نگاهم کن
دو صدایی
نگاهم كن... #بانوهايده_و_عارف ♡
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Souvashoun
Homayoun Shajaryan
✨🎼🍃
#با_هم_بشنویم
سووشون
همایون شجریان
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#با_هم_بشنویم
سووشون
همایون شجریان
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
الههی ناز
بنان
🎵 الهه ی ناز...
🎤 زنده یاد استاد بنان
🎸🎼🎸تقدیم همراهان عزیز🌺
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎤 زنده یاد استاد بنان
🎸🎼🎸تقدیم همراهان عزیز🌺
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا کی شود جانان ما بِه؟!
🍃🍏
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🍃🍏
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Ahange Jahangardie Sadi
Salar Aghili
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕯️
میانِ گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبانِ آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
#حافظ
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
میانِ گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبانِ آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
#حافظ
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آدمها به فَراموشی مُحتاجترند تا به خاطره.
آدمها از خاطرات، خَنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذِهن بیرون بیاید، بس که تن و بدن و سر و صورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیزِ جهان است.
📘سووشون
#سیمین دانشور
آدمها از خاطرات، خَنجر میسازند و با خنجرِ خاطره خط میاندازند روی همهچیزِ زندگی.
زندگی خجالت میکشد که از ذِهن بیرون بیاید، بس که تن و بدن و سر و صورتش خطخطی خاطرات است.
گاهی خاطره، خطرناکترین چیزِ جهان است.
📘سووشون
#سیمین دانشور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اعرابی را گفتند زندگی را چگونه می گذرانی؟
اعرابی گفت؛
نه چنان که خداوند تعالی خواهد و نه چنان که شیطان خواهد و نه چنان که خود خواهم.
به او گفتند چگونه؟
اعرابی گفت؛
از آن جهت که خدای تعالی خواهد عابد باشم و چنان نیستم و شیطان خواهد که کافر باشم و چنان نیستم و خود خواهم که شاد و خوش روزی و دارای ثروت کافی باشم و چنان نیز نیستم.
عبید_زاکانی
#سرای_چامه
اعرابی گفت؛
نه چنان که خداوند تعالی خواهد و نه چنان که شیطان خواهد و نه چنان که خود خواهم.
به او گفتند چگونه؟
اعرابی گفت؛
از آن جهت که خدای تعالی خواهد عابد باشم و چنان نیستم و شیطان خواهد که کافر باشم و چنان نیستم و خود خواهم که شاد و خوش روزی و دارای ثروت کافی باشم و چنان نیز نیستم.
عبید_زاکانی
#سرای_چامه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📝
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت. لباسهای این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود. با بقیه بچه ها بازی نمیکرد و لباسهایش چرکین بودند.
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت "نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد. روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره او نوشته بود: "تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد". معلم کلاس دوم نوشته بود: "تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسیهای خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است". اما معلم کلاس سوم نوشته بود: "مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد". در حالیکه معلم کلاس چهارم نوشته بود "تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس میخوابد". اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هر کدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود. خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد. در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: "امروز شما بوی مادرم را میدهی". در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود "شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام". خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی. بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان "پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد! او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام میرسید، حاضر شد. آیا میدانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
💟 #سرای_چامه
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: "من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت. لباسهای این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود. این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود. با بقیه بچه ها بازی نمیکرد و لباسهایش چرکین بودند.
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت "نیاز به تلاش بیش تر دارد" احساس لذت میکرد. روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره او نوشته بود: "تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام میدهد". معلم کلاس دوم نوشته بود: "تیدی دانش آموز دوست داشتنی در بین همکلاسیهای خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است". اما معلم کلاس سوم نوشته بود: "مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد". در حالیکه معلم کلاس چهارم نوشته بود "تیدی دانش آموزی گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستی ندارد و موقع تدریس میخوابد". اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هر کدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود. خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم میخورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد. در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: "امروز شما بوی مادرم را میدهی". در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده میکرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام میکرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود "شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام". خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی. بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان "پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد! او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام میرسید، حاضر شد. آیا میدانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است.
💟 #سرای_چامه
📝
نذر و نوشیدن چای در کنار خیابان به جبران خون های ریخته شده در عاشورا
به هر کار دیگری که برای بزرگداشت عاشورا انجام می شود کاری ندارم، ولی هرچه انداز ورانداز می کنم نمی فهمم که بستن خیابان های شلوغ شهرهای کشوری به این بزرگی صرفا برای نوشیدن چای در لیوان پلاستیکی یک بار مصرف، چگونه بزرگداشتی است از حادثه ای که چنان عظمتی در تاریخ یافته است!
لطفا به آن چای نوشان و چای ریزان بگویید لختی تامل کنند! ما اینجا ترافیک ایجاد کنیم و خسارت های هنگفت اقتصادی و زیست محیطی را باعث شویم و مانع رسیدن بیمار به بیمارستان و دیگران به کار و زندگی شان شویم تا فقط چای بنوشیم در میان دود و بوغ و آهن و ترافیک و بعد چنین چای نوشیدنی را بزرگداشت نهضت خونینی بدانیم که در آن سرهای بسیار بریده شدند و بدنهای فراوان بر خاک غلطیدند برای اینکه مردمان اصلاح شوند و زندگی شان به سامان آید!
ای مردم! این دو عمل چه سنخیتی با هم دارند؟!
- چرا برای بزرگداشت عاشورا کاری نمی کنیم که امور مردم اصلاح شود همانگونه که سردار عاشورا می خواست؟!
- چرا برای بزرگداشت محرم نهضتی بر پا نمی کنیم که در طول ماه محرم هر روز یک دروغ کمتر بگوییم؟!
- چرا دست به کاری نمی زنیم که دست افتاده ای را بگیریم به یاد دستی که بریده شد در آن روز؟!
- چرا مراسمی بر پا نمی کنیم تا اسیرانی را از زندان آزاد سازیم که به جرم ناتوانی محبوسند؟!
- چرا در مسجدی، حسینیه ای، هیئتی، جایی به یاد عاشورا تجمع نمی کنیم تا احقاق حقی کنیم از آنهایی که ظلم بر ایشان می رود و بار ستم می کشند؟!
- چرا هیچکس هرگز سخن امیر عاشورا را تکرار نمیکند که "زندگی با ظالمان جز مرگ نیست"؟!
بیایید اگر هیچ کدام از این کارها را برای بزرگداشت عاشورا نمی کنیم پویشی (کمپین) راه بیاندازیم که هرگز در این روزها در هیچ ایستگاه کنار خیابانی یک لحظه هم توقف نکنیم و چای ننوشیم مگر این بدعت سخیف ضد فرهنگی از جامعه رخت بربندد!
👤 حسین ثنایی نژاد
نذر و نوشیدن چای در کنار خیابان به جبران خون های ریخته شده در عاشورا
به هر کار دیگری که برای بزرگداشت عاشورا انجام می شود کاری ندارم، ولی هرچه انداز ورانداز می کنم نمی فهمم که بستن خیابان های شلوغ شهرهای کشوری به این بزرگی صرفا برای نوشیدن چای در لیوان پلاستیکی یک بار مصرف، چگونه بزرگداشتی است از حادثه ای که چنان عظمتی در تاریخ یافته است!
لطفا به آن چای نوشان و چای ریزان بگویید لختی تامل کنند! ما اینجا ترافیک ایجاد کنیم و خسارت های هنگفت اقتصادی و زیست محیطی را باعث شویم و مانع رسیدن بیمار به بیمارستان و دیگران به کار و زندگی شان شویم تا فقط چای بنوشیم در میان دود و بوغ و آهن و ترافیک و بعد چنین چای نوشیدنی را بزرگداشت نهضت خونینی بدانیم که در آن سرهای بسیار بریده شدند و بدنهای فراوان بر خاک غلطیدند برای اینکه مردمان اصلاح شوند و زندگی شان به سامان آید!
ای مردم! این دو عمل چه سنخیتی با هم دارند؟!
- چرا برای بزرگداشت عاشورا کاری نمی کنیم که امور مردم اصلاح شود همانگونه که سردار عاشورا می خواست؟!
- چرا برای بزرگداشت محرم نهضتی بر پا نمی کنیم که در طول ماه محرم هر روز یک دروغ کمتر بگوییم؟!
- چرا دست به کاری نمی زنیم که دست افتاده ای را بگیریم به یاد دستی که بریده شد در آن روز؟!
- چرا مراسمی بر پا نمی کنیم تا اسیرانی را از زندان آزاد سازیم که به جرم ناتوانی محبوسند؟!
- چرا در مسجدی، حسینیه ای، هیئتی، جایی به یاد عاشورا تجمع نمی کنیم تا احقاق حقی کنیم از آنهایی که ظلم بر ایشان می رود و بار ستم می کشند؟!
- چرا هیچکس هرگز سخن امیر عاشورا را تکرار نمیکند که "زندگی با ظالمان جز مرگ نیست"؟!
بیایید اگر هیچ کدام از این کارها را برای بزرگداشت عاشورا نمی کنیم پویشی (کمپین) راه بیاندازیم که هرگز در این روزها در هیچ ایستگاه کنار خیابانی یک لحظه هم توقف نکنیم و چای ننوشیم مگر این بدعت سخیف ضد فرهنگی از جامعه رخت بربندد!
👤 حسین ثنایی نژاد
آنکَس که بَدَم گفت ، بدی سیرت اوست !
وان کَس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست ...
حالِ متکلم از کلامش پیداست ،
از کوزه هَمان برون تراود ، که در اوست ...!
#شیخ_بهایی
♥️#سرای_چامه
وان کَس که مرا گفت نکو ، خود نیکوست ...
حالِ متکلم از کلامش پیداست ،
از کوزه هَمان برون تراود ، که در اوست ...!
#شیخ_بهایی
♥️#سرای_چامه
این مطلب رو بخونید و ببینید براتون آشنا نیست؟!
"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!
منصور گفت: باید حد جاری شود، راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد...!
این حکایت ما رو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه ...
"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد، منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید؛ چیزی از من بخواه! ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند!
منصور گفت: باید حد جاری شود، راهی نیست، چیز دیگری بخواه و اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد!
سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند: هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند وی را هشتاد تازیانه بزنید و آورنده اش را صد تازیانه!!
از آن پس ابن هرمه مست در کوچه ها میرفت و کسی از ترس شلاق خوردن معترضش نمیشد...!
این حکایت ما رو یاد نحوه برخورد با افشا کنندگان مفاسد اقتصادی میندازه ...