چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها
به باران
برسان سلامِ ما را
به شکوفه ها
به باران
برسان سلامِ ما را
محمدرضا شفیعی کدکنی ✨
👍1
شوپنهاور و معنای زندگی؛
ما کدام هستیم!؟
شوپنهاور معتقد است که سرنوشت انسان از سه مشخصه حاصل میشود. الف: آنچه هستیم. ب: آنچه داریم. پ: آنچه مینماییم.
آنچه هستیم، مجموعهای از صفاتی است که شخصیت ما را شکل میدهد و ویژگیهای اخلاقی، تحصیلات، هوش و ذکاوت، سلامتی جسم، توان و نیرو، امیال و خواستهها، زیبایی، سلامت روان و هرچه مربوط به شخصیت ماست و نحوهی بودنِ ما یا آنچه هستیم را شامل میشود. آنچه داریم، شامل همان چیزهایی است که در طول زندگی تلاش میکنیم که آنها را بدست آوریم و مالک آنها شویم. آنچه مینماییم، همان تصویری است که دیگران از ما در ذهن خود دارند. نمودن اینجا همان به نمایش در آمدن در اذهان مردم است که از نظر شوپنهاور به سه قسم است؛ آبرو، مقام و شهرت.
شوپنهاور در همان صفحات نخستین جملهای از متودوروس، شاگرد اپیکور نقل میکند که میگوید: "زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند" و میگوید انسان در طول زندگی از آنجاییکه بیش از هرچیز با احساسات و عواطف، امیال و باورها سروکار دارد و اینها درون انسان هستند، خرسندی و سعادتش در گرو درون اوست. بنابراین خوشبختی باید از درون انسان ناشی شود و آدمی بیش از هر چیز متوجه درون خودش باشد. از این رو شوپنهاور مدعی میشود که آنچه هستیم بیش از آنچه داریم و آنچه مینماییم اهمیت دارد.
طبق تفکر رواقی، همه چیز درحال تغییر است و داشتههایمان را در برخی برهههای زندگی از دست میدهیم. بنابراین اگر خوشبختی خود را به داشتهها گره بزنیم، با از دست دادن آنها خوشبختیمان نیز از بینمیرود. اما مهمتر از این، آنچه مینماییم است. مدعای شوپنهاور این است که اغلب آدمیان در طول زندگی تلاش میکنند از خود تصوری در ذهن دیگران بسازند و تحسین و تشویق دیگران را دریافت کنند. از این جهت اغلب انسانها در زندگی همانند یک صحنهی تئاتر لباسهایی به تن میکنند و نقش پادشاه و وزیر و... را بازی میکنند، اما در درونشان ناآرامی و تشویش خاص خود را دارند. آنها مدام در حال نقش آفرینی هستند تا تشویق تماشاگران تئاتر را دریافت کنند. این تماشاگران همان مردمی هستند که ما را با تصوری که از ما در ذهن دارند، زندانی کردهاند. به زعم شوپنهاور چنین مردمی بدبختاند چرا که به سایز و سلیقهی دیگران لباسِ زندگیشان را میدوزند و از درون خویش غافلاند.
آنچه هستیم، شخصیتِ حقیقیِ ماست. از نظر شوپنهاور آدمی میبایست به سلامتِ خویش توجه کند، قدرت و توان جسم و هوشش را بالا ببرد، روانِ خویش را با هنر و هر آنچه درونش را سیراب میکند ارتقا بدهد، به فضایل اخلاقی بپردازد و اینگونه به تحقق شخصیت خود کمک کند. اروین یالوم نیز به همین نکته تأکید داشت و مدعی بود که انسانهایی که چنین نمیکنند با زندگیِ نزیسته مواجه میشوند. پس میتوان گفت از منظر شوپنهاور انسانی خوشبخت است که بتواند به وجود و درون خودش متمرکز شود و از تأیید طلبی و نظر دیگران دور بماند. دلیل تأکید او برای دور ماندن از تأیید طالبی این است که، وقتی فرد از نظر دیگران تبعیت میکند تمام احساسات، باورها و خواستههایش در خدمت دیگران است و با این شیوهی زندگی همیشه از درون خالی از احساسِ رضایت خواهد بود.
همچنین تأکید دارد که جمع و غرق شدن در جمع همیشه انسان را سطحی نگاه میدارد و از توجه به اعماق درون جلوگیری میکند. از نظر او اغلب انسانهایی که به آنچه داریم و آنچه مینماییم توجه میکنند، با خلاء درونی، فقر ذهنی و تخیلی کسالتبار زندگی میکنند و همین امر آنها را به سمت انسانهایی مثل خودشان میکشاند. چنین جمعی به دنبال لذتهای زودگذر حسی هستند و یک نواختی زندگیشان آنها را به ملالت میکشاند.
با اندکی تغییر و ویرایش
شوپنهاور و معنای زندگی؛
ما کدام هستیم!؟
شوپنهاور معتقد است که سرنوشت انسان از سه مشخصه حاصل میشود. الف: آنچه هستیم. ب: آنچه داریم. پ: آنچه مینماییم.
آنچه هستیم، مجموعهای از صفاتی است که شخصیت ما را شکل میدهد و ویژگیهای اخلاقی، تحصیلات، هوش و ذکاوت، سلامتی جسم، توان و نیرو، امیال و خواستهها، زیبایی، سلامت روان و هرچه مربوط به شخصیت ماست و نحوهی بودنِ ما یا آنچه هستیم را شامل میشود. آنچه داریم، شامل همان چیزهایی است که در طول زندگی تلاش میکنیم که آنها را بدست آوریم و مالک آنها شویم. آنچه مینماییم، همان تصویری است که دیگران از ما در ذهن خود دارند. نمودن اینجا همان به نمایش در آمدن در اذهان مردم است که از نظر شوپنهاور به سه قسم است؛ آبرو، مقام و شهرت.
شوپنهاور در همان صفحات نخستین جملهای از متودوروس، شاگرد اپیکور نقل میکند که میگوید: "زخمهایی که بر سعادت ما از درون وارد میشود، بسیار عمیقتر از زخمهایی است که از بیرون میرسند" و میگوید انسان در طول زندگی از آنجاییکه بیش از هرچیز با احساسات و عواطف، امیال و باورها سروکار دارد و اینها درون انسان هستند، خرسندی و سعادتش در گرو درون اوست. بنابراین خوشبختی باید از درون انسان ناشی شود و آدمی بیش از هر چیز متوجه درون خودش باشد. از این رو شوپنهاور مدعی میشود که آنچه هستیم بیش از آنچه داریم و آنچه مینماییم اهمیت دارد.
طبق تفکر رواقی، همه چیز درحال تغییر است و داشتههایمان را در برخی برهههای زندگی از دست میدهیم. بنابراین اگر خوشبختی خود را به داشتهها گره بزنیم، با از دست دادن آنها خوشبختیمان نیز از بینمیرود. اما مهمتر از این، آنچه مینماییم است. مدعای شوپنهاور این است که اغلب آدمیان در طول زندگی تلاش میکنند از خود تصوری در ذهن دیگران بسازند و تحسین و تشویق دیگران را دریافت کنند. از این جهت اغلب انسانها در زندگی همانند یک صحنهی تئاتر لباسهایی به تن میکنند و نقش پادشاه و وزیر و... را بازی میکنند، اما در درونشان ناآرامی و تشویش خاص خود را دارند. آنها مدام در حال نقش آفرینی هستند تا تشویق تماشاگران تئاتر را دریافت کنند. این تماشاگران همان مردمی هستند که ما را با تصوری که از ما در ذهن دارند، زندانی کردهاند. به زعم شوپنهاور چنین مردمی بدبختاند چرا که به سایز و سلیقهی دیگران لباسِ زندگیشان را میدوزند و از درون خویش غافلاند.
آنچه هستیم، شخصیتِ حقیقیِ ماست. از نظر شوپنهاور آدمی میبایست به سلامتِ خویش توجه کند، قدرت و توان جسم و هوشش را بالا ببرد، روانِ خویش را با هنر و هر آنچه درونش را سیراب میکند ارتقا بدهد، به فضایل اخلاقی بپردازد و اینگونه به تحقق شخصیت خود کمک کند. اروین یالوم نیز به همین نکته تأکید داشت و مدعی بود که انسانهایی که چنین نمیکنند با زندگیِ نزیسته مواجه میشوند. پس میتوان گفت از منظر شوپنهاور انسانی خوشبخت است که بتواند به وجود و درون خودش متمرکز شود و از تأیید طلبی و نظر دیگران دور بماند. دلیل تأکید او برای دور ماندن از تأیید طالبی این است که، وقتی فرد از نظر دیگران تبعیت میکند تمام احساسات، باورها و خواستههایش در خدمت دیگران است و با این شیوهی زندگی همیشه از درون خالی از احساسِ رضایت خواهد بود.
همچنین تأکید دارد که جمع و غرق شدن در جمع همیشه انسان را سطحی نگاه میدارد و از توجه به اعماق درون جلوگیری میکند. از نظر او اغلب انسانهایی که به آنچه داریم و آنچه مینماییم توجه میکنند، با خلاء درونی، فقر ذهنی و تخیلی کسالتبار زندگی میکنند و همین امر آنها را به سمت انسانهایی مثل خودشان میکشاند. چنین جمعی به دنبال لذتهای زودگذر حسی هستند و یک نواختی زندگیشان آنها را به ملالت میکشاند.
با اندکی تغییر و ویرایش
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه شبِ مهتاب؛ ماه میاد توو خواب
منو می بره؛ از توی زندون
مثِ شب پَره؛ با خودش، بیرون…
می بره اون جا؛ که شبِ سیا…
تا دمِ سحر؛ شهیدای شهر…
با فانوسِ خون؛ جار می کشن
توو خیابونا… سرِ میدونا
عمو یادگار… مردِ کینه دار
مستی یا هشیار؟! خوابی یا بیدار؟
مستیم وُ هشیار! شهیدای شهر…
خوابیم وُ بیدار! شهیدای شهر
آخرش یه شب؛ ماه میاد بیرون
از سرِ اون کوه؛ بالای دره… روی این میدون؛ رد میشه خندون
یه شب؛ ماه میاد...
-فرهادمهراد
-احمدشاملو
منو می بره؛ از توی زندون
مثِ شب پَره؛ با خودش، بیرون…
می بره اون جا؛ که شبِ سیا…
تا دمِ سحر؛ شهیدای شهر…
با فانوسِ خون؛ جار می کشن
توو خیابونا… سرِ میدونا
عمو یادگار… مردِ کینه دار
مستی یا هشیار؟! خوابی یا بیدار؟
مستیم وُ هشیار! شهیدای شهر…
خوابیم وُ بیدار! شهیدای شهر
آخرش یه شب؛ ماه میاد بیرون
از سرِ اون کوه؛ بالای دره… روی این میدون؛ رد میشه خندون
یه شب؛ ماه میاد...
-فرهادمهراد
-احمدشاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب
صدای کبوترانم را نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو،
سایه ی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دو تار پیری آواز خواندم
و خطهای آبی رنگ صدای زنی که دوستش دارم
آواز خسته مرا رنگی کرد
من و تو آواز خواندیم
تا نفس مهتاب خاکستری شد
در نقاشی هایم صدای تو را دیدم
تمام شب مهتاب در مربع خنده های تو
کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل آواز پرنده را پررنگ تر میکند…
-محمدابراهیمجعفری
صدای کبوترانم را نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو،
سایه ی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دو تار پیری آواز خواندم
و خطهای آبی رنگ صدای زنی که دوستش دارم
آواز خسته مرا رنگی کرد
من و تو آواز خواندیم
تا نفس مهتاب خاکستری شد
در نقاشی هایم صدای تو را دیدم
تمام شب مهتاب در مربع خنده های تو
کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل آواز پرنده را پررنگ تر میکند…
-محمدابراهیمجعفری
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— هوشنگ ابتهاج | روز آزادی
«میبینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلندِ آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگِ روزِ آزادی را…»
در این شعر کوتاه اما عمیق، سایه آزادی را نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهمثابه یک دیدن تصویر میکند؛ رؤیایی که آنقدر تکرار شده تا بالاخره قابل رؤیت شده است.
«میبینم» فعل امید است؛ فعلی که از آینده به اکنون آمده. آزادی در نگاه او لحظهای جمعیست، جشنی که انسان دوباره قد میکشد و به پرواز خودش ایمان میآورد.
گفتوگوی شاعر با سایه، گفتوگوی شک با باور است؛ و پایان شعر، پیروزیِ باور.
این شعر یادآور این است که آزادی، پیش از آنکه اتفاق بیفتد، باید دیده شود.
«میبینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلندِ آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگِ روزِ آزادی را…»
در این شعر کوتاه اما عمیق، سایه آزادی را نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهمثابه یک دیدن تصویر میکند؛ رؤیایی که آنقدر تکرار شده تا بالاخره قابل رؤیت شده است.
«میبینم» فعل امید است؛ فعلی که از آینده به اکنون آمده. آزادی در نگاه او لحظهای جمعیست، جشنی که انسان دوباره قد میکشد و به پرواز خودش ایمان میآورد.
گفتوگوی شاعر با سایه، گفتوگوی شک با باور است؛ و پایان شعر، پیروزیِ باور.
این شعر یادآور این است که آزادی، پیش از آنکه اتفاق بیفتد، باید دیده شود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— شمس لنگرودی | برف
> «تو مثل منی برف
راه میروی و آب میشوی...؛
بیا و ببین
رنج را تو کشیدی
به نام بهار
تمام میشود.»
> «تو مثل منی برف
راه میروی و آب میشوی...؛
بیا و ببین
رنج را تو کشیدی
به نام بهار
تمام میشود.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
— حسین پناهی | زندگی
> «ما راه میرفتیم
و زندگی نشستن بود.
ما میدویدیم
و زندگی راه رفتن بود.
ما میخوابیدیم
و زندگی دویدن بود...
انسان هیچگاه برای خود
مأمن خوبی نبوده است…»
😢1
Radio Alizo 13
(Hayedeh)
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤2
اگر نمیخواهید بیمار شوید، قوطیها را بشویید! 🚿🤢
لحظهای تصور کنید: یک کامیون پر از قوطیهای نوشیدنی در حال حرکت است، کنار جاده میایستد، کارگران با دستهای آلوده این قوطیها را جابهجا میکنند، سپس در یک انبار قرار میگیرند که پر از گردوغبار، سوسکها و موشهاست. 🐜🦠
حالا بدون اینکه قوطی را تمیز کنید، آن را باز کرده و مستقیم مینوشید! 😵 بله، همین حالا ممکن است کلی میکروب و آلودگی وارد بدنتان شده باشد.
🔬 مطالعات علمی نشان دادهاند که سطح این قوطیها میتواند ناقل ویروسها، باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک و حتی مواد شیمیایی مضر باشد که در درازمدت به بدن آسیب میزند.
🛑 پس قبل از نوشیدن، قوطی را کاملاً تمیز کنید یا برای اطمینان بیشتر از نی استفاده کنید! محافظت از سلامتی شما به همین سادگی ممکن است! 💪🥤
لحظهای تصور کنید: یک کامیون پر از قوطیهای نوشیدنی در حال حرکت است، کنار جاده میایستد، کارگران با دستهای آلوده این قوطیها را جابهجا میکنند، سپس در یک انبار قرار میگیرند که پر از گردوغبار، سوسکها و موشهاست. 🐜🦠
حالا بدون اینکه قوطی را تمیز کنید، آن را باز کرده و مستقیم مینوشید! 😵 بله، همین حالا ممکن است کلی میکروب و آلودگی وارد بدنتان شده باشد.
🔬 مطالعات علمی نشان دادهاند که سطح این قوطیها میتواند ناقل ویروسها، باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک و حتی مواد شیمیایی مضر باشد که در درازمدت به بدن آسیب میزند.
🛑 پس قبل از نوشیدن، قوطی را کاملاً تمیز کنید یا برای اطمینان بیشتر از نی استفاده کنید! محافظت از سلامتی شما به همین سادگی ممکن است! 💪🥤
-با آنان که ناامیدت نمودند چگونه تا کردی؟
هیچ
گذشتم
انگار که هرگز نبودهاند.
-محمود درویش
هیچ
گذشتم
انگار که هرگز نبودهاند.
-محمود درویش
👍3
Khake Gerami
Shahriar Piroozfar
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیرون ز تو نیست...
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.
👍2
📖 حکایت
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ . ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ، ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎﺗﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ !!!
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺗﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
نتیجه گیری:
( ( ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺖ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ 📖 🪶)) کانال آموزشی لیلا رحمانی @LrAmozesh
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﭘﻠﯽ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ . ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ، ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎﺗﺘﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ !!!
ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﺷﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﺮﺩ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ﺗﻮﺍﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻫﺴﺖ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
نتیجه گیری:
( ( ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﺖ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ 📖 🪶)) کانال آموزشی لیلا رحمانی @LrAmozesh
👍2
⚜️حکایت ⚜️
کریم خان و مرد مال باخته
مردی به دربار خان زند رفت و با ناله و فریاد خواست تا کریم خان(۱۱۱۹-۱۱۹۳ق.) را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش شدند. خان زند که در حال کشیدن قلیان بود، ناله و فریاد مرد را شنید و علتش را پرسید. پس از گزارش سربازان، دستور داد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند رسید.
خان علت ناله و فریادش را پرسد. مرد با درشتی گفت: دزد، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.
خان پرسید: وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟ مرد گفت: خوابیده بودم.
خان گفت: چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟
مرد در پاسخی تاریخی و ماندگار گفت: چون فکر می کردم تو بیداری، من خوابیدم!
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت کرد و سپس دستور داد، خسارتش را از خزانه جبران کنند و در آخر گفت: این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم تا مردم در امان باشند.
کانال آموزشی لیلا رحمانی در بله
@LrAmozesh
کریم خان و مرد مال باخته
مردی به دربار خان زند رفت و با ناله و فریاد خواست تا کریم خان(۱۱۱۹-۱۱۹۳ق.) را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش شدند. خان زند که در حال کشیدن قلیان بود، ناله و فریاد مرد را شنید و علتش را پرسید. پس از گزارش سربازان، دستور داد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند رسید.
خان علت ناله و فریادش را پرسد. مرد با درشتی گفت: دزد، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.
خان پرسید: وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟ مرد گفت: خوابیده بودم.
خان گفت: چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟
مرد در پاسخی تاریخی و ماندگار گفت: چون فکر می کردم تو بیداری، من خوابیدم!
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت کرد و سپس دستور داد، خسارتش را از خزانه جبران کنند و در آخر گفت: این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم تا مردم در امان باشند.
کانال آموزشی لیلا رحمانی در بله
@LrAmozesh
👍2