در کل، هر زندگیِ بشری ویژگیهای یک تراژدی را داراست و میبینیم که، علیالقاعده، زندگی هیچ نیست مگر یک رشته امیدهای نومید شده، و برنامههای بینتیجه، و اشتباهاتی که دیر تشخیص داده شدهاند، و این که حقیقتِ این شعرِ پُر سوگ در موردِ آن مصداق دارد:
پیری و تجربه دست در دست هم،
او را به سوی مرگ میبرند
و کاری میکنند تا پس از جست و جویی بس طولانی و دردآور
بفهمد که همهی عمرش در اشتباه بوده است.
#آرتور_شوپنهاور🖌
#متعلقات_و_ملحقات📚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پیری و تجربه دست در دست هم،
او را به سوی مرگ میبرند
و کاری میکنند تا پس از جست و جویی بس طولانی و دردآور
بفهمد که همهی عمرش در اشتباه بوده است.
#آرتور_شوپنهاور🖌
#متعلقات_و_ملحقات📚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسلمان دارد منقرض می شود..
نسلی که زود قضاوت می کند..
نسلی که بدجنس گراست..
نسلی که به دنبال بار منفی
ماجراهايش است..
نسلی که به فکر بهتر شدن
حال خودش نیست
نسلی که فرزندانش از کمبود
عشق می نالند..
نسلی که حرمت ها را زیر پا گذاشته...
نسلی که خودشان را فراموش کرده اند..
کاش بشود حالمان را خوب کنیم..
با افکار خوب ، با یک خرید کوچک
با یک عکس ناب..
با خرید یک شاخه گل برای خودمان..
زندگی را از نو آغاز کنیم
اتفاق های خوب را بنویسیم
بچسبانیم گوشه اتاقمان..
حالتان را خوب کنید حتی با یک
اتفاق کوچک!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
نسلی که زود قضاوت می کند..
نسلی که بدجنس گراست..
نسلی که به دنبال بار منفی
ماجراهايش است..
نسلی که به فکر بهتر شدن
حال خودش نیست
نسلی که فرزندانش از کمبود
عشق می نالند..
نسلی که حرمت ها را زیر پا گذاشته...
نسلی که خودشان را فراموش کرده اند..
کاش بشود حالمان را خوب کنیم..
با افکار خوب ، با یک خرید کوچک
با یک عکس ناب..
با خرید یک شاخه گل برای خودمان..
زندگی را از نو آغاز کنیم
اتفاق های خوب را بنویسیم
بچسبانیم گوشه اتاقمان..
حالتان را خوب کنید حتی با یک
اتفاق کوچک!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر او را بلند بخوانی
صدایت را می شنود
و اگر با او آهسته نجوا کنی
راز و نیازت را می فهمد
گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر
برطرف شدن غم هایت را از او طلب کن
در کارهایت از او مدد بگیر
و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه
چیزهایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد
از افزایش طول عمر تا سلامتی
وسعت و گشایش در روزی
او کلیدهای گنجینه هایش را در دو دست تو نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده
پس هرگاه اراده کردی
درهای نعمتش را با دعا باز کن
و نزول باران رحمتش را از او بخواه
#اردشیر_رستمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
صدایت را می شنود
و اگر با او آهسته نجوا کنی
راز و نیازت را می فهمد
گلایه ها و شکوه هایت را نزد او ببر
برطرف شدن غم هایت را از او طلب کن
در کارهایت از او مدد بگیر
و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه
چیزهایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد
از افزایش طول عمر تا سلامتی
وسعت و گشایش در روزی
او کلیدهای گنجینه هایش را در دو دست تو نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده
پس هرگاه اراده کردی
درهای نعمتش را با دعا باز کن
و نزول باران رحمتش را از او بخواه
#اردشیر_رستمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تا امروز هرگز نتوانستهام جواب این سوال مادرم را بدهم.
او روزهای آخر عمرش از من پرسید :
"اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، می توانم بگویم که در این دنیا حضور دارم؟"
سوالش همیشه با من ماند...کاش امروز اینجا بود و به او میگفتم :
"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛ اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری ...
📕 #عشق_هرگز_فراموش_نمیکند
✍🏻 #سالی_هپ_ورت
او روزهای آخر عمرش از من پرسید :
"اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، می توانم بگویم که در این دنیا حضور دارم؟"
سوالش همیشه با من ماند...کاش امروز اینجا بود و به او میگفتم :
"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛ اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری ...
📕 #عشق_هرگز_فراموش_نمیکند
✍🏻 #سالی_هپ_ورت
این زندگی بیمارستانی است که
در آن هر بیماری اسیرِ آرزویِ عوض کردنِ تختهاست...
این یکی میخواهد
روبهروی بخاری رنج بکشد،
و آن یکی گمان میبرد سلامتیاش را کنار پنجره بازمییابد !
همیشه بهنظرم میرسد هر جایی که نیستم همانجا احساس راحتی خواهم کرد، و این پرسش جابجاشدن همانی است که بیوقفه با جانم در میان مینهم!
• بودلر بنيامين
در آن هر بیماری اسیرِ آرزویِ عوض کردنِ تختهاست...
این یکی میخواهد
روبهروی بخاری رنج بکشد،
و آن یکی گمان میبرد سلامتیاش را کنار پنجره بازمییابد !
همیشه بهنظرم میرسد هر جایی که نیستم همانجا احساس راحتی خواهم کرد، و این پرسش جابجاشدن همانی است که بیوقفه با جانم در میان مینهم!
• بودلر بنيامين
در طول زندگیام هیچگاه از انسانهایی که با افکار من
موافق بودند، چیزی نیاموختم!
موافق بودند، چیزی نیاموختم!
من اگر خدا بودم، تمام ناخوشیها و نقصان اندام و زشتی و ابلهی و بدبختی و غیره را از بین میبردم، ولی دست به ترکیب مرگ نمیزدم و آن را باقی میگذاشتم؛ زیرا میدانستم که بدون مرگ نوع بشر احساس خوشبختی نخواهد کرد و تنها به وسیله مرگ است که میتواند خود را از چنگ بدبختی های زندگی نجات بدهد.
اندیشههای یک مغز بزرگ
موریس مترلینگ
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اندیشههای یک مغز بزرگ
موریس مترلینگ
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اولین فاتح اورست پس از اولین تلاش ناموفقش برای صعود به اورست گفت:
من برمی گردم و بلاخره تورا فتح میکنم؛
تو به عنوان یک کوه نمی توانی رشد کنی ،اما من چرا...
#ادموند_هیلاری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من برمی گردم و بلاخره تورا فتح میکنم؛
تو به عنوان یک کوه نمی توانی رشد کنی ،اما من چرا...
#ادموند_هیلاری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"""به قول جناب #جبران_خلیل_جبران :
ما نیازمند شجاعت حذفکردن هستیم. حذف جزئیات، حذف گذشته، حذف نامهها، حذف صداها، حذف دلتنگی و ......"""
نیاز دارم مدتی نباشم...
سفر کنم به جایی که هیچ کس را نشناسم
به جایی که هیچ کس مرا نشناسد
دور باشم و رها!
آدم هایی رو ببینم که
هیچ تصور بدی از آنها ندارم..
مسیرهایی را بروم که تا بحال نرفته ام!
ن نگرانِ چیزی باشم!
ن از پیش آمدِ پیش نیامده ای بترسم...
☘️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ما نیازمند شجاعت حذفکردن هستیم. حذف جزئیات، حذف گذشته، حذف نامهها، حذف صداها، حذف دلتنگی و ......"""
نیاز دارم مدتی نباشم...
سفر کنم به جایی که هیچ کس را نشناسم
به جایی که هیچ کس مرا نشناسد
دور باشم و رها!
آدم هایی رو ببینم که
هیچ تصور بدی از آنها ندارم..
مسیرهایی را بروم که تا بحال نرفته ام!
ن نگرانِ چیزی باشم!
ن از پیش آمدِ پیش نیامده ای بترسم...
☘️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🍀
نسبتها آدمها را از هم دور میکنند، اما واژهها کارشان عکسِ آن است؛ نزدیک میکنند.
نگاه نکن که من، دوستِ حوالی بهشتم. نگاه نمیکنم که تو، دوستِ حوالی بهشتی؛
نگاه کن که من واژهام. نگاه میکنم که تو واژهای. ما همواژهایم ....
هرچه روزهای عمر را بگذرانی، بیشتر میفهمی که از دارِ دنیا هیچچیزی نیست که «تماماً» مال تو باشد، الّا واژه!
تو می توانی
خداوندگارِ واژهها باشی؛ با واژه میشود خلقت کرد.
میشود درخت را آبی کرد و آسمان را سبز، میشود آب را خشک کرد و خاک را خیس، میشود باران را از زمین بارید و گل را از آسمان رویاند.
هرروزِ دنیا، چرخ فلک برمدار دلت نچرخید و آنی شد که نمیخواستی بشود، واژههایت را بردار و برو برای خودت خداوندگاری کن؛ بگو هرآنچه میخواهی بشود، واژهها گوششان به فرمانِ توست.
با واژهها زندگی کن... ؛ واژهها خیلی تنها هستند.... خیلی... آنقدرکه تا صدایشان کنی بدوند بیاید سمتت...
برای تو نوشتم، که هنوز به خداوندگاریات ایمان نداری، اما من اعجاز کلامت را دیدهام.....
بنویس.... ناگزیری....ناگزیریـــــم...ناگزیر..
https://t.me/httpsCAme
نسبتها آدمها را از هم دور میکنند، اما واژهها کارشان عکسِ آن است؛ نزدیک میکنند.
نگاه نکن که من، دوستِ حوالی بهشتم. نگاه نمیکنم که تو، دوستِ حوالی بهشتی؛
نگاه کن که من واژهام. نگاه میکنم که تو واژهای. ما همواژهایم ....
هرچه روزهای عمر را بگذرانی، بیشتر میفهمی که از دارِ دنیا هیچچیزی نیست که «تماماً» مال تو باشد، الّا واژه!
تو می توانی
خداوندگارِ واژهها باشی؛ با واژه میشود خلقت کرد.
میشود درخت را آبی کرد و آسمان را سبز، میشود آب را خشک کرد و خاک را خیس، میشود باران را از زمین بارید و گل را از آسمان رویاند.
هرروزِ دنیا، چرخ فلک برمدار دلت نچرخید و آنی شد که نمیخواستی بشود، واژههایت را بردار و برو برای خودت خداوندگاری کن؛ بگو هرآنچه میخواهی بشود، واژهها گوششان به فرمانِ توست.
با واژهها زندگی کن... ؛ واژهها خیلی تنها هستند.... خیلی... آنقدرکه تا صدایشان کنی بدوند بیاید سمتت...
برای تو نوشتم، که هنوز به خداوندگاریات ایمان نداری، اما من اعجاز کلامت را دیدهام.....
بنویس.... ناگزیری....ناگزیریـــــم...ناگزیر..
https://t.me/httpsCAme
سالار عقیلی
@katibehchannel
▪️تصنیف « جان سرگردان »
▪️سالار عقیلی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
▪️سالار عقیلی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
همه یک دم
با " مرگ" فاصله داریم
با هر نفس
گامی از زندگی دور
و گامی به " مرگ"
نزدیکتر می شویم
از خودت بپرس :
کسانی که در مدار زندگی ام
در گردشند
راهی که به انگیزه مقصدی دلخواه
طی می کنم
ساکنان دنیای مطلوب ام
چند گام مرا به سمت آگاهی
نزدیکتر و.....
چند گام مرا از زندگی دور می کنند
در لحظه حال ...
می توانی به انتخابهایت
دوباره نظر کنی
لحظه بعد شاید ...
نیاید
هله پتگر ...🌹
با " مرگ" فاصله داریم
با هر نفس
گامی از زندگی دور
و گامی به " مرگ"
نزدیکتر می شویم
از خودت بپرس :
کسانی که در مدار زندگی ام
در گردشند
راهی که به انگیزه مقصدی دلخواه
طی می کنم
ساکنان دنیای مطلوب ام
چند گام مرا به سمت آگاهی
نزدیکتر و.....
چند گام مرا از زندگی دور می کنند
در لحظه حال ...
می توانی به انتخابهایت
دوباره نظر کنی
لحظه بعد شاید ...
نیاید
هله پتگر ...🌹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Begoo
Vesal Alavi
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرنده پرسید وقتی دلتنگ می شوی چه میکنی؟
کرگدن گفت: دلتنگ؟
پرنده گفت وقتی دلت یک نفر را بخواهد که نیست.
کرگدن گفت: دلم کسی را نمی خواهد. حالا تا باران شدیدتر نشده برو، ابرهای سیاه را نمی بینی؟
پرنده حرفی نزد، پر کشید و رفت.
بعدتر کرگدن از فرشته مهربان خیال پرسید: بر نمی گردد، نه؟
فرشته غمگین نوازشش کرد و گفت: نه.
کرگدن آرام زمزمه کرد چه حیف، دلم گرم می شد وقتی می خندید. حیف که باران داشت شدیدتر میشد، وگرنه میشد که بماند.
فرشته آرام نوازشش کرد، بعد لالایی محزون زنان کرد را برایش خواند.
کرگدن چشمهایش را بست، و فهمید دلتنگی یعنی شوق دیدن منظره ای ناممکن...
ابرها کم کم از آسمان به گلویش کوچ می کردند، و فرشته خوب می دانست این عاصی غمگین دیگر هرگز از ته دل نخواهد خندید...
#حمیدسلیمی
کرگدن گفت: دلتنگ؟
پرنده گفت وقتی دلت یک نفر را بخواهد که نیست.
کرگدن گفت: دلم کسی را نمی خواهد. حالا تا باران شدیدتر نشده برو، ابرهای سیاه را نمی بینی؟
پرنده حرفی نزد، پر کشید و رفت.
بعدتر کرگدن از فرشته مهربان خیال پرسید: بر نمی گردد، نه؟
فرشته غمگین نوازشش کرد و گفت: نه.
کرگدن آرام زمزمه کرد چه حیف، دلم گرم می شد وقتی می خندید. حیف که باران داشت شدیدتر میشد، وگرنه میشد که بماند.
فرشته آرام نوازشش کرد، بعد لالایی محزون زنان کرد را برایش خواند.
کرگدن چشمهایش را بست، و فهمید دلتنگی یعنی شوق دیدن منظره ای ناممکن...
ابرها کم کم از آسمان به گلویش کوچ می کردند، و فرشته خوب می دانست این عاصی غمگین دیگر هرگز از ته دل نخواهد خندید...
#حمیدسلیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قویترین احساسها مهربانی و بخشندگی ست،
قویترین انسانها نیز مهربانان و بخشندگانند..
قویترین انسانها نیز مهربانان و بخشندگانند..
حتماً بخونید و کمی تامل کنید.🤔
❣کات استیون از خواننده های معروف انگلستان بود كه پس از سال ها خوانندگی و آوازخوانی به سرطان حنجره دچار شد.
❣کات استیون به بیمارستان مراجعه كرد و دلیل ریزش این همه خون از گلویش را جویا شد و پزشكان متخصص بعد از انجام آزمایشات پزشكی مشخص كردند كه آقای كات استیون به سرطان حنجره دچار شده است.
توصیه های پزشكان این بود كه او نباید تا آخر عمر با صدای بلند صحبت كند و هرگز نباید آواز بخواند.
❣پس از مدتی كه كات استیون از حرفه ی خوانندگی كنار رفت سلول های سرطان زا به تمام قسمت های عصبی حنجره او نفوذ كرده بود تا جایی كه به سختی می توانست صحبت كند.
او میگوید بسیار نا امید شده بودم چون باور كرده بودم كه به زودی مرگ به سراغم می آید لذا تصمیم گرفتم این مدت محدود باقیمانده عمرم را به كشورهای دیگر سفر كنم و خود را مشغول شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملت های دیگر كنم.
❣دراولین سفر خودم به كشور مصر كه كشوری تاریخی و كهن سال است سفر كردم به نمایشگاه كتاب در شهری رفتم که در این نمایشگاه كتاب های قدیمی از نویسندگان برتر مصر و دیگر نویسندگان مطرح دنیا آنجا موجود بود كه ناگاه چشمم به كتابی افتاد كه هر چقدر آن را نگاه كردم اثری از نویسنده نیافتم.
كتاب تقریبا پرحجم و به زبان عربی نوشته شده بود و من هم توانایی مطالعه ی آن را نداشتم لذا نگهبانی را صدا زدم و سراغ نویسنده كتاب را گرفتم گمان میكردم كتاب آنقدر قدیمی است كه نویسنده ی آن معلوم و مشخص نیست.
❣نگهبان نگاهی به من كرد و گفت: نویسنده ی این كتاب خداوند آسمان ها و زمین است با شنیدن این سخن حس بسیار غریب و غم انگیزی به من دست داد و به قول معروف تمام موهای بدنم راست شد.
گفتم: امكان دارد من یك نسخه ی انگلیسی از این كتاب را ببینم؟
آن نگهبان یك نسخه از ترجمه قرآن را برایم آورد من هم وقتی آن را بازكردم میانه های كتاب بود ؛
اولین نگاهم به سوره ی یوسف افتاد وقتی آن را خواندم آنقدر برایم لذت بخش بود كه سه بار دیگر پشت سر هم آن را خواندم و با اشتیاق تمام به فراگیری زبان عربی پرداختم و با تلاش بسیار اندكی از متن عربی را هر روز میخواندم و برایم خیلی عجیب بود كه احساس می كردم گلو درد من شدت روزهای قبل را ندارد و كم كم از درد آن كاسته میشود تا اینكه روزی در اتاقم قرآن می خواندم كه خون بسیار زیادی از گلویم بیرون آمد من هم بسیار ترسیدم و گمان كردم سرطان تمام گلوی من را از بین برده است به سرعت من را به بیمارستان رساندند و پزشكان به بررسی آزمایشات و معالجه من پرداختند كه پس از مدتی همه ی آنها بهت زده و در نهایت تعجب و شگرف ساكت بودند و به من نگاه می كردند من هم اشك از چشمانم جاری شد گمان كردم اتفاقات بسیار بدی افتاده است ولی پزشكان من را در آغوش كشیدند و با صدای بلند گفتند: مژده ای بدهید آقای كات استیون اثری از سرطان باقی نمانده است من هم بلافاصله دانستم .
✨كتاب خدا برای من شفا بخش بوده است و از آن روز به بعد قرائت قرآن را ترك نكرده ام و مردم رابه دین اسلام دعوت می كنم همیشه خدا را شاكرم چون قبل از اینكه مسلمانان را بشناسم قرآن را شناختم.
❣كات استیون بعد از اینكه مسلمان شد به ساخت مسجدهای زیادی در اروپا پرداخت و مردمان زیادی را خداوند به سبب ایشان هدایت كرده است وی نام خود را به یوسف اسام تغییر داد چون شفای خود را از سوره ی یوسف می داند و هم اكنون همراه پسرش (سامی یوسف) به خواندن سرودهای اسلامی به زبان عربی و انگلیسی مشغول هستند.
❣کات استیون از خواننده های معروف انگلستان بود كه پس از سال ها خوانندگی و آوازخوانی به سرطان حنجره دچار شد.
❣کات استیون به بیمارستان مراجعه كرد و دلیل ریزش این همه خون از گلویش را جویا شد و پزشكان متخصص بعد از انجام آزمایشات پزشكی مشخص كردند كه آقای كات استیون به سرطان حنجره دچار شده است.
توصیه های پزشكان این بود كه او نباید تا آخر عمر با صدای بلند صحبت كند و هرگز نباید آواز بخواند.
❣پس از مدتی كه كات استیون از حرفه ی خوانندگی كنار رفت سلول های سرطان زا به تمام قسمت های عصبی حنجره او نفوذ كرده بود تا جایی كه به سختی می توانست صحبت كند.
او میگوید بسیار نا امید شده بودم چون باور كرده بودم كه به زودی مرگ به سراغم می آید لذا تصمیم گرفتم این مدت محدود باقیمانده عمرم را به كشورهای دیگر سفر كنم و خود را مشغول شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملت های دیگر كنم.
❣دراولین سفر خودم به كشور مصر كه كشوری تاریخی و كهن سال است سفر كردم به نمایشگاه كتاب در شهری رفتم که در این نمایشگاه كتاب های قدیمی از نویسندگان برتر مصر و دیگر نویسندگان مطرح دنیا آنجا موجود بود كه ناگاه چشمم به كتابی افتاد كه هر چقدر آن را نگاه كردم اثری از نویسنده نیافتم.
كتاب تقریبا پرحجم و به زبان عربی نوشته شده بود و من هم توانایی مطالعه ی آن را نداشتم لذا نگهبانی را صدا زدم و سراغ نویسنده كتاب را گرفتم گمان میكردم كتاب آنقدر قدیمی است كه نویسنده ی آن معلوم و مشخص نیست.
❣نگهبان نگاهی به من كرد و گفت: نویسنده ی این كتاب خداوند آسمان ها و زمین است با شنیدن این سخن حس بسیار غریب و غم انگیزی به من دست داد و به قول معروف تمام موهای بدنم راست شد.
گفتم: امكان دارد من یك نسخه ی انگلیسی از این كتاب را ببینم؟
آن نگهبان یك نسخه از ترجمه قرآن را برایم آورد من هم وقتی آن را بازكردم میانه های كتاب بود ؛
اولین نگاهم به سوره ی یوسف افتاد وقتی آن را خواندم آنقدر برایم لذت بخش بود كه سه بار دیگر پشت سر هم آن را خواندم و با اشتیاق تمام به فراگیری زبان عربی پرداختم و با تلاش بسیار اندكی از متن عربی را هر روز میخواندم و برایم خیلی عجیب بود كه احساس می كردم گلو درد من شدت روزهای قبل را ندارد و كم كم از درد آن كاسته میشود تا اینكه روزی در اتاقم قرآن می خواندم كه خون بسیار زیادی از گلویم بیرون آمد من هم بسیار ترسیدم و گمان كردم سرطان تمام گلوی من را از بین برده است به سرعت من را به بیمارستان رساندند و پزشكان به بررسی آزمایشات و معالجه من پرداختند كه پس از مدتی همه ی آنها بهت زده و در نهایت تعجب و شگرف ساكت بودند و به من نگاه می كردند من هم اشك از چشمانم جاری شد گمان كردم اتفاقات بسیار بدی افتاده است ولی پزشكان من را در آغوش كشیدند و با صدای بلند گفتند: مژده ای بدهید آقای كات استیون اثری از سرطان باقی نمانده است من هم بلافاصله دانستم .
✨كتاب خدا برای من شفا بخش بوده است و از آن روز به بعد قرائت قرآن را ترك نكرده ام و مردم رابه دین اسلام دعوت می كنم همیشه خدا را شاكرم چون قبل از اینكه مسلمانان را بشناسم قرآن را شناختم.
❣كات استیون بعد از اینكه مسلمان شد به ساخت مسجدهای زیادی در اروپا پرداخت و مردمان زیادی را خداوند به سبب ایشان هدایت كرده است وی نام خود را به یوسف اسام تغییر داد چون شفای خود را از سوره ی یوسف می داند و هم اكنون همراه پسرش (سامی یوسف) به خواندن سرودهای اسلامی به زبان عربی و انگلیسی مشغول هستند.