This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌷🌷🌷
ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمیبیند و کسی نمیچیند.
گفتند: کو، کجاست؟
گفت: همهجاست.
هرجا میتوان خدمتی کرد؛
یا هرجا میتوان راحتی به دلی آورد؛
آنجا که غمگینی هست و آنجا که مسکینی هست؛
آنجا که یاری طالبِ محبت است؛
و آنجا که رفیقی محتاج مروت...
#اردشیر_رستمی
#سرای_چامه
ابوسعید ابوالخیر گفت: هرجا که نظر میکنم، بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته. کسی نمیبیند و کسی نمیچیند.
گفتند: کو، کجاست؟
گفت: همهجاست.
هرجا میتوان خدمتی کرد؛
یا هرجا میتوان راحتی به دلی آورد؛
آنجا که غمگینی هست و آنجا که مسکینی هست؛
آنجا که یاری طالبِ محبت است؛
و آنجا که رفیقی محتاج مروت...
#اردشیر_رستمی
#سرای_چامه
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
" در برلین قاضی هست ... "
فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد . در کار ساخت قصر وقفه افتاد . علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ، آسیابی است که صاحبش نمی فروشد . فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید .
آسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمی فروشم !
فردریک با پرخاش گفت : « تو می دانی با چه کسی حرف می زنی !؟ من اینجا را از تو می گیرم ! »
آسیابان لبخندی زد و گفت ؛ « نمی توانی چون هنوز در برلین قاضی هست ! » ...
فردریک به یاد نصایح « ولتر » افتاد که به او گفته بود :
« در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را ، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه عدالت پناه می برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود !!! ...
♦️#سرای-چامه
" در برلین قاضی هست ... "
فردریک کبیر می خواست در رقابت با ورسای قصری بسازد . در کار ساخت قصر وقفه افتاد . علت را پرسید . گفتند در گوشه ای از زمین ، آسیابی است که صاحبش نمی فروشد . فردریک شخصا به سراغ اسیابان رفت و علت را پرسید .
آسیابان گفت اینجا موروثی است و من نه آن قدر متمولم که به آن احتیاج نداشته باشم و نه آن قدر فقیر که به پولش نیازمند باشم پس نمی فروشم !
فردریک با پرخاش گفت : « تو می دانی با چه کسی حرف می زنی !؟ من اینجا را از تو می گیرم ! »
آسیابان لبخندی زد و گفت ؛ « نمی توانی چون هنوز در برلین قاضی هست ! » ...
فردریک به یاد نصایح « ولتر » افتاد که به او گفته بود :
« در حکومت هر چیزی را ابزار خودت کن جز دستگاه عدالت را ، چون مردمت از هر جا رانده شوند به دستگاه عدالت پناه می برند و وقتی آنجا را نیز گوش به فرمان تو ببینند دیگر به بیگانه پناه می برند و بدین ترتیب پای بیگانه به کشورت باز می شود !!! ...
♦️#سرای-چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
- بوی ایران
وقتی با تور به تاجیکستان رفتم افتخاری عجیب وجودم را فرا گرفت زیرا آنجا تنها جاییست که انسان احساس ایرانی بودن میکند؛ حتی بیشتر از خود ایران!
از لحظهٔ ورود به فرودگاه «دوشنبه» که این بیت حافظ را بر آن نوشتهاند: «رواق منظر چشم من، آشیانهٔ توست/ کرم نما و فرود آ، که خانه خانهٔ توست» این حس شروع میشود.
زبان زیبای فارسی با تلفظ کهن خراسانی، اندیشه را تا دوردستهای دوران «سامانیان» واپس میبرد. با آن لغات فراموششدهٔ کهن دری و پهلوی.
وارد شهر که میشوم، تمام کوچهها و خیابانها، با اسامی ایران باستان نامگذاری شده و تندیسهای «خیام» و «پسر سینا» و «رودکی» و «فردوسی» همهجا به چشم میخورند.
واحد پولشان «سامانی» است که ناخودآگاه شکوه شاهنامه را در دل متجلی میکند. نامهای زنانِ گیسو فروهشتهٔ آنها، با آن لباسهای شاد و رنگی اینهاست: دلربا، دلکش، دلبر، فرنگیس ، مشکافشان، گیسوسیاه. نام مردانشان: سیاوش، ایرج، فریدون، فرهاد.
همهٔ شهر به سبک ایران باستان، غرق
سرور و رامشگری و خنیاگری است و پیش از نوروز، همهٔ مردم در کوی و برزن مینوازند و میرقصند. روز اول نوروز در مکان بزرگی به نام «نوروزگاه» که به شیوهٔ تخت جمشید آراسته شده، جمع میشوند و هزاران هزار انسان، دستافشان و پایکوبان، شادی میکنند.
مکانهای جغرافیایی کشورشان برای اهل ادبیات و تاریخ، یادآور نامهایی رؤیایی است: جیحون، بدخشان، خجند و... حتی مکانهایی که جزو تاجیکستان نیستند، ولی وقتی در آن فضا قرار میگیری نامشان به یادتان میآید: خوارزم، بخارا، سمرقند، ذهن را به هرسویی میکشانند.
فاصلهٔ ده ساعتهٔ دوشنبه تا نزدیکترین ساحل فرارودان را با شوقی کودکانه طی میکنم و در ذهنم گذر کیخسرو از جیحون و تیر آرش و تسلیم شدن سیاوش که میگفت: «یکی کشوری جویم اندر جهان/ که نامم ز کاووس ماند نهان.»
ابتدا اندوه میخوردم که چرا این تکه از بدنهٔ ایران جدا شده، ولی بعد اندیشیدم که همان بهتر که جزو ایران نیست، تا حداقل بر روی این کرهٔ خاکی که روزگاری چهل و چهار سرزمینش، زیر پای پادشاهی داریوش بود، زمین کوچکی باقی مانده باشد که رنگ و روی ایرانی به خود گرفته باشد و بوی ایران بدهد.
#سرای_چامه
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#دکتر_امید_مجد
ــــــ
وقتی با تور به تاجیکستان رفتم افتخاری عجیب وجودم را فرا گرفت زیرا آنجا تنها جاییست که انسان احساس ایرانی بودن میکند؛ حتی بیشتر از خود ایران!
از لحظهٔ ورود به فرودگاه «دوشنبه» که این بیت حافظ را بر آن نوشتهاند: «رواق منظر چشم من، آشیانهٔ توست/ کرم نما و فرود آ، که خانه خانهٔ توست» این حس شروع میشود.
زبان زیبای فارسی با تلفظ کهن خراسانی، اندیشه را تا دوردستهای دوران «سامانیان» واپس میبرد. با آن لغات فراموششدهٔ کهن دری و پهلوی.
وارد شهر که میشوم، تمام کوچهها و خیابانها، با اسامی ایران باستان نامگذاری شده و تندیسهای «خیام» و «پسر سینا» و «رودکی» و «فردوسی» همهجا به چشم میخورند.
واحد پولشان «سامانی» است که ناخودآگاه شکوه شاهنامه را در دل متجلی میکند. نامهای زنانِ گیسو فروهشتهٔ آنها، با آن لباسهای شاد و رنگی اینهاست: دلربا، دلکش، دلبر، فرنگیس ، مشکافشان، گیسوسیاه. نام مردانشان: سیاوش، ایرج، فریدون، فرهاد.
همهٔ شهر به سبک ایران باستان، غرق
سرور و رامشگری و خنیاگری است و پیش از نوروز، همهٔ مردم در کوی و برزن مینوازند و میرقصند. روز اول نوروز در مکان بزرگی به نام «نوروزگاه» که به شیوهٔ تخت جمشید آراسته شده، جمع میشوند و هزاران هزار انسان، دستافشان و پایکوبان، شادی میکنند.
مکانهای جغرافیایی کشورشان برای اهل ادبیات و تاریخ، یادآور نامهایی رؤیایی است: جیحون، بدخشان، خجند و... حتی مکانهایی که جزو تاجیکستان نیستند، ولی وقتی در آن فضا قرار میگیری نامشان به یادتان میآید: خوارزم، بخارا، سمرقند، ذهن را به هرسویی میکشانند.
فاصلهٔ ده ساعتهٔ دوشنبه تا نزدیکترین ساحل فرارودان را با شوقی کودکانه طی میکنم و در ذهنم گذر کیخسرو از جیحون و تیر آرش و تسلیم شدن سیاوش که میگفت: «یکی کشوری جویم اندر جهان/ که نامم ز کاووس ماند نهان.»
ابتدا اندوه میخوردم که چرا این تکه از بدنهٔ ایران جدا شده، ولی بعد اندیشیدم که همان بهتر که جزو ایران نیست، تا حداقل بر روی این کرهٔ خاکی که روزگاری چهل و چهار سرزمینش، زیر پای پادشاهی داریوش بود، زمین کوچکی باقی مانده باشد که رنگ و روی ایرانی به خود گرفته باشد و بوی ایران بدهد.
#سرای_چامه
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#دکتر_امید_مجد
ــــــ
Dancing in the Snow
@navayjan - Hamed Hanifi
ما با دردهامان رشد میکنیم و با آسیبهامان بزرگ میشویم و با هر ضربه، به تحولی سازنده و شگرف میرسیم.
اگر دشمنانمان میدانستند با زخم زدن، چه لطف بزرگی در حق ما میکنند؛ برای نابود کردن ما، زخم نمیزدند! نوازشمان میکردند...
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
اگر دشمنانمان میدانستند با زخم زدن، چه لطف بزرگی در حق ما میکنند؛ برای نابود کردن ما، زخم نمیزدند! نوازشمان میکردند...
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
#سرای_چامه
اپیکور به سادگی میگفت که «مرگ به ما مربوط نمیشود. زیرا تا زمانی که وجود داریم، مرگ وجود ندارد؛ و زمانی هم که مرگ آمد ما دیگر وجود نداریم.» ...🌱
از کتاب : دنیای سوفی
اپیکور به سادگی میگفت که «مرگ به ما مربوط نمیشود. زیرا تا زمانی که وجود داریم، مرگ وجود ندارد؛ و زمانی هم که مرگ آمد ما دیگر وجود نداریم.» ...🌱
از کتاب : دنیای سوفی
جایی خوندم نوشته بود:
«ترجیح میدهم به ذوقِ خویش دیوانه باشم تا به میلِ دیگران عاقل...»
زندگی یعنی همین!
#سرای_چامه
«ترجیح میدهم به ذوقِ خویش دیوانه باشم تا به میلِ دیگران عاقل...»
زندگی یعنی همین!
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صدا اولین صدای ضبط شده در ایران است! که متعلق به مظفرالدین شاه قاجار است.
صدای ۱۱۵ سال قبل را میشنوید!....
#سرای_چامه
صدای ۱۱۵ سال قبل را میشنوید!....
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
Lebase No
Mohsen Chavoshi
🎼 لباس نو
🎤 محسن چاووشی
❇️ به یاد همه عزیزانی که روزگاری در کنارمان بوده اند و امروز نبودشان خیلی خیلی حس می کنیم .😔😔😔
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
🎤 محسن چاووشی
❇️ به یاد همه عزیزانی که روزگاری در کنارمان بوده اند و امروز نبودشان خیلی خیلی حس می کنیم .😔😔😔
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛