Moosa Va Shaban
Shahryar
🎧موسی و شبان
بسیار زیبا
خواننده : شهریار رومی🦋🦋
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بسیار زیبا
خواننده : شهریار رومی🦋🦋
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Sarve Zire Ab
Salar Aghili
من به دنیایِ درونیِ خودم برمیگردم
آنجا جایی برای برباد رفتنِ رویاها نیست ...
#اوغوز_آت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آنجا جایی برای برباد رفتنِ رویاها نیست ...
#اوغوز_آت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
این جماعت بعد مردن
مهربانی می کنند ...!!
👇
☘
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
مهربانی می کنند ...!!
👇
☘
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹دیر آمدی ... دُرُست!
پرستارِ پروانه و ارغوان بودهای، دُرُست!
مراقب خواناترین ترانه از هقهقِ گریه بودهای، دُرُست!
رازدارِ آوازِ اهل باران بودهای، دُرُست!
خواهرِ غمگینترین خاطراتِ دریا بودهای، دُرُست!
اما از من و این اندوهِ پُرسینه بیخبر، چرا؟
پرستارِ پروانه و ارغوان بودهای، دُرُست!
مراقب خواناترین ترانه از هقهقِ گریه بودهای، دُرُست!
رازدارِ آوازِ اهل باران بودهای، دُرُست!
خواهرِ غمگینترین خاطراتِ دریا بودهای، دُرُست!
اما از من و این اندوهِ پُرسینه بیخبر، چرا؟
رنج؛
@Antovaan 🪐
آدمها میمیرند سکته میکنند یا زیر ماشین میروند٬ گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخرهای پرتشان میکند پایین. اینها٬ البته مهم است٬ ولی مهمتر همان نبودن آنهاست.
بعد دیگر جای خالیشان میماند٬ روی بالش٬ حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است.
آن وقت است که آدم حسابی گریهاش میگیرد. بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند...
آینههای دردار/هوشنگ گلشیری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بعد دیگر جای خالیشان میماند٬ روی بالش٬ حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است.
آن وقت است که آدم حسابی گریهاش میگیرد. بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند...
آینههای دردار/هوشنگ گلشیری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
این روزا- لیلا فروهر
@InjaZanVojuddarad
"این روزا"
🎙 #لیلا_فروهر
روزهای دیگری خواهد رسید
چیزهای بهتری خواهد آمد
صداهای دیگری شنیده خواهد شد
تو هم خواهی خندید!
خواهی خندید،
تو هم، خواهی خندید!
میدانم...
✍ #چزاره_پاوزه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎙 #لیلا_فروهر
روزهای دیگری خواهد رسید
چیزهای بهتری خواهد آمد
صداهای دیگری شنیده خواهد شد
تو هم خواهی خندید!
خواهی خندید،
تو هم، خواهی خندید!
میدانم...
✍ #چزاره_پاوزه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
♦️این باور تو است که تو را به خواسته هایت می رساند، مگر اینکه شهامت خواستن آن را نداشته باشی.
#جک_کانفیلد
#درود_روزبخیر
#جک_کانفیلد
#درود_روزبخیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تماشاچیان این بازی از خود بازی جالب ترند
🍁❤️🍁
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🍁❤️🍁
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Bi Gonah
Alireza Ghorbani
🥃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
کاش ندیده بودمت/ مداد
محسن چاوشی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
لیلا/ مداد
علیرضا قربانی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به قول چاوشی :
از نردبان بودن ، بسیار غمگینم . .
از آسمان بودن بسیار غمگینم . .
تمرین کنم باید ؛
دیوار بودن را . .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
از نردبان بودن ، بسیار غمگینم . .
از آسمان بودن بسیار غمگینم . .
تمرین کنم باید ؛
دیوار بودن را . .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
استاد ابتهاج#
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با من از قوی بودن حرف نزن:)
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤️کاش باز هم کودک میماندیم
لذت کودکیمان را
به آرزوهای بزرگ شدن هایمان فروختیم...☕️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
لذت کودکیمان را
به آرزوهای بزرگ شدن هایمان فروختیم...☕️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من بیش از هزاران سال عمر کرده ام،تعجب آور نیست...!
روزی در کودکیم عروسکم را گم کردم،آن روز برایم ده روز گذشت و من تا ده بیشتر بلد نبودم بشمارم،بزرگ تر که شدم کش آمدن روزهایم راباصدای ساز و قلم و کاغذ و کتاب کوتاه میکردم،مثل یک قیچی تیز با آن دُم دراز زمان را میچیدم،روزهایی بودند که نمیگذشتند و روزهایی که ثانیه هایش هزاران سال میگذشتند و آنقدر دورند که خاطره ایی از آنها ندارم، فقط میدانم بودند و بد بودند...
گاهی یک رنج بزرگ میتواند یک ثانیه را تبدیل کند به سالهای طولانی و گاهی سالهایی هست که ادم شاد است و انگار لحظه ایی گذشته است، و این شاهکار رنج و شادی و زمان است،
من میدانم ساعت یک وسیله ی بی خود است برای سرکوب زمان،یک دلخوشکنک است برای گول زدن آدمها؛ تا نفهمند که چند هزار سال عمر دارند.
"امشب فکرم آبستن است،کلمه میزاید،شاید فرزند حرام زاده ی زمان را دارم روی کاغذ ها بالا می آورم.
زمان عجیب ترین مفهوم هستی ست.
کسانی را دیده ام که علی رغم سن بالایشان هیچ نزیسته اند و کسانی را دیده ام که با سن کمشان هزار سال دارند ،شاید عمر هر کس به وسعت رنج هایش باشد.
گاهی رنج ها آنچنان عمیق اند که تو پیش از انکه در کوچه های کودکیت قهقهه سردهی پیر شده باشی،کودکی پیر را تصور کن که لال شده باشد و مبهوت در گوشه ایی از گذشته منجمد شده باشد،جوانی را تصور کن که هنوز در پی کودکی اش میگردد و میخواهد کودک باشد؛پیرهایی را تصور کن که چون برنا ترین جوانان تبسم میکنند و از کوه بالا میروند،
ترسناک است،گاهی پیر میشوی بی آنکه به روزهای جوانیت واقف باشی
گاهی یادت میرود نامت چیست،کیستی ،از کجا امده ایی
شاید تنها یک ادم پیر باشی که چنگال هایت را در تن زندگی فرو کرده باشی از بیم مرگ،بی انکه حتی به ماهیت مرگ و زندگی واقف باشی
در این هزاران سال شاد هم بوده ام،شادی مانند برق شهابیست در شبی تاریک،بی نهایت زیبا و شگفت انگیز ،به قول ادیبی که نامش در خاطرم نیست شادی شاید لبخندیست میان دو مصبیت بزرگ
جالب است که شادی ها لحظه اند
و رنج ها هزاره
و این خاصیت انسان است ....
#پریسا_بقایی
روزی در کودکیم عروسکم را گم کردم،آن روز برایم ده روز گذشت و من تا ده بیشتر بلد نبودم بشمارم،بزرگ تر که شدم کش آمدن روزهایم راباصدای ساز و قلم و کاغذ و کتاب کوتاه میکردم،مثل یک قیچی تیز با آن دُم دراز زمان را میچیدم،روزهایی بودند که نمیگذشتند و روزهایی که ثانیه هایش هزاران سال میگذشتند و آنقدر دورند که خاطره ایی از آنها ندارم، فقط میدانم بودند و بد بودند...
گاهی یک رنج بزرگ میتواند یک ثانیه را تبدیل کند به سالهای طولانی و گاهی سالهایی هست که ادم شاد است و انگار لحظه ایی گذشته است، و این شاهکار رنج و شادی و زمان است،
من میدانم ساعت یک وسیله ی بی خود است برای سرکوب زمان،یک دلخوشکنک است برای گول زدن آدمها؛ تا نفهمند که چند هزار سال عمر دارند.
"امشب فکرم آبستن است،کلمه میزاید،شاید فرزند حرام زاده ی زمان را دارم روی کاغذ ها بالا می آورم.
زمان عجیب ترین مفهوم هستی ست.
کسانی را دیده ام که علی رغم سن بالایشان هیچ نزیسته اند و کسانی را دیده ام که با سن کمشان هزار سال دارند ،شاید عمر هر کس به وسعت رنج هایش باشد.
گاهی رنج ها آنچنان عمیق اند که تو پیش از انکه در کوچه های کودکیت قهقهه سردهی پیر شده باشی،کودکی پیر را تصور کن که لال شده باشد و مبهوت در گوشه ایی از گذشته منجمد شده باشد،جوانی را تصور کن که هنوز در پی کودکی اش میگردد و میخواهد کودک باشد؛پیرهایی را تصور کن که چون برنا ترین جوانان تبسم میکنند و از کوه بالا میروند،
ترسناک است،گاهی پیر میشوی بی آنکه به روزهای جوانیت واقف باشی
گاهی یادت میرود نامت چیست،کیستی ،از کجا امده ایی
شاید تنها یک ادم پیر باشی که چنگال هایت را در تن زندگی فرو کرده باشی از بیم مرگ،بی انکه حتی به ماهیت مرگ و زندگی واقف باشی
در این هزاران سال شاد هم بوده ام،شادی مانند برق شهابیست در شبی تاریک،بی نهایت زیبا و شگفت انگیز ،به قول ادیبی که نامش در خاطرم نیست شادی شاید لبخندیست میان دو مصبیت بزرگ
جالب است که شادی ها لحظه اند
و رنج ها هزاره
و این خاصیت انسان است ....
#پریسا_بقایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
«غمگینترین برزیگر بر فراز دورترین کومهی شالیزارهای تپورستان»
نمیدانم نخستین میرشکارِ دشتهای گرگان و مازندران که بود، و چه آهی در سینه نهان داشت که اینچنین تار و بربط را کوک میکرد و آتش بر جان مشتاقان میزد و چنانکه روایت میکنند، پلنگ دشتهای مازندران، مدهوش نغمه نیِ خنیاگرانی میشد که در دل دیجورِ شب، شالیزارها را نگاهبانی میکردند. همچنانکه #فردوسی از رامشگری میگوید که با سردادن ترانهای مازندرانی، دل کیکاوس را به رغم مخالفت سردارانش برای سفر به مازندران ربود.
به گفته حمدالله مستوفی، «بهرام گور، دوهزار لوطی از هندوستان آورد و کار مطربان و مغنیان در تپورستان بالا گرفت، چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمیشد...و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»
این نسل با تهچهرهی شبه قارهایِ گندمگون که سادگی و صفای باطن از آنها موج میزند، با نام #گودار شناخته میشوند که خانواده #شکارچیان مشهورترین اینانند که پیشتر با صدای فرزند زندهیاد ارزمون؛ «زمان شکارچیان» در تیتراژ سریال پایتخت آشنا شدهایم.
✍#غلامرضا_علیزاده
🎥ویدئو حاوی یکی از این نغمات محزون با صدای #مهدی_احمدی است.
#سرای_چامه
«غمگینترین برزیگر بر فراز دورترین کومهی شالیزارهای تپورستان»
نمیدانم نخستین میرشکارِ دشتهای گرگان و مازندران که بود، و چه آهی در سینه نهان داشت که اینچنین تار و بربط را کوک میکرد و آتش بر جان مشتاقان میزد و چنانکه روایت میکنند، پلنگ دشتهای مازندران، مدهوش نغمه نیِ خنیاگرانی میشد که در دل دیجورِ شب، شالیزارها را نگاهبانی میکردند. همچنانکه #فردوسی از رامشگری میگوید که با سردادن ترانهای مازندرانی، دل کیکاوس را به رغم مخالفت سردارانش برای سفر به مازندران ربود.
به گفته حمدالله مستوفی، «بهرام گور، دوهزار لوطی از هندوستان آورد و کار مطربان و مغنیان در تپورستان بالا گرفت، چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمیشد...و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»
این نسل با تهچهرهی شبه قارهایِ گندمگون که سادگی و صفای باطن از آنها موج میزند، با نام #گودار شناخته میشوند که خانواده #شکارچیان مشهورترین اینانند که پیشتر با صدای فرزند زندهیاد ارزمون؛ «زمان شکارچیان» در تیتراژ سریال پایتخت آشنا شدهایم.
✍#غلامرضا_علیزاده
🎥ویدئو حاوی یکی از این نغمات محزون با صدای #مهدی_احمدی است.
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
#عباس_معروفی، نویسندهی سرشناس ایرانی و خالق اثر ماندگار «سمفونی مردگان» و مدیر ماهنامهی فرهنگی ادبی و اجتماعیِ گردون،
۱۰ شهریور ۱۴۰۱ پس از مدتها مقابله با بیماری سرطان در آلمان در سن ۶۵ سالگی درگذشت.
اینجا در بیمارستانی در برلین، حالا ۱۱ جراحی را پشت سر گذاشتهام، از دوشنبه وارد مرحلهی پرتو درمانی میشوم؛ در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمهکارهام را تمام کنم و باز چند تا درخت بکارم.
«سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!» و من غصه خوردم.
جراحان فک و دهان پس از عمل به او گفتند: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری در تن شما نیست؛ سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده! گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد!»
ماهنامه گردونش تا سال ۱۳۷۴ به فعالیتش ادامه داد. اما به دلایلی، نشریه توقیف شد و این رخداد، موجب تبعید ناخواسته عباس معروفی به اروپا شد.
ما یاد گرفتیم بگریزیم.اما به کجا؟ مرز این دو کجا بود؟ کجا باید میایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شدهی دست درندگان بیاخلاق؟ (پیکرفرهاد/معروفی)
#سرای_چامه
#عباس_معروفی، نویسندهی سرشناس ایرانی و خالق اثر ماندگار «سمفونی مردگان» و مدیر ماهنامهی فرهنگی ادبی و اجتماعیِ گردون،
۱۰ شهریور ۱۴۰۱ پس از مدتها مقابله با بیماری سرطان در آلمان در سن ۶۵ سالگی درگذشت.
اینجا در بیمارستانی در برلین، حالا ۱۱ جراحی را پشت سر گذاشتهام، از دوشنبه وارد مرحلهی پرتو درمانی میشوم؛ در تونلی تاریک به نقطههای روشنی فکر میکنم که اگر برخیزم، هفت کتاب نیمهکارهام را تمام کنم و باز چند تا درخت بکارم.
«سیمین دانشور به من گفت: «غصه یعنی سرطان! غصه نخوری یکوقت، معروفی!» و من غصه خوردم.
جراحان فک و دهان پس از عمل به او گفتند: «بدن شما چهل ساله است، هیچ بیماری در تن شما نیست؛ سرطان لنفاوی هم یک بدبیاری بوده! گفتم: «در طب ایرانی به این بدبیاری میگویند غمباد!»
ماهنامه گردونش تا سال ۱۳۷۴ به فعالیتش ادامه داد. اما به دلایلی، نشریه توقیف شد و این رخداد، موجب تبعید ناخواسته عباس معروفی به اروپا شد.
ما یاد گرفتیم بگریزیم.اما به کجا؟ مرز این دو کجا بود؟ کجا باید میایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شدهی دست درندگان بیاخلاق؟ (پیکرفرهاد/معروفی)
#سرای_چامه