🔺❗️صحنه به دار کشیدن ۹ آزادیخواه تبریزی در شهر تبریز بدست لشگر قزاق روس به سال ۱۲۹۰ روز عاشورا
🏴 توضیح : هنگامی که روس ها در حال بدار کشیدن آزادیخواهان و دلاوران تبریز در روز عاشورای سال ۱۲۹۰ بودند صدای طبل و سنج از کوچه پسکوچه های تبریز شنیده میشد و مردم تبریز در حال عزاداری برای حسین ابن علی بودند.
💬 فرمانده روس اینگونه گفت:
میترسیدم که آن جمعیت عظیم عزادار حسینی
به آزادیخواهان مبارز تبریزی بپیوندند
و در آن صورت چه بر سر ما میآمد !!
اما جمعیت عظیم! مردم شیعه! عزادار حسینی
فقط عزاداری و گریه کردند
و علم بر دوش کشیدند !
و تعزیه راه انداختند
و به اعدام ۹ دلاور آزادیخواه خود توجهی نکردند !!
و در حالی که ۹ دلاور تبریزی بر سر دار بودند
نذری خود را گرفتند و به خانه هایشان رفتند !!
#سرای_چامه
https://t.me/httpsCAme
🏴 توضیح : هنگامی که روس ها در حال بدار کشیدن آزادیخواهان و دلاوران تبریز در روز عاشورای سال ۱۲۹۰ بودند صدای طبل و سنج از کوچه پسکوچه های تبریز شنیده میشد و مردم تبریز در حال عزاداری برای حسین ابن علی بودند.
💬 فرمانده روس اینگونه گفت:
میترسیدم که آن جمعیت عظیم عزادار حسینی
به آزادیخواهان مبارز تبریزی بپیوندند
و در آن صورت چه بر سر ما میآمد !!
اما جمعیت عظیم! مردم شیعه! عزادار حسینی
فقط عزاداری و گریه کردند
و علم بر دوش کشیدند !
و تعزیه راه انداختند
و به اعدام ۹ دلاور آزادیخواه خود توجهی نکردند !!
و در حالی که ۹ دلاور تبریزی بر سر دار بودند
نذری خود را گرفتند و به خانه هایشان رفتند !!
#سرای_چامه
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همانا مردمان بندهی دنيا هستند
و دين ، لقلقهی زبان آنهاست.
دین را تنها برای تأمین نیازهای دنیای خویش میخواهند و چون به بلا آزموده شوند، چه اندکاند دینداران
امام حسین ( ع)
سلام بر وجود مبارکت❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
و دين ، لقلقهی زبان آنهاست.
دین را تنها برای تأمین نیازهای دنیای خویش میخواهند و چون به بلا آزموده شوند، چه اندکاند دینداران
امام حسین ( ع)
سلام بر وجود مبارکت❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤2
«به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو!
بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو...
نگران این نباش که زندگیات زیر و رو شود، از کجا معلوم زیرِ زندگیات بهتر از رویش نباشد؟!»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق،
تعریف سادهای دارد؛
چشمانت...🍃
#علی_سید_صالحی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تعریف سادهای دارد؛
چشمانت...🍃
#علی_سید_صالحی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بگو بدانم
تو شاعر جوانی را نمیشناسی تا بنشیند و برای جیرجیرکی شعر بگوید که در آن
دل کوچکش را میان دو دریای بیدرخت گم کردهباشد؟
#حسین_پناهی
#سرای_چامه
تو شاعر جوانی را نمیشناسی تا بنشیند و برای جیرجیرکی شعر بگوید که در آن
دل کوچکش را میان دو دریای بیدرخت گم کردهباشد؟
#حسین_پناهی
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#حکایت
#تلنگر
عبدالله ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ بود، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ نیست، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ.
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩﺩﻭﺯﯼ (پینهدوزی، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ) ﻣﯿﮑﻨﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ؟
ﮔﻔﺖ:
ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ.
ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ، ﭘﺎﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ، ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.
📗 کتاب:
ﺗﺬﮐﺮة ﺍﻻﻭﻟﯿﺎء
👤 اثر:
فریدالدین عطار نيشابوری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#تلنگر
عبدالله ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ بود، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ نیست، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ.
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩﺩﻭﺯﯼ (پینهدوزی، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ) ﻣﯿﮑﻨﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ؟
ﮔﻔﺖ:
ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ.
ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ، ﭘﺎﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ، ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.
📗 کتاب:
ﺗﺬﮐﺮة ﺍﻻﻭﻟﯿﺎء
👤 اثر:
فریدالدین عطار نيشابوری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
داستان: #پادشاهی_فریدون
🟣 قسمت هفتم
#شاهنامه_فردوسی
شوخ از تن بر گرفتند و به کاخ باز آمدند بزمی آراسته شد. و در آن مجلس چونانکه فریدون به فراست گفته بود هر سه دخت کنار برادران بر نشسته بودند. سروشاه آزمون را پرسش خویش به میان آورد که ای رادمردان بگویید کدامین دخت به سال از دیگران مهتر، کدام میانه و کدام کهتر است؟
پسران فریدون رهنمود پدر به یاد آورده پاسخ گفتند. سروشاه چون پاسخ هاشان درست یافت با خویش گفت: «بر هم زدن این پیوند را، حیلتی دیگر در کار باید.» شباهنگام از پس بزم، دستور کرد جایگه خواب آن سه جوان به زیر درختی گل افشان و کنار آبنمایی گسترند. چون شهزادان اندر خواب شدند به نیروی سحر و جادو سرما و بورانی وزیدن گرفت. آن برنایان دگربار گفته های پدر یادآورند و آن افسونها نابوده کردند. چون بامداد در رسید سروشاه به امید دیدن مردگانی آمد که بر اثر سرما فسرده اند، اما هر سه را تندرست برکنار برکه یافت. پس ناامید گشت و تن داد بدین پیوندها و دختران خویش عروس کرد و پوران فریدون با هدایایی گرانبار به ایران زمین باز فرستاد. اندر میان راه بازگشت، فریدون آزمودن فرزندان را، جادویی کرد و خویش همچون اژدهایان آراست و برابر پسران در آمد تا دلیری آنان بیازماید. نخست بر پسر مهتر یورش آورد و پسر اندیشید دوری از کشته شدن کاری بس خردورزانه است، پس از رویارویی با اژدها گریخت. پس پسر دوم و میانی آزمود، او نیز چنان کرد که پور نخستین. پس بر کھتر پسر خویش تاخت بسان باد ترفندهای و آن جوان دریادل، شمشیر برکشید و سوی اژدها رفت به قصد کشتن اش. فریدون چون پردلی فرزند آزمود از دیدگان وی نهان شد و به ایران خویش فراز آمد. پس پسران با عروسان یمنی از ره رسیدند و شادیانه را بزم آراستند. فریدون در همین بزمگه خواست تا نام نهد بر پوران خویش. آن بزرگتر را که با اژدها در نیاویخت و به سلامت جست «سلم» نامید. دوم پسر را که دلیری کرده بود و با خطر برابری نکرده بود «تور» نام نهاد و کمترین فرزند را که بی هیچ درنگی به جنگ اژدها رفته بود نام «ایرج» کرد. از پس این نامگذاری، عروسان خویش را نیز نام ایرانی گزید. همسر سلم را «آرزوی»، همسر تور را «آزاده خوی» و همسر ایرج را «سهی» نامید. از پس سالهایی که گذشت و فریدون را گرد سپید پیری بر روی و موی نشست بر آن شد تا سرزمین پهناور به سه فرزند سپارد. باختر و روم سلم را داد و چین و توران به تور سپرد و ایرج را نزد خود بداشت و به دست خویش تاجِ...
ادامه دارد•••
#سرای_چامه🌸🍃
🟣 قسمت هفتم
#شاهنامه_فردوسی
شوخ از تن بر گرفتند و به کاخ باز آمدند بزمی آراسته شد. و در آن مجلس چونانکه فریدون به فراست گفته بود هر سه دخت کنار برادران بر نشسته بودند. سروشاه آزمون را پرسش خویش به میان آورد که ای رادمردان بگویید کدامین دخت به سال از دیگران مهتر، کدام میانه و کدام کهتر است؟
پسران فریدون رهنمود پدر به یاد آورده پاسخ گفتند. سروشاه چون پاسخ هاشان درست یافت با خویش گفت: «بر هم زدن این پیوند را، حیلتی دیگر در کار باید.» شباهنگام از پس بزم، دستور کرد جایگه خواب آن سه جوان به زیر درختی گل افشان و کنار آبنمایی گسترند. چون شهزادان اندر خواب شدند به نیروی سحر و جادو سرما و بورانی وزیدن گرفت. آن برنایان دگربار گفته های پدر یادآورند و آن افسونها نابوده کردند. چون بامداد در رسید سروشاه به امید دیدن مردگانی آمد که بر اثر سرما فسرده اند، اما هر سه را تندرست برکنار برکه یافت. پس ناامید گشت و تن داد بدین پیوندها و دختران خویش عروس کرد و پوران فریدون با هدایایی گرانبار به ایران زمین باز فرستاد. اندر میان راه بازگشت، فریدون آزمودن فرزندان را، جادویی کرد و خویش همچون اژدهایان آراست و برابر پسران در آمد تا دلیری آنان بیازماید. نخست بر پسر مهتر یورش آورد و پسر اندیشید دوری از کشته شدن کاری بس خردورزانه است، پس از رویارویی با اژدها گریخت. پس پسر دوم و میانی آزمود، او نیز چنان کرد که پور نخستین. پس بر کھتر پسر خویش تاخت بسان باد ترفندهای و آن جوان دریادل، شمشیر برکشید و سوی اژدها رفت به قصد کشتن اش. فریدون چون پردلی فرزند آزمود از دیدگان وی نهان شد و به ایران خویش فراز آمد. پس پسران با عروسان یمنی از ره رسیدند و شادیانه را بزم آراستند. فریدون در همین بزمگه خواست تا نام نهد بر پوران خویش. آن بزرگتر را که با اژدها در نیاویخت و به سلامت جست «سلم» نامید. دوم پسر را که دلیری کرده بود و با خطر برابری نکرده بود «تور» نام نهاد و کمترین فرزند را که بی هیچ درنگی به جنگ اژدها رفته بود نام «ایرج» کرد. از پس این نامگذاری، عروسان خویش را نیز نام ایرانی گزید. همسر سلم را «آرزوی»، همسر تور را «آزاده خوی» و همسر ایرج را «سهی» نامید. از پس سالهایی که گذشت و فریدون را گرد سپید پیری بر روی و موی نشست بر آن شد تا سرزمین پهناور به سه فرزند سپارد. باختر و روم سلم را داد و چین و توران به تور سپرد و ایرج را نزد خود بداشت و به دست خویش تاجِ...
ادامه دارد•••
#سرای_چامه🌸🍃
داستان: #پادشاهی_فریدون
🟣 قسمت هشتم
#شاهنامه_فردوسی
تاجِ کیانیاش بر سر نهاد و ایران و یمن بدو استوار کرد. از پس این داد و دهش فریدون شعله آز بر جگر سلم گرفت و این خارخار بر جان اش افتاد که چگونه تاج کیانی و سرزمین ایران به ایرج رسد و مغرب و روم بر من، پس نبشته ای بر تور گسیل کرد که این پدر با ما به دادگری رفتار نکرد و بخش نیکوتر سرزمین یعنی ایران و یمن بدو سپرد. ما که بزرگتر فرزندان اوییم چرا این بیدادگری بر تابیم.
تور نیز از پس خواندن آن نبشته، دیگ حسد خویش جوشان یافت و آزمندیاش افزون گشت. پس سلم را نبشت که من همراه و هم رأی توام. پس نامهای بنگاشتند پدر را که تو به دادگری رفتار نکردی و از این ماجرا بوی خون همی آید اگر تاج از ایرج باز نستانی و ما را ندهی.
فریدون نبشته آن دو پسر بخواند و سخت اندوهگین شد و بدیشان پیام فرستاد:«شما از خدای شرم نمی کنید و بر پدر چنین می تازید، همانا رأی من درباره شما همان رأی پیشین است، من نمیدانم که چگونه شما با دیو درون خویش انباز گشته، آیا نمی دانید که این جهان بسان شمایان فراوان دیده و هرگز رام سلم و تور نخواهد گشت. پس بکوشید توشه رستگاری فراهم آرید.
چون پیک خویش سوی آن دو برادر روانه کرد ایرج را خواست و او را گفت: «آنک برادران تو شمشیر آخته اند. این تو و این سپاه و این گنج اندوخته ام. خواهی بجنگ یا آنچه خواهی کن!»
ایرج گفت: «مگر نه اینکه فرجام کار ما خفتن بر بستر خاک است و سر نهادن بر بالینی ز خشت. پس چرا بایست درخت کین کاشتن؟ درختی که با خون سیراب می شود و بار آن جز رنج و کینه نیست. من هرگز نخواهم این تاج و تخت کلاه. من بی هیچ سپاهی سوی برادران خویش رفت خواهم تا که بدانند مرا اندیشه برتری بر آنان نیست...»
فریدون بر دانایی و فرزانگی ایرج آفرین گفت و او را پرهیز داد از نیرنگ برادران، زیراک دل ایرج پر مهر بود و دل سلم و تور انبان رشک و آز.
پس ایرج با پیام دوستی و مهر سوی برادران شد و آنان را درود گفت، اما برادران با او چنان کردند که با بیگانگان نیز روا نبود. سپاهیان سلم و تور که این مهربانی و خردورزی ایرج دیدند وی را بسیار ستودند و سلم و تور از اینکه مردان جنگی آنان نیز به مهرورزی ایرج گواهی دادند...
ادامه دارد•••
#سرای_چامه🌸🍃
🟣 قسمت هشتم
#شاهنامه_فردوسی
تاجِ کیانیاش بر سر نهاد و ایران و یمن بدو استوار کرد. از پس این داد و دهش فریدون شعله آز بر جگر سلم گرفت و این خارخار بر جان اش افتاد که چگونه تاج کیانی و سرزمین ایران به ایرج رسد و مغرب و روم بر من، پس نبشته ای بر تور گسیل کرد که این پدر با ما به دادگری رفتار نکرد و بخش نیکوتر سرزمین یعنی ایران و یمن بدو سپرد. ما که بزرگتر فرزندان اوییم چرا این بیدادگری بر تابیم.
تور نیز از پس خواندن آن نبشته، دیگ حسد خویش جوشان یافت و آزمندیاش افزون گشت. پس سلم را نبشت که من همراه و هم رأی توام. پس نامهای بنگاشتند پدر را که تو به دادگری رفتار نکردی و از این ماجرا بوی خون همی آید اگر تاج از ایرج باز نستانی و ما را ندهی.
فریدون نبشته آن دو پسر بخواند و سخت اندوهگین شد و بدیشان پیام فرستاد:«شما از خدای شرم نمی کنید و بر پدر چنین می تازید، همانا رأی من درباره شما همان رأی پیشین است، من نمیدانم که چگونه شما با دیو درون خویش انباز گشته، آیا نمی دانید که این جهان بسان شمایان فراوان دیده و هرگز رام سلم و تور نخواهد گشت. پس بکوشید توشه رستگاری فراهم آرید.
چون پیک خویش سوی آن دو برادر روانه کرد ایرج را خواست و او را گفت: «آنک برادران تو شمشیر آخته اند. این تو و این سپاه و این گنج اندوخته ام. خواهی بجنگ یا آنچه خواهی کن!»
ایرج گفت: «مگر نه اینکه فرجام کار ما خفتن بر بستر خاک است و سر نهادن بر بالینی ز خشت. پس چرا بایست درخت کین کاشتن؟ درختی که با خون سیراب می شود و بار آن جز رنج و کینه نیست. من هرگز نخواهم این تاج و تخت کلاه. من بی هیچ سپاهی سوی برادران خویش رفت خواهم تا که بدانند مرا اندیشه برتری بر آنان نیست...»
فریدون بر دانایی و فرزانگی ایرج آفرین گفت و او را پرهیز داد از نیرنگ برادران، زیراک دل ایرج پر مهر بود و دل سلم و تور انبان رشک و آز.
پس ایرج با پیام دوستی و مهر سوی برادران شد و آنان را درود گفت، اما برادران با او چنان کردند که با بیگانگان نیز روا نبود. سپاهیان سلم و تور که این مهربانی و خردورزی ایرج دیدند وی را بسیار ستودند و سلم و تور از اینکه مردان جنگی آنان نیز به مهرورزی ایرج گواهی دادند...
ادامه دارد•••
#سرای_چامه🌸🍃
لوگوی شما لبخندتان است😊
کارت اعتباریتان شخصیتتان است 😊
و علامت تجاریتان انرژی مثبتی ست که با هر لبخند دادوستد می کنید😊
حسابتون پر از لبخند🌸🍃
صبحتون بخیر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
کارت اعتباریتان شخصیتتان است 😊
و علامت تجاریتان انرژی مثبتی ست که با هر لبخند دادوستد می کنید😊
حسابتون پر از لبخند🌸🍃
صبحتون بخیر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
صبـح و یک تصویر
زیبا با هزاران خاطره
بازیِ انوار خورشید
در کنــار پنجره
صبح تون بخیر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زیبا با هزاران خاطره
بازیِ انوار خورشید
در کنــار پنجره
صبح تون بخیر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خدا، براى پالايش شما
رنج را نمىفرستد،
لازم نيست در اينجا
در جهنم زندگى کنيد
تا بتوانيد بعدا مقيمِ
فردوس شويد.
بهشت يعنى هماهنگى
و صلح و آرامش و آشتى با خودتان،
همنوعانتان و آفريدگارتان...
📘قانون شفا
# کاترین پاندر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
رنج را نمىفرستد،
لازم نيست در اينجا
در جهنم زندگى کنيد
تا بتوانيد بعدا مقيمِ
فردوس شويد.
بهشت يعنى هماهنگى
و صلح و آرامش و آشتى با خودتان،
همنوعانتان و آفريدگارتان...
📘قانون شفا
# کاترین پاندر
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹
تمام تاریکی های جهان،
نمیتوانند به نور یک شمع غلبه کنند.
"روبرت آلتینگر"
بخشهایی از سمفونی "روز واقعه"
رهبر و آهنگساز: استاد مجید انتظامی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تمام تاریکی های جهان،
نمیتوانند به نور یک شمع غلبه کنند.
"روبرت آلتینگر"
بخشهایی از سمفونی "روز واقعه"
رهبر و آهنگساز: استاد مجید انتظامی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme