امیدوارم هر بار امیدت را گم کـردی بلد باشی دوباره پیدایش کنی؛ جوری که کم ترین زمـان را فدای نابلدی کنی.
برایت آرزو میکنم بالاخره با پوست و خونت عجین شود که در این زندگیِ عجیب هیچکس جز خودت به فریادت نمیرسد
این لعنتی را ممکن کن
" به خودت بیشتر از هر کس و هر چیز بِرِس "
شاید در تنگناهای این مسیر تنها چیزی که به کارت بیاید این باشد که به کولهات سر بزنی و در هر قدم تاکید کنی
" ادامه دادن کارِ زندههاست " رویا ببافی و همزمان توقعت را از خودت و آسمان بالای سرت و زمین زیـر پایت در منطقی ترین سطحِ ممکن نگه داری به معنای کاملِ این جمله
" مراقبت کن از خودَت "
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
برایت آرزو میکنم بالاخره با پوست و خونت عجین شود که در این زندگیِ عجیب هیچکس جز خودت به فریادت نمیرسد
این لعنتی را ممکن کن
" به خودت بیشتر از هر کس و هر چیز بِرِس "
شاید در تنگناهای این مسیر تنها چیزی که به کارت بیاید این باشد که به کولهات سر بزنی و در هر قدم تاکید کنی
" ادامه دادن کارِ زندههاست " رویا ببافی و همزمان توقعت را از خودت و آسمان بالای سرت و زمین زیـر پایت در منطقی ترین سطحِ ممکن نگه داری به معنای کاملِ این جمله
" مراقبت کن از خودَت "
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
مجتبی را از سال نود میشناختم. از روزی که دعوتم کرد تا در برنامهی رادیوییاش گپ بزنیم. یادم هست موضوع آن نیمهشب دربارهی "رنج در ادبیات" بود. بیرون که آمدیم پرسیدم: "برنامهت چهقدر مخاطب داره؟"
گفت:"به دوستات گفتی بشینن پای رادیو؟"
گفتم: "نه. فقط مادرم."
خندید و گفت: "پس با مادرت میشن هفت نفر. چون یه مخاطب ثابت داریم که هر هفته پیامک میده. پنج نفر هم هستن که گاهی زنگ میزنن به برنامه. توی این وانفسا، اونهم نصفهشبی، کی میشینه حرفهای ما رو بشنوه؟"
گفتم: "واسه شیشهفت نفر دارین برنامه میسازین؟"
گفت: "حالا ادامه میدیم. آرومآروم بیشتر میشن. دیر نمیشه."
شرح چندوچون دوستی و فراق ما حالا دیگر به درد کسی نمیخورد. چه فرقی دارد. مجتبی حالا برای همیشه رفته است. مثل تمام کشتگان دیگر.
چیزی که اندوه نبودن او را در سطح یک "داغ"، در حد یک "فاجعه" بالا میبرد آن امکانیست که ما برای زنده ماندنش داشتیم. مجتبی چهلساله بود. با شوری که برای زندگی داشت میتوانست سالهای سال باقی بماند. برای بودن، برای نفس کشیدن تنها دو دوز واکسن نیاز داشت با کمی پنبه و الکل. نرسید. روزی که نیاز داشت نرسید. پس از این تمام واکسنهای جهان هم به کارش نمیآید. او جایی فراسوی این زندگی لعنتی دارد ازمیانبرندگانِ خود را ریشخند میکند.
مجتبی در بیمارستان فیروزآبادی شهرری درگذشت. او محقق بود. کلی آدم میشناخت. کلی آدم میشناختندش که حالا اینطور به سوگ بنشینند و نبودنش را فریاد کنند. دارم به کرورکرور مرگ بیصدای دیگر فکر میکنم. تخت کناریاش، تخت روبهروییاش، بیماری در طبقهای دیگر، در بیمارستانی دیگر، در شهری دیگر هم حالا مثل او بیجان شدهاند، بیسوگوار و بیهیاهو. همه و همه به خاطر نوشدارویی که حتی بعد از مرگ سهرابهایمان نرسید.
اگر عدالت این چنین رنگ نباخته بود، مسببان این قصور و تقصیر باید دستوپابسته در پیشگاه قانون مجازات میشدند. این دیگر یک مرگ ناگزیر و محتوم نیست. وقتی دارو باشد و نرسد، این از دست دادنهای مدام هیچ کم از قتلهای عمد ندارد.
***
راستی مجتبی، خبر نبودنت را به مادرم دادم. گریست. میخواهم بدانی مخاطبانت حالا خیلی بیشتر از آن هفت نفرند. بسیارانی الان عزادار نبودن ابدی تو هستند. حالا در این وانفسا خیلیها مرگ نصفهشبی تو را شنیدند. دیر شد اما شد.
در جهان عدم آسوده بخواب، رفیق. که ما هم اینجا تنها در تکاپوی نمردنیم.
نام این هرچه بود، زندگی نبود!
سلمان امین
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
گفت:"به دوستات گفتی بشینن پای رادیو؟"
گفتم: "نه. فقط مادرم."
خندید و گفت: "پس با مادرت میشن هفت نفر. چون یه مخاطب ثابت داریم که هر هفته پیامک میده. پنج نفر هم هستن که گاهی زنگ میزنن به برنامه. توی این وانفسا، اونهم نصفهشبی، کی میشینه حرفهای ما رو بشنوه؟"
گفتم: "واسه شیشهفت نفر دارین برنامه میسازین؟"
گفت: "حالا ادامه میدیم. آرومآروم بیشتر میشن. دیر نمیشه."
شرح چندوچون دوستی و فراق ما حالا دیگر به درد کسی نمیخورد. چه فرقی دارد. مجتبی حالا برای همیشه رفته است. مثل تمام کشتگان دیگر.
چیزی که اندوه نبودن او را در سطح یک "داغ"، در حد یک "فاجعه" بالا میبرد آن امکانیست که ما برای زنده ماندنش داشتیم. مجتبی چهلساله بود. با شوری که برای زندگی داشت میتوانست سالهای سال باقی بماند. برای بودن، برای نفس کشیدن تنها دو دوز واکسن نیاز داشت با کمی پنبه و الکل. نرسید. روزی که نیاز داشت نرسید. پس از این تمام واکسنهای جهان هم به کارش نمیآید. او جایی فراسوی این زندگی لعنتی دارد ازمیانبرندگانِ خود را ریشخند میکند.
مجتبی در بیمارستان فیروزآبادی شهرری درگذشت. او محقق بود. کلی آدم میشناخت. کلی آدم میشناختندش که حالا اینطور به سوگ بنشینند و نبودنش را فریاد کنند. دارم به کرورکرور مرگ بیصدای دیگر فکر میکنم. تخت کناریاش، تخت روبهروییاش، بیماری در طبقهای دیگر، در بیمارستانی دیگر، در شهری دیگر هم حالا مثل او بیجان شدهاند، بیسوگوار و بیهیاهو. همه و همه به خاطر نوشدارویی که حتی بعد از مرگ سهرابهایمان نرسید.
اگر عدالت این چنین رنگ نباخته بود، مسببان این قصور و تقصیر باید دستوپابسته در پیشگاه قانون مجازات میشدند. این دیگر یک مرگ ناگزیر و محتوم نیست. وقتی دارو باشد و نرسد، این از دست دادنهای مدام هیچ کم از قتلهای عمد ندارد.
***
راستی مجتبی، خبر نبودنت را به مادرم دادم. گریست. میخواهم بدانی مخاطبانت حالا خیلی بیشتر از آن هفت نفرند. بسیارانی الان عزادار نبودن ابدی تو هستند. حالا در این وانفسا خیلیها مرگ نصفهشبی تو را شنیدند. دیر شد اما شد.
در جهان عدم آسوده بخواب، رفیق. که ما هم اینجا تنها در تکاپوی نمردنیم.
نام این هرچه بود، زندگی نبود!
سلمان امین
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری میخورد آب
یا که در بیشهای دور سیرهای پر میشوید
یا در آبادی کوزهای پر میگردد ...
#سهراب_سپهری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
در فرودست انگار کفتری میخورد آب
یا که در بیشهای دور سیرهای پر میشوید
یا در آبادی کوزهای پر میگردد ...
#سهراب_سپهری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
💫〰🌹🌿💫〰💫🌹🌿〰💕
🌹🌿〰💫〰💫💕
💫〰💕🌹🌿
💕
🌹🌿
مرا
طاقتِ بازگشت
به هیچ خاطره ای
نیست
باید که
تو را
از نو
آغاز کنم!
#راحله_اصغری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
💫〰🌹🌿🌹💫〰💫🌹🌿🌹〰💕
🌹🌿〰💫〰💫💕
💫〰💕🌹🌿
💕
🌹🌿
مرا
طاقتِ بازگشت
به هیچ خاطره ای
نیست
باید که
تو را
از نو
آغاز کنم!
#راحله_اصغری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
💫〰🌹🌿🌹💫〰💫🌹🌿🌹〰💕
Vaveyla
Omid Hajili
کار شاد از امید حاجیلی "واویلا"
❣️وقتی از ته دل بخندی،
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی،
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست،
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد!🍃🍃🍃
👤 اسکاول شین
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
❣️وقتی از ته دل بخندی،
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی،
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست،
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد!🍃🍃🍃
👤 اسکاول شین
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
Stary Night
Ottmar Liebert
قطعه بیکلام
زیبا
و دلت
کبوتر آشتی ست
در خون تپیده
به بام تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی.
#شاملو
❄💙سرای چامه
https://t.me/httpsCAme
زیبا
و دلت
کبوتر آشتی ست
در خون تپیده
به بام تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی.
#شاملو
❄💙سرای چامه
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرگز برای عاشق شدن،
منتظرِ باران و بابونه نباش!
گاهی در انتهای خارهای يک کاکتوس،
به غنچهای می رسی که زندگي ات را روشن میکند ...
#خورخه_لوئیس_بورخس
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
منتظرِ باران و بابونه نباش!
گاهی در انتهای خارهای يک کاکتوس،
به غنچهای می رسی که زندگي ات را روشن میکند ...
#خورخه_لوئیس_بورخس
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا در قلب ماست
مواظب قلبها باشيم
خانه خدا حريم دارد
و شكستن خانه خدا تاوان
💔💔
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
مواظب قلبها باشيم
خانه خدا حريم دارد
و شكستن خانه خدا تاوان
💔💔
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما
تا بوده زاری بوده و تا مانده غم در یاد ما
ما نسل بازی خورده ایم آتش به پرهامان زدند
شاهان به آتش بازی و نیرنگ و استبداد ما
بازندگان بازی شطرنج قدرت نسل ماست
پایان بازی مات بود از کیش مادرزاد ما
یا زیر آواریم و سنگ یا غرق سیلابیم و جنگ
انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
تا بوده زاری بوده و تا مانده غم در یاد ما
ما نسل بازی خورده ایم آتش به پرهامان زدند
شاهان به آتش بازی و نیرنگ و استبداد ما
بازندگان بازی شطرنج قدرت نسل ماست
پایان بازی مات بود از کیش مادرزاد ما
یا زیر آواریم و سنگ یا غرق سیلابیم و جنگ
انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
دیار عاشقیهایم | همایون شجریان
Homayoun Shajarian
دیار عاشقیهایم
#همایون_شجریان
آهنگساز : غلامرضا صادقی
شعر : اسحاق انور، بهمن محمدزاده
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
#همایون_شجریان
آهنگساز : غلامرضا صادقی
شعر : اسحاق انور، بهمن محمدزاده
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
روزی
جایی
دقیقهای
خودت را باز خواهی یافت
و آنوقت
یا لبخند خواهی زد
یا اشک خواهی ریخت...
#پابلو_نرودا
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
جایی
دقیقهای
خودت را باز خواهی یافت
و آنوقت
یا لبخند خواهی زد
یا اشک خواهی ریخت...
#پابلو_نرودا
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
زندگی،
تعداد نفسهایی که میکشی نیست!
زندگی،
لحظههائیست که نفس در سینهات حبس میشود!
#اندی_تننت
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
تعداد نفسهایی که میکشی نیست!
زندگی،
لحظههائیست که نفس در سینهات حبس میشود!
#اندی_تننت
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
در پیراهنی دیگر
به من بیا
در صورتی دیگر
به من بخند
فراموشت کردهام
در خاطرهای دیگر
به من بازگرد...
#ستاره_جوادزاده
https://t.me/httpsCAme
#سرای چامه
به من بیا
در صورتی دیگر
به من بخند
فراموشت کردهام
در خاطرهای دیگر
به من بازگرد...
#ستاره_جوادزاده
https://t.me/httpsCAme
#سرای چامه
آی زنی که
در کتابهای جادو
از او نوشتهاند!
پیش از تو جهان نثر بود
آمدی،
شعر شد...
#نزار_قبانی
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
در کتابهای جادو
از او نوشتهاند!
پیش از تو جهان نثر بود
آمدی،
شعر شد...
#نزار_قبانی
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
دیگر با صدای بلند نمیخندم
با صدای بلند حرف نمیزنم
دیگر گوش نمیدهم
به صدای باد
دریا
پرنده
پاورچین پاورچین می آیم و
میروم
بیسروصدا زندگی میکنم
تو در من به خواب رفتهای
#رسول_یونان
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
با صدای بلند حرف نمیزنم
دیگر گوش نمیدهم
به صدای باد
دریا
پرنده
پاورچین پاورچین می آیم و
میروم
بیسروصدا زندگی میکنم
تو در من به خواب رفتهای
#رسول_یونان
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه