سرای چامه (شعر)
75 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
داستان: #پادشاهی_فریدون

🟣 قسمت سوم

#شاهنامه_فردوسی

چاره را، بزرگان کشور خواست تا نبشته ای فراهم آرند و همه پای آن گواهی دهند که ضحاک پادشهی دادگر و نیکخوست.
بسیارانی از بیم جان، این دروغ نامه مهر کردند. گاهی که ضحاک دستینه گرد می آورد، خروشی برآمد و هیاهویی در گرفت و نگهبانان راه بر پیری درشت اندام و فراخ كتف که چرمینه آهنگران در پیش سینه داشت بستند. ضحاک از این صداها هراسی یافت اندر دل. پرسان شد که چه خبر است؟ سالار نگهبانان گفت: مردی آهنگر است که قصد آشوب دارد و راه بر او بستیم. ضحاک فرمان کرد تا آن پیر را به نزد وی آورند و چون آمد او را گفت: «ای پیر که هستی و چه می خواهی؟»
آن پیر به خشم اندر گفت: «ای ضحاک: این منم کاوه آهنگر که به دادخواهی آمده ام.» ضحاک گفت: «بر گوی چه ستمی رفته ست بر تو؟»
کاوه آهنگر خروشید: «ای ضحاک تو شاهی یا اژدها که جوانان این سرزمین به کشتنگاه بری؟ همه پسران مرا کشتند و مغز سرشان خوراک ماران کتف کردند. اینک مرا یک پسر بیش نمانده و امروز او را نیز برای کشتن آوریده اند. خواهم که از جان آخرین فرزندم در گذری؟!» ضحاک تدبیر کرد که باز پس دادن فرزند کاوه آهنگر او را بهره بیشتر رسائد. پس فرمان کرد به آزادی اوی و کاوه را گفت: «اینک که دادگری ما دیدی، بیا و مهر و دستینه پای این گواهی بگذار!» کاوه پیش رفت و طومار را در نگریست. پس تمام آن پاره پاره و مچاله کرد و بر سینه زمین ریخت و فریاد برآورد: هرگز چنین نکنم و ستمکار را یاریگر نباشم. پس چون بادی توفنده از نزد ضحاک بیرون شد. در بیرون کاخ دید مردمان جوان باخته و ستم کشیده را که در ایستاده اند و دلاوری کاوه را ستاینده اند. کاوه آهنگر بی درنگی چرمینه پیشبند خویش از تن به در آورد و بر سر چوبی زد و فریاد برآورد: آنک درفش ستم دیدگان و خروشندگان بر بیداد.
هلهله در مردم افتاد. آن گروه به سویی روان شد که جایگه فریدون بود و هر دم بر شمار آنان می افزود. پس جوانانی که با خردمندی و تدبیر ارمانک و گرمانک از مرگ رسته بودند و اندر دشت با پوشش شبانی میزیستند تا روز خیزش در رسد نیز به مردم و موج خروشان آنان پیوسته و روی به سوی جایگه فریدون نهادند. فریدون چون مردم برخاسته دید دانست که روز خونخواهی در رسیده است، پس به نزد مادر شتافت، دست او بوسید و پروانه خواست از برای رهبری مردمان و کین خواهی پدر. فرانک ورا ستود و به ایزد توانا سپردش و دو برادر مهترش «کیانوش» و «شادکام» را نیز همراه کرد.

ادامه دارد•••
‌
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•
زندگي يك مسئله رياضي نيست
يك اثر هنري است
بهش فكر نكن
ازش لذت ببر ...

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونه سنگ بر بُتانِ مُرده بیندازم
حال آنکه
بُت های زنده بر روی زمین اند ....

#روز_واقعه
#حسین_پناهی


َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
آزاده باش باری اگر دین نداشتی
زیباترین سفارش مولای ما ، حسین

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
داستان: #پادشاهی_فریدون

🟣 قسمت چهارم

#شاهنامه_فردوسی

فریدون، چرمینه اهنگری کاوه را «درفش کاویانی» نام کرد و پرچم خیزش شمرد. زین روی درفش کاوه در میان ایرانیان، نماد دادخواهی و مبارزه با ستم پیشگان گردید و هر روز بزرگی یافت و به نشانه آبروی و جاه گوهرها بر آن افشاندند.
باری فریدون دستور داد آهنگران گرزهایی گزان با سر آهنینی همچون گاومیش فراهم ارند و یاران اماده يورش و نبرد با ضحاکیان شوند. پس به خرداد روزی اهنگ پایتخت ضحاک کردند که آن سوی اروند رود بود. چون به ساحل اروند رسیدند فریدون کشتی بانان را گفت این سپاه داد بدان سوی برید چنانکه یک تن نیز بر جای نماند. کشتی بانان که هنوز ضحاک را شاه میدانستند گفتند: ما نتوانیم که شمایان از رود گذر دهیم، زیراک ضحاک ما را کشتن خواهد.
فریدون نام یزدان بر لب آورد و بر پیشانی سپاه ایستاد و اسپ خویش هی کرد میان رودکده پرآب و سپاهیان دلاور و دادجوی نیز همه اسپان بر آب زده و از آن گذشتند و به سوی «کنگ دژ» که پایتخت ضحاک بود تاختند. مردان بر خروشیده سپاه فریدون به آسانی صف نگهبانان کاخ را بر خاک انداخته. به تالار اندر شدند ضحاک اژدهافش دیو خوی از بیم جان گریخت. فریدون بر تخت کیانی نشست و تاج شاهی بر سر نهاد. او همه کار کارگزاران دربار بخواست و آنان را گفت: سر و موی خویش شستن گیرید و از اهرمن خویی بازگردید و به ایزد یکتا روی آرید. ارنواز و شهرناز خواهران ربوده شده
جمشید شاه نیز رهایی یافته و به نزد فریدون آمده و پادشاهی اوی شادباش گفتند. ارنواز که دانسته بود رمز و راز خواب ضحاک فاش آمده و درستی یافته است فریدون را گفت: «ضحاک همی دانست که تو با سپاهی بی شمار آمدن خواهی تاکه اوي سرنگون کنی، پست و زبونی به جان خرید و روی به سوی مرز هندوستان نهاد.» فریدون و ارنواز به گفت و گوی بودند که پیشکار ضحاک «کندرو» از در کاخ به اندرون آمد و به چشمان ناپاک خویش دید که فریدون است بر تخت کیانی و بر دو سوی او ارنواز و شهرناز و کیانوش و شادکام ایستاده و داد خواهان به همه جای اسپرلوس در ایستاده اند. پس به زیرکی و از سر تدبیر فریدون را آفرین ها و شادباش ها گفت.

ادامه دارد•••
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا...
که وضع جهان را...
چنان که من دیدم....

گر امتحان بکنی...
مِی خوری و غم نخوری...!

#حافظ


روز قشنگتون به مهر و نیکی...

سلام صبح بخیر💚

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
هيچگاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمی‌کند. این انسانِ آزار دیده است که آزار می‌رساند.
زخم خورده‌ها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند، آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.

تو هیچ‌ گاه کنار آن‌ها بزرگ نمی‌شوی، فقط تحقیر می‌شوی؛ چون، یک فرد ناسالم، هرچیز در اطرافش را بیمار می‌کند.

#کارل_گوستاو_یونگ

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش با نگاهی می گوید این کفش سه کوک می خواهد و هر کوک ده تومان و خرج کفش می شود سی تومان! مشتری هم قبول می کند پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود
کفاش دست به کار می شود کوک اول ، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام ...

اما با یک نگاه عمیق در میابد اگرچه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد . از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد...

او میان نفع و اخلاق میان دل و قاعده توافق مانده است! یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده است...

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است و من و تو کفاش های دو دل...

📚
#سرای_چامه
اگر قیمت یک محصول 1000 دلار باشد و آن را به قیمت 750 دلار حراج کرده باشند و شما از روی هیجان تصمیم بگیرید این محصول را بخرید، شما 250 دلار پس‌انداز نکرده‌اید، 750 دلار خرج کرده‌اید!!!

👤 وارن بافت

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
دست بنه بر دلم
همایون شجریان
دست بنه بر دلم

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
اجرای گروهی میشه بهم بتابی توسط گروه هنری افشین غفاری
@sarayehmusic💖
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
داستان: #پادشاهی_فریدون

🟣 قسمت پنجم

#شاهنامه_فردوسی

فريدون چون او را همراه یافت گفت برو و امشب بزم رامشگری بیارای. کندر و چنین کرد و آن شب جشنی بزرگ به فرخندگی پادشاهی فریدون برپای شد. اندر میان همهمه جشن و سرور. کندرو که خویش هنوز پیشکار ضحاک می دانست، به گریختپایی آن جشن و کاخ وانهاد و سری ضحاک شد و آنچه دیده بود باز گفت که ارنواز و شهرناز را دیده در دو سوی فریدون به گفت و گوی ضحاک که از بیم جان در مانده بود سپاهی آراست و از بیراههای روی به ایران آورد. چون مردم رنجور از ستم خبر یافتند از بازگشت ضحاک، راه بر او بستند و به اندک جنگ افزاری در سپاه اوی فتاده بر خاک می افکندندشان، چونانکه بانوان و دوشیزگان از فراز بام ها بر آنان سنگ ها می ریختند. ضحاک به هر حیله راهی به دیوار قصر یافت و کمند انداخته و به درون شد، پس بدید که خواهران جمشید به کنار فریدون نشسته، یورش آورد فریدون را تا خون اش ریزد فریدون درنگ نکرد و گرز گران گاو سر خویش بر گرفت و بر فرق ضحاک کوبید. با دگر ضربتی خواست کارش فرجام بخشد اما بدو الهام شد: «دیو را نباید کشتن، به زنجیر باید کردن.»
پس چنین شد که ضحاک را به بند و زنجیر کرده و بر اشتری نشاندند و بر کوی و برزن شهر گردانند تا همگان بینند فرجام بد کاری و ستم پیشه گی.
از پس چندی، آن اهرمن خوی بندی به جایگهی در البرزکوه که «شیر خوان » مینامیدندش گسیل کرده و غاری اندرون به زنجیر کشیدند.
فریدون به روز نخست از مهر ماه پادشه ایران زمین شد. جشنی بزرگ بر پای و آتشها افروخته، مردم رهیده از ستم ضحاکی به پایکوبی و شادمانی. و بدینگونه «جشن مهرگان» از آن روز به یادگار ماند.
فرانک چون از این بهروزی و پیروزی خبر یافت. ایزد یگانه را سپاس گفت و هر آنچه داشت به ناداران بخشید و نیز هر چه او را از نیاکان مانده بود به فریدون واگذاشت و به آبادی سرزمین ایران کوشيد.

ادامه دارد•••

‌َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
داستان: #پادشاهی_فریدون

🟣 قسمت ششم

#شاهنامه_فردوسی

فریدون که شهرناز و ارنواز را به همسری گرفته‌بود از پس سالیانی چند دو پسر از شهرناز و پسری دیگر از ارنواز یافت. او چنان پسران خویش بر می آورد که ره و رسم جهانداری بیاموزند و به دادگری برآیند. چون به گاه همسر گزینی رسیدند، فریدون دوستتر می داشت کز برای این سه پسر ، سه خواهر از تباری پاک یابد. پس پیشکار خویش «جندل» را فراخواند و خواست خویش گفت. جندل در فرمانبرداری فریدون بسیار گردید و به جست و جو برآمد تا که دانست «سَرو» شاه یمن سه دختر با فرهنگ و زیبا دارد. به پروانه فریدون شاه، به گونه‌ای ناشناس راه یمن در پیش گرفت تا پیام خواستاری به دوشیزگان سرزمین نیزه داران برد. سروشاه نیز که دخترکان اش به جان دوست همی داشت با شنیدن این پیام هم خرسند گشت و هم اندوهگین، خرسند از آن روی که دخترکانش چنان برآورده که دلاورانی همچون سلم و تور و ایرج، پسران فریدون را شایسته اند و دلتنگ از آن سبب که دوری فرزندان اش را بردباری نتوانست از دگر سو می اندیشد که پاسخی سرد توانند که آتش جنگ برافروزد. پس چاره را در شنودن اندیشه خردمندان سرزمین خویش یافت. حاصل همکفری بزرگان این بود که از سه گزینه یکی باید به کار گرفتن. گر رزم پیش آید میان دو سرزمین، آماده باید بودن. ور کار به دادن هدیه و پیشکش راست آید، چنان باید کردن و سوم راه آنکه پیام آور را بگوییم پاسخ بر فریدون شاه بَر و او را گوی چه خوشبختیم ما که شایسته دانسته‌اید دخترانمان به همسری پوران خویش، لیک گر شود آنان را پیشتر ببینیم، نیکوتر بود، چرا که به دیدار آنان هم دیدگان ما و هم این شهر تاریک روشن گردد.
جندل، به سوی ایرانشهر باز آمد و پیام ها همه گزارد. فریدون سه پسر خویش فراخواند و آنان را گفت: «بدانید که سرو شاهی است دانا و با تدبیر و سخن به کژی نگوید، آماده شوید رفتن را و بدانید چون بدان دیار درآیید شاه یمن شمایان را آزمود خواهد و ای بسا خواهد گفت: «کدامین دخت به سال از دیگران مهتر، کدام میانه و کدام کھتر ست؟» .
پس پاسخ سنگیده شمایان کارها درست کرد خواهد. و بدانید که اوی دختر کھتر کنار برادر بزرگ و دخت مهتر کنار برادر کوچک خواهد نشاند و دخت میانی کنار برادر میانی است.
سه پسر فریدون، پدر را بدرود گفته پای در راه نهادند و چون به دیار سرو شاه رسیدند. وی و بزرگان یمن همه به پیشباز درآمدند و چون برادران به گرمابه شده و...

ادامه دارد•••

‌
#سرای_چامه🌸🍃
من با زخم هایم

بزرگ خواهم شد....

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
گفته بودی خبری ده که ز هجرم چونی
آن‌چنانم که ببینی و ندانی بازم..

#اوحدی
#دردانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلوتی داریم و حالی با خیالِ خویشتَن..
گَر گذارَدمان فَلک حالی به حالِ خویشتَن...

#شهریار


#یک_حس_خوب



َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎