This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر زیبا،
وتکرار برخی مکررات به زعم من واجب
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
وتکرار برخی مکررات به زعم من واجب
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهرِ دل
من به کجا سفر برم؟!
آنک ز زخمِ تیر او کوه شکاف میکند
پیش گشادتیرِ او، وای اگر سِـپر برم!
▪️حضرت مولانا
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهرِ دل
من به کجا سفر برم؟!
آنک ز زخمِ تیر او کوه شکاف میکند
پیش گشادتیرِ او، وای اگر سِـپر برم!
▪️حضرت مولانا
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Kamakan Band
@katibehchannel
▪️لبخند
▪️گروه موسیقی کماکان
➖ خواننده: مهدی ساکی
ما را نیز
لبخندی
خواهد بود
شاید در راه است
شاید...
▪️محمود درویش
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
▪️گروه موسیقی کماکان
➖ خواننده: مهدی ساکی
ما را نیز
لبخندی
خواهد بود
شاید در راه است
شاید...
▪️محمود درویش
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️تصنیف « در خیال »
▪️محمدرضا شجریان
همراه با رقص زیبای ایرانی لیا فلاح
در هوس خیال او، همچو خیال گشتهام
وز سَــــــرِ رشــــــکِ نامِ او، نامِ رخِ قمر برم
▪️مولانا
▪️محمدرضا شجریان
همراه با رقص زیبای ایرانی لیا فلاح
در هوس خیال او، همچو خیال گشتهام
وز سَــــــرِ رشــــــکِ نامِ او، نامِ رخِ قمر برم
▪️مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت
این یعنی ایمان...
كودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت.
اين يعنى اعتماد...
هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم
با اين حال هر شب ساعت را براى فرداكوك ميكنيم
اين يعنى اميد...!
این یعنی ایمان...
كودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت.
اين يعنى اعتماد...
هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم
با اين حال هر شب ساعت را براى فرداكوك ميكنيم
اين يعنى اميد...!
Maleka
Mohsen Chavoshi
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترس ”نشدن“ اگر بر ما غلبه كند
به بيماری "نيمه كاره رها كردن" مبتلا میشويم !
به بيماری "نيمه كاره رها كردن" مبتلا میشويم !
بيشتر مردم در حقيقت در بیست يا سی سالگي میميرند و اگر چه به ظاهر زنده میمانند اما ديگر چيزي ياد نمیگيرند و انعكاسی از گذشتهی خود میشوند و در سالهای بعدی خودشان را تكرار میكنند و ماشين وار آنچه را كه در بیست يا سی سالگی يادگرفتهاند، ناشيانه و به شكلی بدتر به نمايش در میآورند.
📕 ژان کریستف
👤 #رومن_رولان
📕 ژان کریستف
👤 #رومن_رولان
Shahin Najafi - Fou
..:: bartaryna.ir ::..
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#اَمُرداد = #بی_مرگی و #جاودانگی
مرداد = مرگ
نام پنجمین ماه سال #اَمُرداد است.
آن را درست بنویسیم، بخوانیم و بگوییم🍀
مرداد یا #امرداد کدام درست است؟
پاسخ استاد #میرجلال_الدین_کزازی را در اینباره ببینید و بشنوید.
#مرداد_یا_امرداد
#میرجلال_الدین_کزازی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مرداد = مرگ
نام پنجمین ماه سال #اَمُرداد است.
آن را درست بنویسیم، بخوانیم و بگوییم🍀
مرداد یا #امرداد کدام درست است؟
پاسخ استاد #میرجلال_الدین_کزازی را در اینباره ببینید و بشنوید.
#مرداد_یا_امرداد
#میرجلال_الدین_کزازی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ"
از هرسختی و اندوهی نجاتت میدم.
- سوره انعام آیه ۶۴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از هرسختی و اندوهی نجاتت میدم.
- سوره انعام آیه ۶۴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
داري يا قلبي | نسخة جيتار
Dari Ya Alby (Acoustic Version) حمزة نمرة
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شوخی نعیمه نظام دوست در جشن تولد داریوش فرضیایی😅
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی رویش یک
حادثه نیست
زندگی رهگذر
"تجربه هاست" ....
تکه ابری است
به پهنای غروب
آسمانی است
"به زیبایی مه".....
حادثه نیست
زندگی رهگذر
"تجربه هاست" ....
تکه ابری است
به پهنای غروب
آسمانی است
"به زیبایی مه".....
📝
کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم مي رسد.
در دامنه دو کوه بلند، دو آبادي بود که يکي «بالاکوه» و ديگري «پايين کوه» نام داشت؛ چشمه اي پر آب و خنک از دل کوه مي جوشيد و از آبادي بالاکوه مي گذشت و به آبادي پايين کوه مي رسيد. اين چشمه زمين هاي هر دو آبادي را سيراب مي کرد. روزي ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمين هاي پايين کوه را صاحب شود.
پس به اهالي بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادي ماست، چرا بايد آب را مجاني به پايين کوهي ها بدهيم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پايين کوه مي بنديم.» يکي دو روز گذشت و مردم پايين کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدايشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برايشان باز کند. اما ارباب پيشنهاد کرد که يا رعيت او شوند يا تا ابد بي آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پايين کوه مثل رعيت. اين دو کوه هرگز به هم نمي رسند. من ارباب هستم و شما رعيت!»
اين پيشنهاد براي مردم پايين کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اينکه کدخداي پايين ده فکري به ذهنش رسيد و به مردم گفت: بيل و کلنگ تان را برداريد تا چندين چاه حفر کنيم و قنات درست کنيم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پايين کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهايشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.
اين خبر به گوش ارباب بالاکوه رسيد و ناراحت شد اما چاره اي جز تسليم شدن نداشت؛ به همين خاطر به سوي پايين کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با اين کارتان چشمه ما را خشکانديد، اگر ممکن است سر يکي از قنات ها را به طرف ده ما برگردانيد.» کدخدا با لبخند گفت: «اولاً؛ آب از پايين به بالا نمي رود، بعد هم يادت هست که گفتي: کوه به کوه نمي رسد. تو درست گفتي: کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم میرسد
کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم مي رسد.
در دامنه دو کوه بلند، دو آبادي بود که يکي «بالاکوه» و ديگري «پايين کوه» نام داشت؛ چشمه اي پر آب و خنک از دل کوه مي جوشيد و از آبادي بالاکوه مي گذشت و به آبادي پايين کوه مي رسيد. اين چشمه زمين هاي هر دو آبادي را سيراب مي کرد. روزي ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمين هاي پايين کوه را صاحب شود.
پس به اهالي بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادي ماست، چرا بايد آب را مجاني به پايين کوهي ها بدهيم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پايين کوه مي بنديم.» يکي دو روز گذشت و مردم پايين کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدايشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برايشان باز کند. اما ارباب پيشنهاد کرد که يا رعيت او شوند يا تا ابد بي آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پايين کوه مثل رعيت. اين دو کوه هرگز به هم نمي رسند. من ارباب هستم و شما رعيت!»
اين پيشنهاد براي مردم پايين کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اينکه کدخداي پايين ده فکري به ذهنش رسيد و به مردم گفت: بيل و کلنگ تان را برداريد تا چندين چاه حفر کنيم و قنات درست کنيم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پايين کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهايشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.
اين خبر به گوش ارباب بالاکوه رسيد و ناراحت شد اما چاره اي جز تسليم شدن نداشت؛ به همين خاطر به سوي پايين کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با اين کارتان چشمه ما را خشکانديد، اگر ممکن است سر يکي از قنات ها را به طرف ده ما برگردانيد.» کدخدا با لبخند گفت: «اولاً؛ آب از پايين به بالا نمي رود، بعد هم يادت هست که گفتي: کوه به کوه نمي رسد. تو درست گفتي: کوه به کوه نمي رسد، اما آدم به آدم میرسد
خری و اشتری به دور از آبادی به طور آزادانه با هم زندگی میکردند. نیمه شبی در حال چریدن علف، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند.
شتر چون متوجه خطر گردید رو به خر کرد و گفت:
ای خر خواهش میکنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!
خر گفت:
اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سردادن من است!
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد تا مبادا به دست انسانها بیافتند.
خر گفت:
متاسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت میدانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!
پس خر بی محابا نعرههای دلخراش سر میداد!
کاروانی که در آن موقع از آن آبادی میگذشت، متوجه حضور آنان گردیدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپایان بارکش گذاشتند. صبح روز بعد در مسیر راه، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانیده و شتر را به آب راندند. چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود!
خر گفت:
ای شتر چه میکنی؟ نکن رفیق وگرنه میافتم و غرق میشوم.
شتر گفت:
خر جان، من عادت دارم در آب برقصم! ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!
خر بیچاره هر چه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.
خر گفت:
تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت:
چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود امروز زمان رقص ناساز اشتر است!
شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بینداخت و در آب غرق ساخت.
شتر با خود گفت:
رفاقت با خر نادان، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشید!
📗#امثال_و_حکم
✏️#علیاکبر_دهخدا
#بریده_ای_از_کتاب
#حکایت
#سرای_چامه
شتر چون متوجه خطر گردید رو به خر کرد و گفت:
ای خر خواهش میکنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!
خر گفت:
اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سردادن من است!
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد تا مبادا به دست انسانها بیافتند.
خر گفت:
متاسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت میدانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!
پس خر بی محابا نعرههای دلخراش سر میداد!
کاروانی که در آن موقع از آن آبادی میگذشت، متوجه حضور آنان گردیدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپایان بارکش گذاشتند. صبح روز بعد در مسیر راه، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانیده و شتر را به آب راندند. چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود!
خر گفت:
ای شتر چه میکنی؟ نکن رفیق وگرنه میافتم و غرق میشوم.
شتر گفت:
خر جان، من عادت دارم در آب برقصم! ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!
خر بیچاره هر چه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.
خر گفت:
تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت:
چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود امروز زمان رقص ناساز اشتر است!
شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بینداخت و در آب غرق ساخت.
شتر با خود گفت:
رفاقت با خر نادان، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشید!
📗#امثال_و_حکم
✏️#علیاکبر_دهخدا
#بریده_ای_از_کتاب
#حکایت
#سرای_چامه