود، زمین کوچکی باقی مانده باشد که رنگ و روی ایرانی به خود گرفته باشد و بوی ایران بدهد.
#سرای_چامه
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#دکتر_امید_مجد
ــــــ
وقتی با تور به تاجیکستان رفتم افتخاری عجیب وجودم را فرا گرفت زیرا آنجا تنها جاییست که انسان احساس ایرانی بودن میکند؛ حتی بیشتر از خود ایران!
از لحظهٔ ورود به فرودگاه «دوشنبه» که این بیت حافظ را بر آن نوشتهاند: «رواق منظر چشم من، آشیانهٔ توست/ کرم نما و فرود آ، که خانه خانهٔ توست» این حس شروع میشود.
زبان زیبای فارسی با تلفظ کهن خراسانی، اندیشه را تا دوردستهای دوران «سامانیان» واپس میبرد. با آن لغات فراموششدهٔ کهن دری و پهلوی.
وارد شهر که میشوم، تمام کوچهها و خیابانها، با اسامی ایران باستان نامگذاری شده و تندیسهای «خیام» و «پسر سینا» و «رودکی» و «فردوسی» همهجا به چشم میخورند.
واحد پولشان «سامانی» است که ناخودآگاه شکوه شاهنامه را در دل متجلی میکند. نامهای زنانِ گیسو فروهشتهٔ آنها، با آن لباسهای شاد و رنگی اینهاست: دلربا، دلکش، دلبر، فرنگیس ، مشکافشان، گیسوسیاه. نام مردانشان: سیاوش، ایرج، فریدون، فرهاد.
همهٔ شهر به سبک ایران باستان، غرق
سرور و رامشگری و خنیاگری است و پیش از نوروز، همهٔ مردم در کوی و برزن مینوازند و میرقصند. روز اول نوروز در مکان بزرگی به نام «نوروزگاه» که به شیوهٔ تخت جمشید آراسته شده، جمع میشوند و هزاران هزار انسان، دستافشان و پایکوبان، شادی میکنند.
مکانهای جغرافیایی کشورشان برای اهل ادبیات و تاریخ، یادآور نامهایی رؤیایی است: جیحون، بدخشان، خجند و... حتی مکانهایی که جزو تاجیکستان نیستند، ولی وقتی در آن فضا قرار میگیری نامشان به یادتان میآید: خوارزم، بخارا، سمرقند، ذهن را به هرسویی میکشانند.
فاصلهٔ ده ساعتهٔ دوشنبه تا نزدیکترین ساحل فرارودان را با شوقی کودکانه طی میکنم و در ذهنم گذر کیخسرو از جیحون و تیر آرش و تسلیم شدن سیاوش که میگفت: «یکی کشوری جویم اندر جهان/ که نامم ز کاووس ماند نهان.»
ابتدا اندوه میخوردم که چرا این تکه از بدنهٔ ایران جدا شده، ولی بعد اندیشیدم که همان بهتر که جزو ایران نیست، تا حداقل بر روی این کرهٔ خاکی که روزگاری چهل و چهار سرزمینش، زیر پای پادشاهی داریوش بود، زمین کوچکی باقی مانده باشد که رنگ و روی ایرانی به خود گرفته باشد و بوی ایران بدهد.
#سرای_چامه
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#دکتر_امید_مجد
ــــــ