فرض کنید سوار یک هواپیمای جت هستید،
جایی آن طرف اروپا بال هواپیما آسیب میبیند. دوست دارید عکسالعمل خلبان چگونه باشد؟
دوست دارید خلبان پرواز بگوید: "آرام باشید و کمربندها را ببندید! مسیر پُر تکان و ناهمواری در پیش داریم، اما راهی برای رفع مشکل پیدا میکنیم."
یا ترجیح میدهید که کاپیتان پرواز به هر طرف بپرد و فریاد بزند: همهی ما میمیریم! ما کشته میشویم.
کدامیک از این دو شما را سالم بر زمین مینشانند؟
حالا درمورد زندگی خود فکر کنید، شما خلبان زندگی خودتان هستید.
به نظرتان با کدام شیوه میتوانید مشکل خود را حل کنید؟
راهی خواهم یافت! یا من میمیرم. کدام یک؟
این تفکر شاید موفقیت شما را تضمین نکند اما بهترین شانس را به شما میدهد.
بازندهها آنقدر روی مشکلات تمرکز میکنند که فقط مشکل را میبینند..
📚#سرای_چامه
جایی آن طرف اروپا بال هواپیما آسیب میبیند. دوست دارید عکسالعمل خلبان چگونه باشد؟
دوست دارید خلبان پرواز بگوید: "آرام باشید و کمربندها را ببندید! مسیر پُر تکان و ناهمواری در پیش داریم، اما راهی برای رفع مشکل پیدا میکنیم."
یا ترجیح میدهید که کاپیتان پرواز به هر طرف بپرد و فریاد بزند: همهی ما میمیریم! ما کشته میشویم.
کدامیک از این دو شما را سالم بر زمین مینشانند؟
حالا درمورد زندگی خود فکر کنید، شما خلبان زندگی خودتان هستید.
به نظرتان با کدام شیوه میتوانید مشکل خود را حل کنید؟
راهی خواهم یافت! یا من میمیرم. کدام یک؟
این تفکر شاید موفقیت شما را تضمین نکند اما بهترین شانس را به شما میدهد.
بازندهها آنقدر روی مشکلات تمرکز میکنند که فقط مشکل را میبینند..
📚#سرای_چامه
هر کدام ما در زندگی به چیزی شبیه یک جزیره نیاز داریم؛ اگر نه یک جزیرهی واقعی، دستکم جایی یا فضایی در زمان که بتوانیم در آن خودمان باشیم، رها برای پرورش تفاوتهایمان با دیگران.
✍️جان کیتس
#سرای_چامه
✍️جان کیتس
#سرای_چامه
طناب دار را که بالا کشیدند آن طرفتر از میدان مردی به درختی تکیه داده بود و اشک میریخت؛ او را خیلیها میشناختند:او شیخ مهدی نوری پسر بزرگ شیخ فضلالله بود که ثانیهای پیش شاهد بر دار جان دادن پدر(شیخ فضلالله نوری) بود. پسری که در تمام این مدت به مخالفت با پدر شهره شده بود، اما تمام تلاشش برای نجات پدر از مرگ در آن لحظه بی نتیجه ماند .
درباره شیخ فضلالله نوری بسیار نوشتند و مطالبی که از او به جای مانده نیازی به توضیح زیادی ندارد.اما در این میان حکایت شیخ فضلالله با پسرش شیخ مهدی داستانی است که می شود کتابهای زیادی درباره آن نوشت. پسر بزرگ شیخ فضل الله اهل نور و معروفترین مخالف پدرش بود که مشروطهخواهی واقعی بود. پدر هم البته در تخریب پسر از هیچ کاری کم نگذاشت و حتی او را تکفیر کرده بود. شیخ مهدی عضو انجمن مخفی کوشندگان مشروطهخواه بود که در روز به توپ بستن مجلس، پیشاپیش گروهی از مخالفان در اعتراض به این اقدام به یاری مجلس شتافت. او پس از بمباران مجلس پانزده روز در باغشاه زیر غل و زنجیر بوده اما بالاخره با وساطت پدر تبعید شد. در زمان فتح تهران او بود که برای شیخ فضلالله پیام فرستاد که پنهان شود و یا پرچم عثمانی را به سردر خانه بیاویزد. اما شیخ فضلالله قبول نکرد و دستگیر شد و بعد از دادگاه بخاطر حکمی که باعث کشته شدن بسیاری شده بود به اعدام محکوم شد. بسیاری این روایت غیر معتبر را نوشتند که ۹ یا ۱۰ مرداد ۱۲۸۸ (٣١ژوئيه١٩٠٩) شیخ مهدی پای دار پدر به شادی مشغول بوده است. اما حتي منابعی که با شیخ فضلالله مخالفت داشتند نوشتند ؛ کسی که در نزدیکی محل اعدام به درختی تکیه کرده بود و اشک میریخت شیخ مهدی نوری بود. ناظمالسلام میگوید که خودش او را دیده و ملکزاده و کسروی که از مخالفان شیخ فضلالله بودند ناراحتی شیخ مهدی از مرگ پدر را نوشتند. در مورد شیخ مهدی میشود کتاب نوشت. اما قصد این بود که این روایت غلط را به استناد به منابع معتبر تصحیح کرد. سرنوشت شیخ مهدی اما در نهایت در زمستان ١٢٩٣ در حالی که همسر دومش چند ماهه باردار بود، رقم خورد. او در نزدیکی خانهاش به بهانه مخالفت با روسیه ترور شد و پسرش را ندید که بعدتر به روسیه کمونیستی وفادار شد و دبیر اول حزب توده شد یعنی نورالدین کیانوری.
*تاریخ چرخشهای عجیب و غریب کم ندارد.*
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
درباره شیخ فضلالله نوری بسیار نوشتند و مطالبی که از او به جای مانده نیازی به توضیح زیادی ندارد.اما در این میان حکایت شیخ فضلالله با پسرش شیخ مهدی داستانی است که می شود کتابهای زیادی درباره آن نوشت. پسر بزرگ شیخ فضل الله اهل نور و معروفترین مخالف پدرش بود که مشروطهخواهی واقعی بود. پدر هم البته در تخریب پسر از هیچ کاری کم نگذاشت و حتی او را تکفیر کرده بود. شیخ مهدی عضو انجمن مخفی کوشندگان مشروطهخواه بود که در روز به توپ بستن مجلس، پیشاپیش گروهی از مخالفان در اعتراض به این اقدام به یاری مجلس شتافت. او پس از بمباران مجلس پانزده روز در باغشاه زیر غل و زنجیر بوده اما بالاخره با وساطت پدر تبعید شد. در زمان فتح تهران او بود که برای شیخ فضلالله پیام فرستاد که پنهان شود و یا پرچم عثمانی را به سردر خانه بیاویزد. اما شیخ فضلالله قبول نکرد و دستگیر شد و بعد از دادگاه بخاطر حکمی که باعث کشته شدن بسیاری شده بود به اعدام محکوم شد. بسیاری این روایت غیر معتبر را نوشتند که ۹ یا ۱۰ مرداد ۱۲۸۸ (٣١ژوئيه١٩٠٩) شیخ مهدی پای دار پدر به شادی مشغول بوده است. اما حتي منابعی که با شیخ فضلالله مخالفت داشتند نوشتند ؛ کسی که در نزدیکی محل اعدام به درختی تکیه کرده بود و اشک میریخت شیخ مهدی نوری بود. ناظمالسلام میگوید که خودش او را دیده و ملکزاده و کسروی که از مخالفان شیخ فضلالله بودند ناراحتی شیخ مهدی از مرگ پدر را نوشتند. در مورد شیخ مهدی میشود کتاب نوشت. اما قصد این بود که این روایت غلط را به استناد به منابع معتبر تصحیح کرد. سرنوشت شیخ مهدی اما در نهایت در زمستان ١٢٩٣ در حالی که همسر دومش چند ماهه باردار بود، رقم خورد. او در نزدیکی خانهاش به بهانه مخالفت با روسیه ترور شد و پسرش را ندید که بعدتر به روسیه کمونیستی وفادار شد و دبیر اول حزب توده شد یعنی نورالدین کیانوری.
*تاریخ چرخشهای عجیب و غریب کم ندارد.*
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
In Those Eyes :: Targetmusic.ir ::
Alireza Ghorbani
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#علیرضا_قربانی
🎶🎶🎶
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
#عباس_معروفی
☘️
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#علیرضا_قربانی
🎶🎶🎶
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
#عباس_معروفی
☘️
من رنجی بودم که هیچکس مرا نمی کشید، پس شروع کردم به کشیدن خویش؛ آنگونه که دوست داشتم.
و هر خطی که کشیدم قدری آفریده شدم و خداوند مرا سپاس گفت که بار همه آفرینشم را بر دوش او نینداخته ام.
وقتی کشیدن خویش را به ممارست زیستم، کشیدن دیگران را هم آموختم، زیرا من یکی بودم از بسیاران دیگر.
بسیاران گفتند: کاش کمی از ما را هم بکشی. ما لب نداریم و سخن گفتن نمی توانیم، ما پا نداریم و رفتن نمی خواهیم، ما قلب نداریم و تپیدن نمی دانیم.
پس من هر روز قدری از آنها را کشیدم و آنها هر روز قدری از مرا؛
و اینگونه شد که ما هر روز قدری شبیه تر شدیم به تصویر آدمی و به تندیس انسان…
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
و هر خطی که کشیدم قدری آفریده شدم و خداوند مرا سپاس گفت که بار همه آفرینشم را بر دوش او نینداخته ام.
وقتی کشیدن خویش را به ممارست زیستم، کشیدن دیگران را هم آموختم، زیرا من یکی بودم از بسیاران دیگر.
بسیاران گفتند: کاش کمی از ما را هم بکشی. ما لب نداریم و سخن گفتن نمی توانیم، ما پا نداریم و رفتن نمی خواهیم، ما قلب نداریم و تپیدن نمی دانیم.
پس من هر روز قدری از آنها را کشیدم و آنها هر روز قدری از مرا؛
و اینگونه شد که ما هر روز قدری شبیه تر شدیم به تصویر آدمی و به تندیس انسان…
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#دزدی_همیشه از یک دهكده دزدی میکرد، ﺭﻭﺯﯼ #ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ اورا دنبال کردند بعداً دیده شد رد پای او خیلی ﺷﺒﻴﻪ کفش ﻫﺎﯼ قاضی ﺑﻮﺩ
ﯾﮑﯽ گفت: ﺩﺯﺩ کفش ﻫﺎﯼ قاضی ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ است.
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: کفش ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ کفش قاضی ﺑﻮﺩﻩ است
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ #ﺗﻮﺟﯿﻪ می کرد.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ های ﻣﺮﺩﻡ ! ﺩﺯﺩ ﺧﻮﺩ همین قاضیست
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ به قاضی ﮔﻔﺘﻨﺪ : قاضی صاحب ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ و ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ قاضی ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ #ﻋﺎﻗﻞ این دهکده همان مرد دیوانه است
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ دیوانه ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ
قاضی گفت: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ #ﮐﺸﺘﻪ_ﺍﺳﺖ، قاضی ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، فرسنگ ها ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ آن دیوانه می ترسیدند.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ دهکده، ﺩﺍنایی ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ بود
ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ_ﺍﻧﻌﺎﻡ_ﺩﺍﺷﺖ ! ..
ﯾﮑﯽ گفت: ﺩﺯﺩ کفش ﻫﺎﯼ قاضی ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ است.
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: کفش ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ کفش قاضی ﺑﻮﺩﻩ است
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ #ﺗﻮﺟﯿﻪ می کرد.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ های ﻣﺮﺩﻡ ! ﺩﺯﺩ ﺧﻮﺩ همین قاضیست
ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ به قاضی ﮔﻔﺘﻨﺪ : قاضی صاحب ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ و ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ قاضی ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ #ﻋﺎﻗﻞ این دهکده همان مرد دیوانه است
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ دیوانه ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ
قاضی گفت: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ #ﮐﺸﺘﻪ_ﺍﺳﺖ، قاضی ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، فرسنگ ها ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ آن دیوانه می ترسیدند.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ دهکده، ﺩﺍنایی ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ بود
ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ_ﺍﻧﻌﺎﻡ_ﺩﺍﺷﺖ ! ..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خیلی چیزها از «تنها بودن» بدترند، اما اغلب چند دهه طول میکشد تا این را بفهمی.
بیشتر اوقات هم وقتی میفهمی دیگر خیلی دیر شده. هیچ چیز دنیا هم از «خیلی دیر شدن» بدتر نیست.
#چارلز_بوکوفسکی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بیشتر اوقات هم وقتی میفهمی دیگر خیلی دیر شده. هیچ چیز دنیا هم از «خیلی دیر شدن» بدتر نیست.
#چارلز_بوکوفسکی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
دمی با کمانچهی کیهان کلهر
🎶 @NAVAZANDEGAN
#بیکلام
_نوای زیبا کمانچه #کیهان_کلهر
❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
_نوای زیبا کمانچه #کیهان_کلهر
❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبـــــــــح شد...
باز هم آهنگ خدا می آید...
چه نسیم خنڪی
دل به صفا می آید …
به نخستین نفــس بانگ
خــروس سحــری...
زنگ دروازه ی دنیا به
صــدا می آید...
#حضرت حافظ
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
باز هم آهنگ خدا می آید...
چه نسیم خنڪی
دل به صفا می آید …
به نخستین نفــس بانگ
خــروس سحــری...
زنگ دروازه ی دنیا به
صــدا می آید...
#حضرت حافظ
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme