سرای چامه (شعر)
75 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
بچه های دیروز

تقدیم به مو سپیدان
و مو جو گندمیان
تقدیم به متولدین دهه های  "سی" ،"چهل"، پنجاه و شصت "'

لازم هست گاهی اوقات یادآوری کنیم به:
قهرمانان بی مدال ...

شما قهرمانان بی مدالی بودید که هرگز شمارا بالای سکویی نبردند و مدال افتخاری بر گردنتان نیاویختند.

کسی شما را تافته جدا بافته تربیت نکرد و تا مدرسه بدرقه نشدید و پشت در مدرسه با ماشین به استقبالتان نیامدند.

خودتان تنها به مدرسه رفتید و ثبت نام کردید و آخر سال هم کارنامه  گرفتید .

در هیچ کلاس فوق برنامه ای ثبت نام نشدید.
به کلاس موسیقی و استخرو زبان و کامپیوترو...نرفتید.

بازیهای شما و خوشگذرانی های شما در کوچه برگزار شد.

شماهنوز با هم بازیهایتان رفیق شفیق مانده اید.

در خانه کسی در جستجوی معدل و نمرات شما نبود و حتی بعضی از والدین نمی دانستند فرزندشان در چه پایه ای تحصیل می کند؟

هرگز از شما برای کاری نظر سنجی نشد .

شما نسلی بی توقع و پر بازده بودید و هیچگاه بارتان را بردوش کسی تحمیل نکردید.

کمتر خواسته ای بود که به آن برسید و آرزوهای شما  لابه لای روزهای شلوغ زندگی گم‌ شد.

شما نسلی بودید که بی سر و صدا و بی توقع و کم هزینه بزرگ شدید و همیشه کمک حال خانواده بودید .

کار کردید و گذران زندگی! ساده ازدواج کردید.
      
و اکنون نسلی شدید که فرزندانتان را حمایت میکنید.

کوله پشتی هایشان را بردوش میگیرید و بدرقه شان میکنید. به استقبالشان تا مدرسه میروید.
فرزندانتان را غرق در مهر و مهر ورزی می کنید.‌

چندین ‌مهارت به آنها می آموزید  و در کلاسهای متعدد ثبت نامشان می کنید.

شما فرزندانتان را نابغه تربیت کردید و باز هم برای خودتان کاری نکردید.

شما نسلی بودید مهربان و مسئول و مهرورزی را تمام کردید ،

مادران و پدرانتان را به خانه سالمندان نسپردید و علاوه بر بار زندگی خودتان ، آنها را نیز تا آخرین لحظه درحد توانتان حمایت کردید،

راستی شما چگونه اینچنین مسئولیت پذیر شدید؟

اینهمه مهر و مهربانی را از کجا آموختید؟

شما نسلی بودید که هیچکس شما را نشناخت و فرصت خاصی برای رشد شما فراهم نکرد.

چنین نسلی هرگز نخواهد آمد.!

هیچکس شما را نابغه تربیت نکرد اما به جهاتی نابغه شدید!

نابغه هستید و مسئولیت پذیر و هنوز هم در میانسالی با شور و شوق و پر تلاش زندگی می کنید و دنیا زیر پاهای شما می چرخد.

دلتنگ می شوید، خسته می شوید،  اما نامهربانی نمی کنید.   مسئولیتهایتان را ترک نمی کنید.
ارادتمند شما خوبان..
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«برایت آرزو می‌کنم که دوام بیاوری ، در روزگاری که شغل اولِ انسان‌ها ، زخم زدن بر یکدیگر است.»🌨
«تسلای این جهان این است که رنجِ مُدام و پیوسته وجود ندارد! غمی می‌رود و شادی‌ای باز زاده می‌شود. این‌ها همه در تعادل‌اند. این جهان ، جهانِ جبران‌هاست...»

#آلبر_کامو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
👍2
الإنسان كلمة، تحييه الكلمة و تقتله الكلمة.

«انسان سخن و گفتار است ، یک سخن او را زنده مى‌كند
و سخنى ديگر او را مى‌ميراند...»

#عربیات🌨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
👍2
چه کسی می گوید پشت این ثانیه ها تاریک است؟
گام اگر برداریم روشنی نزدیک است...💚

صبحتون پر از زندگی 😍❤️

☘☘☘☘☘☘☘☘☘
✍️ ستايش سزاوار خدائى است كه هرگاه حاجتى داشته باشم، او را ندا مى‌كنم و راز دلم را، بدون هيچ شفيعى، با اوبه خلوت مى‌گويم و او حاجتم را برآورده مى‌سازد.
ستايش سزاوارخدائى است كه غيراز او را نمى‌خوانم، و اگربخوانم، هرگز دعايم اجابت نمى‌كند.
ستايش سزاوار خدائى است كه به غير او اميدى ندارم و اگر داشته باشم، نوميدم خواهد كرد.
ستايش سزاوار خدائى است كه سرپرستى‌ام خود به عهده گرفته و به ديگرانم واگذارنكرده تا (در بى توجهى‌شان) خارم سازند.
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
چهار راه استانبول | علیرضا قربانی
@Bahmanbekesh
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
السلام على الذین
یعتبرون قلوب الإنسان ودیعة من الله


سلام بر کسانی که
قلبِ انسان‌ها را امانت الهی می‌دانند..



┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
Rah
Erfan Tahmasbi
راه
و
عرفان طهماسبی

#جدید

به چه کسی می گویند «امن»؟
کسی که وقتی جای زخم هایت را به او نشان میدهی از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.
👍2
Ham Safar
Hojat Ashrafzade
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
•
خُدا؛
وَكَفَى بِاللَّهِ نَصِيرًا
خدا در ياری‌رسانی، كفايت كننده است.
نساء⁴⁵

خدایم!
خـدایم، نه در جان، در چشم‌هایم ماندگاری،
از چشم‌هایم تو چکه میکند!
تو روایت بی نسیان منی !
👍2
این شهر..
محمدرضا شجریان
همه حال خوبه این صدا.

در هر حالی جوابه این صدا‌‌‌‌ !

بشین بعد روزمرگی‌هات هم حوالی بشیم.
☕️
😢1
#درگوشی

اعتقاد گاندی بر این اساس بود که:

«قدرت، از توانایی جسمی ناشی نمی‌شود، بلکه از اراده‌ای راسخ و استوار نشئت می‌گیرد.»

مؤدب بودن، به نسبت بی‌ادبی و گستاخ بودن،  
«قدرت» بیش‌تری می‌طلبد .

راست‌گو بودن،
قدرت بیش‌تری می‌طلبد،
در حالی که دروغ گفتن آسان‌تر است!

عمل و اقدام به انجام دادن ،
هر چند توأم با نارضایتی و ناراحتی باشد،
قدرت بیش‌تری را می‌طلبد!

عبور از موانع،
قدرت بیش‌تری را می‌طلبد ، تا منصرف شدن از آن‌ها!

ساختن ، قدرت می‌خواهد!

مقاومت در برابر وسوسه‌ها ،
قدرت و توان می‌خواهد!

🍃🌸
به انجام رسانیدم آنچه که
در دست اقدام است ، قدرت می خواهد
👍2
Halit Nist [SamfoniBox]
Hayedeh @samfonibox
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
«لاتَخَفْ وَ لاتَحْزَنْ إِنّا مُنَجُّوک»

از چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده نترس و غمگین نشو،


خلاصه ش میشه

خودم کنارتم
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشا به حال گیاهان، که عاشق نورند!
ودست منبسط نور روی شانه ی آنهاست...

#سهراب_سپهری
درود
#صبحتون_دلربا✋🍎🍃
برای آخرین بار:
🐬

یکی از باگهای بزرگ زندگی آدمی ، نقصی است که من آن را "محرومیت از درک لذت بارهای آخر" می نامم. یعنی چه؟
یعنی اینکه آدمی ۶۰ سال ، ۷۰ سال ، بعضا ۸۰ و ۹۰ و حتی ۱۰۰ سال در این دنیا زندگی می کند ، اما بسیار کم اتفاق می افتد که بداند کی و کجا بارهای آخر لذتهای روزمره اش اتفاق می افتند:
برای آخرین بار که نگاهش می کنی ،
برای آخرین بار که دستهایش را حس می کنی،
برای آخرین بار که لبخندش را می بینی
برای آخرین بار که در آغوشش می فشری
برای آخرین بار که خداحافظی می کنی
و این اندوه ندانستن بارهای آخر همیشه مثل یک زهر ، تلخی اش در جان آدم می ماند و باعث می شود آدمی همواره با تلخی به پایان خویش برسد.

اطمینان دارم که آدمی اگر می دانست که این بار آخر حس دوست داشتن ها و دوست داشتنی هاست ، کمی بیشتر برایشان وقت می گذاشت:
کمی بیشتر نگاهشان می کرد ،
کمی بیشتر بغلشان می کرد ،
کمی بیشتر حس شان می کرد ،
کمی بیشتر به خاطرشان می سپرد ،
لحظه های دلنشین این بارهای آخر را.

نگرش و سبک زندگی فرامتنی می تواند این نقیصه را جبران کند و می کند.
پذیرش اینکه مرگ بخشی عادی از اتفاق های همین زندگی روزمره معمولی است و نه اتفاقی عجیب یا دوراز دست ، کمترین حسن اش این است که فرصتهای حیات جدی تر گرفته شود.
اینکه آدمی که معمولا هیچگاه مرگ را در گوشه کنار زندگی اش جدی نمی گرفته است ، حضور مهربان مرگ را بیشتر احساس کند و درنتیجه زندگی برایش ارزشمندتر از روزهای عادی حیات شود، بسیار ارزشمندتر.

آدمی زمانی که حتی سرسوزنی حس کند که ممکن است این بار آخر لذتهایش باشد ، مطمئنا بیشتر برایشان وقت می گذارد ، بیشتر حس شان می کند ، بیشتر و بیشتر و بیشتر.

اینکه ممکن است این آخرین بار دیدار عزیزانش باشد ، بار آخر غذاخوردنش ، بار آخر پیاده روی اش ، بار آخر کار کردنش ، بار آخر بیداری اش، بار آخر خوابش، بار آخر شنیدن صدای پرنده و رود و نسیمش ، بار آخر لبخندهایش ، بار آخر موسیقی گوش کردنش ، بار آخر "دوستت دارم" گفتن هایش. بخصوص برای لحظه های پرتکرار زندگی اش ،
لحظه هایی پرتکرار اما بسیار ارزشمند چون دیدار هزارباره ی همسر ، مادر ، پدر ، فرزندان و تمام کسانی که عمیقا دوستشان داشته است.

باگ بزرگ حیات ، ندانستن اهمیت مرگ در درک لذتهای حیات است که عادی شده اند و درک این حقیقت که سایه مرگ ، ارزش لحظه لحظه ی این فرصتهای عادی زیستن را در چشم آدمی صدبرابر می کند. و مهمتر اینکه آدمی، لحظه های اندک باقیمانده از حیاتش را به چه چیزهایی اختصاص دهد.

زیبایی و ارزش نگرش فرامتنی در آن است که بدون اینکه انسان به دردهای لاعلاج دچار شود و در متن همین زندگی آرام و عادی خویش ارزش بی تکرار حیات را درک می کند و لذت ارزشمندی بارهای آخر را نه یکبار ، که هزاران بار متوجه می شود و دقیقا با تمامی لذتهای عادی و روزمره حیات چنان برخورد می کند که انگار این آخرین باری است که می تواند از فرصتهای حیات استفاده کند.

به راستی اگر آدمی مرگ را حقیقتی در همین نزدیکیها می دید ، جهان جای بهتری برای زیستن نبود؟

به قول خیام:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه.
‍ خوشبختی و سعادتی که متکی بر داشته ها باشد ، با از میان رفتن داشته ها ، از میان خواهد رفت.
سعادت حقیقی باید ، کیفیتی خاص از ادراک باشد.
ادراک و احساسی از خوشبختی که ریشه در درون دارد .
آن خوشبختی که متکی بر امکانات بیرونی نیست.
خوشبختی حقیقی از جنس ابدیت که در گرو بودن یا نبودن شخصی دیگر یا لوازم مادی نیست.
ترس از دست دادن همراه همیشگی ، نوعی از خوشبختی ست که متکی بر بیرون است.
نمیتوان منکر محبوبیت داشته های پیرامونی بود اما ، ما مالک ابدی نیستیم ، و سعادت حقیقی ، در اتصال به حس های درونمان محقق خواهد شد .
👍2