🌱🕊
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃
شاعری در ستایش خواجهای خسیس،
قصیدهای گفت و برایش خواند،
اما هیچ پاداشی دریافت نکرد.
یک هفته صبر کرد و باز هم خبری نشد.
قطعهی دیگری سرود که در آن تقاضای خود را به صراحت گفته بود، اما خواجه توجهی نکرد.
پس از چند روز خواجه را در شعری دیگر نکوهش کرد؛ اما باز هم خواجه اعتنایی نکرد.
شاعر رفت و بر در خانهی خواجه نشست.
خواجه بیرون آمد و او را دید که با آرامش خاطر نشسته است.
گفت: «ای بی حیا! ستایش کردی، تقاضا کردی، سپس نکوهش کردی، هیچ فایدهای نداشت. دیگر به چه امیدی در اینجا نشستهای؟»
شاعر گفت: «به امید اینکه بمیری و مرثیهای هم برایت بگویم!»
خواجه خندید و پاداشی نیکو به او بخشید.
📚 لطایف الطوایف
🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃
شاعری در ستایش خواجهای خسیس،
قصیدهای گفت و برایش خواند،
اما هیچ پاداشی دریافت نکرد.
یک هفته صبر کرد و باز هم خبری نشد.
قطعهی دیگری سرود که در آن تقاضای خود را به صراحت گفته بود، اما خواجه توجهی نکرد.
پس از چند روز خواجه را در شعری دیگر نکوهش کرد؛ اما باز هم خواجه اعتنایی نکرد.
شاعر رفت و بر در خانهی خواجه نشست.
خواجه بیرون آمد و او را دید که با آرامش خاطر نشسته است.
گفت: «ای بی حیا! ستایش کردی، تقاضا کردی، سپس نکوهش کردی، هیچ فایدهای نداشت. دیگر به چه امیدی در اینجا نشستهای؟»
شاعر گفت: «به امید اینکه بمیری و مرثیهای هم برایت بگویم!»
خواجه خندید و پاداشی نیکو به او بخشید.
📚 لطایف الطوایف
🍃
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بنیانگذار طولانیترین حکومت در ایران پس از اسلام
🇮🇷
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🇮🇷
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 عالمی که در قنوت نماز، شعر حافظ میخواند!
🔹 میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از علما و استادان معاصر فقه و اصول و عرفان اسلامی بود که با نگارش آثار برجستهای چون المراقبات، اسرار الصلاه و لقاءالله، نام خود را جاودانه ساخت.
🇮🇷
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🔹 میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از علما و استادان معاصر فقه و اصول و عرفان اسلامی بود که با نگارش آثار برجستهای چون المراقبات، اسرار الصلاه و لقاءالله، نام خود را جاودانه ساخت.
🇮🇷
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Sedaye Baran
Ragheb
♥️🌙
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی میکند میترسد.
ما میکوشیم زندگی را دونفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم،
کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد.
👤اروین د یالوم
#سرای_چامه
ما میکوشیم زندگی را دونفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم،
کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد.
👤اروین د یالوم
#سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طرز تهیه یه شام خوشمزه ودلچسب 😋😋
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🪴🌷🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
❤1
*🟠خاطره ای زیبا از دکتر زرین کوب در مورد عاشورا؛*
🔹روز عاشورا بود و در مراسمی بهمین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و عکسم را روی آن زده بودن انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم.
🔹دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی ام می گشتم .. موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمی خواستم، فعلا کسی متوجه حضورم بشود، هرچه بیشتر فکر می کردم ، کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته افکارم را پاره کرد :
🔹ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟
🔹گفتم : استاد که چه عرض کنم، ولی زرین کوب هستم
🔹خوشحال شد، شروع کرد به شرح این که چقدر دوست داشته، بنده را از نزدیک ببیند، همین طور که صحبت میکرد، دقیق نگاهش می کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟
🔹پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته، متین و سنگین، اما باوقار
🔹می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده و در اوقات بیکاری یا قرآن میخواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه و چه زیبا غزل حافظ را میخواند
🔹پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟
🔹گفت : سؤالی داشتم و سپس پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید ؟
🔹گفتم : خب بله ، صددرصد ... گفت : ولی من اعتقاد ندارم !
🔹پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد ؟
💥( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم )
🔹گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می کشید ؟
🔹گفتم : اگر از دستم بر بیاد، حتما ، چرا که نه
🔹گفت : یک فال برام بگیر
🔹گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم نیست
🔹بلافاصله دیوانی کوچک از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما
🔹مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید
🔹فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمیخوام، میخوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه ؟؟
🔹برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال
🔹حافظ ...عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه این مرد به حافظ چی ؟
🔹با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوعات پرداخته باشد
🔹متوجه تردیدم شد، گفت : چی شد استاد ؟ گفتم : هیچی، الان
🔹چشمان را بستم و فاتحه ای قرائت و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم :
💥زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
💥گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
💥بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
💥یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
💥رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
💥گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
💥در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
💥سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
💥چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
💥جانا روا نباشد خونریز را حمایت
💥در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
💥از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
💥از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
💥زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
💥ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
💥یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
💥این راه را نهایت صورت کجا توان بست
💥کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
💥هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
💥جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
💥عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
💥قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
🔹خدای من این غزل موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نیست، پس چیست ؟ سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل ویژه برا همین مناسبت سروده شده !
🔹بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی و گریه میکرد، طوری که تمام بدنش میلرزید انگار روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود .
🔹متوجه شدم عده ای دارند مارا تماشا میکنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فرا خواند و عذرخواه که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگر میدانستم سخنان خود را چگونه آغاز کنم .
🔹بلند شدم، دستم را گرفت و می خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ادب بوسیدم .
🔹گفت معتقد شدم، معتقد بووودم، ایمان پیدا کردم استاد، گریه امانش نمی داد !
🔹آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند .
🔹پیشنهاد میکنم هر وقت حال خوشی داشتید، این غزل را بخوانید.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🔹روز عاشورا بود و در مراسمی بهمین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و عکسم را روی آن زده بودن انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم.
🔹دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی ام می گشتم .. موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند ، برای همین نمی خواستم، فعلا کسی متوجه حضورم بشود، هرچه بیشتر فکر می کردم ، کمتر به نتیجه می رسیدم ، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته افکارم را پاره کرد :
🔹ببخشید شما استاد زرین کوب هستید ؟
🔹گفتم : استاد که چه عرض کنم، ولی زرین کوب هستم
🔹خوشحال شد، شروع کرد به شرح این که چقدر دوست داشته، بنده را از نزدیک ببیند، همین طور که صحبت میکرد، دقیق نگاهش می کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد ؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد ؟
🔹پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته، متین و سنگین، اما باوقار
🔹می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده و در اوقات بیکاری یا قرآن میخواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه و چه زیبا غزل حافظ را میخواند
🔹پرسیدم : حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید ؟
🔹گفت : سؤالی داشتم و سپس پرسید : شما به فال حافظ اعتقاد دارید ؟
🔹گفتم : خب بله ، صددرصد ... گفت : ولی من اعتقاد ندارم !
🔹پرسیدم : من چه کاری میتونم انجام بدم ؟ از من چه خدمتی بر میاد ؟
💥( عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم )
🔹گفت : خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می کشید ؟
🔹گفتم : اگر از دستم بر بیاد، حتما ، چرا که نه
🔹گفت : یک فال برام بگیر
🔹گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم نیست
🔹بلافاصله دیوانی کوچک از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت : بفرما
🔹مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید
🔹فاتحه ای زیر لب خواند و گفت : برای خودم نمیخوام، میخوام ببینم حافظ در مورد امروز ( روز عاشورا ) چی می گه ؟؟
🔹برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال
🔹حافظ ...عاشورا ، اگه جواب نداد چی ؟ عشق و علاقه این مرد به حافظ چی ؟
🔹با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوعات پرداخته باشد
🔹متوجه تردیدم شد، گفت : چی شد استاد ؟ گفتم : هیچی، الان
🔹چشمان را بستم و فاتحه ای قرائت و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم :
💥زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
💥گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت
💥بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
💥یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
💥رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
💥گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
💥در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
💥سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
💥چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
💥جانا روا نباشد خونریز را حمایت
💥در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
💥از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
💥از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
💥زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
💥ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
💥یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
💥این راه را نهایت صورت کجا توان بست
💥کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
💥هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
💥جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
💥عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
💥قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
🔹خدای من این غزل موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نیست، پس چیست ؟ سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل ویژه برا همین مناسبت سروده شده !
🔹بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی و گریه میکرد، طوری که تمام بدنش میلرزید انگار روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود .
🔹متوجه شدم عده ای دارند مارا تماشا میکنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فرا خواند و عذرخواه که متوجه حضورم نشده ، حالا دیگر میدانستم سخنان خود را چگونه آغاز کنم .
🔹بلند شدم، دستم را گرفت و می خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ادب بوسیدم .
🔹گفت معتقد شدم، معتقد بووودم، ایمان پیدا کردم استاد، گریه امانش نمی داد !
🔹آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند .
🔹پیشنهاد میکنم هر وقت حال خوشی داشتید، این غزل را بخوانید.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کدوم یکی از این سه نفری که توی ویدیو میبینید، آدم بهتریه؟!
#پیشنهاد حتما ببینید .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#پیشنهاد حتما ببینید .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"از رویاهایت دست نکش،
وگرنه رویاهایت از تو دست می کشند."
#جان_وودن
╭━═━⊰✹♡✹⊱━
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
وگرنه رویاهایت از تو دست می کشند."
#جان_وودن
╭━═━⊰✹♡✹⊱━
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
صبح بهانه ایست
که قلمم را بردارم
وبنویسم
سلام خدا
سلام آفتاب
سلام مهربانی
سلام زندگی
سلام دوست مهربانم
صبحت بخیر
زندگیتون پرازخوشیهای فراوان ❤️
الهی به امید تو🌺
🪴🧚♀🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
که قلمم را بردارم
وبنویسم
سلام خدا
سلام آفتاب
سلام مهربانی
سلام زندگی
سلام دوست مهربانم
صبحت بخیر
زندگیتون پرازخوشیهای فراوان ❤️
الهی به امید تو🌺
🪴🧚♀🪴
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از هجوم روشنایی
شیشه های در تکان می خورند
صبح شد
آفتاب آمد
چای را خوردیم
روی سبزه زار میز
#شعر #سهراب_سپهری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
شیشه های در تکان می خورند
صبح شد
آفتاب آمد
چای را خوردیم
روی سبزه زار میز
#شعر #سهراب_سپهری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خودت را بهتر کن،
این تمام کاری است که میتوانی
برای بهتر کردن جهان
انجام دهی.
لودویگ ویتگنشتاین
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
این تمام کاری است که میتوانی
برای بهتر کردن جهان
انجام دهی.
لودویگ ویتگنشتاین
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زیباست گلستان خدا رنگ به رنگ است
لبخند بزن ، خنده دوای دل تنگ است
صبح است بزن بوسه تو بر ساحت خورشید
ترکیب گل و شادی و لبخند قشنگ است
سلام صبح بخیر 🌾
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
لبخند بزن ، خنده دوای دل تنگ است
صبح است بزن بوسه تو بر ساحت خورشید
ترکیب گل و شادی و لبخند قشنگ است
سلام صبح بخیر 🌾
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
نخلی را که زیاد خوشه بدهد تنبیهش میکنند
کشاورزان جنوب و نخلدارها عادت خوبی دارند.نخلی را كه زیاد خوشه بدهد را عزیز نمیدارند،تنبیهش میكنند.زخمش میزنند
خوشه هایش را با بیرحمی تمام میبرند.
شاید بگویید: آخی طفلكی ها گناه دارند،
بله سخت است اما باور كنید این كار لطف به درخت است
با خوشه های زیاد نخل مجبوراست انرژی اش را بین مثلا ده خوشه تقسیم كند و محصول خرمایی است با كیفیت متوسط و یا حتی ضعیف.
اما نخلدار پنج خوشه را فدای پنج خوشه قویتر میكند و با قطع نصف خوشه ها انرژی و شیره درخت صرف پنج خوشه قویتر میشود.
حاصلش هم خرمایی میشود با كیفیت بالاتر و قیمت بیشتر.
ما انسانها هم كاش همینطور باشیم.آدمهای اضافی و كارهای اضافی را كنار بگذاریم و شیره روحمان را،صرف آنهایی بكنیم كه ماندنی اند و باعث انبساط خاطر ما میشوند
آدمهاى منفى كه باعث ازار ما هستند،حسودان و بخیلان و آنهایی كه مسبب رنج و ناراحتى ما هستند،عصاره وجودمان را مصرف میكنند و ضعیفمان میكنند.
مراقب نخل وجودتان باشید و خوشه های اضافی را با قاطعیت تمام قطع كنید.
هم خودمان تناورتر میشویم
هم محصول مان شیرینتر و گواراتر خواهد شد❤️
#کانال_سرای_چامه
کشاورزان جنوب و نخلدارها عادت خوبی دارند.نخلی را كه زیاد خوشه بدهد را عزیز نمیدارند،تنبیهش میكنند.زخمش میزنند
خوشه هایش را با بیرحمی تمام میبرند.
شاید بگویید: آخی طفلكی ها گناه دارند،
بله سخت است اما باور كنید این كار لطف به درخت است
با خوشه های زیاد نخل مجبوراست انرژی اش را بین مثلا ده خوشه تقسیم كند و محصول خرمایی است با كیفیت متوسط و یا حتی ضعیف.
اما نخلدار پنج خوشه را فدای پنج خوشه قویتر میكند و با قطع نصف خوشه ها انرژی و شیره درخت صرف پنج خوشه قویتر میشود.
حاصلش هم خرمایی میشود با كیفیت بالاتر و قیمت بیشتر.
ما انسانها هم كاش همینطور باشیم.آدمهای اضافی و كارهای اضافی را كنار بگذاریم و شیره روحمان را،صرف آنهایی بكنیم كه ماندنی اند و باعث انبساط خاطر ما میشوند
آدمهاى منفى كه باعث ازار ما هستند،حسودان و بخیلان و آنهایی كه مسبب رنج و ناراحتى ما هستند،عصاره وجودمان را مصرف میكنند و ضعیفمان میكنند.
مراقب نخل وجودتان باشید و خوشه های اضافی را با قاطعیت تمام قطع كنید.
هم خودمان تناورتر میشویم
هم محصول مان شیرینتر و گواراتر خواهد شد❤️
#کانال_سرای_چامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایهای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگیام در جای گمشدهای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بیخودانه همه خلوت ها را به هم میزد ...
#سهراب_سپهری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
سایهای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگیام در جای گمشدهای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بیخودانه همه خلوت ها را به هم میزد ...
#سهراب_سپهری
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
تنها نگران این بودم که به جستجوی تو در دورترین کوچهی دنیا به خانهات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی.
چه غمبار وقتی نمیدانی گم کردهای یا گم شدهای؟
👤معین دهاز
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
و تو به جستجویم رفته باشی.
چه غمبار وقتی نمیدانی گم کردهای یا گم شدهای؟
👤معین دهاز
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme