من زنم
زن ها به حرف ها تکیه می زنند
و از حرف ها تکیده می شوند
و شک نکن
اگر #زبان اختراع نمی شد
هیچ زنی عاشقتان نمی شد...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زن ها به حرف ها تکیه می زنند
و از حرف ها تکیده می شوند
و شک نکن
اگر #زبان اختراع نمی شد
هیچ زنی عاشقتان نمی شد...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تک تک ما چون اثر هنری تمام نشده ای هستیم که خداوند در هر لحظه مشغول به کمال رساندن ماست.
هر حادثه ای که برایمان رخ میدهد و هر جریانی که در زندگی با آن مواجه می شویم در جهت برطرف کردن نقص های ما طراحی شده. چون هدف از خلق اثری به نام بشریت بی نقصی و کمال است.
ملت_عشق
الیف_شافاک
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
هر حادثه ای که برایمان رخ میدهد و هر جریانی که در زندگی با آن مواجه می شویم در جهت برطرف کردن نقص های ما طراحی شده. چون هدف از خلق اثری به نام بشریت بی نقصی و کمال است.
ملت_عشق
الیف_شافاک
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم .
بیرون از بیمارستان غُلغله بود .
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند .
چند راننده سر مسافر با هم دعوا داشتند
و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند !
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند .
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:
من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید .
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود .
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار ؟
♥️#سرای_چامه
بیرون از بیمارستان غُلغله بود .
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند .
چند راننده سر مسافر با هم دعوا داشتند
و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند !
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند .
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:
من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید .
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود .
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دست گذاشت تا پرواز کند و برود
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار ؟
♥️#سرای_چامه
برای دیدنِ آن خوب
آن خجستهی مطلوب
چهقدر باید از این روزهای بد بشمارم؟
👤حسین منزوی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آن خجستهی مطلوب
چهقدر باید از این روزهای بد بشمارم؟
👤حسین منزوی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خرم آن روز
که جان میرود اندر طلبت...
👤سعدی
🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
که جان میرود اندر طلبت...
👤سعدی
🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای ساربان غمگین مباش
خوش روزگاری می رسد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خوش روزگاری می رسد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁 #کانال_سرای_چامه
شما آخرش فهمیدین اسم پدر پسر شجاع چی بود؟
چه روزگاری داشتیم . چه کارتونایی. چه دوبله های معرکه ای . صداهایی که هنوز پس از سالیان در گوشمان طنین انداز است و چقد دوستشون داریم . نمیدونستیم برای مادر هاچ زنبور عسل نگران باشیم یا برای حنا و کودکی سختش ناراحت باشیم یا برای کوزت و بدبختیاش گریه کنیم یا نگران مادر نل باشیم
.و آخرشم نام پدر پسر شجاع برامون بشه معمای حل نشدنی
.ولی هر چی بود و هرچی بودیم از ته دل شاد بودیم و کودکی کردیم....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
شما آخرش فهمیدین اسم پدر پسر شجاع چی بود؟
چه روزگاری داشتیم . چه کارتونایی. چه دوبله های معرکه ای . صداهایی که هنوز پس از سالیان در گوشمان طنین انداز است و چقد دوستشون داریم . نمیدونستیم برای مادر هاچ زنبور عسل نگران باشیم یا برای حنا و کودکی سختش ناراحت باشیم یا برای کوزت و بدبختیاش گریه کنیم یا نگران مادر نل باشیم
.و آخرشم نام پدر پسر شجاع برامون بشه معمای حل نشدنی
.ولی هر چی بود و هرچی بودیم از ته دل شاد بودیم و کودکی کردیم....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما سعی کنید
از نمای دور بهش نگاه کنید!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از نمای دور بهش نگاه کنید!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی چقد زود دیر می شود
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
فرض کنید سوار یک هواپیمای جت هستید،
جایی آن طرف اروپا بال هواپیما آسیب میبیند. دوست دارید عکسالعمل خلبان چگونه باشد؟
دوست دارید خلبان پرواز بگوید: "آرام باشید و کمربندها را ببندید! مسیر پُر تکان و ناهمواری در پیش داریم، اما راهی برای رفع مشکل پیدا میکنیم."
یا ترجیح میدهید که کاپیتان پرواز به هر طرف بپرد و فریاد بزند: همهی ما میمیریم! ما کشته میشویم.
کدامیک از این دو شما را سالم بر زمین مینشانند؟
حالا درمورد زندگی خود فکر کنید، شما خلبان زندگی خودتان هستید.
به نظرتان با کدام شیوه میتوانید مشکل خود را حل کنید؟
راهی خواهم یافت! یا من میمیرم. کدام یک؟
این تفکر شاید موفقیت شما را تضمین نکند اما بهترین شانس را به شما میدهد.
بازندهها آنقدر روی مشکلات تمرکز میکنند که فقط مشکل را میبینند..
📚#سرای_چامه
جایی آن طرف اروپا بال هواپیما آسیب میبیند. دوست دارید عکسالعمل خلبان چگونه باشد؟
دوست دارید خلبان پرواز بگوید: "آرام باشید و کمربندها را ببندید! مسیر پُر تکان و ناهمواری در پیش داریم، اما راهی برای رفع مشکل پیدا میکنیم."
یا ترجیح میدهید که کاپیتان پرواز به هر طرف بپرد و فریاد بزند: همهی ما میمیریم! ما کشته میشویم.
کدامیک از این دو شما را سالم بر زمین مینشانند؟
حالا درمورد زندگی خود فکر کنید، شما خلبان زندگی خودتان هستید.
به نظرتان با کدام شیوه میتوانید مشکل خود را حل کنید؟
راهی خواهم یافت! یا من میمیرم. کدام یک؟
این تفکر شاید موفقیت شما را تضمین نکند اما بهترین شانس را به شما میدهد.
بازندهها آنقدر روی مشکلات تمرکز میکنند که فقط مشکل را میبینند..
📚#سرای_چامه
هر کدام ما در زندگی به چیزی شبیه یک جزیره نیاز داریم؛ اگر نه یک جزیرهی واقعی، دستکم جایی یا فضایی در زمان که بتوانیم در آن خودمان باشیم، رها برای پرورش تفاوتهایمان با دیگران.
✍️جان کیتس
#سرای_چامه
✍️جان کیتس
#سرای_چامه
طناب دار را که بالا کشیدند آن طرفتر از میدان مردی به درختی تکیه داده بود و اشک میریخت؛ او را خیلیها میشناختند:او شیخ مهدی نوری پسر بزرگ شیخ فضلالله بود که ثانیهای پیش شاهد بر دار جان دادن پدر(شیخ فضلالله نوری) بود. پسری که در تمام این مدت به مخالفت با پدر شهره شده بود، اما تمام تلاشش برای نجات پدر از مرگ در آن لحظه بی نتیجه ماند .
درباره شیخ فضلالله نوری بسیار نوشتند و مطالبی که از او به جای مانده نیازی به توضیح زیادی ندارد.اما در این میان حکایت شیخ فضلالله با پسرش شیخ مهدی داستانی است که می شود کتابهای زیادی درباره آن نوشت. پسر بزرگ شیخ فضل الله اهل نور و معروفترین مخالف پدرش بود که مشروطهخواهی واقعی بود. پدر هم البته در تخریب پسر از هیچ کاری کم نگذاشت و حتی او را تکفیر کرده بود. شیخ مهدی عضو انجمن مخفی کوشندگان مشروطهخواه بود که در روز به توپ بستن مجلس، پیشاپیش گروهی از مخالفان در اعتراض به این اقدام به یاری مجلس شتافت. او پس از بمباران مجلس پانزده روز در باغشاه زیر غل و زنجیر بوده اما بالاخره با وساطت پدر تبعید شد. در زمان فتح تهران او بود که برای شیخ فضلالله پیام فرستاد که پنهان شود و یا پرچم عثمانی را به سردر خانه بیاویزد. اما شیخ فضلالله قبول نکرد و دستگیر شد و بعد از دادگاه بخاطر حکمی که باعث کشته شدن بسیاری شده بود به اعدام محکوم شد. بسیاری این روایت غیر معتبر را نوشتند که ۹ یا ۱۰ مرداد ۱۲۸۸ (٣١ژوئيه١٩٠٩) شیخ مهدی پای دار پدر به شادی مشغول بوده است. اما حتي منابعی که با شیخ فضلالله مخالفت داشتند نوشتند ؛ کسی که در نزدیکی محل اعدام به درختی تکیه کرده بود و اشک میریخت شیخ مهدی نوری بود. ناظمالسلام میگوید که خودش او را دیده و ملکزاده و کسروی که از مخالفان شیخ فضلالله بودند ناراحتی شیخ مهدی از مرگ پدر را نوشتند. در مورد شیخ مهدی میشود کتاب نوشت. اما قصد این بود که این روایت غلط را به استناد به منابع معتبر تصحیح کرد. سرنوشت شیخ مهدی اما در نهایت در زمستان ١٢٩٣ در حالی که همسر دومش چند ماهه باردار بود، رقم خورد. او در نزدیکی خانهاش به بهانه مخالفت با روسیه ترور شد و پسرش را ندید که بعدتر به روسیه کمونیستی وفادار شد و دبیر اول حزب توده شد یعنی نورالدین کیانوری.
*تاریخ چرخشهای عجیب و غریب کم ندارد.*
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
درباره شیخ فضلالله نوری بسیار نوشتند و مطالبی که از او به جای مانده نیازی به توضیح زیادی ندارد.اما در این میان حکایت شیخ فضلالله با پسرش شیخ مهدی داستانی است که می شود کتابهای زیادی درباره آن نوشت. پسر بزرگ شیخ فضل الله اهل نور و معروفترین مخالف پدرش بود که مشروطهخواهی واقعی بود. پدر هم البته در تخریب پسر از هیچ کاری کم نگذاشت و حتی او را تکفیر کرده بود. شیخ مهدی عضو انجمن مخفی کوشندگان مشروطهخواه بود که در روز به توپ بستن مجلس، پیشاپیش گروهی از مخالفان در اعتراض به این اقدام به یاری مجلس شتافت. او پس از بمباران مجلس پانزده روز در باغشاه زیر غل و زنجیر بوده اما بالاخره با وساطت پدر تبعید شد. در زمان فتح تهران او بود که برای شیخ فضلالله پیام فرستاد که پنهان شود و یا پرچم عثمانی را به سردر خانه بیاویزد. اما شیخ فضلالله قبول نکرد و دستگیر شد و بعد از دادگاه بخاطر حکمی که باعث کشته شدن بسیاری شده بود به اعدام محکوم شد. بسیاری این روایت غیر معتبر را نوشتند که ۹ یا ۱۰ مرداد ۱۲۸۸ (٣١ژوئيه١٩٠٩) شیخ مهدی پای دار پدر به شادی مشغول بوده است. اما حتي منابعی که با شیخ فضلالله مخالفت داشتند نوشتند ؛ کسی که در نزدیکی محل اعدام به درختی تکیه کرده بود و اشک میریخت شیخ مهدی نوری بود. ناظمالسلام میگوید که خودش او را دیده و ملکزاده و کسروی که از مخالفان شیخ فضلالله بودند ناراحتی شیخ مهدی از مرگ پدر را نوشتند. در مورد شیخ مهدی میشود کتاب نوشت. اما قصد این بود که این روایت غلط را به استناد به منابع معتبر تصحیح کرد. سرنوشت شیخ مهدی اما در نهایت در زمستان ١٢٩٣ در حالی که همسر دومش چند ماهه باردار بود، رقم خورد. او در نزدیکی خانهاش به بهانه مخالفت با روسیه ترور شد و پسرش را ندید که بعدتر به روسیه کمونیستی وفادار شد و دبیر اول حزب توده شد یعنی نورالدین کیانوری.
*تاریخ چرخشهای عجیب و غریب کم ندارد.*
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
In Those Eyes :: Targetmusic.ir ::
Alireza Ghorbani
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#علیرضا_قربانی
🎶🎶🎶
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
#عباس_معروفی
☘️
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#علیرضا_قربانی
🎶🎶🎶
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
#عباس_معروفی
☘️