آنهایی که هرگز صمیمیت ژرف و همدلی شدید موجود در عشقِ دوطرفهٔ موفق را تجربه نکردهاند، بهترین چیزی را که زندگی میتواند بدهد از دست دادهاند.
#برتراند_راسل
#سرای_چامه
#برتراند_راسل
#سرای_چامه
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان
در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد؛ سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدا ... خدا...خدا...
او مرا نجات خواهد داد،
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!
خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت
نوبت به وکیل دادگستری رسید؛
از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم؛
عدالت ... عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.
مردم متعجب، گفتند : آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شد
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛
سؤال شد: آخرین حرفت را بزن
گفت :من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم
اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،
تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کرد
چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند!
در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد؛ سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدا ... خدا...خدا...
او مرا نجات خواهد داد،
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!
خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت
نوبت به وکیل دادگستری رسید؛
از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم؛
عدالت ... عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.
مردم متعجب، گفتند : آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شد
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛
سؤال شد: آخرین حرفت را بزن
گفت :من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم
اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،
تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کرد
چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند!
👍1
سووشون - سیمین دانشور.pdf
3.6 MB
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
بعضی از آدم ها
انگار از بهشت آمده اند ...
یک جورِ عجیبی خوبند ،
امن اند ، آرام اند ، دلنشین اند ...
کنارشان می توانی خیلی
راحت و بدونِ هیچ تکلّفی ؛
خودت باشی !
من این آدم ها را دوست دارم ،
آدم هایِ مهربان و اصیلی ؛
که حالِ دنیایمان را خوب می کنند ... !
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃 #سرای_چامه
انگار از بهشت آمده اند ...
یک جورِ عجیبی خوبند ،
امن اند ، آرام اند ، دلنشین اند ...
کنارشان می توانی خیلی
راحت و بدونِ هیچ تکلّفی ؛
خودت باشی !
من این آدم ها را دوست دارم ،
آدم هایِ مهربان و اصیلی ؛
که حالِ دنیایمان را خوب می کنند ... !
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃 #سرای_چامه
به چه میاندیشی؟
نگرانی بیجاست!
عشـق اینجا و خدا هم اینجاست....
لحظه ها را دریاب
زندگی در فردا نه ، همين امروز است.....
لحظه ها را دریاب پای در راه گذار...!!
#سهراب_سپهری
🍃#سرای_چامه
نگرانی بیجاست!
عشـق اینجا و خدا هم اینجاست....
لحظه ها را دریاب
زندگی در فردا نه ، همين امروز است.....
لحظه ها را دریاب پای در راه گذار...!!
#سهراب_سپهری
🍃#سرای_چامه
روزی عارفی ، مردم را به دور خود جمع کرده بود و از خدا برایشان سخن میگفت برایشان از شریعت و طریقت و معرفت و حقیقت سخن می گفت..
او مردم را آماده میکرد برای پاسخ به سوالهایی که حضرت حق از آنها در مورد حیاتشان ، در مورد دوستیهایشان ، در مورد عبادت هایشان ، نماز و روزههایشان و... خواهد پرسید ،
درویشی که از آنجا می گذشت
رو به جماعت کرد و گفت:
حضرت حق این همه را نمی پرسد
فقط یک سوال میپرسد و این است:
من با تو بودم تو با که بودی؟
#سرای_چامه
او مردم را آماده میکرد برای پاسخ به سوالهایی که حضرت حق از آنها در مورد حیاتشان ، در مورد دوستیهایشان ، در مورد عبادت هایشان ، نماز و روزههایشان و... خواهد پرسید ،
درویشی که از آنجا می گذشت
رو به جماعت کرد و گفت:
حضرت حق این همه را نمی پرسد
فقط یک سوال میپرسد و این است:
من با تو بودم تو با که بودی؟
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
خبر دارم که در فردای فرداها
بهار ِ بهترینی هست.
دری را میگشایی:
پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده میشود آن آخرین در هم.
بهاری پشت آن در
لحظهها را میشمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.
من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!
علی_میرافضل
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
بهار ِ بهترینی هست.
دری را میگشایی:
پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده میشود آن آخرین در هم.
بهاری پشت آن در
لحظهها را میشمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.
من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!
علی_میرافضل
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
طلوع میکند آفتاب آرزوهامان
بهار، فصل عزیزیست، سر بهراه و صبور
شکوفهها به امیدی شکفتهاند ببین!
به گوش باش، خبرهای خوب در راه است...🍃🕊
#نرگس_صرافیان_طوفان
بهار، فصل عزیزیست، سر بهراه و صبور
شکوفهها به امیدی شکفتهاند ببین!
به گوش باش، خبرهای خوب در راه است...🍃🕊
#نرگس_صرافیان_طوفان
Roozhaye Bi Gharar
Alireza Ghorbani
ما ما وارثان دردهای بی شماریم
ما گریه های چشم های انتظاریم..
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
ما گریه های چشم های انتظاریم..
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
نقل است که يک روز روزهدار بود و روز به نماز ديگر رسيده بود و در بازار میرفت. سقّايی میگفت:
«رَحِمَ اللّه مَن شرب -خدای، عزوجلّ رحمت کناد بر آن کس که از اين آب بخورد-» بِسِتد و باز خورد.
گفتند: «نه روزهدار بودی؟»
گفت: «آری، لکن به دعای او رغبت کردم.»
و چون وفات کرد به خوابش ديدند؛ گفتند: «خدای -عزوجلّ- با تو چه کرد؟» گفت: «مرا در کار آن سقّا کرد و بيامرزيد.»
📚 تذکرةالاولیاء
#عطار_نیشابوری
#سرای_چامه
«رَحِمَ اللّه مَن شرب -خدای، عزوجلّ رحمت کناد بر آن کس که از اين آب بخورد-» بِسِتد و باز خورد.
گفتند: «نه روزهدار بودی؟»
گفت: «آری، لکن به دعای او رغبت کردم.»
و چون وفات کرد به خوابش ديدند؛ گفتند: «خدای -عزوجلّ- با تو چه کرد؟» گفت: «مرا در کار آن سقّا کرد و بيامرزيد.»
📚 تذکرةالاولیاء
#عطار_نیشابوری
#سرای_چامه
شما و تمام کسانی که دوستشان دارید روزی خواهید مرد...
تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفته اید یا کارهایی که کرده اید برای تعداد کمی از مردم اهمیت خواهند داشت.
آن هم صرفا برای مدتی کوتاه. این حقیقت ناخوشایند زندگی است!
ما غبار های کیهانی بی اهمیتی هستیم که در یک نقطه آبی پرسه میزنیم و به هم بر خورد میکنیم.
عظمتی برای خود تجسم میکنیم و اهدافی برای خود میسازیم. ما هیچ نیستیم!
پس از قهوه لعنتی تان لذت ببرید!
#مارک_منسن
#سرای_چامه
تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفته اید یا کارهایی که کرده اید برای تعداد کمی از مردم اهمیت خواهند داشت.
آن هم صرفا برای مدتی کوتاه. این حقیقت ناخوشایند زندگی است!
ما غبار های کیهانی بی اهمیتی هستیم که در یک نقطه آبی پرسه میزنیم و به هم بر خورد میکنیم.
عظمتی برای خود تجسم میکنیم و اهدافی برای خود میسازیم. ما هیچ نیستیم!
پس از قهوه لعنتی تان لذت ببرید!
#مارک_منسن
#سرای_چامه
گاهی اوقات
دست خودت نیست که زودتر از موعد بزرگ میشوی و درد های بزرگتری را تجربه میکنی اینقدر که از هیچ کنایه ایی آزرده نمیشوی چون دردی را که تجربه کرده ایی عمیق ترین نقطه قلبت را نشانه گرفته است
یاد میگیری به کار دنیا کار نداشته باشی و از کسانی که آرامشت را سلب میکنند فاصله بگیری و در جهانی که در قلب و ذهن خودت ساخته ایی کنار دلخوشیهای ساده و کوچک خود آرام باشی
گاهی باید خودت نیز خودت را تنها بگذاری و بروی باید ببخشی و عبور کنی یادمیگیری دوست بداری تا دوستت داشته باشند یاد میگیری بی توقع و بدون همراه ادامه بدهی....
صبور باید بود چون از آغاز خلقت
شبی نبوده که صبح
در پی ِ تاریکی اش نیامده است...
_#سرای_چامه
دست خودت نیست که زودتر از موعد بزرگ میشوی و درد های بزرگتری را تجربه میکنی اینقدر که از هیچ کنایه ایی آزرده نمیشوی چون دردی را که تجربه کرده ایی عمیق ترین نقطه قلبت را نشانه گرفته است
یاد میگیری به کار دنیا کار نداشته باشی و از کسانی که آرامشت را سلب میکنند فاصله بگیری و در جهانی که در قلب و ذهن خودت ساخته ایی کنار دلخوشیهای ساده و کوچک خود آرام باشی
گاهی باید خودت نیز خودت را تنها بگذاری و بروی باید ببخشی و عبور کنی یادمیگیری دوست بداری تا دوستت داشته باشند یاد میگیری بی توقع و بدون همراه ادامه بدهی....
صبور باید بود چون از آغاز خلقت
شبی نبوده که صبح
در پی ِ تاریکی اش نیامده است...
_#سرای_چامه
#شهرام_ناظری/اندک اندک
@sher_o_asal
ماییم که از باده ي بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم
مولوی
#سرای_چامه
.
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم
مولوی
#سرای_چامه
.