Khodavandan e Asrar ( My98Music.Com )
Homayoun Shajarian ( My98Music.Com )
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کجا برگی هست،
شور من می شکفد...
مثل یک گلدان،
می دهم گوش
به موسیقی روییدن... من!
به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.."
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
شور من می شکفد...
مثل یک گلدان،
می دهم گوش
به موسیقی روییدن... من!
به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.."
https://t.me/httpsCAme
سرای چامه
#با_آرزوی_سلامتی_برای_استاد🙏♥
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینهی چشم سایه، آه... مرو
#هوشنگ_ابتهاج
چراغ روشن شب های روزگار تویی
مرو ز آینهی چشم سایه، آه... مرو
#هوشنگ_ابتهاج
#با_آرزوی_سلامتی_برای_استاد♥🙏
امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
#استاد هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
#استاد هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
@hoshang_ebtehhaj
بزم تو - همایون شجریان
بزم تو مرا می طلبد ، آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیرست
بیگانه ی پرواز بود مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خدای خوبم امروز در روز عرفه
دلم میخواهد برای همه بندههایت دعا کنم،دعایی از اعماق وجودم...
خدایا :
شادکن دلی را که گرفته و دلتنگه...
بینیاز کن کسی را که بدرگاهت نیازمنده...
امیدوار کن کسی را که به آستانت، ناامید است...
بگیر دستانی را که اکنون بسوی تو بلند است...
مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا میزند...
حامی اون دلی باش که تنهاشده....
دستگیرِ دستی باش که درمانده است و رو به آسمانت دراز...
پروردگارا :
امروز و همیشه سلامتی و شادی را مهمان دایمی دلهای عزیزان و دوستانم گردان ...
آمین....
التماس دعا 🙏🏻
دلم میخواهد برای همه بندههایت دعا کنم،دعایی از اعماق وجودم...
خدایا :
شادکن دلی را که گرفته و دلتنگه...
بینیاز کن کسی را که بدرگاهت نیازمنده...
امیدوار کن کسی را که به آستانت، ناامید است...
بگیر دستانی را که اکنون بسوی تو بلند است...
مستجاب کن دعای کسی که با اشکهایش تو را صدا میزند...
حامی اون دلی باش که تنهاشده....
دستگیرِ دستی باش که درمانده است و رو به آسمانت دراز...
پروردگارا :
امروز و همیشه سلامتی و شادی را مهمان دایمی دلهای عزیزان و دوستانم گردان ...
آمین....
التماس دعا 🙏🏻
Khial
Erfan Tahmasbi
خیال
عرفان طهماسبی❤
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
عرفان طهماسبی❤
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Aman
Shahin Najafi feat. Hamed Nikpay
ترانه امان از شاهین نجفی
«بهیاد آنهایی که دیگر کنارمان نیستند.»
به گودِ چشم سیاهش، به خونِ توی نگاهش
به آن دو ماهیِ قرمز میان عمق دو چاهش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به او که معنیِ دوریست، که انتهای صبوریست
به خنده هاش که زوریست
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
«بهیاد آنهایی که دیگر کنارمان نیستند.»
به گودِ چشم سیاهش، به خونِ توی نگاهش
به آن دو ماهیِ قرمز میان عمق دو چاهش
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
به او که معنیِ دوریست، که انتهای صبوریست
به خنده هاش که زوریست
نگاه کردم و گریه امان نداد بمانم
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه غریب ماندی ای دل
نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظارِ یاری
نه ز یار، انتظاری ...
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظارِ یاری
نه ز یار، انتظاری ...
#هوشنگ_ابتهاج
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند:
"عبادت" چیست؟
فرمود:
عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است...
پرسیدند: چگونه؟!
گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال
داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر
داشته باشی؛
"این نامش عبادت است."
پرسیدند:
پس "نماز و روزه و خمس..."
این ها چه هستند؟؟؟
گفت: اینها "اطاعت" هستند که باید
بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام
دهد تا "انوار حق" بگیرد...
"عبادت" چیست؟
فرمود:
عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است...
پرسیدند: چگونه؟!
گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال
داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر
داشته باشی؛
"این نامش عبادت است."
پرسیدند:
پس "نماز و روزه و خمس..."
این ها چه هستند؟؟؟
گفت: اینها "اطاعت" هستند که باید
بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام
دهد تا "انوار حق" بگیرد...
#حکایت ✏️
اسکندر مقدونی زمانی که به شهر "کورنت "محل زندگی دیوژن رسید،خواست این مرد بزرگ را از نزدیک ببیند ، پس او را به نزد دیوژن بردند، اسکندر دید پیرمردی ژنده پوش در مقابل نور آفتاب نشسته است، دیوژن با دیدن فاتح بزرگ و آن همه همراه حتی اندکی هم از جایش تکان نخورد و همچنان بی تفاوت از تابش آفتاب لذت می برد.
اسکندر باتعجب گفت :"مگر مرا نشناختی پیرمرد چرا احترام نمی گذاری؟ "
دیوژن در جواب می گوید :"چرا شناختم ولی از آنجا که تو بنده ای از بندگان منی احترام را واجب نمی دانم. "
اسکندر با خشم می گوید :"چگونه من بنده توام! "
دیوژن با خونسردی می گوید :"ای اسکندر تو بنده حرص و از و خشم و شهوت هستی در حالی که من تمام خواهشهای نفسانی را بنده خویش ساخته ام. "
اسکندر که نزد ارسطو تحصیل کرده بود، با شنیدن این سخن، سخت به فکر فرو می رود و از در آشتی و پشیمانی
می گوید :"ای عالم بزرگ از من چیزی بخواه تا آن را برای تو فراهم نمایم. "
دیوژن می گوید :"از وقتی که آمدی میان من و تابش آفتاب حایل شدی، "سایه ات را از سر من کم کن "،این تنها خواسته ای است که از تو دارم.
اسکندر مقدونی زمانی که به شهر "کورنت "محل زندگی دیوژن رسید،خواست این مرد بزرگ را از نزدیک ببیند ، پس او را به نزد دیوژن بردند، اسکندر دید پیرمردی ژنده پوش در مقابل نور آفتاب نشسته است، دیوژن با دیدن فاتح بزرگ و آن همه همراه حتی اندکی هم از جایش تکان نخورد و همچنان بی تفاوت از تابش آفتاب لذت می برد.
اسکندر باتعجب گفت :"مگر مرا نشناختی پیرمرد چرا احترام نمی گذاری؟ "
دیوژن در جواب می گوید :"چرا شناختم ولی از آنجا که تو بنده ای از بندگان منی احترام را واجب نمی دانم. "
اسکندر با خشم می گوید :"چگونه من بنده توام! "
دیوژن با خونسردی می گوید :"ای اسکندر تو بنده حرص و از و خشم و شهوت هستی در حالی که من تمام خواهشهای نفسانی را بنده خویش ساخته ام. "
اسکندر که نزد ارسطو تحصیل کرده بود، با شنیدن این سخن، سخت به فکر فرو می رود و از در آشتی و پشیمانی
می گوید :"ای عالم بزرگ از من چیزی بخواه تا آن را برای تو فراهم نمایم. "
دیوژن می گوید :"از وقتی که آمدی میان من و تابش آفتاب حایل شدی، "سایه ات را از سر من کم کن "،این تنها خواسته ای است که از تو دارم.
🌀🌀
#اندکی_تفکر
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشترشبیه یک طنز است ...
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز می شود،
با تولید ثروت ادامه پیدا می کند،
با تولید علم توسعه پیدا می کند،
و با تکیه به معنویت، غنی می شود.
این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد؛
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، [جامعهای آشنا]، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد.
یعنی با معنویت آغاز کند،
با علم معنویت را تثبیت کند،
با ثروت از علم و معنویت دفاع کند
و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد.
#محمد_رضا_شعبانعلی
#اندکی_تفکر
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشترشبیه یک طنز است ...
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز می شود،
با تولید ثروت ادامه پیدا می کند،
با تولید علم توسعه پیدا می کند،
و با تکیه به معنویت، غنی می شود.
این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد؛
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، [جامعهای آشنا]، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد.
یعنی با معنویت آغاز کند،
با علم معنویت را تثبیت کند،
با ثروت از علم و معنویت دفاع کند
و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد.
#محمد_رضا_شعبانعلی
*بهلول بر جمعی وارد شد. یکی از او پرسید:کدام یک زین سه بر تو سخت تر می بود؟*
*کور بودن، کر بودن و یا لال بودن؟*
بهلول گفت: از قضا من به هر سه دچارم و مرا خیالی نیست!
جماعت پرسیدند چگونه اینچنینی؟ وانگهی کوری و کری و لالی همزمان بسیار نامحتمل است!
بهلول پاسخ چنین داد که:
آن هنگام که پایمال شدن حق خویش را ببینم و هیچ نکنم، کورم.
آن هنگام که ندای مظلومی که حقش ادا نشده را بشنوم و یاری نرسانم، کرم.
*و آن هنگام که به خیال عافیت دم ز گفتن حتی کلامی فرو بندم، لالم.*
*وین فقره چون من در این روزگار بسیار است.*
*کور بودن، کر بودن و یا لال بودن؟*
بهلول گفت: از قضا من به هر سه دچارم و مرا خیالی نیست!
جماعت پرسیدند چگونه اینچنینی؟ وانگهی کوری و کری و لالی همزمان بسیار نامحتمل است!
بهلول پاسخ چنین داد که:
آن هنگام که پایمال شدن حق خویش را ببینم و هیچ نکنم، کورم.
آن هنگام که ندای مظلومی که حقش ادا نشده را بشنوم و یاری نرسانم، کرم.
*و آن هنگام که به خیال عافیت دم ز گفتن حتی کلامی فرو بندم، لالم.*
*وین فقره چون من در این روزگار بسیار است.*
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سوی کجا رفتی؟
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme