.
*خرافه..!*
در اسنادی ، که چندی پیش در وزارت امور خارجه انگلستان ، از حالت محرمانه خارج شد ، یک سند واقعاً قابل توجه بود ...!
موضوع ، یک مسئله بسیار مهم برای دولت انگلستان این بود ، که آیا مردم ایران به آن سطح از روشنگری رسیدهاند ، که دیگر امکان استعمار و استثمار آنان وجود ندارد یا خیر ...!
برای یافتن پاسخ این مسئله به سفارت انگلستان در ایران ماموریت داده شد ، تا اقدامات لازم را ، انجام دهد ...
سفیر انگلستان تعدادی از کارشناسان زبدهاش را ، به مناطق جنوب شهر تهران میفرستد ، تا از مردم آنجا سوال کنند ، آیا حمامی ، که در این محله بیماران را ، شفا میدهد ، میشناسند ...؟!
پر واضح است ، که اکثر مردم از وجود چنین حمامی ابراز بی اطلاعی میکنند ، اما وقتی برای چند هفته متوالی ، این کارشناسان به این محله رفته و این سوال را ، مطرح میکنند ، رفتهرفته این شایعه در افواه میپیچد ...!
در این محله یک خزینه قدیمی بوده ، که مردم محله میگویند شاید منظور از حمامی ، که بیماران را ، شفا میدهد همین خزینه باشد ...!
حالا نوبت مرحله نهایی کار است ...
صبح زود یک روز جمعه ، سفیر انگلستان به همراه یکی از کارشناسان سفارت ، که خود را ، به نابینایی زده بود به خزینه رفته و میگویند ، از خارج کشور برای شفا یافتن این فرد نابینا به این خزینه آمدهاست ...!برابر سنت موجود ، آنان لخت شده و به دور خودشان لنگ پیچیده و وارد خزینه میشوند ...!
فرد نابینا وارد آب شده و بعد از چند لحظه فریاد میزند ، که چشمانش میبیند ...!
با این کار ، مردم به سوی آنها هجوم آورده و لنگ آن فرد را ، بعنوان تبرک تکهتکه میکنند ...!
سفیر انگلیس و آن فرد کارشناس به خیال آنکه نقشهشان لو رفته است ، بطور عریان به بیرون از خزینه فرار کرده و با مشقت بسیاری خود را ، به سفارت انگلستان میرسانند ...!
بعد از چند روز ، ماموران سفارت به محله مذکور رفته و میبینند ، صف طویلی از بیماران ، در جلوی خزینه ایستادهاند تا به داخل رفته و شفا بگیرند و از این بدتر آنکه آب خزینه به عنوان تبرک به مردم داده میشود ...!
سفارت انگلستان نتیجه این ماموریت را ، به اینصورت به انگلستان مخابره میکند :
*هنوز میشود از خرافهپرستی این مردم نهایت استفاده را ، کرد و منافع دولت انگلستان را ، تامین نمود ...!*
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
چقدر سخت است نجات انسانی که زنجیرهایش را می پرستد.
*خرافه..!*
در اسنادی ، که چندی پیش در وزارت امور خارجه انگلستان ، از حالت محرمانه خارج شد ، یک سند واقعاً قابل توجه بود ...!
موضوع ، یک مسئله بسیار مهم برای دولت انگلستان این بود ، که آیا مردم ایران به آن سطح از روشنگری رسیدهاند ، که دیگر امکان استعمار و استثمار آنان وجود ندارد یا خیر ...!
برای یافتن پاسخ این مسئله به سفارت انگلستان در ایران ماموریت داده شد ، تا اقدامات لازم را ، انجام دهد ...
سفیر انگلستان تعدادی از کارشناسان زبدهاش را ، به مناطق جنوب شهر تهران میفرستد ، تا از مردم آنجا سوال کنند ، آیا حمامی ، که در این محله بیماران را ، شفا میدهد ، میشناسند ...؟!
پر واضح است ، که اکثر مردم از وجود چنین حمامی ابراز بی اطلاعی میکنند ، اما وقتی برای چند هفته متوالی ، این کارشناسان به این محله رفته و این سوال را ، مطرح میکنند ، رفتهرفته این شایعه در افواه میپیچد ...!
در این محله یک خزینه قدیمی بوده ، که مردم محله میگویند شاید منظور از حمامی ، که بیماران را ، شفا میدهد همین خزینه باشد ...!
حالا نوبت مرحله نهایی کار است ...
صبح زود یک روز جمعه ، سفیر انگلستان به همراه یکی از کارشناسان سفارت ، که خود را ، به نابینایی زده بود به خزینه رفته و میگویند ، از خارج کشور برای شفا یافتن این فرد نابینا به این خزینه آمدهاست ...!برابر سنت موجود ، آنان لخت شده و به دور خودشان لنگ پیچیده و وارد خزینه میشوند ...!
فرد نابینا وارد آب شده و بعد از چند لحظه فریاد میزند ، که چشمانش میبیند ...!
با این کار ، مردم به سوی آنها هجوم آورده و لنگ آن فرد را ، بعنوان تبرک تکهتکه میکنند ...!
سفیر انگلیس و آن فرد کارشناس به خیال آنکه نقشهشان لو رفته است ، بطور عریان به بیرون از خزینه فرار کرده و با مشقت بسیاری خود را ، به سفارت انگلستان میرسانند ...!
بعد از چند روز ، ماموران سفارت به محله مذکور رفته و میبینند ، صف طویلی از بیماران ، در جلوی خزینه ایستادهاند تا به داخل رفته و شفا بگیرند و از این بدتر آنکه آب خزینه به عنوان تبرک به مردم داده میشود ...!
سفارت انگلستان نتیجه این ماموریت را ، به اینصورت به انگلستان مخابره میکند :
*هنوز میشود از خرافهپرستی این مردم نهایت استفاده را ، کرد و منافع دولت انگلستان را ، تامین نمود ...!*
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
چقدر سخت است نجات انسانی که زنجیرهایش را می پرستد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Arezoo
Mehraj
-قصه از غصه شروع شد؛
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
💠جهودی و ترسايی و مسلمانی رفيق بودند. در راه حلوايی يافتند. گفتند:
- بیگاه است. فردا بخوريم. و اين اندک است. آن کس خورد که خواب نيکوتر ديده باشد.
غرض آن بود که مسلمان را حلوا ندهند. مسلمان نيمهشب برخاست و جمله حلوا را بخورد.
بامداد عيسوی گفت: ديشب عيسی فرود آمد و مرا بر کشيد به آسمان!
جهود گفت: موسی مرا در تمام بهشت برد!
مسلمان گفت: محمد آمد و مرا گفت ای بيچاره! يکی را عيسی برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسی به بهشت برد. تو محروم بيچاره برخيز و اين حلوا را بخور!
آنگه من برخاستم و حلوا را خوردم.
گفتند: والله خواب آن بود که تو ديدی! آن ما همه خيال بود و باطل!
💠مقالات شمس تبریزی
- بیگاه است. فردا بخوريم. و اين اندک است. آن کس خورد که خواب نيکوتر ديده باشد.
غرض آن بود که مسلمان را حلوا ندهند. مسلمان نيمهشب برخاست و جمله حلوا را بخورد.
بامداد عيسوی گفت: ديشب عيسی فرود آمد و مرا بر کشيد به آسمان!
جهود گفت: موسی مرا در تمام بهشت برد!
مسلمان گفت: محمد آمد و مرا گفت ای بيچاره! يکی را عيسی برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسی به بهشت برد. تو محروم بيچاره برخيز و اين حلوا را بخور!
آنگه من برخاستم و حلوا را خوردم.
گفتند: والله خواب آن بود که تو ديدی! آن ما همه خيال بود و باطل!
💠مقالات شمس تبریزی
Hesse Tanhaee
Ebi
" ابی"
حس تنهایی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
حس تنهایی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه آرامشت را،
به چشمی وابسته کن ...
نه دستت را به دستی دلخوش!
چشم ها بسته می شوند،
و دست ها مشت می شوند ...!
و تو می مانی و یک دنیا تنهایی ...!
"فروغ فرخزاد"
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
به چشمی وابسته کن ...
نه دستت را به دستی دلخوش!
چشم ها بسته می شوند،
و دست ها مشت می شوند ...!
و تو می مانی و یک دنیا تنهایی ...!
"فروغ فرخزاد"
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👈هر مردی احتیاج به چهار زن دارد!!
✨اولین زن مادر اوست!
زنی که با مهربانی او را بزرگ میکند
و به او راه رفتن را یاد میدهد
با عشق به او حرف زدن و راه
درست زندگی را نشان میدهد!
✨زن دوم خواهر اوست!
که با او غیرت را یاد میگیرد
و همبازی شدن را!
✨زن سوم همسر اوست!
کسی که عشق را با او تجربه میکند؛
همراه شدن و یکی شدن!
✨اما آخرین زن
دختر اوست!
که دنیا را با او تجربه میکند!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
✨اولین زن مادر اوست!
زنی که با مهربانی او را بزرگ میکند
و به او راه رفتن را یاد میدهد
با عشق به او حرف زدن و راه
درست زندگی را نشان میدهد!
✨زن دوم خواهر اوست!
که با او غیرت را یاد میگیرد
و همبازی شدن را!
✨زن سوم همسر اوست!
کسی که عشق را با او تجربه میکند؛
همراه شدن و یکی شدن!
✨اما آخرین زن
دختر اوست!
که دنیا را با او تجربه میکند!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Khoda Nakonad
Hamid Hiraad
حس قشنگیست....
بودن انسان هایی که
به یک چشم بر هم زدن
دلت را پر از حس زیبای
به پرواز درآمدن، میکنند…
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بودن انسان هایی که
به یک چشم بر هم زدن
دلت را پر از حس زیبای
به پرواز درآمدن، میکنند…
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پرواز همای
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
پرواز همای
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عجب دردیست این پیری
گهی از جان خود سیری...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
گهی از جان خود سیری...
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
☝️🎙کاش یهو برف بیاد ...!
من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی
این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی !
قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی !
قصّهٔ گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی !
تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !
بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی !
داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ !
در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک لَکی !
هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش !
یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی !
هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر با حمله های موشکی !
تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا
کاش می رفتم به آن دورانِ خوبم ، دزدکی !
من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی
این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی !
قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی !
قصّهٔ گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی !
تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !
بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی !
داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ !
در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک لَکی !
هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش !
یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی !
هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر با حمله های موشکی !
تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا
کاش می رفتم به آن دورانِ خوبم ، دزدکی !
☆☆☆
تراژدی زندگی من و شما
اگر عمر دوباره ای به شما داده شود، با نگاهی كه هم اكنون داريد و پس از سال ها تحقيق و جست وجو به آن رسيده ايد و از آن دفاع می كنيد آيا بسياری از مباحث و علومی را كه دنبال كرده ايد، يعني مباحثی كه در راستای خودشناسی و يا كاستن از درد و رنج نبوده است ديگر دنبال نمی كرديد؟
يا اينكه همان علوم و دنبال كردن همان مباحث اين ماحصل و نتيجه را داشت كه شما به چنين منظری برسيد.؟
#مصطفی_ملکیان:
اين همان داستان خيلی معروف عسس است كه مولوی درباره مردی می گويد.
مردی به بغداد آمد و از كشتی پياده شد، چند ساعتی كشتی در بغداد توقف داشت تا دوباره راه بيفتد . اين مرد دختری را ديد و عاشق او شد.
او در بغداد غريب بود و دختر در جمعيت گم شد . در شهر بغداد راه افتاد و كوچه ها و محله ها و خيابان های اين شهر را زير پا گذاشت و به كشتی بان گفت مرا در اينجا رها كنيد و برويد . من با اين حالم نمی توانم بغداد را ترك كنم. ماه ها و سال ها در بغداد ماند و در به در می گشت تا دختر را بيابد . شب ها هم آرامش نداشت .
شبی مردم تصور كردند كه اين مرد دزد است .
عسس دنبال او گذاشتند و او سراسيمه به اين طرف و آن طرف می دويد تا به بن بستی رسيد، از ديوار بالا رفت و خودش را به داخل يك باغ زير يك درخت پرتاب كرد .
ناگهان ديد همان دختر زير آن درخت نشسته است . مرد شروع به صحبت كرد و
گفت ای كاش همه عالم، عسس بودند و چوب و چماق داشتند و دنبال انسانمیگذاشتند.
ای كاش همه عالم به انسان ظنِّ بد می بردند، چون می ارزد كه همه با انسان اين كار را بكنند و انسان را به چماق ببندند، به شرط اينكه انسان به مطلوب خود برسد.
تراژدی زندگی من و شما
اگر عمر دوباره ای به شما داده شود، با نگاهی كه هم اكنون داريد و پس از سال ها تحقيق و جست وجو به آن رسيده ايد و از آن دفاع می كنيد آيا بسياری از مباحث و علومی را كه دنبال كرده ايد، يعني مباحثی كه در راستای خودشناسی و يا كاستن از درد و رنج نبوده است ديگر دنبال نمی كرديد؟
يا اينكه همان علوم و دنبال كردن همان مباحث اين ماحصل و نتيجه را داشت كه شما به چنين منظری برسيد.؟
#مصطفی_ملکیان:
اين همان داستان خيلی معروف عسس است كه مولوی درباره مردی می گويد.
مردی به بغداد آمد و از كشتی پياده شد، چند ساعتی كشتی در بغداد توقف داشت تا دوباره راه بيفتد . اين مرد دختری را ديد و عاشق او شد.
او در بغداد غريب بود و دختر در جمعيت گم شد . در شهر بغداد راه افتاد و كوچه ها و محله ها و خيابان های اين شهر را زير پا گذاشت و به كشتی بان گفت مرا در اينجا رها كنيد و برويد . من با اين حالم نمی توانم بغداد را ترك كنم. ماه ها و سال ها در بغداد ماند و در به در می گشت تا دختر را بيابد . شب ها هم آرامش نداشت .
شبی مردم تصور كردند كه اين مرد دزد است .
عسس دنبال او گذاشتند و او سراسيمه به اين طرف و آن طرف می دويد تا به بن بستی رسيد، از ديوار بالا رفت و خودش را به داخل يك باغ زير يك درخت پرتاب كرد .
ناگهان ديد همان دختر زير آن درخت نشسته است . مرد شروع به صحبت كرد و
گفت ای كاش همه عالم، عسس بودند و چوب و چماق داشتند و دنبال انسانمیگذاشتند.
ای كاش همه عالم به انسان ظنِّ بد می بردند، چون می ارزد كه همه با انسان اين كار را بكنند و انسان را به چماق ببندند، به شرط اينكه انسان به مطلوب خود برسد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 گفته شده کنسرت پرواز همای در همدان لغو شد و به این خواننده اجازه برگزاری برنامه در این شهر داده نشد و یک «جُنگ خنده» جایگزین این برنامه شد.
«پرواز همای» هم در اعتراض به این لغو برنامه،برای یک اسب آواز خوانده و آنرا منتشر کرده است...
«پرواز همای» هم در اعتراض به این لغو برنامه،برای یک اسب آواز خوانده و آنرا منتشر کرده است...
❤1
مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم !
#وحشی_بافقی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#وحشی_بافقی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme