دست بنه بر دلم
همایون شجریان
دست بنه بر دلم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اجرای گروهی میشه بهم بتابی توسط گروه هنری افشین غفاری
@sarayehmusic💖
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
داستان: #پادشاهی_فریدون
🟣 قسمت پنجم
#شاهنامه_فردوسی
فريدون چون او را همراه یافت گفت برو و امشب بزم رامشگری بیارای. کندر و چنین کرد و آن شب جشنی بزرگ به فرخندگی پادشاهی فریدون برپای شد. اندر میان همهمه جشن و سرور. کندرو که خویش هنوز پیشکار ضحاک می دانست، به گریختپایی آن جشن و کاخ وانهاد و سری ضحاک شد و آنچه دیده بود باز گفت که ارنواز و شهرناز را دیده در دو سوی فریدون به گفت و گوی ضحاک که از بیم جان در مانده بود سپاهی آراست و از بیراههای روی به ایران آورد. چون مردم رنجور از ستم خبر یافتند از بازگشت ضحاک، راه بر او بستند و به اندک جنگ افزاری در سپاه اوی فتاده بر خاک می افکندندشان، چونانکه بانوان و دوشیزگان از فراز بام ها بر آنان سنگ ها می ریختند. ضحاک به هر حیله راهی به دیوار قصر یافت و کمند انداخته و به درون شد، پس بدید که خواهران جمشید به کنار فریدون نشسته، یورش آورد فریدون را تا خون اش ریزد فریدون درنگ نکرد و گرز گران گاو سر خویش بر گرفت و بر فرق ضحاک کوبید. با دگر ضربتی خواست کارش فرجام بخشد اما بدو الهام شد: «دیو را نباید کشتن، به زنجیر باید کردن.»
پس چنین شد که ضحاک را به بند و زنجیر کرده و بر اشتری نشاندند و بر کوی و برزن شهر گردانند تا همگان بینند فرجام بد کاری و ستم پیشه گی.
از پس چندی، آن اهرمن خوی بندی به جایگهی در البرزکوه که «شیر خوان » مینامیدندش گسیل کرده و غاری اندرون به زنجیر کشیدند.
فریدون به روز نخست از مهر ماه پادشه ایران زمین شد. جشنی بزرگ بر پای و آتشها افروخته، مردم رهیده از ستم ضحاکی به پایکوبی و شادمانی. و بدینگونه «جشن مهرگان» از آن روز به یادگار ماند.
فرانک چون از این بهروزی و پیروزی خبر یافت. ایزد یگانه را سپاس گفت و هر آنچه داشت به ناداران بخشید و نیز هر چه او را از نیاکان مانده بود به فریدون واگذاشت و به آبادی سرزمین ایران کوشيد.
ادامه دارد•••
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🟣 قسمت پنجم
#شاهنامه_فردوسی
فريدون چون او را همراه یافت گفت برو و امشب بزم رامشگری بیارای. کندر و چنین کرد و آن شب جشنی بزرگ به فرخندگی پادشاهی فریدون برپای شد. اندر میان همهمه جشن و سرور. کندرو که خویش هنوز پیشکار ضحاک می دانست، به گریختپایی آن جشن و کاخ وانهاد و سری ضحاک شد و آنچه دیده بود باز گفت که ارنواز و شهرناز را دیده در دو سوی فریدون به گفت و گوی ضحاک که از بیم جان در مانده بود سپاهی آراست و از بیراههای روی به ایران آورد. چون مردم رنجور از ستم خبر یافتند از بازگشت ضحاک، راه بر او بستند و به اندک جنگ افزاری در سپاه اوی فتاده بر خاک می افکندندشان، چونانکه بانوان و دوشیزگان از فراز بام ها بر آنان سنگ ها می ریختند. ضحاک به هر حیله راهی به دیوار قصر یافت و کمند انداخته و به درون شد، پس بدید که خواهران جمشید به کنار فریدون نشسته، یورش آورد فریدون را تا خون اش ریزد فریدون درنگ نکرد و گرز گران گاو سر خویش بر گرفت و بر فرق ضحاک کوبید. با دگر ضربتی خواست کارش فرجام بخشد اما بدو الهام شد: «دیو را نباید کشتن، به زنجیر باید کردن.»
پس چنین شد که ضحاک را به بند و زنجیر کرده و بر اشتری نشاندند و بر کوی و برزن شهر گردانند تا همگان بینند فرجام بد کاری و ستم پیشه گی.
از پس چندی، آن اهرمن خوی بندی به جایگهی در البرزکوه که «شیر خوان » مینامیدندش گسیل کرده و غاری اندرون به زنجیر کشیدند.
فریدون به روز نخست از مهر ماه پادشه ایران زمین شد. جشنی بزرگ بر پای و آتشها افروخته، مردم رهیده از ستم ضحاکی به پایکوبی و شادمانی. و بدینگونه «جشن مهرگان» از آن روز به یادگار ماند.
فرانک چون از این بهروزی و پیروزی خبر یافت. ایزد یگانه را سپاس گفت و هر آنچه داشت به ناداران بخشید و نیز هر چه او را از نیاکان مانده بود به فریدون واگذاشت و به آبادی سرزمین ایران کوشيد.
ادامه دارد•••
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
داستان: #پادشاهی_فریدون
🟣 قسمت ششم
#شاهنامه_فردوسی
فریدون که شهرناز و ارنواز را به همسری گرفتهبود از پس سالیانی چند دو پسر از شهرناز و پسری دیگر از ارنواز یافت. او چنان پسران خویش بر می آورد که ره و رسم جهانداری بیاموزند و به دادگری برآیند. چون به گاه همسر گزینی رسیدند، فریدون دوستتر می داشت کز برای این سه پسر ، سه خواهر از تباری پاک یابد. پس پیشکار خویش «جندل» را فراخواند و خواست خویش گفت. جندل در فرمانبرداری فریدون بسیار گردید و به جست و جو برآمد تا که دانست «سَرو» شاه یمن سه دختر با فرهنگ و زیبا دارد. به پروانه فریدون شاه، به گونهای ناشناس راه یمن در پیش گرفت تا پیام خواستاری به دوشیزگان سرزمین نیزه داران برد. سروشاه نیز که دخترکان اش به جان دوست همی داشت با شنیدن این پیام هم خرسند گشت و هم اندوهگین، خرسند از آن روی که دخترکانش چنان برآورده که دلاورانی همچون سلم و تور و ایرج، پسران فریدون را شایسته اند و دلتنگ از آن سبب که دوری فرزندان اش را بردباری نتوانست از دگر سو می اندیشد که پاسخی سرد توانند که آتش جنگ برافروزد. پس چاره را در شنودن اندیشه خردمندان سرزمین خویش یافت. حاصل همکفری بزرگان این بود که از سه گزینه یکی باید به کار گرفتن. گر رزم پیش آید میان دو سرزمین، آماده باید بودن. ور کار به دادن هدیه و پیشکش راست آید، چنان باید کردن و سوم راه آنکه پیام آور را بگوییم پاسخ بر فریدون شاه بَر و او را گوی چه خوشبختیم ما که شایسته دانستهاید دخترانمان به همسری پوران خویش، لیک گر شود آنان را پیشتر ببینیم، نیکوتر بود، چرا که به دیدار آنان هم دیدگان ما و هم این شهر تاریک روشن گردد.
جندل، به سوی ایرانشهر باز آمد و پیام ها همه گزارد. فریدون سه پسر خویش فراخواند و آنان را گفت: «بدانید که سرو شاهی است دانا و با تدبیر و سخن به کژی نگوید، آماده شوید رفتن را و بدانید چون بدان دیار درآیید شاه یمن شمایان را آزمود خواهد و ای بسا خواهد گفت: «کدامین دخت به سال از دیگران مهتر، کدام میانه و کدام کھتر ست؟» .
پس پاسخ سنگیده شمایان کارها درست کرد خواهد. و بدانید که اوی دختر کھتر کنار برادر بزرگ و دخت مهتر کنار برادر کوچک خواهد نشاند و دخت میانی کنار برادر میانی است.
سه پسر فریدون، پدر را بدرود گفته پای در راه نهادند و چون به دیار سرو شاه رسیدند. وی و بزرگان یمن همه به پیشباز درآمدند و چون برادران به گرمابه شده و...
ادامه دارد•••
#سرای_چامه🌸🍃
🟣 قسمت ششم
#شاهنامه_فردوسی
فریدون که شهرناز و ارنواز را به همسری گرفتهبود از پس سالیانی چند دو پسر از شهرناز و پسری دیگر از ارنواز یافت. او چنان پسران خویش بر می آورد که ره و رسم جهانداری بیاموزند و به دادگری برآیند. چون به گاه همسر گزینی رسیدند، فریدون دوستتر می داشت کز برای این سه پسر ، سه خواهر از تباری پاک یابد. پس پیشکار خویش «جندل» را فراخواند و خواست خویش گفت. جندل در فرمانبرداری فریدون بسیار گردید و به جست و جو برآمد تا که دانست «سَرو» شاه یمن سه دختر با فرهنگ و زیبا دارد. به پروانه فریدون شاه، به گونهای ناشناس راه یمن در پیش گرفت تا پیام خواستاری به دوشیزگان سرزمین نیزه داران برد. سروشاه نیز که دخترکان اش به جان دوست همی داشت با شنیدن این پیام هم خرسند گشت و هم اندوهگین، خرسند از آن روی که دخترکانش چنان برآورده که دلاورانی همچون سلم و تور و ایرج، پسران فریدون را شایسته اند و دلتنگ از آن سبب که دوری فرزندان اش را بردباری نتوانست از دگر سو می اندیشد که پاسخی سرد توانند که آتش جنگ برافروزد. پس چاره را در شنودن اندیشه خردمندان سرزمین خویش یافت. حاصل همکفری بزرگان این بود که از سه گزینه یکی باید به کار گرفتن. گر رزم پیش آید میان دو سرزمین، آماده باید بودن. ور کار به دادن هدیه و پیشکش راست آید، چنان باید کردن و سوم راه آنکه پیام آور را بگوییم پاسخ بر فریدون شاه بَر و او را گوی چه خوشبختیم ما که شایسته دانستهاید دخترانمان به همسری پوران خویش، لیک گر شود آنان را پیشتر ببینیم، نیکوتر بود، چرا که به دیدار آنان هم دیدگان ما و هم این شهر تاریک روشن گردد.
جندل، به سوی ایرانشهر باز آمد و پیام ها همه گزارد. فریدون سه پسر خویش فراخواند و آنان را گفت: «بدانید که سرو شاهی است دانا و با تدبیر و سخن به کژی نگوید، آماده شوید رفتن را و بدانید چون بدان دیار درآیید شاه یمن شمایان را آزمود خواهد و ای بسا خواهد گفت: «کدامین دخت به سال از دیگران مهتر، کدام میانه و کدام کھتر ست؟» .
پس پاسخ سنگیده شمایان کارها درست کرد خواهد. و بدانید که اوی دختر کھتر کنار برادر بزرگ و دخت مهتر کنار برادر کوچک خواهد نشاند و دخت میانی کنار برادر میانی است.
سه پسر فریدون، پدر را بدرود گفته پای در راه نهادند و چون به دیار سرو شاه رسیدند. وی و بزرگان یمن همه به پیشباز درآمدند و چون برادران به گرمابه شده و...
ادامه دارد•••
#سرای_چامه🌸🍃
من با زخم هایم
بزرگ خواهم شد....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بزرگ خواهم شد....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلوتی داریم و حالی با خیالِ خویشتَن..
گَر گذارَدمان فَلک حالی به حالِ خویشتَن...
#شهریار
#یک_حس_خوب
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
گَر گذارَدمان فَلک حالی به حالِ خویشتَن...
#شهریار
#یک_حس_خوب
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش...!
#تکست 🌻🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#تکست 🌻🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Sarve Zire Ab
Salar Aghili
من به دنیایِ درونیِ خودم برمیگردم
آنجا جایی برای برباد رفتنِ رویاها نیست ...
#اوغوز_آت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آنجا جایی برای برباد رفتنِ رویاها نیست ...
#اوغوز_آت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#یک_قاچ_فیلمنامه 🍉
عبدالله : "آیا از آین سفر چیزی نگفت ؟"
پیرمرد صحرانشین :" شنیدم که فریاد کرد."
عبدالله :"چه گفت؟"
پیرمرد :"ندیدم سری به سرداری؛ مگر بسیار سرها زیر پای او.خودستایان تکیه بر اریکهها زدند. کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است.آنان که طیلسان زهد پوشیدهاند، تکپیرهنان را پیرهن بر تن میدرند.آنان که دستار بر سر نهادهاند، سر از گردن خداترسان میاندازند و آنان که آب بر مردمان میبندند، مردمان را آب از لبهی تیغ میدهند.این نیست آنچه ما میگفتیم.اینان سپاه آز میآرایند. دیوار غرور میفرازند. کوشکهای خودپرستی میسازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست."
#روز_واقعه
نوشته #بهرام_بیضایی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
عبدالله : "آیا از آین سفر چیزی نگفت ؟"
پیرمرد صحرانشین :" شنیدم که فریاد کرد."
عبدالله :"چه گفت؟"
پیرمرد :"ندیدم سری به سرداری؛ مگر بسیار سرها زیر پای او.خودستایان تکیه بر اریکهها زدند. کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است.آنان که طیلسان زهد پوشیدهاند، تکپیرهنان را پیرهن بر تن میدرند.آنان که دستار بر سر نهادهاند، سر از گردن خداترسان میاندازند و آنان که آب بر مردمان میبندند، مردمان را آب از لبهی تیغ میدهند.این نیست آنچه ما میگفتیم.اینان سپاه آز میآرایند. دیوار غرور میفرازند. کوشکهای خودپرستی میسازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست."
#روز_واقعه
نوشته #بهرام_بیضایی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مرا ز روز قیامت غمی که هست این است
که روی مردم دنیا دوباره باید دید
#صائب_تبریزی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
که روی مردم دنیا دوباره باید دید
#صائب_تبریزی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا امام حسین بین ادیان دیگر محبوب است؟
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
رنجیدن از حقیقت،
بهتر از تسکین با دروغ است ...
#خالد_حسینی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بهتر از تسکین با دروغ است ...
#خالد_حسینی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مهر و ماه mehr_o_mah@
علیرضا قربانی _ زندگی
#علیرضا_قربانی
"زندگی"
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
"زندگی"
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Afsous
@Hamtarane111
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم ...
این بار پیامبری بفرست که فقط گوش کند
« گروس عبدالملکیان »
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
حرف های خسته ای داریم ...
این بار پیامبری بفرست که فقط گوش کند
« گروس عبدالملکیان »
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme