باور کن-ابی
@injaZanVojuddarad
" باور کن "
🎤 #ابی
محبوبم...!
شما نباشی من در تنهایی
عظیمم مچاله میشوم
و شبهایم بیرحمانه
صبح میشوند
✍ #محمد_صالح_علا
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎤 #ابی
محبوبم...!
شما نباشی من در تنهایی
عظیمم مچاله میشوم
و شبهایم بیرحمانه
صبح میشوند
✍ #محمد_صالح_علا
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Margaria Concerto
Ikuko kawai
اثری مسحور کننده
از اجرای خانم ویولنیست و آهنگساز ژاپنی "ایکوکو کواوی"
قدرت بیاشتباه پنجههایش در ویلون شهرت جهانی دارد و دستان او یکی از نفیسترین ویلونهای دنیا با قدمتی 300 ساله بنام "استرادیواریوس" که نمایانگر دوران طلایی موسیقی ژاپن است را نیز نواخته است.
در حال حاضر او پرفسور دانشگاه موسیقی و هنرهای زیبای شهر اوساکای ژاپن است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از اجرای خانم ویولنیست و آهنگساز ژاپنی "ایکوکو کواوی"
قدرت بیاشتباه پنجههایش در ویلون شهرت جهانی دارد و دستان او یکی از نفیسترین ویلونهای دنیا با قدمتی 300 ساله بنام "استرادیواریوس" که نمایانگر دوران طلایی موسیقی ژاپن است را نیز نواخته است.
در حال حاضر او پرفسور دانشگاه موسیقی و هنرهای زیبای شهر اوساکای ژاپن است.
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Empire (Daigo Hanada Rework)
Matt Emery
من اگر میدانستم زندگی دایرهایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذتهایش گرفت، هرگز نه میجنگیدم و نه کسی را از خود میرنجاندم و نه به هر اتفاق خوب، با تردید نگاه میکردم. و کمی به خودم و آدمهای زندگیم فضا میدادم تا آزادانه دقیقههای بودنشان را آنطور که دلشان میخواهد زندگی کنند، نه آنطور که من میخواهم.
من اگر میدانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است، به تمام بایدها پشت میکردم و رها میشدم.
رها و رها و رها...
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من اگر میدانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است، به تمام بایدها پشت میکردم و رها میشدم.
رها و رها و رها...
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
به یاد آر!
سال بلند باران
و سال کوچک شادمانی را
به یاد آر،
سالی که تمام روزهایش را
تنها
کودکی میتوانست
یکی
یکی
بشمرد و
هرگز به «جمعه» نرسد
#سید_علی_صالحی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
سال بلند باران
و سال کوچک شادمانی را
به یاد آر،
سالی که تمام روزهایش را
تنها
کودکی میتوانست
یکی
یکی
بشمرد و
هرگز به «جمعه» نرسد
#سید_علی_صالحی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سلامم_را_تو_پاسخ_گوی_دربگشای
#روزگارتان_خوش
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
_
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
.
.
ابرمرد ایرانیی راهبر بود
من ایرانی راهبر دوست دارم
نه كشت ونه دستور كشتن به كس داد
ازينروش هم معتبر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان است
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
__
خواننده : #مهدیه_محمدخانی
شاعر : #مهدی_اخوان_ثالث
۱۳۰۷_۱۳۶۹
آهنگساز :#بهزاد_عبدی
رهبر ارکستر : #ولادیمیر_سیرنکو
اجرا : #ارکستر_ناسیونال_اوکراین
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#تنتان_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد
#پاینده_باد_ایران
#روزگارتان_خوش
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
_
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
.
.
ابرمرد ایرانیی راهبر بود
من ایرانی راهبر دوست دارم
نه كشت ونه دستور كشتن به كس داد
ازينروش هم معتبر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان است
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
__
خواننده : #مهدیه_محمدخانی
شاعر : #مهدی_اخوان_ثالث
۱۳۰۷_۱۳۶۹
آهنگساز :#بهزاد_عبدی
رهبر ارکستر : #ولادیمیر_سیرنکو
اجرا : #ارکستر_ناسیونال_اوکراین
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#تنتان_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد
#پاینده_باد_ایران
تا چشم باز کردیم و آمدیم نق زدن را یاد بگیریم،
قصه گو از راه رسید و قصه آغاز شد ...
" یکی بود ... یکی نبود"، شده بود کلید قصه های مان ..
با شنیدن همین جمله بنیاد برانداز، گریه هامان، تمام می شد و لجبازی و دلتنگی مان هم بند می آمد ...
حالا چند دهه از آن روزگاران می گذرد، اما نه هیچ قصه ای غصه های مان را بند می آورد و نه پیروزی آدم خوبه قصه ها، از دلتنگی مان می کاهد ...
کمی دیر شده اما باید برگردیم ... برگردیم به دوران کودکی مان و قصه و قصه گو را عوض کنیم ... کلید زنگ زده قصه های مان دیگر هیچ دری باز نمی کند ... مگر می شود یکی باشد و یکی نباشد ...
اگر ان یکی نباشد که همه دلتنگی می ماند ته ِ زندگی آدم تا آخر عمر ...
چه می شد اگر می گفتند، " یکی بود و یکی دیگه هم بود" ...
و با یکی دیگه " ما" می شدیم و خانه دنیای مان را بنا می کردیم و می شدیم پشت هم و زندگی را می ساختیم خشت به خشت ...
بدون لجبازی ... بدون گریه و بدون دلتنگی ...
و بدون نیاز به قصه های دروغین ...
#فریده یوسفی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
قصه گو از راه رسید و قصه آغاز شد ...
" یکی بود ... یکی نبود"، شده بود کلید قصه های مان ..
با شنیدن همین جمله بنیاد برانداز، گریه هامان، تمام می شد و لجبازی و دلتنگی مان هم بند می آمد ...
حالا چند دهه از آن روزگاران می گذرد، اما نه هیچ قصه ای غصه های مان را بند می آورد و نه پیروزی آدم خوبه قصه ها، از دلتنگی مان می کاهد ...
کمی دیر شده اما باید برگردیم ... برگردیم به دوران کودکی مان و قصه و قصه گو را عوض کنیم ... کلید زنگ زده قصه های مان دیگر هیچ دری باز نمی کند ... مگر می شود یکی باشد و یکی نباشد ...
اگر ان یکی نباشد که همه دلتنگی می ماند ته ِ زندگی آدم تا آخر عمر ...
چه می شد اگر می گفتند، " یکی بود و یکی دیگه هم بود" ...
و با یکی دیگه " ما" می شدیم و خانه دنیای مان را بنا می کردیم و می شدیم پشت هم و زندگی را می ساختیم خشت به خشت ...
بدون لجبازی ... بدون گریه و بدون دلتنگی ...
و بدون نیاز به قصه های دروغین ...
#فریده یوسفی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🧡
اگر هنر نبود،
حقیقتِ زندگی ما را می کشت!
#فردریش_نیچه
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
اگر هنر نبود،
حقیقتِ زندگی ما را می کشت!
#فردریش_نیچه
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند جمله حرف تلخ و حق با رئیسجمهوری که به جای دورهمی، دورغمی ایجاد کرد...
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
.
آموختم که فاصلهها بسی با ارزشند. آموختم آدمها را از دور دوست داشته باشم.
در احاطه ی رابطههایِ مسموم و یاس آور به وضوح دیدم، از دهانِ هر رفیق اژدها یی بیرون زده، که تا انهدامِ کاملِ ذره ذرههای وجودِ بی تکلفم، دست از آتش بازی مرگ زای خود بر نمیدارد
آموختم من هم چنان دیگران، دورنمای بهتری دارم.
دیوانهای شوریده سر، که حتی از تصورِ آفتاب و لمسِ باران شاعر میشود، کجا در دل آدمها جا دارد؟؟؟
#نيكى_فيروزكوهى
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آموختم که فاصلهها بسی با ارزشند. آموختم آدمها را از دور دوست داشته باشم.
در احاطه ی رابطههایِ مسموم و یاس آور به وضوح دیدم، از دهانِ هر رفیق اژدها یی بیرون زده، که تا انهدامِ کاملِ ذره ذرههای وجودِ بی تکلفم، دست از آتش بازی مرگ زای خود بر نمیدارد
آموختم من هم چنان دیگران، دورنمای بهتری دارم.
دیوانهای شوریده سر، که حتی از تصورِ آفتاب و لمسِ باران شاعر میشود، کجا در دل آدمها جا دارد؟؟؟
#نيكى_فيروزكوهى
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
.
هنوز
در آخرین نگاه تو
جا مانده ام
سطر به سطر زندگی من
شعری ست
که قافیه اش را باخته ام
من!
شبیه یک اعدامی
در شب قبل از قصاص
مرده ام
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#بیرانوند__علیرضا
هنوز
در آخرین نگاه تو
جا مانده ام
سطر به سطر زندگی من
شعری ست
که قافیه اش را باخته ام
من!
شبیه یک اعدامی
در شب قبل از قصاص
مرده ام
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#بیرانوند__علیرضا
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
📌برشی از یک کتاب
🌸من وجود دارم، من هستم، من اینجا هستم، من در حال شدن هستم، تنها من هستم که زندگیم را می سازم. تنها من و نه هیچ کس دیگر؛
🌸من باید با کمبودها، خطاها و گناهان و اشتباهات خود رو در رو قرار گیرم. از نبودن من هیچکس به قدر من رنج نخواهد برد، اما فردا روز دیگری ست و من باید تصمیم بگیرم که رختخواب را ترک کرده، دوباره زندگی کنم و اگر شکست بخورم، نه تو را سرزنش می کنم، نه زندگی را و نه خدا را..
برشی از کتاب زندگی عشق و دیگر هیچ
(لئو بوسکالیا)
🌱
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌸من وجود دارم، من هستم، من اینجا هستم، من در حال شدن هستم، تنها من هستم که زندگیم را می سازم. تنها من و نه هیچ کس دیگر؛
🌸من باید با کمبودها، خطاها و گناهان و اشتباهات خود رو در رو قرار گیرم. از نبودن من هیچکس به قدر من رنج نخواهد برد، اما فردا روز دیگری ست و من باید تصمیم بگیرم که رختخواب را ترک کرده، دوباره زندگی کنم و اگر شکست بخورم، نه تو را سرزنش می کنم، نه زندگی را و نه خدا را..
برشی از کتاب زندگی عشق و دیگر هیچ
(لئو بوسکالیا)
🌱
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
📌داستان کوتاه
ميگويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود.
وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي بيند.
وي به راهب مراجعه ميکند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد که مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي کند.همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميکند.
پس از مدتي رنگ ماشين، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسکين مي يابد.
مدتي بعد مرد ميليونر براي تشکر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن کند. او نيز چنين کرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسکين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعکس اين ارزانترين نسخه اي بوده که تاکنون تجويز کرده ام.
براي مداواي چشم دردتان، تنها کافي بود عينکي با شيشه سبز خريداري کنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.
براي اين کار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلکه با تغيير ديدگاه و يا نگرشت ميتواني دنيا را به کام خود درآوري.
📌نکته
تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير ديدگاه و يا نگرش ما ارزانترين و موثرترين روش ميباشد🎵
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ميگويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود.
وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي بيند.
وي به راهب مراجعه ميکند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد که مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي کند.همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميکند.
پس از مدتي رنگ ماشين، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسکين مي يابد.
مدتي بعد مرد ميليونر براي تشکر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن کند. او نيز چنين کرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسکين يافته؟ مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعکس اين ارزانترين نسخه اي بوده که تاکنون تجويز کرده ام.
براي مداواي چشم دردتان، تنها کافي بود عينکي با شيشه سبز خريداري کنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود.
براي اين کار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلکه با تغيير ديدگاه و يا نگرشت ميتواني دنيا را به کام خود درآوري.
📌نکته
تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير ديدگاه و يا نگرش ما ارزانترين و موثرترين روش ميباشد🎵
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
🌸حکایت
💯«قصاص روزگار»
فرمانده مردم آزاری، سنگی بر سر فقیر صالحی زد، در آن روز برای آن فقیر صالح، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولی آن سنگ را نزد خود نگهداشت.
سال ها از این ماجرا گذشت تا این که شاه نسبت به آن فرمانده عصبانی شد و دستور داد وی را در چاه افکندند. فقیر صالح از حادثه اطلاع یافت و بالای همان چاه آمد و همان سنگ را بر سر آن فرمانده کوفت.
فرمانده: تو کیستی؟ چرا این سنگ را بر من زدی؟
فقیر صالح: من فلان کس هستم که در فلان تاریخ، همین سنگ را بر سرم زدی.
فرمانده: تو دراین مدت طولانی کجا بودی؟ چرا نزد من نیامدی؟
فقیر صالح: «از جاهت اندیشه همی کردم، اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم» «یعنی از مقام و منصب تو بیمناک بودم، اکنون که تو را در چاه دیدم، از فرصت استفاده کرده و قصاص نمودم»
ناسزایی راکه بینی بخت یار
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز
با ددان آن به، که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعد مسکین خودرا رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش برآر
🌸🌸🌸
#گلستان_سعدی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
💯«قصاص روزگار»
فرمانده مردم آزاری، سنگی بر سر فقیر صالحی زد، در آن روز برای آن فقیر صالح، توان و فرصت قصاص و انتقام نبود، ولی آن سنگ را نزد خود نگهداشت.
سال ها از این ماجرا گذشت تا این که شاه نسبت به آن فرمانده عصبانی شد و دستور داد وی را در چاه افکندند. فقیر صالح از حادثه اطلاع یافت و بالای همان چاه آمد و همان سنگ را بر سر آن فرمانده کوفت.
فرمانده: تو کیستی؟ چرا این سنگ را بر من زدی؟
فقیر صالح: من فلان کس هستم که در فلان تاریخ، همین سنگ را بر سرم زدی.
فرمانده: تو دراین مدت طولانی کجا بودی؟ چرا نزد من نیامدی؟
فقیر صالح: «از جاهت اندیشه همی کردم، اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم» «یعنی از مقام و منصب تو بیمناک بودم، اکنون که تو را در چاه دیدم، از فرصت استفاده کرده و قصاص نمودم»
ناسزایی راکه بینی بخت یار
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز
با ددان آن به، که کم گیری ستیز
هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعد مسکین خودرا رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش برآر
🌸🌸🌸
#گلستان_سعدی
َ┏━━━━━━━━┓
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂