This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای غم! نمی دانم
روز رسیدن، روزی ، گام که خواهد بود
اما در این کابوس خون آلود
در پیچ و تاب این شب بن بست
بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته می گرید...
#هوشنگ_ابتهاج
#کیهان_کلهر
🎵🌹https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
روز رسیدن، روزی ، گام که خواهد بود
اما در این کابوس خون آلود
در پیچ و تاب این شب بن بست
بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته می گرید...
#هوشنگ_ابتهاج
#کیهان_کلهر
🎵🌹https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
همه چیزهای از دسترفته
یک روز برمیگردند
اما!
درست وقتی ڪه یاد میگیریم
بدون آنها زندگی کنیم...
[ژوزه_ساراماگو ]
# سرای چامه
همه چیزهای از دسترفته
یک روز برمیگردند
اما!
درست وقتی ڪه یاد میگیریم
بدون آنها زندگی کنیم...
[ژوزه_ساراماگو ]
امروز که زندهای، زندگی کن !
فردا خواهی مرد ...
وقتی که سراسرِ زندگیات در برابرِ ابدیت لحظهای بیش نیست، چه جای آن است که خود را عذاب دهی ؟!
- جنگ و صلح
- لئو تولستوی
☘
https://t.me/httpsCAme
فردا خواهی مرد ...
وقتی که سراسرِ زندگیات در برابرِ ابدیت لحظهای بیش نیست، چه جای آن است که خود را عذاب دهی ؟!
- جنگ و صلح
- لئو تولستوی
☘
https://t.me/httpsCAme
Marsiyeh jangal
Hoshang Ebtehaj
🎧
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
«مرثیه جنگل»
شعر و صدای هوشنگ ابتهاج
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
«مرثیه جنگل»
شعر و صدای هوشنگ ابتهاج
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عصرها چقدر شبیه صبحند
آسمان نیمه روشن و خورشید کم فروغ
اما صبح نیت روشنایی دارد و
عصر به تاریکی می اندیشد
اندیشه تان چون پگاه
و غمهاتان چون عصر رو به زوال باد
#عصرتون_دلپذیر
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
💕
🌸💕🍃
💕🍃🌸
آسمان نیمه روشن و خورشید کم فروغ
اما صبح نیت روشنایی دارد و
عصر به تاریکی می اندیشد
اندیشه تان چون پگاه
و غمهاتان چون عصر رو به زوال باد
#عصرتون_دلپذیر
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
💕
🌸💕🍃
💕🍃🌸
"بیهوده نزیسته ام"
اگر بتوانم یک دل را از شکستن باز دارم،
بیهوده نزیسته ام
اگر بتوانم رنج و محنت یک زندگی را تسکین دهم،
بیهوده نزیسته ام
اگر بتوانم درد جانسوزی را سرد و سلامت کنم،
یا پرنده از پا افتاده ای را یاری کنم
که به آشیانش باز گردد،
بیهوده نزیسته ام.
سلام صبحتون بخیر🌸
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
اگر بتوانم یک دل را از شکستن باز دارم،
بیهوده نزیسته ام
اگر بتوانم رنج و محنت یک زندگی را تسکین دهم،
بیهوده نزیسته ام
اگر بتوانم درد جانسوزی را سرد و سلامت کنم،
یا پرنده از پا افتاده ای را یاری کنم
که به آشیانش باز گردد،
بیهوده نزیسته ام.
سلام صبحتون بخیر🌸
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
اشک رازیست
احمد شاملو
📻🎙🌘
فقط دو دقیقه و دو ثانیه با عمقِ وجود به این کلمههای قدرتمند با صدای آقای شاملو گوش بدید،
و هر لحظه عاشِق تر بشین ..
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
فقط دو دقیقه و دو ثانیه با عمقِ وجود به این کلمههای قدرتمند با صدای آقای شاملو گوش بدید،
و هر لحظه عاشِق تر بشین ..
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
امیدوارم هر بار امیدت را گم کـردی بلد باشی دوباره پیدایش کنی؛ جوری که کم ترین زمـان را فدای نابلدی کنی.
برایت آرزو میکنم بالاخره با پوست و خونت عجین شود که در این زندگیِ عجیب هیچکس جز خودت به فریادت نمیرسد
این لعنتی را ممکن کن
" به خودت بیشتر از هر کس و هر چیز بِرِس "
شاید در تنگناهای این مسیر تنها چیزی که به کارت بیاید این باشد که به کولهات سر بزنی و در هر قدم تاکید کنی
" ادامه دادن کارِ زندههاست " رویا ببافی و همزمان توقعت را از خودت و آسمان بالای سرت و زمین زیـر پایت در منطقی ترین سطحِ ممکن نگه داری به معنای کاملِ این جمله
" مراقبت کن از خودَت "
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
برایت آرزو میکنم بالاخره با پوست و خونت عجین شود که در این زندگیِ عجیب هیچکس جز خودت به فریادت نمیرسد
این لعنتی را ممکن کن
" به خودت بیشتر از هر کس و هر چیز بِرِس "
شاید در تنگناهای این مسیر تنها چیزی که به کارت بیاید این باشد که به کولهات سر بزنی و در هر قدم تاکید کنی
" ادامه دادن کارِ زندههاست " رویا ببافی و همزمان توقعت را از خودت و آسمان بالای سرت و زمین زیـر پایت در منطقی ترین سطحِ ممکن نگه داری به معنای کاملِ این جمله
" مراقبت کن از خودَت "
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
مجتبی را از سال نود میشناختم. از روزی که دعوتم کرد تا در برنامهی رادیوییاش گپ بزنیم. یادم هست موضوع آن نیمهشب دربارهی "رنج در ادبیات" بود. بیرون که آمدیم پرسیدم: "برنامهت چهقدر مخاطب داره؟"
گفت:"به دوستات گفتی بشینن پای رادیو؟"
گفتم: "نه. فقط مادرم."
خندید و گفت: "پس با مادرت میشن هفت نفر. چون یه مخاطب ثابت داریم که هر هفته پیامک میده. پنج نفر هم هستن که گاهی زنگ میزنن به برنامه. توی این وانفسا، اونهم نصفهشبی، کی میشینه حرفهای ما رو بشنوه؟"
گفتم: "واسه شیشهفت نفر دارین برنامه میسازین؟"
گفت: "حالا ادامه میدیم. آرومآروم بیشتر میشن. دیر نمیشه."
شرح چندوچون دوستی و فراق ما حالا دیگر به درد کسی نمیخورد. چه فرقی دارد. مجتبی حالا برای همیشه رفته است. مثل تمام کشتگان دیگر.
چیزی که اندوه نبودن او را در سطح یک "داغ"، در حد یک "فاجعه" بالا میبرد آن امکانیست که ما برای زنده ماندنش داشتیم. مجتبی چهلساله بود. با شوری که برای زندگی داشت میتوانست سالهای سال باقی بماند. برای بودن، برای نفس کشیدن تنها دو دوز واکسن نیاز داشت با کمی پنبه و الکل. نرسید. روزی که نیاز داشت نرسید. پس از این تمام واکسنهای جهان هم به کارش نمیآید. او جایی فراسوی این زندگی لعنتی دارد ازمیانبرندگانِ خود را ریشخند میکند.
مجتبی در بیمارستان فیروزآبادی شهرری درگذشت. او محقق بود. کلی آدم میشناخت. کلی آدم میشناختندش که حالا اینطور به سوگ بنشینند و نبودنش را فریاد کنند. دارم به کرورکرور مرگ بیصدای دیگر فکر میکنم. تخت کناریاش، تخت روبهروییاش، بیماری در طبقهای دیگر، در بیمارستانی دیگر، در شهری دیگر هم حالا مثل او بیجان شدهاند، بیسوگوار و بیهیاهو. همه و همه به خاطر نوشدارویی که حتی بعد از مرگ سهرابهایمان نرسید.
اگر عدالت این چنین رنگ نباخته بود، مسببان این قصور و تقصیر باید دستوپابسته در پیشگاه قانون مجازات میشدند. این دیگر یک مرگ ناگزیر و محتوم نیست. وقتی دارو باشد و نرسد، این از دست دادنهای مدام هیچ کم از قتلهای عمد ندارد.
***
راستی مجتبی، خبر نبودنت را به مادرم دادم. گریست. میخواهم بدانی مخاطبانت حالا خیلی بیشتر از آن هفت نفرند. بسیارانی الان عزادار نبودن ابدی تو هستند. حالا در این وانفسا خیلیها مرگ نصفهشبی تو را شنیدند. دیر شد اما شد.
در جهان عدم آسوده بخواب، رفیق. که ما هم اینجا تنها در تکاپوی نمردنیم.
نام این هرچه بود، زندگی نبود!
سلمان امین
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
گفت:"به دوستات گفتی بشینن پای رادیو؟"
گفتم: "نه. فقط مادرم."
خندید و گفت: "پس با مادرت میشن هفت نفر. چون یه مخاطب ثابت داریم که هر هفته پیامک میده. پنج نفر هم هستن که گاهی زنگ میزنن به برنامه. توی این وانفسا، اونهم نصفهشبی، کی میشینه حرفهای ما رو بشنوه؟"
گفتم: "واسه شیشهفت نفر دارین برنامه میسازین؟"
گفت: "حالا ادامه میدیم. آرومآروم بیشتر میشن. دیر نمیشه."
شرح چندوچون دوستی و فراق ما حالا دیگر به درد کسی نمیخورد. چه فرقی دارد. مجتبی حالا برای همیشه رفته است. مثل تمام کشتگان دیگر.
چیزی که اندوه نبودن او را در سطح یک "داغ"، در حد یک "فاجعه" بالا میبرد آن امکانیست که ما برای زنده ماندنش داشتیم. مجتبی چهلساله بود. با شوری که برای زندگی داشت میتوانست سالهای سال باقی بماند. برای بودن، برای نفس کشیدن تنها دو دوز واکسن نیاز داشت با کمی پنبه و الکل. نرسید. روزی که نیاز داشت نرسید. پس از این تمام واکسنهای جهان هم به کارش نمیآید. او جایی فراسوی این زندگی لعنتی دارد ازمیانبرندگانِ خود را ریشخند میکند.
مجتبی در بیمارستان فیروزآبادی شهرری درگذشت. او محقق بود. کلی آدم میشناخت. کلی آدم میشناختندش که حالا اینطور به سوگ بنشینند و نبودنش را فریاد کنند. دارم به کرورکرور مرگ بیصدای دیگر فکر میکنم. تخت کناریاش، تخت روبهروییاش، بیماری در طبقهای دیگر، در بیمارستانی دیگر، در شهری دیگر هم حالا مثل او بیجان شدهاند، بیسوگوار و بیهیاهو. همه و همه به خاطر نوشدارویی که حتی بعد از مرگ سهرابهایمان نرسید.
اگر عدالت این چنین رنگ نباخته بود، مسببان این قصور و تقصیر باید دستوپابسته در پیشگاه قانون مجازات میشدند. این دیگر یک مرگ ناگزیر و محتوم نیست. وقتی دارو باشد و نرسد، این از دست دادنهای مدام هیچ کم از قتلهای عمد ندارد.
***
راستی مجتبی، خبر نبودنت را به مادرم دادم. گریست. میخواهم بدانی مخاطبانت حالا خیلی بیشتر از آن هفت نفرند. بسیارانی الان عزادار نبودن ابدی تو هستند. حالا در این وانفسا خیلیها مرگ نصفهشبی تو را شنیدند. دیر شد اما شد.
در جهان عدم آسوده بخواب، رفیق. که ما هم اینجا تنها در تکاپوی نمردنیم.
نام این هرچه بود، زندگی نبود!
سلمان امین
https://t.me/httpsCAme
# سرای چامه
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری میخورد آب
یا که در بیشهای دور سیرهای پر میشوید
یا در آبادی کوزهای پر میگردد ...
#سهراب_سپهری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
در فرودست انگار کفتری میخورد آب
یا که در بیشهای دور سیرهای پر میشوید
یا در آبادی کوزهای پر میگردد ...
#سهراب_سپهری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
💫〰🌹🌿💫〰💫🌹🌿〰💕
🌹🌿〰💫〰💫💕
💫〰💕🌹🌿
💕
🌹🌿
مرا
طاقتِ بازگشت
به هیچ خاطره ای
نیست
باید که
تو را
از نو
آغاز کنم!
#راحله_اصغری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
💫〰🌹🌿🌹💫〰💫🌹🌿🌹〰💕
🌹🌿〰💫〰💫💕
💫〰💕🌹🌿
💕
🌹🌿
مرا
طاقتِ بازگشت
به هیچ خاطره ای
نیست
باید که
تو را
از نو
آغاز کنم!
#راحله_اصغری
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
💫〰🌹🌿🌹💫〰💫🌹🌿🌹〰💕