This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺯِ ﺣﯿﺮﺕﺍﻧﮕﯿﺰ «همایون شجریان » ﻭ ﺳﺎﺯ « سهرﺍﺏ ﭘﻮﺭﻧﺎﻇﺮﯼ » ﺭﺍ ﺑﺎ
ﺗﻠﻔﯿﻘﯽ ﺍﺯ ﻫﻨﺮ ﻧﺴﺘﻌﻠﯿﻖ ﻭ ﮔﺮﺍﻓﯿﮏ، ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ بنشینید ....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
ﺗﻠﻔﯿﻘﯽ ﺍﺯ ﻫﻨﺮ ﻧﺴﺘﻌﻠﯿﻖ ﻭ ﮔﺮﺍﻓﯿﮏ، ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ بنشینید ....
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Dusk: II. Autumn
Kayhan Kalhor [Nocturne.ir]
● " لا تَخَفْ و َ لا تَحزَن إنّا مُنَجُّوك"
● کمانچه کیهانی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
● کمانچه کیهانی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
کیوان ساکت
حریر خیال
گفتم بِه از تُرنجی 🍊
01:01
تو پناهگاه منی 'الله'🌱
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
01:01
تو پناهگاه منی 'الله'🌱
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
💭و سینهات تنگ میشود . . .
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
وقتی کسی تو را میآزارد، (به یاد داشته باش) خودت هم به شیوههای مختلف دیگران را میآزاری و از این نظر با آنها تفاوتی نداری. ممکن است از ارتکاب برخی خطاها خودداری کنی، ولی با این همه به آنها تمایل داری، حتی اگر به دلیل ترس یا حفظ آبرو یا دیگر انگیزههای پستی از این قبیل از سوءرفتار آنها تقلید نکنی. به هیچ وجه نمیتوانی مطمئن باشی که کار آنها نادرست است، زیرا کسی نمیتواند به انگیزههای دیگران پی برد. به طور کلی پیش از قضاوت قطعی دربارهی کارهای دیگران باید از حاق واقع آگاه بود.
در هنگام عصبانیت و بیقراری به خود بگو این زندگی فانی دیری نمیپاید و به زودی همگی از دنیا خواهیم رفت. کارهای دیگران به خودشان مربوط است و آنچه ما را میآزارد نه خود این کارها بلکه تعبیر و تفسیر ما از آنهاست. این تعابیر را کنار گذار و به شرارت آنها میندیش. در این صورت خشمت فروکش خواهد کرد. چیزهایی که ما را خشمگین و عصبانی میکنند به اندازهی خود خشم و عصبانیت به ما زیان نمیرسانند. مهربانی شکستناپذیر است، مادامی که واقعی و عاری از تظاهر یا ریاکاری باشد. بیشرمانهترین وقاحت هم نمیتواند به تو زیانی برساند.
📚 تأملات
✍ مارکوس اورلیوس
📄 صفحه ۱۷۴
در هنگام عصبانیت و بیقراری به خود بگو این زندگی فانی دیری نمیپاید و به زودی همگی از دنیا خواهیم رفت. کارهای دیگران به خودشان مربوط است و آنچه ما را میآزارد نه خود این کارها بلکه تعبیر و تفسیر ما از آنهاست. این تعابیر را کنار گذار و به شرارت آنها میندیش. در این صورت خشمت فروکش خواهد کرد. چیزهایی که ما را خشمگین و عصبانی میکنند به اندازهی خود خشم و عصبانیت به ما زیان نمیرسانند. مهربانی شکستناپذیر است، مادامی که واقعی و عاری از تظاهر یا ریاکاری باشد. بیشرمانهترین وقاحت هم نمیتواند به تو زیانی برساند.
📚 تأملات
✍ مارکوس اورلیوس
📄 صفحه ۱۷۴
Raaze Del
Hayedeh
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آیا توجه کرده اید که احساسات ما را تنها مرگ بیدار میکند؟ رفیقانی را که تازه از ما دور شده اند چه دوست میداریم، مگر نه؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی گویند چه می ستاییم!
در این صورت بزرگداشت آنها طبیعتاً در ما پا می گیرد، همان بزرگداشتی که شاید آنها همهٔ عمر از ما انتظارش را داشتند.
ولی آیا می دانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است: "با آنها الزامی در کار نیست"..
آنها (مردگان) ما را آزاد می گذارند، ما می توانیم هر وقت فرصت داشتیم، در اوقات هدر رفته بزرگداشت آنان را انجام دهیم.
اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است، و قوهٔ حافظه ما ضعیف است.
در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است، مرگ سوزناک است، تأثر خودمان و دست آخر "وجود خودمان" است!
- آلبر کامو
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آیا توجه کرده اید که احساسات ما را تنها مرگ بیدار میکند؟ رفیقانی را که تازه از ما دور شده اند چه دوست میداریم، مگر نه؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی گویند چه می ستاییم!
در این صورت بزرگداشت آنها طبیعتاً در ما پا می گیرد، همان بزرگداشتی که شاید آنها همهٔ عمر از ما انتظارش را داشتند.
ولی آیا می دانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تریم؟ دلیلش ساده است: "با آنها الزامی در کار نیست"..
آنها (مردگان) ما را آزاد می گذارند، ما می توانیم هر وقت فرصت داشتیم، در اوقات هدر رفته بزرگداشت آنان را انجام دهیم.
اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به یادآوری ذهنی است، و قوهٔ حافظه ما ضعیف است.
در حقیقت آنچه در رفقای خود دوست داریم مرگ تازه است، مرگ سوزناک است، تأثر خودمان و دست آخر "وجود خودمان" است!
- آلبر کامو
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#متنهای_زیبا
یادش بخیر...
مادربزرگم میگفت:
زمان ما دوستت دارم دائم المصرف نبود.
نهایتاً پدربزرگت که خیلی در دلم گُل میکرد
قرمه سبزی میپختم با سالاد شیرازی.
چای دارچین دم میکردم برای عصر.
ماتیک میزدم و از این بساط ها.
پدربزرگت هیچوقت نمیگفت مثلا فلان چیز را انجام بده یا نده.
به جاش میگفت زن باید موهایش بلند باشد بیاد تا کمرش.
من هم موهایم بلند بود، تا کمرم بود.
میدونستم که کوتاه کنم خُلقش تنگ میشه.
دوستت دارم را زیاد نمیگفت اما غذا که میخوردیم یک دلِ سیر نگاهم میکرد.
نمیگم نگید، اما خب آدم باید کاری بکنه برای دوست داشتنش.
یادش بخیر...
مادربزرگم میگفت:
زمان ما دوستت دارم دائم المصرف نبود.
نهایتاً پدربزرگت که خیلی در دلم گُل میکرد
قرمه سبزی میپختم با سالاد شیرازی.
چای دارچین دم میکردم برای عصر.
ماتیک میزدم و از این بساط ها.
پدربزرگت هیچوقت نمیگفت مثلا فلان چیز را انجام بده یا نده.
به جاش میگفت زن باید موهایش بلند باشد بیاد تا کمرش.
من هم موهایم بلند بود، تا کمرم بود.
میدونستم که کوتاه کنم خُلقش تنگ میشه.
دوستت دارم را زیاد نمیگفت اما غذا که میخوردیم یک دلِ سیر نگاهم میکرد.
نمیگم نگید، اما خب آدم باید کاری بکنه برای دوست داشتنش.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#حکایت
#تلنگر
در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود می کردند.
فرد دانايی که از اين نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکری به ذهنش رسید.
به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدر است؟
کشيش تعجب کرد و گفت:
جهنم؟
مرد دانا گفت:
بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکری گفت:
۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت:
لطفا سند جهنم را هم بدهيد.
کشيش روي کاغذ پارهای نوشت:
سند جهنم.
مرد با خوشحالی آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد:
«من تمام جهنم را خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم»!
اين شخص "مارتين لوتر" بود که با اين حرکت توانست مردم را از گمراهی رها سازد.
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است...
و تنها یک گناه و آن جهل است!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
#تلنگر
در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود می کردند.
فرد دانايی که از اين نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکری به ذهنش رسید.
به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدر است؟
کشيش تعجب کرد و گفت:
جهنم؟
مرد دانا گفت:
بله جهنم.
کشيش بدون هيچ فکری گفت:
۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت:
لطفا سند جهنم را هم بدهيد.
کشيش روي کاغذ پارهای نوشت:
سند جهنم.
مرد با خوشحالی آن را گرفت از کليسا خارج شد.
به ميدان شهر رفت و فرياد زد:
«من تمام جهنم را خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم»!
اين شخص "مارتين لوتر" بود که با اين حرکت توانست مردم را از گمراهی رها سازد.
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است...
و تنها یک گناه و آن جهل است!
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
📝
خطر گاو شدن!
حتما فیلم «گاو» داریوش مهرجویی را که بر اساس داستانی از غلامحسین ساعدی ساخته شده، دیدهاید. :مش حسن»، قهرمان داستان گاوی دارد که با تمام وجود و با سلول سلول بدنش او را دوست دارد. این علاقه به حدی است که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده. حتی مهر «مش حسن» نسبت به همسرش، زیر سایهٔ توجهات او به گاوش، رنگ باخته است یا اساساً رنگی ندارد. مادامی که «مش حسن» از وجود و سلامت گاو، مطمئن است، خود او نیز خوب است. گویی سلامت و امنیت گاو مساوی با سلامت و امنیت اوست. وقتی همه چیز مرتب است او هم با اهالی معاشرت سالمی دارد و با همسرش بدخلقی نمیکند. اما همواره اولویت با گاو اوست. همسر «مش حسن» و اهالی هم این موضوع را پذیرفتهاند و با آن کنار آمدهاند. اما وقتی در غیبت «مش حسن» گاو میمیرد، همه چیز به هم میریزد. و «مش حسن» که همه وجودش آکنده از توجه او به گاوش بود، چنان از خود تهی میشود و چنان خود را خالی میبیند که بیمار میشود و نمیتواند این خلاء را تاب بیاورد. خود گاو میشود و به هر کس و هر چیز میتازد چرا که او برای خود بی وجود گاوش هویتی نمیشناسد.
بسیاری از ما هم در وجود خود «مش حسنی» داریم که شیفتهٔ گاوی است که اگر امنیت و وجود این «گاو» با تهدیدی روبهرو شود، هویت وجودی خود را در خطر میبینیم و به هر چیز میتازیم. تعصبات ناموسی، ناسیونالیسم افراطی، مقدسمآبیهای خشک و بیمنطق، شیفتگیهای جنونآمیز همه و همه میتوانند «گاو»هایی باشند که «مش حسن» درون ما وجود خود را در وجود او تعریف کند. و اگر کسی خلاف باور و علاقهٔ ما حرفی بزند و «گاو» ما را بکشد، خودمان «گاو» میشویم و به شیوههای مختلف به جانش میافتیم. تبر میشویم به جان دخترمان که خلاف باور ما مسیر زندگی خود را برگزیده، گلوله میشویم بر قلب کسی که مثلاً به قوم من توهین کرده، اسید میشویم در صورت زیبای زنی که احساس میکنیم پوشش او دین و مذهب ما را نشانه گرفته و از این دست بسیار و بسیار و بسیار.
مراقب باشیم؛ این گاوها خطرناکاند و اگر خودمان آنها را نکشیم، گاو میشویم.
👤 #داود_جهانوند
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خطر گاو شدن!
حتما فیلم «گاو» داریوش مهرجویی را که بر اساس داستانی از غلامحسین ساعدی ساخته شده، دیدهاید. :مش حسن»، قهرمان داستان گاوی دارد که با تمام وجود و با سلول سلول بدنش او را دوست دارد. این علاقه به حدی است که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده. حتی مهر «مش حسن» نسبت به همسرش، زیر سایهٔ توجهات او به گاوش، رنگ باخته است یا اساساً رنگی ندارد. مادامی که «مش حسن» از وجود و سلامت گاو، مطمئن است، خود او نیز خوب است. گویی سلامت و امنیت گاو مساوی با سلامت و امنیت اوست. وقتی همه چیز مرتب است او هم با اهالی معاشرت سالمی دارد و با همسرش بدخلقی نمیکند. اما همواره اولویت با گاو اوست. همسر «مش حسن» و اهالی هم این موضوع را پذیرفتهاند و با آن کنار آمدهاند. اما وقتی در غیبت «مش حسن» گاو میمیرد، همه چیز به هم میریزد. و «مش حسن» که همه وجودش آکنده از توجه او به گاوش بود، چنان از خود تهی میشود و چنان خود را خالی میبیند که بیمار میشود و نمیتواند این خلاء را تاب بیاورد. خود گاو میشود و به هر کس و هر چیز میتازد چرا که او برای خود بی وجود گاوش هویتی نمیشناسد.
بسیاری از ما هم در وجود خود «مش حسنی» داریم که شیفتهٔ گاوی است که اگر امنیت و وجود این «گاو» با تهدیدی روبهرو شود، هویت وجودی خود را در خطر میبینیم و به هر چیز میتازیم. تعصبات ناموسی، ناسیونالیسم افراطی، مقدسمآبیهای خشک و بیمنطق، شیفتگیهای جنونآمیز همه و همه میتوانند «گاو»هایی باشند که «مش حسن» درون ما وجود خود را در وجود او تعریف کند. و اگر کسی خلاف باور و علاقهٔ ما حرفی بزند و «گاو» ما را بکشد، خودمان «گاو» میشویم و به شیوههای مختلف به جانش میافتیم. تبر میشویم به جان دخترمان که خلاف باور ما مسیر زندگی خود را برگزیده، گلوله میشویم بر قلب کسی که مثلاً به قوم من توهین کرده، اسید میشویم در صورت زیبای زنی که احساس میکنیم پوشش او دین و مذهب ما را نشانه گرفته و از این دست بسیار و بسیار و بسیار.
مراقب باشیم؛ این گاوها خطرناکاند و اگر خودمان آنها را نکشیم، گاو میشویم.
👤 #داود_جهانوند
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
سرای چامه (شعر) pinned «📝 خطر گاو شدن! حتما فیلم «گاو» داریوش مهرجویی را که بر اساس داستانی از غلامحسین ساعدی ساخته شده، دیدهاید. :مش حسن»، قهرمان داستان گاوی دارد که با تمام وجود و با سلول سلول بدنش او را دوست دارد. این علاقه به حدی است که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده.…»
.
*خرافه..!*
در اسنادی ، که چندی پیش در وزارت امور خارجه انگلستان ، از حالت محرمانه خارج شد ، یک سند واقعاً قابل توجه بود ...!
موضوع ، یک مسئله بسیار مهم برای دولت انگلستان این بود ، که آیا مردم ایران به آن سطح از روشنگری رسیدهاند ، که دیگر امکان استعمار و استثمار آنان وجود ندارد یا خیر ...!
برای یافتن پاسخ این مسئله به سفارت انگلستان در ایران ماموریت داده شد ، تا اقدامات لازم را ، انجام دهد ...
سفیر انگلستان تعدادی از کارشناسان زبدهاش را ، به مناطق جنوب شهر تهران میفرستد ، تا از مردم آنجا سوال کنند ، آیا حمامی ، که در این محله بیماران را ، شفا میدهد ، میشناسند ...؟!
پر واضح است ، که اکثر مردم از وجود چنین حمامی ابراز بی اطلاعی میکنند ، اما وقتی برای چند هفته متوالی ، این کارشناسان به این محله رفته و این سوال را ، مطرح میکنند ، رفتهرفته این شایعه در افواه میپیچد ...!
در این محله یک خزینه قدیمی بوده ، که مردم محله میگویند شاید منظور از حمامی ، که بیماران را ، شفا میدهد همین خزینه باشد ...!
حالا نوبت مرحله نهایی کار است ...
صبح زود یک روز جمعه ، سفیر انگلستان به همراه یکی از کارشناسان سفارت ، که خود را ، به نابینایی زده بود به خزینه رفته و میگویند ، از خارج کشور برای شفا یافتن این فرد نابینا به این خزینه آمدهاست ...!برابر سنت موجود ، آنان لخت شده و به دور خودشان لنگ پیچیده و وارد خزینه میشوند ...!
فرد نابینا وارد آب شده و بعد از چند لحظه فریاد میزند ، که چشمانش میبیند ...!
با این کار ، مردم به سوی آنها هجوم آورده و لنگ آن فرد را ، بعنوان تبرک تکهتکه میکنند ...!
سفیر انگلیس و آن فرد کارشناس به خیال آنکه نقشهشان لو رفته است ، بطور عریان به بیرون از خزینه فرار کرده و با مشقت بسیاری خود را ، به سفارت انگلستان میرسانند ...!
بعد از چند روز ، ماموران سفارت به محله مذکور رفته و میبینند ، صف طویلی از بیماران ، در جلوی خزینه ایستادهاند تا به داخل رفته و شفا بگیرند و از این بدتر آنکه آب خزینه به عنوان تبرک به مردم داده میشود ...!
سفارت انگلستان نتیجه این ماموریت را ، به اینصورت به انگلستان مخابره میکند :
*هنوز میشود از خرافهپرستی این مردم نهایت استفاده را ، کرد و منافع دولت انگلستان را ، تامین نمود ...!*
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
چقدر سخت است نجات انسانی که زنجیرهایش را می پرستد.
*خرافه..!*
در اسنادی ، که چندی پیش در وزارت امور خارجه انگلستان ، از حالت محرمانه خارج شد ، یک سند واقعاً قابل توجه بود ...!
موضوع ، یک مسئله بسیار مهم برای دولت انگلستان این بود ، که آیا مردم ایران به آن سطح از روشنگری رسیدهاند ، که دیگر امکان استعمار و استثمار آنان وجود ندارد یا خیر ...!
برای یافتن پاسخ این مسئله به سفارت انگلستان در ایران ماموریت داده شد ، تا اقدامات لازم را ، انجام دهد ...
سفیر انگلستان تعدادی از کارشناسان زبدهاش را ، به مناطق جنوب شهر تهران میفرستد ، تا از مردم آنجا سوال کنند ، آیا حمامی ، که در این محله بیماران را ، شفا میدهد ، میشناسند ...؟!
پر واضح است ، که اکثر مردم از وجود چنین حمامی ابراز بی اطلاعی میکنند ، اما وقتی برای چند هفته متوالی ، این کارشناسان به این محله رفته و این سوال را ، مطرح میکنند ، رفتهرفته این شایعه در افواه میپیچد ...!
در این محله یک خزینه قدیمی بوده ، که مردم محله میگویند شاید منظور از حمامی ، که بیماران را ، شفا میدهد همین خزینه باشد ...!
حالا نوبت مرحله نهایی کار است ...
صبح زود یک روز جمعه ، سفیر انگلستان به همراه یکی از کارشناسان سفارت ، که خود را ، به نابینایی زده بود به خزینه رفته و میگویند ، از خارج کشور برای شفا یافتن این فرد نابینا به این خزینه آمدهاست ...!برابر سنت موجود ، آنان لخت شده و به دور خودشان لنگ پیچیده و وارد خزینه میشوند ...!
فرد نابینا وارد آب شده و بعد از چند لحظه فریاد میزند ، که چشمانش میبیند ...!
با این کار ، مردم به سوی آنها هجوم آورده و لنگ آن فرد را ، بعنوان تبرک تکهتکه میکنند ...!
سفیر انگلیس و آن فرد کارشناس به خیال آنکه نقشهشان لو رفته است ، بطور عریان به بیرون از خزینه فرار کرده و با مشقت بسیاری خود را ، به سفارت انگلستان میرسانند ...!
بعد از چند روز ، ماموران سفارت به محله مذکور رفته و میبینند ، صف طویلی از بیماران ، در جلوی خزینه ایستادهاند تا به داخل رفته و شفا بگیرند و از این بدتر آنکه آب خزینه به عنوان تبرک به مردم داده میشود ...!
سفارت انگلستان نتیجه این ماموریت را ، به اینصورت به انگلستان مخابره میکند :
*هنوز میشود از خرافهپرستی این مردم نهایت استفاده را ، کرد و منافع دولت انگلستان را ، تامین نمود ...!*
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
چقدر سخت است نجات انسانی که زنجیرهایش را می پرستد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme