...هرازگاهی
خودت را هَرَس کن...
شاخه های اضافیت را بچین...
پای تمام شاخه بریده هایت بایست..
باغبانی کن خودت را...
خاطرات بدت را...
سَبُک کن فکرت را...
ریاضیدان باش...
حساب و کتاب کن...
خوبیهای زندگیت را جمع کن...
آدمهای بدِ زندگیت را کم کن...
همه چیز خوب می شود...
قول.میدهم..
خوب ..خوب....
🍃🌸
خودت را هَرَس کن...
شاخه های اضافیت را بچین...
پای تمام شاخه بریده هایت بایست..
باغبانی کن خودت را...
خاطرات بدت را...
سَبُک کن فکرت را...
ریاضیدان باش...
حساب و کتاب کن...
خوبیهای زندگیت را جمع کن...
آدمهای بدِ زندگیت را کم کن...
همه چیز خوب می شود...
قول.میدهم..
خوب ..خوب....
🍃🌸
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌱
غم زمانه به پایان نمیرسد
برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار ..
غم زمانه به پایان نمیرسد
برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار ..
نخستین نشانهی عید با رسیدن نخستین شیر آغوز (ماک) که از صحرا میآوردند، آغاز میگشت. این شیر را کمی میجوشاندند که سفت میشد، مانند ماست، و آن را در اصطلاح محلّی «فلّه» میخواندند. طعمی نه ترش، بلکه روغنی داشت، و بسیار خوشمزه و مقوّی بود. همان هفتهی اوّلِ زایمان، شیر بُز را میشد بهاین صورت درآورد، بعد از آن دیگر به مصرف ماست میرسید.
از شیر نخستین گوسفندانی که زاییده بودند «فلّه» برای اربابها فرستاده میشد؛ زیرا یُمن داشت که روز نوروز «سفیدی» بر سرِ سفره باشد. ما خودمان گوسفند صحرایی نداشتیم، امّا از گلّهی خویشاوندان، برای ما نیز آورده میشد.
رسم بر این بود که تشریفات عید به بهترین نحو ممکن انجام گیرد. نوعی ماهیّت مذهبی پیدا کرده بود، یعنی رعایتش به همان اندازهی مناسکِ مذهبی واجب شمرده میشد. آدابی که در کبوده به کار میرفت، نسبت به آنچه من بعد در تهران دیدم، گمان میکنم که ریشهی قدیمیتر و دست نخوردهتر داشت. مثلاً ما هفتسین نمیشناختیم.
روز عید، چنانکه در سراسر ایران رسم است، شرط اوّل نظافت بود. همه میبایست بهحمّام رفته و نوترین لباس خود را در بر کرده باشند. زنها با زینتهایی بر خود.
پدرم که همیشه نظیف و منظّم بود، لباس پاکیزهی خود را بهتن میکرد. در زمان من دیگر کت و شلوار بود. مادرم سراپا در لباس نو میرفت، نو نه بدان معنا که همان سال دوخته شده باشد، منظور آن است که از لای بقچه بیرون آمده و خیلی کم به تن شده بود. بوی گلِ سرخ و بیدمشک که لای آنها خوابانده شده بود، میداد.
همه دم به روشنی میزد، با چارقد سفید وال، چادر نماز سفید که خالها یا گلهای خیلی ریز داشت. تنها شلوار استثنا بود. من و خواهرم نیز نوترین لباسی که داشتیم میپوشیدیم. چه انتظار خوشی بود! جوّ خانه چنان بود که گویی با نو شدنِ سال، همه چیز به شادی و جوانی میرفت و همانگونه بر جای میماند.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#محمّدعلی_اسلامی _نُدوشن
کتاب: #روزهاجلداول
از شیر نخستین گوسفندانی که زاییده بودند «فلّه» برای اربابها فرستاده میشد؛ زیرا یُمن داشت که روز نوروز «سفیدی» بر سرِ سفره باشد. ما خودمان گوسفند صحرایی نداشتیم، امّا از گلّهی خویشاوندان، برای ما نیز آورده میشد.
رسم بر این بود که تشریفات عید به بهترین نحو ممکن انجام گیرد. نوعی ماهیّت مذهبی پیدا کرده بود، یعنی رعایتش به همان اندازهی مناسکِ مذهبی واجب شمرده میشد. آدابی که در کبوده به کار میرفت، نسبت به آنچه من بعد در تهران دیدم، گمان میکنم که ریشهی قدیمیتر و دست نخوردهتر داشت. مثلاً ما هفتسین نمیشناختیم.
روز عید، چنانکه در سراسر ایران رسم است، شرط اوّل نظافت بود. همه میبایست بهحمّام رفته و نوترین لباس خود را در بر کرده باشند. زنها با زینتهایی بر خود.
پدرم که همیشه نظیف و منظّم بود، لباس پاکیزهی خود را بهتن میکرد. در زمان من دیگر کت و شلوار بود. مادرم سراپا در لباس نو میرفت، نو نه بدان معنا که همان سال دوخته شده باشد، منظور آن است که از لای بقچه بیرون آمده و خیلی کم به تن شده بود. بوی گلِ سرخ و بیدمشک که لای آنها خوابانده شده بود، میداد.
همه دم به روشنی میزد، با چارقد سفید وال، چادر نماز سفید که خالها یا گلهای خیلی ریز داشت. تنها شلوار استثنا بود. من و خواهرم نیز نوترین لباسی که داشتیم میپوشیدیم. چه انتظار خوشی بود! جوّ خانه چنان بود که گویی با نو شدنِ سال، همه چیز به شادی و جوانی میرفت و همانگونه بر جای میماند.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#محمّدعلی_اسلامی _نُدوشن
کتاب: #روزهاجلداول
روزی بالاخره به شرایط ایدهآلت میرسی و فراموش نکن مقابل هرکس که در کمال تعجب، دستاوردهای خودش را با تو قیاس کرد و از رسیدنهای تو و نرسیدنهای خودش و چراهای روزگار حرف زد؛ قاطعانه بایستی و بگویی: "چون من سخت تلاش کردم و به خودم سخت گرفتم و خودم را بیمحابا محدود کردم و تمام وقتهایی که تو به قضاوت و قیاس و تفریح نشسته بودی، داشتم کار میکردم و میجنگیدم و به تنهایی به بنبست میرسیدم و دوام میآوردم و وقتی با من از این پلههای بسیار و دامنهی ناهموار نگذشتهای و ذرهای از دشواریهایی که به جان خریدهام را نچشیدهای و زمانت را به آسایش و راحتطلبی اختصاص دادهای، حق نداری روی قله کنار من بایستی و جوری از سهولتِ رسیدنم حرف بزنی که خستگیهای مسیر به تنم بماند!
آدمها فقط حق دارند خودشان و تلاشها و دستاوردهای خودشان و مسیر زیستیِ خودشان را قضاوت کنند.
تو چه میدانی برای اینکه امروز بتوانم بخندم، چند بار گریستهام و برای نفسهای آسودهی امروزم، چندینبار نفسهایم به شماره افتاده و چندبار به انتهای خطِ طاقتم رسیده و با خستگی و ناکامی بازگشتهام؟
کسی چه میداند در جهانِ دیگران چهها گذشته و آدمهای به مقصد رسیده کدامین مسیرهای صعبالعبور و دشوار را پشتسر گذاشتهاند؟
کسی چه میداند بهای لبخندهای امروز، چندین زخم و آسیب و اندوهِ جانفرسا در دیروز بوده؟
#نرگس_صرافیان_طوفان
آدمها فقط حق دارند خودشان و تلاشها و دستاوردهای خودشان و مسیر زیستیِ خودشان را قضاوت کنند.
تو چه میدانی برای اینکه امروز بتوانم بخندم، چند بار گریستهام و برای نفسهای آسودهی امروزم، چندینبار نفسهایم به شماره افتاده و چندبار به انتهای خطِ طاقتم رسیده و با خستگی و ناکامی بازگشتهام؟
کسی چه میداند در جهانِ دیگران چهها گذشته و آدمهای به مقصد رسیده کدامین مسیرهای صعبالعبور و دشوار را پشتسر گذاشتهاند؟
کسی چه میداند بهای لبخندهای امروز، چندین زخم و آسیب و اندوهِ جانفرسا در دیروز بوده؟
#نرگس_صرافیان_طوفان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی رویا نیست
زندگی زیباییست
میتوان بر درختی تهی از بار،
زدن پیوندی.
میتوان در دل
این مزرعهی خشک و تهی،
بذری ریخت.
میتوان از میان،
فاصلهها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصلههاست!
#حمید_مصدق
اقامتگاه بوم گردی بسیار زیبای جزیزه هرمز😍
زندگی زیباییست
میتوان بر درختی تهی از بار،
زدن پیوندی.
میتوان در دل
این مزرعهی خشک و تهی،
بذری ریخت.
میتوان از میان،
فاصلهها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصلههاست!
#حمید_مصدق
اقامتگاه بوم گردی بسیار زیبای جزیزه هرمز😍
😁1
بزرگترین روز زندگیِ همهی ما روزی است که مسئولیت تمام نگرشها و رفتارهایمان را تماموکمال بر عهده بگیریم.
#جان_سی_مکسول
#جان_سی_مکسول
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمهایت را ببند، صدایِ شجریان را پلی کن،
هر کجا می خواهی با رویاهایت قدم بگذار ...
دستِ کسی به رویاهایت نمیرسد ...
هر کجا می خواهی با رویاهایت قدم بگذار ...
دستِ کسی به رویاهایت نمیرسد ...
🤩2
ما اجمل القلوب التى تتمنى الخير لغيرها.
«چه زیبا هستند قلبهایی که برایِ غیرِ خودشان آرزویِ خیر میکنند.»
«چه زیبا هستند قلبهایی که برایِ غیرِ خودشان آرزویِ خیر میکنند.»
❤7
[ درون هر انسان داستانی ست
که از عهده ی فراموش کردنش برنمی آید.. ]
صبح بخیر..
که از عهده ی فراموش کردنش برنمی آید.. ]
صبح بخیر..
جرات داشتهباش و اشتباه کن!
من با تمام تجربههای زیسته و نزیستهام به تو میگویم که تا میتوانی برو، بیفت، اشتباه کن و یاد بگیر و ادامه بده، ولی هرگز از هراسِ افتادن و اشتباه کردن، از تجربههای تازه دست نکش!
من اشتباه کردم که از حاشیهی امنم بیرون زدم، اشتباه کردم تا لبهی پرتگاه رفتم و اشتباه کردم که پریدم؛ ولی اگر جرات اشتباه کردن نداشتم و اگر خودم را به خطر نمیانداختم؛ هرگز نمیفهمیدم که میتوانم پرواز کنم و هرگز قلههای بالاتر از این را نمیدیدم...
گاهی بزرگترین لطف انسان در حق خودش این است که خطر کند، یکدنده باشد، اشتباه کند...
من با تمام تجربههای زیسته و نزیستهام به تو میگویم که تا میتوانی برو، بیفت، اشتباه کن و یاد بگیر و ادامه بده، ولی هرگز از هراسِ افتادن و اشتباه کردن، از تجربههای تازه دست نکش!
من اشتباه کردم که از حاشیهی امنم بیرون زدم، اشتباه کردم تا لبهی پرتگاه رفتم و اشتباه کردم که پریدم؛ ولی اگر جرات اشتباه کردن نداشتم و اگر خودم را به خطر نمیانداختم؛ هرگز نمیفهمیدم که میتوانم پرواز کنم و هرگز قلههای بالاتر از این را نمیدیدم...
گاهی بزرگترین لطف انسان در حق خودش این است که خطر کند، یکدنده باشد، اشتباه کند...
نرگس صرافیان_طوفان
بيست سال بعد بابت كارهايی كه نكردی بيشتر افسوس میخوری تا بابت كارهايی كه كردی!
بنابراين روحيه تسليم پذيری را كنار بگذار، جستجو كن، بگرد، آرزو كن، کشف کن ...
#مارک_تواین
بنابراين روحيه تسليم پذيری را كنار بگذار، جستجو كن، بگرد، آرزو كن، کشف کن ...
#مارک_تواین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در واکنش سریع و بدون فکر و در حرفهای بدون منطق و توهین آمیز دقیقا به همین شدت سریع و دردناک قلب آدم ها شکسته میشه،پس؛مراقبِ کلمات و رفتارمون باشیم.✨
.
.