هزار بونه (مهستی)
@matalebzib
🔸هزار بونه
🔹با صدای : مهستی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🔹با صدای : مهستی
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
همچنان که سنتان بیشتر میشود، قلبتان برگهایش را مثل درخت از دست میدهد.
از برخی بادها گریزی نیست. هر روز چند برگ میریزد و بعد نوبت توفانهایی میرسد که یکباره چندین شاخه را میشکنند. با اینکه طبیعت در بهار دوباره سبز میشود، برگها و شاخههای قلب هرگز دوباره نمیرویند...
#جولیان_بارنز
#سرای_چامه
از برخی بادها گریزی نیست. هر روز چند برگ میریزد و بعد نوبت توفانهایی میرسد که یکباره چندین شاخه را میشکنند. با اینکه طبیعت در بهار دوباره سبز میشود، برگها و شاخههای قلب هرگز دوباره نمیرویند...
#جولیان_بارنز
#سرای_چامه
اولین باری که کسی را که خودم عشق مینامیدم از دست دادم هرگز فراموش نمیکنم.صبحِ روزِ بعدش انتظار داشتم به بیرون که میروم هوا پس باشد،درختها خمیده باشند،طبیعت گریه کند و همهچیز بد باشد.امّا خب!هرگز اینطور نبود؛صبحِ روزِ بعدش همهچیز عادی بود،هوا اصلاً پریشان نبود،تِمِ پاییزیِ خودش را داشت،برگِ درختها به قدرِ کفایت میریختند،کاجها استوار و بیخیال سبز بودند،هوا اصلاً پس نبود،بادِ محفوظانهای هم میوزید و اتفاقاً ویروس سرماخوردگی-اگر ویروسی داشته باشد- میپراکند!
صبحِ روزِ از دست دادنش،یک چیزی از درون داشت از بدنم کنده میشد.خیالات نبود؛واقعاً حس میکردم یک چیزی دارد از درونِ بدنم کنده میشود و انقدر دردناک بود که انتظار داشتم هرکس مرا میبیند از رنگ و رویِ پریدهام بفهمد که یک چیزی از درون دارد از من کنده میشود.امّا خب در آینه دیدم که چهرهام مثل همیشه است و اصلاً هم رنگِ رخساره از هیچ سرّ درونی خبر نمیدهد.حتی چشمهایم هیچ حرفی نمیزد و هیچ حسی را منعکس نمیکرد.
صبحِ روزِ از دست دادنش،استاد، هیچ از سختیِ درسی که میداد کم نکرد و یا کلاس را جهت همدردی و کمک زودتر تعطیل نکرد.
صبحِ روزِ از دست دادنش هیچ صبحِ خاصی نبود.هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.همهچیز سرِ جایِ خودش بود؛نه هوا پس شد،نه باران آمد، نه طوفان شد،نه درختها مردند،نه آدمها دستِ همدردی بر شانهام گذاشتند و نه هیچ چیز دیگر!
صبحِ روزِ از دست دادنش هیچوقت فکر نمیکردم دوام بیاورم،هیچوقت فکر نمیکردم به زندگی برگردم،هرگز فکر نمیکردم که بتوانم دوباره از تهِ دل بخندم امّا حالا که نگاه میکنم،میبینم که قویتر از آن چیزی هستیم که خودمان گمان میکنیم. آنقدر قوی هستیم که حتی وقتی یک چیزی دارد از درونمان کنده میشود هم صورتمان رنگِ خودش را حفظ میکند؛به خودش سیلی میزند و رنگِ خودش را حفظ میکند.آنقدر قوی هستیم که حتی چشمهایمان،چشمهای وراجی که همیشه پتهی ما را رویِ آب میریزند هم میتوانند فردای روزِ از دست دادنمان سکوت کنند!
فهمیدهام که از دست دادن اصلاً پروسهی عجیبی نیست،فقط دردناک است؛و دردناک بودن هم اصلاً عجیب نیست فقط غمانگیز است؛و غمانگیز بودن ... و آه! غمانگیز بودن، همهی هستیِ ماست!!!
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
صبحِ روزِ از دست دادنش،یک چیزی از درون داشت از بدنم کنده میشد.خیالات نبود؛واقعاً حس میکردم یک چیزی دارد از درونِ بدنم کنده میشود و انقدر دردناک بود که انتظار داشتم هرکس مرا میبیند از رنگ و رویِ پریدهام بفهمد که یک چیزی از درون دارد از من کنده میشود.امّا خب در آینه دیدم که چهرهام مثل همیشه است و اصلاً هم رنگِ رخساره از هیچ سرّ درونی خبر نمیدهد.حتی چشمهایم هیچ حرفی نمیزد و هیچ حسی را منعکس نمیکرد.
صبحِ روزِ از دست دادنش،استاد، هیچ از سختیِ درسی که میداد کم نکرد و یا کلاس را جهت همدردی و کمک زودتر تعطیل نکرد.
صبحِ روزِ از دست دادنش هیچ صبحِ خاصی نبود.هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.همهچیز سرِ جایِ خودش بود؛نه هوا پس شد،نه باران آمد، نه طوفان شد،نه درختها مردند،نه آدمها دستِ همدردی بر شانهام گذاشتند و نه هیچ چیز دیگر!
صبحِ روزِ از دست دادنش هیچوقت فکر نمیکردم دوام بیاورم،هیچوقت فکر نمیکردم به زندگی برگردم،هرگز فکر نمیکردم که بتوانم دوباره از تهِ دل بخندم امّا حالا که نگاه میکنم،میبینم که قویتر از آن چیزی هستیم که خودمان گمان میکنیم. آنقدر قوی هستیم که حتی وقتی یک چیزی دارد از درونمان کنده میشود هم صورتمان رنگِ خودش را حفظ میکند؛به خودش سیلی میزند و رنگِ خودش را حفظ میکند.آنقدر قوی هستیم که حتی چشمهایمان،چشمهای وراجی که همیشه پتهی ما را رویِ آب میریزند هم میتوانند فردای روزِ از دست دادنمان سکوت کنند!
فهمیدهام که از دست دادن اصلاً پروسهی عجیبی نیست،فقط دردناک است؛و دردناک بودن هم اصلاً عجیب نیست فقط غمانگیز است؛و غمانگیز بودن ... و آه! غمانگیز بودن، همهی هستیِ ماست!!!
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
"افسانه چشمهایت"
@sharab_sherr
میروم تا که فراموش کنم چشم تورا..
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ما دو مرتبه گریه به خودمان بدهکاریم!
یکی برای تمام اندوههایمان
و دیگری برای پشتسر گذاشتنشان...
خوشا به حال کسانی که دومی را تجربه کردهاند.
#آصف_گنجی
یکی برای تمام اندوههایمان
و دیگری برای پشتسر گذاشتنشان...
خوشا به حال کسانی که دومی را تجربه کردهاند.
#آصف_گنجی
هر کجا مرز کشیدند، شما پُل بزنید
حرف تهران و سمرقند و سرپل بزنید
هر که از جنگ سخن گفت بخندید بر او
حرف از پنجرهی رو به تحمل بزنید
نه بگویید، به بتهای سیاسی نه، نه!
روی گور همهی تفرقهها گل بزنید
مشتی از خاک بخارا و گِل از نیشابور
با هم آرید و به مخروبهی کابُل بزنید
دخترانِ قفس افتادهی پامیرِ عزیز
گُلی از باغ خراسان به دو کاکُل بزنید
جام از بلخ بیارید و شراب از شیراز
مستیِ هر دو جهان را به تغزّل بزنید
هر کجا مرز، ببخشید که تکرار آمد
فرض با این که کشیدند، دو تا پُل بزنید
- نجیب بارور
حرف تهران و سمرقند و سرپل بزنید
هر که از جنگ سخن گفت بخندید بر او
حرف از پنجرهی رو به تحمل بزنید
نه بگویید، به بتهای سیاسی نه، نه!
روی گور همهی تفرقهها گل بزنید
مشتی از خاک بخارا و گِل از نیشابور
با هم آرید و به مخروبهی کابُل بزنید
دخترانِ قفس افتادهی پامیرِ عزیز
گُلی از باغ خراسان به دو کاکُل بزنید
جام از بلخ بیارید و شراب از شیراز
مستیِ هر دو جهان را به تغزّل بزنید
هر کجا مرز، ببخشید که تکرار آمد
فرض با این که کشیدند، دو تا پُل بزنید
- نجیب بارور
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
👍2
صداقت به معنای آن است
که ظاهر و باطن آدمی
دقیقاً بر یکدیگر
انطباق داشته باشد
و این به معنای نفی ریا،
تزویر و فریبکاری است.
صداقت یعنی انطباقِ سه قلمرو
در ظاهر و باطن:
قلمرو آنچه در دل میگذرد،
قلمرو آنچه بر زبان و قلم میآید
و قلمرو آنچه انجام میگیرد...
⛱
که ظاهر و باطن آدمی
دقیقاً بر یکدیگر
انطباق داشته باشد
و این به معنای نفی ریا،
تزویر و فریبکاری است.
صداقت یعنی انطباقِ سه قلمرو
در ظاهر و باطن:
قلمرو آنچه در دل میگذرد،
قلمرو آنچه بر زبان و قلم میآید
و قلمرو آنچه انجام میگیرد...
⛱
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ساده نباش عزیزکم
به امید تغییر چیزی که هزار بار آن را آزموده ای هزار و یکمین بار به زمیننخور
از خدا بخواه نوری برای شکافتن تاریکی هایت بفرستد .
و آن راه هزار باره را برای بار هزار و یکمین بار نرو ..
از رها کردن نترس ،هرچه بیشتر اصرار کنی خارها محکم تر در دستانت فرو می روند رها کن تا زخم ها دوباره خوب شوند .
به امید تغییر چیزی که هزار بار آن را آزموده ای هزار و یکمین بار به زمیننخور
از خدا بخواه نوری برای شکافتن تاریکی هایت بفرستد .
و آن راه هزار باره را برای بار هزار و یکمین بار نرو ..
از رها کردن نترس ،هرچه بیشتر اصرار کنی خارها محکم تر در دستانت فرو می روند رها کن تا زخم ها دوباره خوب شوند .
📝
🔰 در سريال معلم دهكده، نامزد معلم ازش ميپرسه: "شما كه قاضي بوديد چرا رها كرديد و معلم شديد؟"
ايشونم جواب ميده:
"چون وقتي در مراجعين و مجرميني كه پيش من مي آمدند دقيق مي شدم مي ديدم كه اونها كسانی هستند كه يا آموزش نديده اند و يا آموزش درستي نديده اند و به خودم گفتم: به جاي پرداختن به شاخ و برگ بايد به اصلاح ریشه بپردازیم".
این سریال آمریکایی بر اساس رمانی از کاترین مارشال ساخته شده و درباره دختر شجاع ۱۹ ساله آرمانگرایی به نام کریستی هادلستون است که زندگی راحت خود را در کارولینای شمالی رها می کند و برای تدریس به یک روستای دور افتاده می رود. او به خاطر رسوم و روشهای قدیمی حاکم در روستا، با مشکلات فراوانی روبرو می شود، اما با قدرت و اراده و ایمان بر آنها غلبه می کند.
🔰 یکبار توی بیمارستان، تخت بغلی ام معلم جوانی بود که دیسک کمر عمل کرده بود. معلم کلاس اول ابتدایی. جراحش وقتی بالای سرش آمد با شوخ طبعی یا شاید غرور ناشی از توزیع ناعادلانه درآمد در کشور گفت:
"آخه این شغله تو داری؟ هم خودتان علافید، هم بچه های مردم رو دوازده سال علاف می کنید تو مدرسه؛ با کلاس های بیخود و درسهای بیخود. هیچکس هم هیچی یاد نمیگیره".
معلم هم جواب این شوخی را فقط با یک جمله، آرام و مطمئن گفت:
"دکترجان اگه ماها نبودیم نه رهبر و رییس جمهور و وزیر و وکیلی درست میشد و نه تو الان خواندن نوشتن بلد بودی". فَبُهِتَ الَّذِي كَفَر شد جراح.
🔰 وقتی عمرم را مرور میکنم و در این آرزوی محال غرق میشوم که اگر با همین تجربه ی الان، عمرم از ابتدا شروع میشد، چگونه زندگی میکردم؟ تنها چیزی که از آن پشیمان نیستم و دوباره تکرارش میکردم، معلمی است.
🔰 پیشرفت یک کشور از دل اصلاح ساختار آموزش و پروش، مدارس و به ویژه مهدکودکهایش آغاز میشود. اگر دیدید کشوری برای اصلاح جدی آن ساختار و حتی مهدکودکهایش برنامه ی مناسب و مترقی داشت، یعنی برنامه های توسعه و پیشرفت این کشور شعاری و توخالی نیست. در غیر این صورت، تنها شعار است و شعار است و شعار.
پیشتر، در همینجا تحقیقات پروفسور «جیمز هِکمن»، نوبلیست و اقتصاددان برجسته آمریکایی و دیوید مک للاند، روانشناس رشد و توسعه را درباره ی رابطه ی مستقیم بهبود زندگی جمعی با آموزش صحیح و عادلانه، به ویژه در دوران کودکی، نوشته ام.
🔰 معلمها دو دستهاند: آرایشگران و پیرایشگران.
#آرایشگران آنهایی هستند که بر تو میافزایند؛ بر دانشِ تو، بر معلوماتت، حتی بر اخلاق و تربیت و فضیلتها و استعدادهایت. آنها که آدمی را به دانشها، هنرها، فنون و دیگر زیباییها می آرایند. جریان بی پایانی که از پدر و مادر آغاز میشود و تا مردن ادامه دارد.
اما #پیرایشگران آنهایی هستند که از تو کم میکنند. آنها که وجود آدمی را از پلشتیها می پالایند و سنگینیها را از او می زدایند. از بارِ خرافات و فریبها و رذیلتها. از بارِ کلیشهها و عادتها. از فشارِ رسومِ ناروا و آیینها و مدهای بی مبنا. از هر آنچه که تو را سنگین کرده است؛ بارهایی که چه بسا حتی خوشایند تو باشند.
🔰 و چقدر کارِ اینها سختتر است و گاه بیاجرتر و منفورترند. حتی ممکن است به خاطر این سنجشگرانه اندیشی و نقادانه نگری و خارکَنی از وجود فرد و جامعه، از سوی خیلیها، حتی کسانی که برایشان دل میسوزانند و بارشان را کم میکنند، لگدها بخورند.
بلاتشبیه، و تنها از باب داستانگویی، اینان شبیه آن استادی هستند که مولوی در دفترِ اول مثنوی از زجرهایش در کاستن از درد دیگری سخن میگوید:
کَس به زیر دُمِ خر خاری نَهد
خر نداند دفع آن بَرمیجهد
بَر جَهد وان خارْ محکمتر زند
عاقلی باید که خاری برکند
خر زِ بهرِ دفعِ خار از سوز و درد
جُفته میانداخت، صد جا زخم کرد
آن حکیمِ خارچین استاد بود
دست میزد جابجا میآزمود
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🔰 در سريال معلم دهكده، نامزد معلم ازش ميپرسه: "شما كه قاضي بوديد چرا رها كرديد و معلم شديد؟"
ايشونم جواب ميده:
"چون وقتي در مراجعين و مجرميني كه پيش من مي آمدند دقيق مي شدم مي ديدم كه اونها كسانی هستند كه يا آموزش نديده اند و يا آموزش درستي نديده اند و به خودم گفتم: به جاي پرداختن به شاخ و برگ بايد به اصلاح ریشه بپردازیم".
این سریال آمریکایی بر اساس رمانی از کاترین مارشال ساخته شده و درباره دختر شجاع ۱۹ ساله آرمانگرایی به نام کریستی هادلستون است که زندگی راحت خود را در کارولینای شمالی رها می کند و برای تدریس به یک روستای دور افتاده می رود. او به خاطر رسوم و روشهای قدیمی حاکم در روستا، با مشکلات فراوانی روبرو می شود، اما با قدرت و اراده و ایمان بر آنها غلبه می کند.
🔰 یکبار توی بیمارستان، تخت بغلی ام معلم جوانی بود که دیسک کمر عمل کرده بود. معلم کلاس اول ابتدایی. جراحش وقتی بالای سرش آمد با شوخ طبعی یا شاید غرور ناشی از توزیع ناعادلانه درآمد در کشور گفت:
"آخه این شغله تو داری؟ هم خودتان علافید، هم بچه های مردم رو دوازده سال علاف می کنید تو مدرسه؛ با کلاس های بیخود و درسهای بیخود. هیچکس هم هیچی یاد نمیگیره".
معلم هم جواب این شوخی را فقط با یک جمله، آرام و مطمئن گفت:
"دکترجان اگه ماها نبودیم نه رهبر و رییس جمهور و وزیر و وکیلی درست میشد و نه تو الان خواندن نوشتن بلد بودی". فَبُهِتَ الَّذِي كَفَر شد جراح.
🔰 وقتی عمرم را مرور میکنم و در این آرزوی محال غرق میشوم که اگر با همین تجربه ی الان، عمرم از ابتدا شروع میشد، چگونه زندگی میکردم؟ تنها چیزی که از آن پشیمان نیستم و دوباره تکرارش میکردم، معلمی است.
🔰 پیشرفت یک کشور از دل اصلاح ساختار آموزش و پروش، مدارس و به ویژه مهدکودکهایش آغاز میشود. اگر دیدید کشوری برای اصلاح جدی آن ساختار و حتی مهدکودکهایش برنامه ی مناسب و مترقی داشت، یعنی برنامه های توسعه و پیشرفت این کشور شعاری و توخالی نیست. در غیر این صورت، تنها شعار است و شعار است و شعار.
پیشتر، در همینجا تحقیقات پروفسور «جیمز هِکمن»، نوبلیست و اقتصاددان برجسته آمریکایی و دیوید مک للاند، روانشناس رشد و توسعه را درباره ی رابطه ی مستقیم بهبود زندگی جمعی با آموزش صحیح و عادلانه، به ویژه در دوران کودکی، نوشته ام.
🔰 معلمها دو دستهاند: آرایشگران و پیرایشگران.
#آرایشگران آنهایی هستند که بر تو میافزایند؛ بر دانشِ تو، بر معلوماتت، حتی بر اخلاق و تربیت و فضیلتها و استعدادهایت. آنها که آدمی را به دانشها، هنرها، فنون و دیگر زیباییها می آرایند. جریان بی پایانی که از پدر و مادر آغاز میشود و تا مردن ادامه دارد.
اما #پیرایشگران آنهایی هستند که از تو کم میکنند. آنها که وجود آدمی را از پلشتیها می پالایند و سنگینیها را از او می زدایند. از بارِ خرافات و فریبها و رذیلتها. از بارِ کلیشهها و عادتها. از فشارِ رسومِ ناروا و آیینها و مدهای بی مبنا. از هر آنچه که تو را سنگین کرده است؛ بارهایی که چه بسا حتی خوشایند تو باشند.
🔰 و چقدر کارِ اینها سختتر است و گاه بیاجرتر و منفورترند. حتی ممکن است به خاطر این سنجشگرانه اندیشی و نقادانه نگری و خارکَنی از وجود فرد و جامعه، از سوی خیلیها، حتی کسانی که برایشان دل میسوزانند و بارشان را کم میکنند، لگدها بخورند.
بلاتشبیه، و تنها از باب داستانگویی، اینان شبیه آن استادی هستند که مولوی در دفترِ اول مثنوی از زجرهایش در کاستن از درد دیگری سخن میگوید:
کَس به زیر دُمِ خر خاری نَهد
خر نداند دفع آن بَرمیجهد
بَر جَهد وان خارْ محکمتر زند
عاقلی باید که خاری برکند
خر زِ بهرِ دفعِ خار از سوز و درد
جُفته میانداخت، صد جا زخم کرد
آن حکیمِ خارچین استاد بود
دست میزد جابجا میآزمود
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
من برای تو آرزوی بهترین لحظات و اتفاقات را دارم. آرزو میکنم دستان خدا روی سرت باشد و کائنات، حول محور رویاهای تو بچرخد. آرزو میکنم که بلندپرواز باشی و جسور باشی و در رسیدنِ به خواستههات، کلهشق باشی و لجباز باشی و ناامید نشونده! که خداوند، ناامیدنشوندگان را دوست دارد و کائنات، در مقابل آدمهای بلندپرواز، تسلیمتر است و سر به زیرتر...
آرزو میکنم آرزو کنی و برای آرزوهات تلاش کنی و صبور باشی و جسور باشی و ادامه دهنده...
و کاش برسی، کاش به تمام چیزهایی که میخواهی برسی و بعد از این، شادتر و آزادتر و امیدوارتر زندگی کنی...🕊🍃
#نرگس_صرافیان_طوفان
سرای چامه
آرزو میکنم آرزو کنی و برای آرزوهات تلاش کنی و صبور باشی و جسور باشی و ادامه دهنده...
و کاش برسی، کاش به تمام چیزهایی که میخواهی برسی و بعد از این، شادتر و آزادتر و امیدوارتر زندگی کنی...🕊🍃
#نرگس_صرافیان_طوفان
سرای چامه
👍1
Khamoosh
T.me/HashtMin
- محمدرضا شجریان؛
این قطعه سراسر از غم و دردِ برای من. :)
به یاد کسانی که از دستشون دادیم.🖤
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
این قطعه سراسر از غم و دردِ برای من. :)
به یاد کسانی که از دستشون دادیم.🖤
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛