This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمی
اسمِ فرصت است بر ماسههای ماه.
پیشگویِ پیر... میگوید:
تنهایی ...
حسِ تشنهٔ باران است به تابستان،
خاصه مقابلِ مَرزن
به خوابِ شمال.
سردت نیست؟!
بفرما کنار سنگچین روشنِ رؤیا !
همه ما اهلِ همین حوالی غمگینیم،
نگران آسمان اخم کردهٔ بیکبوتر نباش
فردا حتما باران خواهد آمد.
سیدعلی_صالحی
اسمِ فرصت است بر ماسههای ماه.
پیشگویِ پیر... میگوید:
تنهایی ...
حسِ تشنهٔ باران است به تابستان،
خاصه مقابلِ مَرزن
به خوابِ شمال.
سردت نیست؟!
بفرما کنار سنگچین روشنِ رؤیا !
همه ما اهلِ همین حوالی غمگینیم،
نگران آسمان اخم کردهٔ بیکبوتر نباش
فردا حتما باران خواهد آمد.
سیدعلی_صالحی
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخند
بسیار بخند
باید برای زمستان
ذخیرهی کافی داشته باشیم.
احمدرضا_احمدی
بسیار بخند
باید برای زمستان
ذخیرهی کافی داشته باشیم.
احمدرضا_احمدی
❄️
سالها پیش ، احساس کردم به نقاشی علاقه دارم ، یا حتی تواناییِ آن را در خودم دیده بودم ...
از فردایِ آن روز به کلاسِ یکی از اساتیدِ بنامِ شهر جهتِ آموزشهایِ مقدماتی مراجعه کردم ...
اولش خودم را خیلی سطح پایین تر از شاگردانی می دیدم که هرکدام حداقل یکی دوسال ، تحت آموزش بودند و به دستاوردهایشان غبطه می خوردم ...
باخودم می گفتم من هم حداقل باید دوسال خاکِ این هنر را بخورم تا به پای آنها برسم ...
اما واقعا خوشحال بودم که راهی را آغازکرده ام که باجان و دل دوستش دارم ...
همه ی شاگردانِ کلاس ، بادیدنِ دستپاچگیِ اول کارم ، دلشان به حالم می سوخت و هرکدام کنارم می نشست و نصیحتی می کرد ...
همه با من مهربان بودند ...
خلاصه ... گذشت و من به طور غیر قابل انتظاری در همان ماههای اول ، از همه ی شاگردانِ قدیمیِ کلاس هم ، کارم بهتر شده بود !
به طوری که هر روز استاد ، مرا مثال می زد و برای خریدِ تابلوهای من ، مشتری پیدا می شد ...
همه ی اینها خوب بود ،
اما برایِ من عجیب بود که همان دوستانی که در آغازِ کار مرا دلداری می دادند ، در آن روزها یک پا دشمنم شده بودند و هرروز برایم پاپوشِ جدیدتری می دوختند ...
دیگر هیچ کس جوابِ سلام مرا هم نمی داد ...
اولش خیلی ناراحت بودم و حتی خواستم از حرفه ی نقاشی کنار بکشم ...
تا اینکه یک روز استادم مرا به کناری کشید و گفت ؛
" از حسادت هایِ دوستانت دلگیر و ناامید نشو ، حتم داشته باش که کارت خوب بوده ...
وگرنه به این حجم از دشمنی ، برای زمین زدن و ناامید کردنت نیاز نبود ...
به کارت ادامه بده و هر روز موفق تر باش ...
قطعا برای این کار ساخته شده ای ! "
این بهترین نصیحتِ عمرم بود !
من فکر می کنم در تمام مقاطع زندگی همین شرایط وجود دارد ...
حسادت ها ، کینه ورزی ها و دشمنی ها ، در تقدیرِ هیچ آدمِ ضعیفی نیست ...
چه بسا از ابتدا که دلشان به حالِ من می سوخت ، مرا "ناتوان" و "بی خطر" دیده بودند ...
من این دشمنی و حسادت را ترجیح می دهم به آن دوستی و دل رحمیِ ابتدایشان ...
گاهی حسادت و دشمنیِ دیگران ، نشانه ای از اقتدار ماست ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
____
پ.ن: آقایِ پژمان_جمشیدی اثبات کرد که هنرمندان ، ساخته نمی شوند ، زاده می شوند !!!
سالها پیش ، احساس کردم به نقاشی علاقه دارم ، یا حتی تواناییِ آن را در خودم دیده بودم ...
از فردایِ آن روز به کلاسِ یکی از اساتیدِ بنامِ شهر جهتِ آموزشهایِ مقدماتی مراجعه کردم ...
اولش خودم را خیلی سطح پایین تر از شاگردانی می دیدم که هرکدام حداقل یکی دوسال ، تحت آموزش بودند و به دستاوردهایشان غبطه می خوردم ...
باخودم می گفتم من هم حداقل باید دوسال خاکِ این هنر را بخورم تا به پای آنها برسم ...
اما واقعا خوشحال بودم که راهی را آغازکرده ام که باجان و دل دوستش دارم ...
همه ی شاگردانِ کلاس ، بادیدنِ دستپاچگیِ اول کارم ، دلشان به حالم می سوخت و هرکدام کنارم می نشست و نصیحتی می کرد ...
همه با من مهربان بودند ...
خلاصه ... گذشت و من به طور غیر قابل انتظاری در همان ماههای اول ، از همه ی شاگردانِ قدیمیِ کلاس هم ، کارم بهتر شده بود !
به طوری که هر روز استاد ، مرا مثال می زد و برای خریدِ تابلوهای من ، مشتری پیدا می شد ...
همه ی اینها خوب بود ،
اما برایِ من عجیب بود که همان دوستانی که در آغازِ کار مرا دلداری می دادند ، در آن روزها یک پا دشمنم شده بودند و هرروز برایم پاپوشِ جدیدتری می دوختند ...
دیگر هیچ کس جوابِ سلام مرا هم نمی داد ...
اولش خیلی ناراحت بودم و حتی خواستم از حرفه ی نقاشی کنار بکشم ...
تا اینکه یک روز استادم مرا به کناری کشید و گفت ؛
" از حسادت هایِ دوستانت دلگیر و ناامید نشو ، حتم داشته باش که کارت خوب بوده ...
وگرنه به این حجم از دشمنی ، برای زمین زدن و ناامید کردنت نیاز نبود ...
به کارت ادامه بده و هر روز موفق تر باش ...
قطعا برای این کار ساخته شده ای ! "
این بهترین نصیحتِ عمرم بود !
من فکر می کنم در تمام مقاطع زندگی همین شرایط وجود دارد ...
حسادت ها ، کینه ورزی ها و دشمنی ها ، در تقدیرِ هیچ آدمِ ضعیفی نیست ...
چه بسا از ابتدا که دلشان به حالِ من می سوخت ، مرا "ناتوان" و "بی خطر" دیده بودند ...
من این دشمنی و حسادت را ترجیح می دهم به آن دوستی و دل رحمیِ ابتدایشان ...
گاهی حسادت و دشمنیِ دیگران ، نشانه ای از اقتدار ماست ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
____
پ.ن: آقایِ پژمان_جمشیدی اثبات کرد که هنرمندان ، ساخته نمی شوند ، زاده می شوند !!!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای زنده یاد بانو آفرین بختیاری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جادوی انگشتان کیهان کلهر
و گریستم
به یاد تمام رویاهایی که تا میخواستیم نوازششان کنیم
پژمردند...
جان اشتاین بک
https://t.me/httpsCAme
و گریستم
به یاد تمام رویاهایی که تا میخواستیم نوازششان کنیم
پژمردند...
جان اشتاین بک
https://t.me/httpsCAme
❤1
یکی از ماندگارترین پاراگرافهای رمان سقوط، نوشتهٔ آلبر کامو قطعاً این قطعه است:
«من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانتها بگذرم، امّا سرانجام فراموش میکردم. و آنکه گمان میبرد از او بیزارم مبهوت میشد. آنگاه که میدید لبخندزنان به او سلام میکنم، برحسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را برمیانگیخت یا خفت منشم را خوار میشمرد.
غافل از اینکه علتِ رفتارم سادهتر از این حرفها بود: حتی نامش رافراموش کرده بودم.»
«من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانتها بگذرم، امّا سرانجام فراموش میکردم. و آنکه گمان میبرد از او بیزارم مبهوت میشد. آنگاه که میدید لبخندزنان به او سلام میکنم، برحسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را برمیانگیخت یا خفت منشم را خوار میشمرد.
غافل از اینکه علتِ رفتارم سادهتر از این حرفها بود: حتی نامش رافراموش کرده بودم.»
👍1
دچار پیری زودرس هستیم؛
کودکی و پیری در ما نمودی متفاوت با دیگران دارد، ما جوانی نداریم، بلافاصله بزرگسال میشویم و مدتهای مدید بزرگسال میمانیم؛
از این زمان به بعد نوعی رخوت و ناامیدی رد خود را به وضوح بر طبیعت مقاوم و در مجموع سرشار از امید ما به جا میگذارد.
👤فرانتس کافکا
📚یوزفینهی آوازه خوان
کودکی و پیری در ما نمودی متفاوت با دیگران دارد، ما جوانی نداریم، بلافاصله بزرگسال میشویم و مدتهای مدید بزرگسال میمانیم؛
از این زمان به بعد نوعی رخوت و ناامیدی رد خود را به وضوح بر طبیعت مقاوم و در مجموع سرشار از امید ما به جا میگذارد.
👤فرانتس کافکا
📚یوزفینهی آوازه خوان
سعادتمندترین مردمان کسانی هستند که نیکوترین افکار را در سر دارند. افکار نیکو تنها در ضمیرهای حاصلخیز حیات مییابند. آنان که تفریح را وسیله ای برای رشد اندیشه قرار می دهند، آنان که به موسیقی غنی، کتاب خوب، نقاشی زیبا، نمایشنامه دیدنی، رفیق شفیق و گفتگوی نشاط بخش عشق میورزند چه کسانی هستند؟
ایشان سعادتمندترین مردمان جهان اند؛ آنها نه تنها خود سعادتمندند، بلکه دلیل سعادت دیگران نیز هستند.
-ویلیاملیون فلیپس
ایشان سعادتمندترین مردمان جهان اند؛ آنها نه تنها خود سعادتمندند، بلکه دلیل سعادت دیگران نیز هستند.
-ویلیاملیون فلیپس
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
کجای این شبِ هجران،
کجای اینهمه راهی ؟
که از دریچهی چشمت
نمیرسم به نگاهی ..!
#حسین_منزوی
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
کجای این شبِ هجران،
کجای اینهمه راهی ؟
که از دریچهی چشمت
نمیرسم به نگاهی ..!
#حسین_منزوی
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
😢2