#با_آرزوی_سلامتی_برای_استاد🙏♥
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینهی چشم سایه، آه... مرو
#هوشنگ_ابتهاج
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینهی چشم سایه، آه... مرو
#هوشنگ_ابتهاج
#با_آرزوی_سلامتی_برای_استاد♥🙏
امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
#استاد هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
#استاد هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
@hoshang_ebtehhaj
بزم تو - همایون شجریان
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خدای خوبم امروز در روز عرفه
دلم میخواهد برای همه بندههایت دعا کنم،دعایی از اعماق وجودم...
خدایا :
شادکن دلی را که گرفته و دلتنگه...
بینیاز کن کسی را که بدرگاهت نیازمنده...
امیدوار کن کسی را که به آستانت، ناامید است...
بگیر دستانی را که اکنون بسوی تو بلند است...
مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا میزند...
حامی اون دلی باش که تنهاشده....
دستگیرِ دستی باش که درمانده است و رو به آسمانت دراز...
پروردگارا :
امروز و همیشه سلامتی و شادی را مهمان دایمی دلهای عزیزان و دوستانم گردان ...
آمین....
التماس دعا 🙏🏻
دلم میخواهد برای همه بندههایت دعا کنم،دعایی از اعماق وجودم...
خدایا :
شادکن دلی را که گرفته و دلتنگه...
بینیاز کن کسی را که بدرگاهت نیازمنده...
امیدوار کن کسی را که به آستانت، ناامید است...
بگیر دستانی را که اکنون بسوی تو بلند است...
مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا میزند...
حامی اون دلی باش که تنهاشده....
دستگیرِ دستی باش که درمانده است و رو به آسمانت دراز...
پروردگارا :
امروز و همیشه سلامتی و شادی را مهمان دایمی دلهای عزیزان و دوستانم گردان ...
آمین....
التماس دعا 🙏🏻
Khial
Erfan Tahmasbi
خیال
عرفان طهماسبی❤
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
عرفان طهماسبی❤
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Aman
Shahin Najafi feat. Hamed Nikpay
ترانه امان از شاهین نجفی
«بهیاد آنهایی که دیگر کنارمان نیستند.»
به گودِ چشم سیاهش، به خونِ توی نگاهش
به آن دو ماهیِ قرمز میان عمق دو چاهش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به او که معنیِ دوریست، که انتهای صبوریست
به خنده هاش که زوریست
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
«بهیاد آنهایی که دیگر کنارمان نیستند.»
به گودِ چشم سیاهش، به خونِ توی نگاهش
به آن دو ماهیِ قرمز میان عمق دو چاهش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به او که معنیِ دوریست، که انتهای صبوریست
به خنده هاش که زوریست
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه غریب ماندی ای دل
نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظارِ یاری
نه ز یار، انتظاری ...
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظارِ یاری
نه ز یار، انتظاری ...
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند:
"عبادت" چیست؟
فرمود:
عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است...
پرسیدند: چگونه؟!
گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال
داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر
داشته باشی؛
"این نامش عبادت است."
پرسیدند:
پس "نماز و روزه و خمس..."
این ها چه هستند؟؟؟
گفت: اینها "اطاعت" هستند که باید
بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام
دهد تا "انوار حق" بگیرد...
"عبادت" چیست؟
فرمود:
عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است...
پرسیدند: چگونه؟!
گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال
داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر
داشته باشی؛
"این نامش عبادت است."
پرسیدند:
پس "نماز و روزه و خمس..."
این ها چه هستند؟؟؟
گفت: اینها "اطاعت" هستند که باید
بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام
دهد تا "انوار حق" بگیرد...
#حکایت ✏️
اسکندر مقدونی زمانی که به شهر "کورنت "محل زندگی دیوژن رسید،خواست این مرد بزرگ را از نزدیک ببیند ، پس او را به نزد دیوژن بردند، اسکندر دید پیرمردی ژنده پوش در مقابل نور آفتاب نشسته است، دیوژن با دیدن فاتح بزرگ و آن همه همراه حتی اندکی هم از جایش تکان نخورد و همچنان بی تفاوت از تابش آفتاب لذت می برد.
اسکندر باتعجب گفت :"مگر مرا نشناختی پیرمرد چرا احترام نمی گذاری؟ "
دیوژن در جواب می گوید :"چرا شناختم ولی از آنجا که تو بنده ای از بندگان منی احترام را واجب نمی دانم. "
اسکندر با خشم می گوید :"چگونه من بنده توام! "
دیوژن با خونسردی می گوید :"ای اسکندر تو بنده حرص و از و خشم و شهوت هستی در حالی که من تمام خواهشهای نفسانی را بنده خویش ساخته ام. "
اسکندر که نزد ارسطو تحصیل کرده بود، با شنیدن این سخن، سخت به فکر فرو می رود و از در آشتی و پشیمانی
می گوید :"ای عالم بزرگ از من چیزی بخواه تا آن را برای تو فراهم نمایم. "
دیوژن می گوید :"از وقتی که آمدی میان من و تابش آفتاب حایل شدی، "سایه ات را از سر من کم کن "،این تنها خواسته ای است که از تو دارم.
اسکندر مقدونی زمانی که به شهر "کورنت "محل زندگی دیوژن رسید،خواست این مرد بزرگ را از نزدیک ببیند ، پس او را به نزد دیوژن بردند، اسکندر دید پیرمردی ژنده پوش در مقابل نور آفتاب نشسته است، دیوژن با دیدن فاتح بزرگ و آن همه همراه حتی اندکی هم از جایش تکان نخورد و همچنان بی تفاوت از تابش آفتاب لذت می برد.
اسکندر باتعجب گفت :"مگر مرا نشناختی پیرمرد چرا احترام نمی گذاری؟ "
دیوژن در جواب می گوید :"چرا شناختم ولی از آنجا که تو بنده ای از بندگان منی احترام را واجب نمی دانم. "
اسکندر با خشم می گوید :"چگونه من بنده توام! "
دیوژن با خونسردی می گوید :"ای اسکندر تو بنده حرص و از و خشم و شهوت هستی در حالی که من تمام خواهشهای نفسانی را بنده خویش ساخته ام. "
اسکندر که نزد ارسطو تحصیل کرده بود، با شنیدن این سخن، سخت به فکر فرو می رود و از در آشتی و پشیمانی
می گوید :"ای عالم بزرگ از من چیزی بخواه تا آن را برای تو فراهم نمایم. "
دیوژن می گوید :"از وقتی که آمدی میان من و تابش آفتاب حایل شدی، "سایه ات را از سر من کم کن "،این تنها خواسته ای است که از تو دارم.
🌀🌀
#اندکی_تفکر
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشترشبیه یک طنز است ...
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز می شود،
با تولید ثروت ادامه پیدا می کند،
با تولید علم توسعه پیدا می کند،
و با تکیه به معنویت، غنی می شود.
این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد؛
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، [جامعهای آشنا]، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد.
یعنی با معنویت آغاز کند،
با علم معنویت را تثبیت کند،
با ثروت از علم و معنویت دفاع کند
و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد.
#محمد_رضا_شعبانعلی
#اندکی_تفکر
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشترشبیه یک طنز است ...
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز می شود،
با تولید ثروت ادامه پیدا می کند،
با تولید علم توسعه پیدا می کند،
و با تکیه به معنویت، غنی می شود.
این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد؛
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، [جامعهای آشنا]، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد.
یعنی با معنویت آغاز کند،
با علم معنویت را تثبیت کند،
با ثروت از علم و معنویت دفاع کند
و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد.
#محمد_رضا_شعبانعلی
*بهلول بر جمعی وارد شد. یکی از او پرسید:کدام یک زین سه بر تو سخت تر می بود؟*
*کور بودن، کر بودن و یا لال بودن؟*
بهلول گفت: از قضا من به هر سه دچارم و مرا خیالی نیست!
جماعت پرسیدند چگونه اینچنینی؟ وانگهی کوری و کری و لالی همزمان بسیار نامحتمل است!
بهلول پاسخ چنین داد که:
آن هنگام که پایمال شدن حق خویش را ببینم و هیچ نکنم، کورم.
آن هنگام که ندای مظلومی که حقش ادا نشده را بشنوم و یاری نرسانم، کرم.
*و آن هنگام که به خیال عافیت دم ز گفتن حتی کلامی فرو بندم، لالم.*
*وین فقره چون من در این روزگار بسیار است.*
*کور بودن، کر بودن و یا لال بودن؟*
بهلول گفت: از قضا من به هر سه دچارم و مرا خیالی نیست!
جماعت پرسیدند چگونه اینچنینی؟ وانگهی کوری و کری و لالی همزمان بسیار نامحتمل است!
بهلول پاسخ چنین داد که:
آن هنگام که پایمال شدن حق خویش را ببینم و هیچ نکنم، کورم.
آن هنگام که ندای مظلومی که حقش ادا نشده را بشنوم و یاری نرسانم، کرم.
*و آن هنگام که به خیال عافیت دم ز گفتن حتی کلامی فرو بندم، لالم.*
*وین فقره چون من در این روزگار بسیار است.*
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سوی کجا رفتی؟
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
☆☆☆
●... ابدا [و] اصلا نمیخواهم جوان شوم. در این سن برایم افقها بازند، اما در جوانی اصلا افقی گشوده نیست. در یک گردابی به سر میبری که نمیدانی، چه
میشود و به کجا خواهی رسید. به محض اینکه به سن ما برسید، گویی سناریو را یک بار خواندهاید، می دانید آخرش چیست. تکرار دوبارهی صحنهها حوصله
میخواهد. این که جوانی بازگردد و درس بخوانم و آیندهام چه بشود و ... این که آن ترسها و دلهرهها باز تکرار شوند، برایم هولناک است. در سنین 55 ـ 60 دلهرهها و اضطرابها می رود. چرا باید به دوره ی دلهرهها و اضطراب ها بازگشت؟
#داریوش_شایگان
●... ابدا [و] اصلا نمیخواهم جوان شوم. در این سن برایم افقها بازند، اما در جوانی اصلا افقی گشوده نیست. در یک گردابی به سر میبری که نمیدانی، چه
میشود و به کجا خواهی رسید. به محض اینکه به سن ما برسید، گویی سناریو را یک بار خواندهاید، می دانید آخرش چیست. تکرار دوبارهی صحنهها حوصله
میخواهد. این که جوانی بازگردد و درس بخوانم و آیندهام چه بشود و ... این که آن ترسها و دلهرهها باز تکرار شوند، برایم هولناک است. در سنین 55 ـ 60 دلهرهها و اضطرابها می رود. چرا باید به دوره ی دلهرهها و اضطراب ها بازگشت؟
#داریوش_شایگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غلام چشم آن ترکم
که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و
مشکین سایبان ابرو...🍃
که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و
مشکین سایبان ابرو...🍃
*عزیز نسین در یکی از کتاب های خود می نویسد:*
*🏤در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی، صبح زود که مردم مستضعف آن منطقه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند....*
*🌲ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید...*
*🌲آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن به محل کارشان باز ماند...*
*🌲اکثر آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه سنگینی می شوند، بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند.آخر این مردم هیچ تفریح و لذتی در زندگیشان نداشتند..*.
*🌲بنابراین حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند.*..
*🌲سرانجام نیز ویولونیست که مردی ۳۵ ساله بود کارش تمام شد، ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد، اما با تشویق بی امان مردم پاهایش سست شد... **
*🌲او همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود ۳۰۰ نفر بودند، نفری ۵ دلارهدیه داد...*
*🌲سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد، سوار تاکسی شد و رفت...*
*🌲رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند...*
*🌲اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست ۳۵ ساله کسی نبود جز «جاشوا بل» یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که ۳ روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام ۱۰۰ دلار به فروش رفته بود.فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت* : *من فرزند فقرم...*
*🌲وقتی در کنسرتم فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقرا را از یاد بردم... /*
*🌲به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم... 🌲بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند،پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود، میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم...*
*عده ای بزرگ زاده می شوند، عده ای بزرگی را به دست می آورند و عده ای بزرگی را بدون آنکه بدانند با خود دارند...*
*بزرگ باشیم*🌱
*پیش کشِ نگاهِ پاکِتان* 📚🌹
*🏤در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی، صبح زود که مردم مستضعف آن منطقه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند....*
*🌲ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید...*
*🌲آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن به محل کارشان باز ماند...*
*🌲اکثر آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه سنگینی می شوند، بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند.آخر این مردم هیچ تفریح و لذتی در زندگیشان نداشتند..*.
*🌲بنابراین حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند.*..
*🌲سرانجام نیز ویولونیست که مردی ۳۵ ساله بود کارش تمام شد، ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد، اما با تشویق بی امان مردم پاهایش سست شد... **
*🌲او همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود ۳۰۰ نفر بودند، نفری ۵ دلارهدیه داد...*
*🌲سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد، سوار تاکسی شد و رفت...*
*🌲رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند...*
*🌲اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست ۳۵ ساله کسی نبود جز «جاشوا بل» یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که ۳ روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام ۱۰۰ دلار به فروش رفته بود.فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت* : *من فرزند فقرم...*
*🌲وقتی در کنسرتم فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقرا را از یاد بردم... /*
*🌲به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم... 🌲بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند،پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود، میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم...*
*عده ای بزرگ زاده می شوند، عده ای بزرگی را به دست می آورند و عده ای بزرگی را بدون آنکه بدانند با خود دارند...*
*بزرگ باشیم*🌱
*پیش کشِ نگاهِ پاکِتان* 📚🌹