جهان چیزی کم دارد
چیزی که جای خالی اش
هر روز زخم می شود
و جنگ
بزرگترین زخم جهانِ من است.
جهان چیزی کم دارد
چیزی شبیه عشق
چیزی شبیه دستهای خدا
که انگار در دستهای خالیمان نیست!
جهان چیزی کم دارد
کمی آرامش
کمی مهربانی بی منت
کمی لبخندهای بزرگ
کمی رهایی، کمی...
و بیشتر دست هایِ تو را
که انگار در دستهایِ خالیمان نیست!
چیزی که جای خالی اش
هر روز زخم می شود
و جنگ
بزرگترین زخم جهانِ من است.
جهان چیزی کم دارد
چیزی شبیه عشق
چیزی شبیه دستهای خدا
که انگار در دستهای خالیمان نیست!
جهان چیزی کم دارد
کمی آرامش
کمی مهربانی بی منت
کمی لبخندهای بزرگ
کمی رهایی، کمی...
و بیشتر دست هایِ تو را
که انگار در دستهایِ خالیمان نیست!
گفت: خواب بَدی دیدم. دیدم که خلایق به هیئت گاوان و گوسپندان جملگی سر در آخوری فروبرده به چریدن مشغولند.
پرسیدم: تو چه میکردی؟
گفت: من نیز چون خلایق[مشغول چریدن بودم.]
پرسیدم: پس چه فرق میانِ تو و ایشان؟
گفت: آنها میخوردند و میخندیدند.
من میخوردم و میگریستم.
تذکرة الاولیاء، به تصحیح استاد شفیعی کدکنی،
ذكر خضرويه بلخى
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
پرسیدم: تو چه میکردی؟
گفت: من نیز چون خلایق[مشغول چریدن بودم.]
پرسیدم: پس چه فرق میانِ تو و ایشان؟
گفت: آنها میخوردند و میخندیدند.
من میخوردم و میگریستم.
تذکرة الاولیاء، به تصحیح استاد شفیعی کدکنی،
ذكر خضرويه بلخى
┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
#هوشنگ_ابتهاج
#علی_قمصری
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
#هوشنگ_ابتهاج
#علی_قمصری
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میخوای بزرگترین راز زندگی رو بدونی؟
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را میبویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار
به لب کوزه آب
غوکها میخوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است :
پشت افراها ، سنجدها
و بیابان پیداست
سنگها پیدا نیست
گلچهها پیدا نیست
سایههایی از دور
مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
#سهراب_سپهری
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را میبویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار
به لب کوزه آب
غوکها میخوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است :
پشت افراها ، سنجدها
و بیابان پیداست
سنگها پیدا نیست
گلچهها پیدا نیست
سایههایی از دور
مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
#سهراب_سپهری
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آغاز یک روز گرم مردادی
با طعم زندگی..!
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
با طعم زندگی..!
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•
آنان که از دل خرابهها و بیغوله های زندگی شخصی، اجتماعی و سیاسی خود و مملکت شان کاخهای بلند معنا و امید آفریدند تا مردم در پس شکستهای بزرگ گریزگاه و مامنی پیدا کنند، شعرا، نویسندگان و اندیشمندان بودند.
آنان که در برابر بیمهری مردم و ستم جباران و تیغ تیز حکمرانان سینه ستبر کردند و هزینه دادند و هزینه شدند همانانی بودند که در جامعه کمتر دیده و ارج و قرب یافتند!
دردناک است، فیلسوفی که برای میهنش از عشق و مام میهن سخن میگوید و جز دانایی و دانستن تجارتی نمیداند باید در نهایت انزوای زندگی شخصی برای آنانی که رنگ و لعاب دنیای بیرون شان، آنان را از نگریستن به درون تهی شان بازداشته است خلق معنا کند تا در آن دم فروافتادن به حرف ها و نشانههای او، دوباره چگونه زیستن را پیدا کنند!
امید روزی این سرزمین جایگاه خردمندان و خردآفرینان باشد!....
آنان که از دل خرابهها و بیغوله های زندگی شخصی، اجتماعی و سیاسی خود و مملکت شان کاخهای بلند معنا و امید آفریدند تا مردم در پس شکستهای بزرگ گریزگاه و مامنی پیدا کنند، شعرا، نویسندگان و اندیشمندان بودند.
آنان که در برابر بیمهری مردم و ستم جباران و تیغ تیز حکمرانان سینه ستبر کردند و هزینه دادند و هزینه شدند همانانی بودند که در جامعه کمتر دیده و ارج و قرب یافتند!
دردناک است، فیلسوفی که برای میهنش از عشق و مام میهن سخن میگوید و جز دانایی و دانستن تجارتی نمیداند باید در نهایت انزوای زندگی شخصی برای آنانی که رنگ و لعاب دنیای بیرون شان، آنان را از نگریستن به درون تهی شان بازداشته است خلق معنا کند تا در آن دم فروافتادن به حرف ها و نشانههای او، دوباره چگونه زیستن را پیدا کنند!
امید روزی این سرزمین جایگاه خردمندان و خردآفرینان باشد!....
انسانها
به میزان هویت و تربیت خانوادگیشان
به دیگران احترام میگذارند
و
به میزان حقارتشان
به
شما توهین میکنند
به میزان
فرهنگشان عشق میورزند
به میزان
کمبودشان آزارت میدهند
هر کس را باید
به اندازه اش بها داد
وبه اندازه آدمها نباید دست زد
انسانها
به میزان هویت و تربیت خانوادگیشان
به دیگران احترام میگذارند
و
به میزان حقارتشان
به
شما توهین میکنند
به میزان
فرهنگشان عشق میورزند
به میزان
کمبودشان آزارت میدهند
هر کس را باید
به اندازه اش بها داد
وبه اندازه آدمها نباید دست زد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنرمند واقعی نمی تواند از مِحنَت دیگران بی غم باشد. رنجِ مردم، رنج اوست و درد دردمندان درد او، و هر چند هم توانایی مادی داشته باشد، باز هم غم بینوایان رُخَش را زرد خواهد کرد و او را در غم فرو خواهد برد و آرامشش را بَرهَم خواهد زد.
دعا میکنم با آدمهای خوب مواجه شوی و با آدمهای خوب تعامل کنی و با آدمهای خوب هممسیر شوی.
هرکجا رفتی و هرکجا گذارت افتاد و هرکجا که کارت گیر افتاد عزیزم، دعا میکنم گیرِ آدمِ نانجیب نیفتی!
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
هرکجا رفتی و هرکجا گذارت افتاد و هرکجا که کارت گیر افتاد عزیزم، دعا میکنم گیرِ آدمِ نانجیب نیفتی!
👤#نرگس_صرافیان_طوفان
😢1
یک روز بر می گردی به عقب نگاه می کنی و
می بینی تو در تمام طول مسیر
داشتی شکوفا می شدی
می بینی تو در تمام طول مسیر
داشتی شکوفا می شدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکوت نکن …
زمزمه کن گاهی...
قدم بزن در کوچه های زندگی …
و گاهی آرام پرواز کن …
این آبی بیکران مال تو نباشد …
مال کیست ؟
زندگی زیباست...😍👏
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زمزمه کن گاهی...
قدم بزن در کوچه های زندگی …
و گاهی آرام پرواز کن …
این آبی بیکران مال تو نباشد …
مال کیست ؟
زندگی زیباست...😍👏
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من بزرگترین ادیان آسمانی را مطالعه کردهام
تمام آنچه را که خدایان و آموزگاران عرفانی گفته اند انجام داده ام
من پسر خوبی بودم ولی به آرامش نرسیدم، خانه را نیافتم...
فقط افکار دست دوم از آدم های دست دوم
به نام عرفان و معنویت، به دام انکار افتادم.
خشم را انکار کردم و نامش را آرامش گذاشتم.
شرم را انکار کردم و قدرت نامیدمش.
تمایل جنسی را انکار کردم و خلوص نامیدمش.
من انسانیتم را انکار کردم و نامش را گذاشتم بیداری معنوی
تمایلاتم را انکار کردم و خود را روشن ضمیر نامیدم.
اکنون، خانه ام را در "سادگی" یافته ام.
من فروتن شده ام. هیچ چیز نمیدانم.
من یک ابر میبینم و اشکها روی گونه ام سرازیر میشود
و دیدن چهره یک دوست قدیمی، با بی نقص بودنش مرا شوکه می کند.
یا یک تیر چراغ برق در یک پیاده روی بعد از ظهر، با آن درخشش بی نظیرش به من سر خم می کند.
همه چیز مرا به سمت خدا میکشد. نمیتوانم جلویش را بگیرم.
من به زبان انسان ها حرف میزنم ولی
کاملا انسان نیستم.
من یک گنجشکم در سپیده دم. صدایم، خانه
من است.
بدن من، معبد من است
محراب من، عزیز از دست رفته من و
سوگ من است.
من آرامش را در بطن ناآرامی یافتم.
و آسایش را در بی قراریِ تمنایم برای زندگی یافتم.
دوست من، اجازه میدهی لحظه ای کنارت بنشینم؟
آنچه را که در قلبت میگذرد با من در میان میگذاری؟ ( من به اندازه تو گم شده ام)
آیا اشکها و لرزش هایت را به من میدهی؟
میشود تا وقتی بند میایند در آغوش بگیرمت؟
تو هم مرا در آغوش میگیری؟
میشود تا آخر، مراقب هم باشیم؟
خدایا
خدایا
من دین حقیقی را یافته ام
سادگی، انسانیت، مهربانی...
جف فوستر🌺
تمام آنچه را که خدایان و آموزگاران عرفانی گفته اند انجام داده ام
من پسر خوبی بودم ولی به آرامش نرسیدم، خانه را نیافتم...
فقط افکار دست دوم از آدم های دست دوم
به نام عرفان و معنویت، به دام انکار افتادم.
خشم را انکار کردم و نامش را آرامش گذاشتم.
شرم را انکار کردم و قدرت نامیدمش.
تمایل جنسی را انکار کردم و خلوص نامیدمش.
من انسانیتم را انکار کردم و نامش را گذاشتم بیداری معنوی
تمایلاتم را انکار کردم و خود را روشن ضمیر نامیدم.
اکنون، خانه ام را در "سادگی" یافته ام.
من فروتن شده ام. هیچ چیز نمیدانم.
من یک ابر میبینم و اشکها روی گونه ام سرازیر میشود
و دیدن چهره یک دوست قدیمی، با بی نقص بودنش مرا شوکه می کند.
یا یک تیر چراغ برق در یک پیاده روی بعد از ظهر، با آن درخشش بی نظیرش به من سر خم می کند.
همه چیز مرا به سمت خدا میکشد. نمیتوانم جلویش را بگیرم.
من به زبان انسان ها حرف میزنم ولی
کاملا انسان نیستم.
من یک گنجشکم در سپیده دم. صدایم، خانه
من است.
بدن من، معبد من است
محراب من، عزیز از دست رفته من و
سوگ من است.
من آرامش را در بطن ناآرامی یافتم.
و آسایش را در بی قراریِ تمنایم برای زندگی یافتم.
دوست من، اجازه میدهی لحظه ای کنارت بنشینم؟
آنچه را که در قلبت میگذرد با من در میان میگذاری؟ ( من به اندازه تو گم شده ام)
آیا اشکها و لرزش هایت را به من میدهی؟
میشود تا وقتی بند میایند در آغوش بگیرمت؟
تو هم مرا در آغوش میگیری؟
میشود تا آخر، مراقب هم باشیم؟
خدایا
خدایا
من دین حقیقی را یافته ام
سادگی، انسانیت، مهربانی...
جف فوستر🌺