سرای چامه (شعر)
75 subscribers
2.42K photos
3.94K videos
12 files
7.13K links
از این سرای زشت

پناه می‌برم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
Download Telegram
داستان: #پادشاهی_فریدون

🟣 قسمت هفتم

#شاهنامه_فردوسی

شوخ از تن بر گرفتند و به کاخ باز آمدند بزمی آراسته شد. و در آن مجلس چونانکه فریدون به فراست گفته بود هر سه دخت کنار برادران بر نشسته بودند. سروشاه آزمون را پرسش خویش به میان آورد که ای رادمردان بگویید کدامین دخت به سال از دیگران مهتر، کدام میانه و کدام کهتر است؟
پسران فریدون رهنمود پدر به یاد آورده پاسخ گفتند. سروشاه چون پاسخ هاشان درست یافت با خویش گفت: «بر هم زدن این پیوند را، حیلتی دیگر در کار باید.» شباهنگام از پس بزم، دستور کرد جایگه خواب آن سه جوان به زیر درختی گل افشان و کنار آبنمایی گسترند. چون شهزادان اندر خواب شدند به نیروی سحر و جادو سرما و بورانی وزیدن گرفت. آن برنایان دگربار گفته های پدر یادآورند و آن افسونها نابوده کردند. چون بامداد در رسید سروشاه به امید دیدن مردگانی آمد که بر اثر سرما فسرده اند، اما هر سه را تندرست برکنار برکه یافت. پس ناامید گشت و تن داد بدین پیوندها و دختران خویش عروس کرد و پوران فریدون با هدایایی گرانبار به ایران زمین باز فرستاد. اندر میان راه بازگشت، فریدون آزمودن فرزندان را، جادویی کرد و خویش همچون اژدهایان آراست و برابر پسران در آمد تا دلیری آنان بیازماید. نخست بر پسر مهتر یورش آورد و پسر اندیشید دوری از کشته شدن کاری بس خردورزانه است، پس از رویارویی با اژدها گریخت. پس پسر دوم و میانی آزمود، او نیز چنان کرد که پور نخستین. پس بر کھتر پسر خویش تاخت بسان باد ترفندهای و آن جوان دریادل، شمشیر برکشید و سوی اژدها رفت به قصد کشتن اش. فریدون چون پردلی فرزند آزمود از دیدگان وی نهان شد و به ایران خویش فراز آمد. پس پسران با عروسان یمنی از ره رسیدند و شادیانه را بزم آراستند. فریدون در همین بزمگه خواست تا نام نهد بر پوران خویش. آن بزرگتر را که با اژدها در نیاویخت و به سلامت جست «سلم» نامید. دوم پسر را که دلیری کرده بود و با خطر برابری نکرده بود «تور» نام نهاد و کمترین فرزند را که بی هیچ درنگی به جنگ اژدها رفته بود نام «ایرج» کرد. از پس این نامگذاری، عروسان خویش را نیز نام ایرانی گزید. همسر سلم را «آرزوی»، همسر تور را «آزاده خوی» و همسر ایرج را «سهی» نامید. از پس سالهایی که گذشت و فریدون را گرد سپید پیری بر روی و موی نشست بر آن شد تا سرزمین پهناور به سه فرزند سپارد. باختر و روم سلم را داد و چین و توران به تور سپرد و ایرج را نزد خود بداشت و به دست خویش تاجِ...


ادامه دارد•••
‌
#سرای_چامه🌸🍃
داستان: #پادشاهی_فریدون

🟣 قسمت هشتم

#شاهنامه_فردوسی

تاجِ کیانی‌اش بر سر نهاد و ایران و یمن بدو استوار کرد. از پس این داد و دهش فریدون شعله آز بر جگر سلم گرفت و این خارخار بر جان اش افتاد که چگونه تاج کیانی و سرزمین ایران به ایرج رسد و مغرب و روم بر من، پس نبشته ای بر تور گسیل کرد که این پدر با ما به دادگری رفتار نکرد و بخش نیکوتر سرزمین یعنی ایران و یمن بدو سپرد. ما که بزرگتر فرزندان اوییم چرا این بیدادگری بر تابیم.
تور نیز از پس خواندن آن نبشته، دیگ حسد خویش جوشان یافت و آزمندی‌اش افزون گشت. پس سلم را نبشت که من همراه و هم رأی توام. پس نامه‌ای بنگاشتند پدر را که تو به دادگری رفتار نکردی و از این ماجرا بوی خون همی آید اگر تاج از ایرج باز نستانی و ما را ندهی.
فریدون نبشته آن دو پسر بخواند و سخت اندوهگین شد و بدیشان پیام فرستاد:«شما از خدای شرم نمی کنید و بر پدر چنین می تازید، همانا رأی من درباره شما همان رأی پیشین است، من نمیدانم که چگونه شما با دیو درون خویش انباز گشته، آیا نمی دانید که این جهان بسان شمایان فراوان دیده و هرگز رام سلم و تور نخواهد گشت. پس بکوشید توشه رستگاری فراهم آرید.
چون پیک خویش سوی آن دو برادر روانه کرد ایرج را خواست و او را گفت: «آنک برادران تو شمشیر آخته اند. این تو و این سپاه و این گنج اندوخته ام. خواهی بجنگ یا آنچه خواهی کن!»
ایرج گفت: «مگر نه اینکه فرجام کار ما خفتن بر بستر خاک است و سر نهادن بر بالینی ز خشت. پس چرا بایست درخت کین کاشتن؟ درختی که با خون سیراب می شود و بار آن جز رنج و کینه نیست. من هرگز نخواهم این تاج و تخت کلاه. من بی هیچ سپاهی سوی برادران خویش رفت خواهم تا که بدانند مرا اندیشه برتری بر آنان نیست...»
فریدون بر دانایی و فرزانگی ایرج آفرین گفت و او را پرهیز داد از نیرنگ برادران، زیراک دل ایرج پر مهر بود و دل سلم و تور انبان رشک و آز.
پس ایرج با پیام دوستی و مهر سوی برادران شد و آنان را درود گفت، اما برادران با او چنان کردند که با بیگانگان نیز روا نبود. سپاهیان سلم و تور که این مهربانی و خردورزی ایرج دیدند وی را بسیار ستودند و سلم و تور از اینکه مردان جنگی آنان نیز به مهرورزی ایرج گواهی دادند...

ادامه دارد•••
‌
#سرای_چامه🌸🍃
لوگوی شما لبخندتان است😊

کارت اعتباریتان شخصیتتان است 😊

و علامت تجاریتان انرژی مثبتی ست که با هر لبخند دادوستد می کنید😊
حسابتون پر از لبخند🌸🍃

صبحتون بخیر

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
صبـح و یک تصویر
زیبا با هزاران خاطره

بازیِ انوار خورشید
در کنــار پنجره

صبح تون بخیر

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
روز خوبی داشته باشید🔺

🪴🌷🪴

#سرای_چامه
خدا، براى پالايش شما
رنج را نمى‌فرستد،
لازم نيست در اينجا
در جهنم زندگى کنيد
تا بتوانيد بعدا مقيمِ
فردوس شويد.
بهشت يعنى هماهنگى
و صلح و آرامش و آشتى با خودتان،
همنوعانتان و آفريدگارتان...

📘قانون شفا
# کاترین پاندر

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
اگه هنوزم حاضر نیستی حتی واسه دشمنت بد بخوای و آروزی بد کنی ،
اگه پشت سر و جلوی آدما یه جوری و صدتا رنگ نداری ؛
اگه بخاطر انسانیت دنبال خوبی کردن به آدمایی و بخاطر منفعت کاری نمیکنی ...
به انسان بودن خودت افتخار کن .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹
تمام تاریکی های جهان،
نمی‌توانند به نور یک شمع غلبه کنند.
"روبرت آلتینگر"

بخش‌هایی از سمفونی "روز واقعه"
رهبر و آهنگساز: استاد مجید انتظامی

َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#استادعشق
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
Hoboot
Hossein Zaman
هبوط
حسین زمان

حسین زمان (زادهٔ ۱۸ مرداد ۱۳۳۸ در تهران) هنرمند و خواننده ایرانی است.
او همچنین به عنوان معاون طرح و برنامه و نیز عضو هیئت علمی پردیس بین‌الملل دانشگاه صنعتی شریف به فعالیت‌های اجرایی و تدریس در جزیره کیش مشغول بود که از ادامه تدریس و فعالیت‌های هنری او جلوگیری به عمل آمد.حسین زمان سرانجام پس از ۱۶ سال در مهر ماه ۱۳۹۷ برای ۳ قطعه از دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز دریافت کرد
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
Mosafer
Hossein Zaman
مسافر
حسین زمان
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
حسین زمان - به تو می‌رسم دوباره- Hoseein Zaman -Be To Miresam Dob..
@moozikestan_bot
به تو می رسم
حسین زمان
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎
درسالروز اعدام پرویز نیکخواه
زنده یاد پرویز نیکخواه، آدم جالبی بود. درسال ۱۳۵۱ من دوره لیسانس روزانه دانشگاه اصفهان را همراه با همه دردسرهای انجام وظیفه معلمی و دانشجوئی، تمام کردم. آموزگاررسمی سپاه دانش در روستای مورچه خورت اصفهان و دبیرستان سیکل اول تازه تاسیس آنجا بودم. وقتی گواهی لیسانسم را به آموزش وپرورش دادم حقوقم از حدود۷۰۰ تومان دوبرابر و ۱۴۰۰ تومان شد! که در ان زمان حقوق ماهانه مناسبی بود. در تابستان۱۳۵۲ به آگهی استخدامی از تلویزیون ملی ایران برخوردم که در رشته های مختلف لیسانسیه استخدام می کرد. اما با آزمونی شبیه کنکور دانشگاه ودر سالنی بزرگ در دانشگاه تهران. دوست بسیار نزدیکی دارم که آن زمان از مدیران ارشد تلویزیون بود که مرا تشویق به ورود به دستگاه تلویزیون می کرد. جالب این بود که من سال پیش ازآن به اتهام فعالیت سیاسی دوره دانشجویی چندماهی در زندان ساواک و شهربانی اصفهان گرفتار بودم و هنوز پرونده ام بسته نشده بود! روز بعد نامهای پذیرفته شدگان را در روزنامه کیهان و اطلاعات درج کردند. نام من هم در رشته تهیه کنندگی برنامه های هنری و خبری بود. در آگهی روز و ساعت مصاحبه هم برای رشته های مختلف اعلام شده بود.
روز مصاحبه در ساختمان مرکزی ان هنگام تلویزیون حاضرشدیم. جلو در اتاقی که نشانمان دادند چند نفری ایستاده بودند. جوانانی که شیکترین کت وشلوار با کراوات های زیبا وهماهنگ با لباس بتن داشتند وبوی عطر و ادکلنشان در میان راهرو پخش شده بود و برخی مشام هارا نوازش می داد. من زیاد به کروات زدن عادت نداشتم، تنها با کت وشلواری تابستانی تمیز با رنگ روشن آمده بودم. تا نام من و سه نفر دیگر را خواندند، وارد اتاق شدیم. سه نفر پشت میز بزرگ مصاحبه نشسته بودند. من آخرین نفر سمت چپ و تقریبن روبروی آقای تورج فرازمند بودم. همه از روی تصویرهاشان قابل شناسایی بودند، از راست آقایان منصورنیکخوا، ایرج گرگین و تورج فرازمند. بنظر می رسید پرویز نیکخواه جوانتر از دو دیگر تُپُل وسرحال، رهبر تیم مصاحبه گر است. پرسش های زیادی هرسه نفر از داوطلبان پیرامون شغل آینده داشتند. جالبترین آنها یکی پرسش از جوانی آراسته و خوش تیپ کنار من بود که نیکخواه ازو پرسید، چرا می خواهی در تلویزیون استخدام شوی؟ او درپاسخ گفت، بخاطر خدمت هرچه بهتر به میهنم! بیدرنگ نیکخواه پرسید، حاضری به زاهدان بروی؟ گفت، نه چون جای دوری است و ازخانواده ام بسیار دور می افتم. باز نیکخواه ادامه داد پس میهنت چه می شود؟ که دستپاچه شد وپاسخ درستی نداد. نیکخواه به من که رسید پرسید چرا می خواهی به تلویزیون بیایی؟ گفتم چون حقوقش بیشتراست! (حقوق تلویزیون در شش ماه کارآموزی ۲۵۰۰ تومان بعلاوه خدمات بهداشتی و درمانی بود درصورتیکه آموزش وپرورش پس از ۶سال خدمت بقول پدر بزرگم یک حب! هم بما نداده اند!) آقای فرازمند با گذاشتن دیوان حافظ جلوم ازمن خواست نخستین غزل را بخوانم، بیت اول را الا یاایهالساقی ادرکسا وناولِها...ناولِهارا هول شدم و ناوُلها خواندم. تا به افتاد مُشکِلها رسیدم متوجه شدم وپوزش خواستم. ناگهان آقای نیکخواه با اعتراض روبه فرازمند گفت، ایشان که نگفتند عربی می دانند! در دور دیگری از پرسشها نیکخواه ازمن پرسید کتاب غیر درسی چی خوانده ای؟ پاسخ دادم به ادبیات داستانی وشعر علاقمندم. حالا از نویسندگان وشاعران داخل یا خارج و ترجمه آثار آنها کدام رابگویم؟ چندتائی شاعر معاصر پس ازنیما را نام بردم که گفت کافیه، از خارج بگو باز پرسیدم از امریکا و اروپا بگویم یا بلوک شرق؟ یکی دوتا از امریکا و اروپا را نام بردم که گفت کافیه!... روز بعد سراغ دوست مقام ارشدم به خانه اش رفتم. واز مصاحبه گفتم. او گفت آقای نیکخواه یکی از مدیران برنامه ریزاصلی آزمون در گروه تحقیق است...من ترا به او معرفی کرده ام و بشوخی به او گفته ام دوست من از دارودسته نزدیک و هم فکر دوستان قدیمی خودت است! در صورت پذیرفته شدن در مصاحبه شاید درگروه تحقیق بدرد خودم بخورد. پس از مصاحبه پذیرفته شدگان نهائی دسته جمعی به مهمانی آقای قطبی در سالن باشگاه مرکزی تلویزیون، دعوت شدیم و پس از آن برای چک اپ بهداشتی به بهداری رادیو تلویزیون ملی معرفی شدیم و پرونده سلامتی برایمان تشکیل دادند اما همواره به نوعی عذاب وجدان گرفتار شده بودم و گفته معروف برتولد برشت که در آغاز آثار ترجمه شده اش درج می شد مانند پُتکی بر مغز و ذهنم ضربه وارد می کرد:"آنکه نمی داند و خطا می کند گناهکار است اما آنکه می داند و خطا می کند جنایتکار است!؟" (نقل به مضمون). دوسه روزبعد که به اصفهان بازگشتم خود را برسر دوراهی دشوار برگزیدن معلمی یا تلویزیون؟ دیدم.
تقاضای انتقالم به آموزش وپرورش شهر خودمان مسجدسلیمان هم پس از دردسرهای زیاد به نتیجه رسیده بود...
❤1
سرانجام، وسایل مختصر زندگیم را شامل چند بسته وچمدان را بر بالای اتوبوس گیتی نورد اصفهان مسجد سلیمان گذاشتم و به معلیم بازگشتم!؟ ونفس راحتی کشیدم!؟
خسروسیستانی

#سرای_چامه
بعضيها هم هستن
هرچى ندارترن
بخشنده ترن

هرچى سختى كشيده تر
مهربون تر...☕️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎