بر لب جو بود دیواری بلند
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند
مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب، او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
چون خطاب یار شیرین لذیذ
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
از صفای بانگ آب آن ممتحَن
گشت خشتانداز، از آنجا خشتکَن
آب میزد بانگ یعنی: هی! تو را
فایده چه زین زدن خشتی مرا؟
تشنه گفت: آبا! مرا دو فایدهست
من ازین صنعت ندارم هیچ دست
فایدهٔ اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب
فایدهٔ دیگر، که هر خشتی کزین
بر کنم آیم سوی ماء مَعین
کز کمی خشت، دیوار بلند
پستتر گردد بهر دفعه که کند
پستی دیوار قربی میشود
فصل او درمان وصلی میبود
سجده ، آمد کندن خشت لَزِب
موجب قربی که واسجُد واقترب
تا که این دیوار عالیگردنست
مانع این سر فرود آوردنست
سجده نتوان کرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاکی نجات
بر سر دیوار هر کو تشنهتر
زودتر بر میکند خشت و مَدَر
هر که عاشق تر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفتتر کَند از حجاب
؛
مولانا حکایت تشنه لبی را بازگو میکند که روي دیواری گرفتار آمده ودر پاي دیوار جوی آبی روان است . تشنه لب ، کلوخی از دیوار میکند و به آن سوی دیوار می اندازد و از صدای افتادن کلوخ در آب خشنود است . آب براو بانگ میزند که این چه کاری است آخر ؟ و مرد میگوید انداختن کلوخ دو فایده دارد : اول اینکه منِ تشنه لب حتی همین صدای آب هم برایم شادی آفرین است که میشنوم همانند صداي رعد كه خبر از آمدن باران دارد دوم اینکه ، هر کلوخی را میکنم و به درون آب می اندازم این دیوار سست تر و کوتاه تر می شود و من به آب نزدیک تر .آب در مولانا نمادحقيقت است.
او سجده کردن در برابر خداوند را هم مانند همین کندن خشت از دیوار و تلاش برای وصول به حق مي داند. تا دیوار منيت ها و طمع ها سرافراز و برافراشته است مانع سجده می شود و بر آب حیات وقتی می توانی سجده کنی که این دیوار تن، رو به خرابی گذارد ( اشاره به علایق مادی و دنیوی ) . هر که به خداوند عاشق تر و تشنه تر است ،کلوخ های بزرگتری از دیوار را میکند و دیوار را تخریب میکند . او از بانگ آب، مستِ مست است و دیگران چیزی جز صدای ظاهری آب را نمی شنوند .
در اینجا مولانا به نکته ی جالبی اشاره میکند . تانيرومند هستی و فرصت داري میتوانی این دیوار را خراب کنی وگرنه وقتی به دوران پیری و ناتواني رسیدی دیگر کندن خشت از دیوار به این راحتی امکان پذیر نیست . هم تو پیر و كم توان شدی و هم اخلاقیات بد تو ریشه دوانده و محکم تر شده و دیگر رهایی از آنها به این راحتی میسر نیست .
#مولانا
📘شرح دکتر مشایخی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند
مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب، او چو ماهی زار بود
ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
چون خطاب یار شیرین لذیذ
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
از صفای بانگ آب آن ممتحَن
گشت خشتانداز، از آنجا خشتکَن
آب میزد بانگ یعنی: هی! تو را
فایده چه زین زدن خشتی مرا؟
تشنه گفت: آبا! مرا دو فایدهست
من ازین صنعت ندارم هیچ دست
فایدهٔ اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب
فایدهٔ دیگر، که هر خشتی کزین
بر کنم آیم سوی ماء مَعین
کز کمی خشت، دیوار بلند
پستتر گردد بهر دفعه که کند
پستی دیوار قربی میشود
فصل او درمان وصلی میبود
سجده ، آمد کندن خشت لَزِب
موجب قربی که واسجُد واقترب
تا که این دیوار عالیگردنست
مانع این سر فرود آوردنست
سجده نتوان کرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاکی نجات
بر سر دیوار هر کو تشنهتر
زودتر بر میکند خشت و مَدَر
هر که عاشق تر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفتتر کَند از حجاب
؛
مولانا حکایت تشنه لبی را بازگو میکند که روي دیواری گرفتار آمده ودر پاي دیوار جوی آبی روان است . تشنه لب ، کلوخی از دیوار میکند و به آن سوی دیوار می اندازد و از صدای افتادن کلوخ در آب خشنود است . آب براو بانگ میزند که این چه کاری است آخر ؟ و مرد میگوید انداختن کلوخ دو فایده دارد : اول اینکه منِ تشنه لب حتی همین صدای آب هم برایم شادی آفرین است که میشنوم همانند صداي رعد كه خبر از آمدن باران دارد دوم اینکه ، هر کلوخی را میکنم و به درون آب می اندازم این دیوار سست تر و کوتاه تر می شود و من به آب نزدیک تر .آب در مولانا نمادحقيقت است.
او سجده کردن در برابر خداوند را هم مانند همین کندن خشت از دیوار و تلاش برای وصول به حق مي داند. تا دیوار منيت ها و طمع ها سرافراز و برافراشته است مانع سجده می شود و بر آب حیات وقتی می توانی سجده کنی که این دیوار تن، رو به خرابی گذارد ( اشاره به علایق مادی و دنیوی ) . هر که به خداوند عاشق تر و تشنه تر است ،کلوخ های بزرگتری از دیوار را میکند و دیوار را تخریب میکند . او از بانگ آب، مستِ مست است و دیگران چیزی جز صدای ظاهری آب را نمی شنوند .
در اینجا مولانا به نکته ی جالبی اشاره میکند . تانيرومند هستی و فرصت داري میتوانی این دیوار را خراب کنی وگرنه وقتی به دوران پیری و ناتواني رسیدی دیگر کندن خشت از دیوار به این راحتی امکان پذیر نیست . هم تو پیر و كم توان شدی و هم اخلاقیات بد تو ریشه دوانده و محکم تر شده و دیگر رهایی از آنها به این راحتی میسر نیست .
#مولانا
📘شرح دکتر مشایخی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Asadollah
Mohsen Chavoshi
🎤 محسن چاووشی
🎼 اسدالله
عید غدیر پیشاپیش بر همگان مبارک 💚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎼 اسدالله
عید غدیر پیشاپیش بر همگان مبارک 💚
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
در آینه به خودم نگاه کردم. تا به حال که مراعات همه چیز را کرده بودم نتیجهای که میخواستم نگرفته بودم .
پس چه خوب که برای یک بار هم شده نگران معیارهای تعریف شده نباشم. باید دل به دریا زد. جملهای در جایی خوانده بودم که « من از اشتباهاتم رضایت بیشتری دارم چون انتخاب خودم هستند» از این حرف زدن و بودن با او حس خوبی داشتم حتی اگر اشتباه بود ...
✍🏾 #تکین_حمزهلو
📕 کنج بهشت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پس چه خوب که برای یک بار هم شده نگران معیارهای تعریف شده نباشم. باید دل به دریا زد. جملهای در جایی خوانده بودم که « من از اشتباهاتم رضایت بیشتری دارم چون انتخاب خودم هستند» از این حرف زدن و بودن با او حس خوبی داشتم حتی اگر اشتباه بود ...
✍🏾 #تکین_حمزهلو
📕 کنج بهشت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
▪️سنگ قبر یکی از
بی لیاقت ترین پادشاهان ایران ناصرالدین میرزا؛
استاد حسین حجار باشی
برای ساخت این سنگ ۴ سال صرف کرد
استاد حسین حجارباشی تقاضای چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه كرد. وی از یك تكه سنگ مرمر سبز با حجاری خارقالعادهاش، تمثالی از شاه را حك كرد و نهایت ظرافت و زیبایی را در آن سنگ قبر به كار برد و دورتادور آن نیز، شعری 12بیتی در سوگ او حك كرد. این حجاری از شاهكارهای دوران قجر محسوب میشود كه تا به امروز كسی نظیرش را ندیده است.
در انتها مظفرالدین شاه بابت این کار ۱۰۰ تومان دستمزد داد و برای چنین پدیده ی هنری آنقدر ناچیز بود که استاد حجار از شدت اندوه درگذشت.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بی لیاقت ترین پادشاهان ایران ناصرالدین میرزا؛
استاد حسین حجار باشی
برای ساخت این سنگ ۴ سال صرف کرد
استاد حسین حجارباشی تقاضای چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه كرد. وی از یك تكه سنگ مرمر سبز با حجاری خارقالعادهاش، تمثالی از شاه را حك كرد و نهایت ظرافت و زیبایی را در آن سنگ قبر به كار برد و دورتادور آن نیز، شعری 12بیتی در سوگ او حك كرد. این حجاری از شاهكارهای دوران قجر محسوب میشود كه تا به امروز كسی نظیرش را ندیده است.
در انتها مظفرالدین شاه بابت این کار ۱۰۰ تومان دستمزد داد و برای چنین پدیده ی هنری آنقدر ناچیز بود که استاد حجار از شدت اندوه درگذشت.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
▪️چند سال پیش وقتی کیم جونگ ايل(رهبر سابق کره شمالی و پدر رهبر فعلی این کشور) مرد؛ حکومت کره شمالی با صدور دستور شدیداللحنی از مردم آن کشور خواست که شدیدا ناراحت بشوند و به مدت یک هفته با شدت هرچه تمامتر گریه کنند!
وزارت اطلاعات و امنیت کره شمالی هم موظف شد کسانی که به اندازه کافی در غم فراق آن رهبر کبیر آه و ناله و عزاداری نکرده اند را شناسایی کند و به عنوان مزدور آمریکا ، نفوذی دشمن ، مخالف حکومت کره شمالی ، و جرایم بی معنی و نامفهوم و عجیب و غریبی از این قبیل دستگیر کند
و پس از گرفتن اقرارهای لازم ، تحویل دادگاه های انقلاب بدهند تا مجازات شوند
در همان سه روز اول پس از مرگ کیم ایل جونگ ، بیش از شانزده هزار نفر به جرم گریه نکردن یا کم گریه کردن ، دستگیر شدند.
مابقی ملت هم که حساب کار دست شان آمده بود ، هر روز صبح دسته جمعی می آمدند سر کوچه و وسط میدانهای شهر می نشستند و در فراق آن عزیز از دست رفته ده بیست دقیقه زار زار گریه می کردند و توی سر خودشان می زدند تا دستگیر و بدبخت نشوند!!!
وزارت اطلاعات و امنیت کره شمالی هم موظف شد کسانی که به اندازه کافی در غم فراق آن رهبر کبیر آه و ناله و عزاداری نکرده اند را شناسایی کند و به عنوان مزدور آمریکا ، نفوذی دشمن ، مخالف حکومت کره شمالی ، و جرایم بی معنی و نامفهوم و عجیب و غریبی از این قبیل دستگیر کند
و پس از گرفتن اقرارهای لازم ، تحویل دادگاه های انقلاب بدهند تا مجازات شوند
در همان سه روز اول پس از مرگ کیم ایل جونگ ، بیش از شانزده هزار نفر به جرم گریه نکردن یا کم گریه کردن ، دستگیر شدند.
مابقی ملت هم که حساب کار دست شان آمده بود ، هر روز صبح دسته جمعی می آمدند سر کوچه و وسط میدانهای شهر می نشستند و در فراق آن عزیز از دست رفته ده بیست دقیقه زار زار گریه می کردند و توی سر خودشان می زدند تا دستگیر و بدبخت نشوند!!!
سالها پیش مجله گل آقا، این عکس رو گذاشت و نوشت:
مشکلات این مملکت مثل
تصویر بالا میمونن...!
میشه دید ولی نمیشه صداشو در آورد!!!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مشکلات این مملکت مثل
تصویر بالا میمونن...!
میشه دید ولی نمیشه صداشو در آورد!!!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب من
نشسته ام دانه های
آذر را سر میاندازم...
سی دانه...
یک عشق از زیر،
یک خوشی از رو
تاگره بخورند درهم
شالی شود بر روی دوشتان
تا از سردی روزگار نرنجید! 🍁🍂
#اردشیر_رستمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
نشسته ام دانه های
آذر را سر میاندازم...
سی دانه...
یک عشق از زیر،
یک خوشی از رو
تاگره بخورند درهم
شالی شود بر روی دوشتان
تا از سردی روزگار نرنجید! 🍁🍂
#اردشیر_رستمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابوسعید ابوالخیر را گفتند:
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت:این که مهم نیست،مگس هم میپرد
گفتند فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود؟
گفت: اهمیتی ندارد،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت:
اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،دروغ نگویی،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار است...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت:این که مهم نیست،مگس هم میپرد
گفتند فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود؟
گفت: اهمیتی ندارد،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت:
اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،دروغ نگویی،کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار است...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میدانی!؟
یک وقتهایی باید ،
روی یک تکه کاغذ بنویسی :
تعطیل است ...!
و بچسبانی پشت شیشهی افکارت؛
باید به خودت استراحت بدهی !
دراز بکشی ...
دستهایت را زیر سر بگذاری...
به آسمان خیره شوی ...
و بی خیال سوت بزنی ...
در دلت ،بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشهی ذهنت صف کشیده اند !
آن وقت با خودت بگویی :
بگذار منتظر بمانند ...!
👤 حسین_پناهی
یک وقتهایی باید ،
روی یک تکه کاغذ بنویسی :
تعطیل است ...!
و بچسبانی پشت شیشهی افکارت؛
باید به خودت استراحت بدهی !
دراز بکشی ...
دستهایت را زیر سر بگذاری...
به آسمان خیره شوی ...
و بی خیال سوت بزنی ...
در دلت ،بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشهی ذهنت صف کشیده اند !
آن وقت با خودت بگویی :
بگذار منتظر بمانند ...!
👤 حسین_پناهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی شهید بهشتی حرفهای بی ادبانه سخنران را در مجلس درباره زنان رو قطع میکند!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#آیا_می_دانستید 💡
مثل «نون و انگور و این همه جنجال؟» زمانی به کار می رود که چند نفر سخن همدیگر را نفهمند و بر سر موضوعی واحد با هم جنجال کنند. این مثل از یکی از داستان های مثنوی معنوی ریشه گرفته است، بد نیست داستان زیبای مولوی را نیز در این جا ذکر کنیم.
روزی چهار نفر همسفر می شوند كه اولی عرب، دومی فارس، سومی ترك و چهارمی رومی بود. اینان به شهری می رسند و شخصی از سر دلسوزی به ایشان پولی می دهد. این چهار نفر که زبان همدیگر را نمیفهمیدند، قرار می گذارند با این پول طعامی بخرند و بخورند. اولی به فارسی می گوید : "من نان و انگور میخورم" دومی هم به تركی گفت: "من اوزوم چورك بییرم"سومی که عرب است می گوید "عنب می خورم"و رومی هم می گوید " استافیل می خورم " از آنجاییکه هر چهار نفر زبان هم را نمی فهمند، درنتیجه كارشان به نزاع و مجادله و زد و خورد می رسد و سرانجام شخصی دنیادیده که زبان هر چهار نفر را بلد بود میانجی شده و به آنان فهماند كه همگی یك حرف را میزنند.
چاركس را داد مردی یك درم
هر یكی از شهری افتاده به هم
فارسی و ترك و رومی و عرب
جمله با هم در نزاع و در غضب
فارسی گفتا از این چون وارهیم
هم بیا كاین را به انگوری دهیم
آن عرب گفتا معاذالله لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یكی كز ترك بد گفت ای كزم
من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آنكه رومی بود گفت این قیل را
ترك كن خواهم من استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سری عزیزی صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم
آرزوی جملهتان را میدهم
چونک بسپارید دل را بی دغل
این درمتان میکند چندین عمل
یک درمتان میشود چار المراد
چار دشمن میشود یک ز اتحاد
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشید انصتوا
تا زبانتان من شوم در گفت و گو
گر سخنتان مینماید یک نمط
در اثر مایهٔ نزاعست و سخط.......
پی نوشت :هدف اصلی مولوی در این داستان در مورد جنگ های مذهبی بین ادیان مختلف است که هر یک خداوند را با نامی متفاوت صدا می کنند، اما چون زبان یکدیگر را نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند، پیوسته در جنگ با هم هستند.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مثل «نون و انگور و این همه جنجال؟» زمانی به کار می رود که چند نفر سخن همدیگر را نفهمند و بر سر موضوعی واحد با هم جنجال کنند. این مثل از یکی از داستان های مثنوی معنوی ریشه گرفته است، بد نیست داستان زیبای مولوی را نیز در این جا ذکر کنیم.
روزی چهار نفر همسفر می شوند كه اولی عرب، دومی فارس، سومی ترك و چهارمی رومی بود. اینان به شهری می رسند و شخصی از سر دلسوزی به ایشان پولی می دهد. این چهار نفر که زبان همدیگر را نمیفهمیدند، قرار می گذارند با این پول طعامی بخرند و بخورند. اولی به فارسی می گوید : "من نان و انگور میخورم" دومی هم به تركی گفت: "من اوزوم چورك بییرم"سومی که عرب است می گوید "عنب می خورم"و رومی هم می گوید " استافیل می خورم " از آنجاییکه هر چهار نفر زبان هم را نمی فهمند، درنتیجه كارشان به نزاع و مجادله و زد و خورد می رسد و سرانجام شخصی دنیادیده که زبان هر چهار نفر را بلد بود میانجی شده و به آنان فهماند كه همگی یك حرف را میزنند.
چاركس را داد مردی یك درم
هر یكی از شهری افتاده به هم
فارسی و ترك و رومی و عرب
جمله با هم در نزاع و در غضب
فارسی گفتا از این چون وارهیم
هم بیا كاین را به انگوری دهیم
آن عرب گفتا معاذالله لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یكی كز ترك بد گفت ای كزم
من نمیخواهم عنب خواهم ازم
آنكه رومی بود گفت این قیل را
ترك كن خواهم من استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم میزدند از ابلهی
پر بدند از جهل و از دانش تهی
صاحب سری عزیزی صد زبان
گر بدی آنجا بدادی صلحشان
پس بگفتی او که من زین یک درم
آرزوی جملهتان را میدهم
چونک بسپارید دل را بی دغل
این درمتان میکند چندین عمل
یک درمتان میشود چار المراد
چار دشمن میشود یک ز اتحاد
گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشید انصتوا
تا زبانتان من شوم در گفت و گو
گر سخنتان مینماید یک نمط
در اثر مایهٔ نزاعست و سخط.......
پی نوشت :هدف اصلی مولوی در این داستان در مورد جنگ های مذهبی بین ادیان مختلف است که هر یک خداوند را با نامی متفاوت صدا می کنند، اما چون زبان یکدیگر را نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند، پیوسته در جنگ با هم هستند.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
☀️
درویشی نه نماز و روزه است
و نه احیای شب! این جمله
اسباب بندگی است.
درویشی نرنجیدن مردمان است
که اگر این حاصل کنی، واصل گردی...
#عبداله_بلیانی
📚 #نفحات
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
درویشی نه نماز و روزه است
و نه احیای شب! این جمله
اسباب بندگی است.
درویشی نرنجیدن مردمان است
که اگر این حاصل کنی، واصل گردی...
#عبداله_بلیانی
📚 #نفحات
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
☀️☀️
از بیشتر مراجعه کنندگانم می پرسم: «دقیقا از چه چیز #مرگ می ترسید؟»
پاسخ های مختلفی که به این پرسش می دهند، غالبا به درمان سرعت می بخشد.
وقتی که از جولیا(یکی از مراجعین) پرسیدم:
«چرا مرگ اینقدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را می ترساند؟» فورا پاسخ داد:
«همه کارهایی که انجام نداده ام.» پاسخ جولیا به جانمایه ای اشاره می کند که برای همه آنهایی که به مرگ می اندیشند یا با آن روبرو می شوند اهمیت دارد:
رابطه دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نزیسته.
به عبارت دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، #اضطراب_مرگ بیشتر است. در تجربه کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید.
#نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیانکرده است:
«زندگیت را به کمال برسان و بموقع بمیر.»
همانطور که #زوربای_یونانی با گفتن این حرف تأکید کرده است:
«برای مرگ چیزی جز قلعه ای ویران به جای نگذار.»
و #سارتر در زندگینامه اش آورده:
«آرام آرام به آخر کارم نزدیک می شوم ... و یقین داشتم که آخرین تپش های قلبم در آخرین صفحه های کارم ثبت می شود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»
📚 #خیره_به_خورشید_نگریستن
👤 #اروین_یالوم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از بیشتر مراجعه کنندگانم می پرسم: «دقیقا از چه چیز #مرگ می ترسید؟»
پاسخ های مختلفی که به این پرسش می دهند، غالبا به درمان سرعت می بخشد.
وقتی که از جولیا(یکی از مراجعین) پرسیدم:
«چرا مرگ اینقدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را می ترساند؟» فورا پاسخ داد:
«همه کارهایی که انجام نداده ام.» پاسخ جولیا به جانمایه ای اشاره می کند که برای همه آنهایی که به مرگ می اندیشند یا با آن روبرو می شوند اهمیت دارد:
رابطه دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نزیسته.
به عبارت دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، #اضطراب_مرگ بیشتر است. در تجربه کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید.
#نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیانکرده است:
«زندگیت را به کمال برسان و بموقع بمیر.»
همانطور که #زوربای_یونانی با گفتن این حرف تأکید کرده است:
«برای مرگ چیزی جز قلعه ای ویران به جای نگذار.»
و #سارتر در زندگینامه اش آورده:
«آرام آرام به آخر کارم نزدیک می شوم ... و یقین داشتم که آخرین تپش های قلبم در آخرین صفحه های کارم ثبت می شود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»
📚 #خیره_به_خورشید_نگریستن
👤 #اروین_یالوم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
#تراز_رفتار_اجتماعی*
خاطره ای، از فریدون مشیری...
عرض می شود که در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛
یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه محترم، ماشین های خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران!!
من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه...
و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون؛
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم!
ارادتمند؛ «فریدون مشیری»
صبح که از منزل بیرون آمدم،
دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست
( و نامشان استاد بوذری است ) از قرار جزء مهمان ها بوده!!
با خط خوش، نامه ای نوشته و به درب منزل من چسبانده!
او نوشته بود:
آقای مشیری! در پاسخ ِ مرقومه عالی؛
«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!!»
و در خاتمه به عرض می رساند؛
اطاعت می کنم جانا...
که از جان، دوست تر دارند،
جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را.
من هم برای ایشان نامه ای نوشتم؛
البته منظوم، به این شرح!:
هنوز خطِ خوش ِ
تو، نوازش بَصَر است،
هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است!
فضای سینه ام
از نامه تو باغ گل است،
هوای خانه ام، از خامه تو مُشک ِ تَر است!
ترا به «خطِ» تو
می بخشم، ای خجسته قلم
که آنچه در بَر من جلوه می کند، هنر است
جواب خط تو را
هم به شعر خواهم گفت،
اگرچه خط تو از شعر من، قشنگ تر است!
به این هنر که
تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانه بشر است!
شبی ز راه
محبّت بیا به خانه ما
ببین که دیده مشتاقِ شاعری، به در است
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خاطره ای، از فریدون مشیری...
عرض می شود که در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛
یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه محترم، ماشین های خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران!!
من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه...
و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون؛
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم!
ارادتمند؛ «فریدون مشیری»
صبح که از منزل بیرون آمدم،
دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست
( و نامشان استاد بوذری است ) از قرار جزء مهمان ها بوده!!
با خط خوش، نامه ای نوشته و به درب منزل من چسبانده!
او نوشته بود:
آقای مشیری! در پاسخ ِ مرقومه عالی؛
«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!!»
و در خاتمه به عرض می رساند؛
اطاعت می کنم جانا...
که از جان، دوست تر دارند،
جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را.
من هم برای ایشان نامه ای نوشتم؛
البته منظوم، به این شرح!:
هنوز خطِ خوش ِ
تو، نوازش بَصَر است،
هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است!
فضای سینه ام
از نامه تو باغ گل است،
هوای خانه ام، از خامه تو مُشک ِ تَر است!
ترا به «خطِ» تو
می بخشم، ای خجسته قلم
که آنچه در بَر من جلوه می کند، هنر است
جواب خط تو را
هم به شعر خواهم گفت،
اگرچه خط تو از شعر من، قشنگ تر است!
به این هنر که
تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانه بشر است!
شبی ز راه
محبّت بیا به خانه ما
ببین که دیده مشتاقِ شاعری، به در است
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"
وطن
جایی ست که روح در تبعید نباشد...
#آریا_ابراهیمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
وطن
جایی ست که روح در تبعید نباشد...
#آریا_ابراهیمی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme