آدمیزاد گاهی به یک نظر، هواخواه کسی میشود، گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد، دلش بار نمیدهد که با او دست به یک کاسه ببرد ...!
#محمود_دولت_آبادی
#محمود_دولت_آبادی
ساعت دوازده شب است، او مولانا میخواند و من رمان ورق میزنم. سرش را از روی کتاب بلند میکند و میگوید :« گرسنهام. نیمرو بخوریم ...؟ »
میخندم که بخوریم اما تو درست کن !
بلند میشود میرود سمت آشپزخانه. همانطوری که روغن را از توی کابینت برمیدارد و توی ماهی تابه میریزد، میگوید :
« خودت حس میکنی چقدر فرق کردهایی ؟ یادت هست از ساعت هشت شب به بعد خوردن تعطیل میشد ؟ اگر میخواستی بروی مهمانی از صبح لب به غذا نمیزدی ...! »
لبخند میزنم، گذشته با دُورِ تند میآید جلویِ چشمانم، سکانس به سکانس، فریم به فریم، از یک جایی به بعد لبخند میزنم، از همان جا که دیگر نه منتقدی هست نه ممیزی ...
امسال چهل و پنج ساله میشوم اما چهار سال است زندگی میکنم ! چهار سال است برای خودم زندگی میکنم. تحسین دیگران برای هیکل و مدل لباس و رنگ موهایم برایم مهم نیست. چهار سال است لباسی که دوست دارم میپوشم حتی اگر چاقتر نشانم دهد، گشاد، رها، آزاد. همان رنگی که دوست دارم، شاد ...
چهار سال است جاهایی که دوست دارم میروم. با آدمهایی که دوست دارم نشست و برخاست میکنم. برای خودم زندگی میکنم نه دیگران. چهار سال است توی خانهی ما غذاها اسم ندارند، من غذایی که دوست دارم با هر قانون نانوشتهایی که دارم میپذم. سیب زمینی و تخم مرغ تصمیم نمیگیرند که کوکو شوند برای شام، من هر طور دلم بخواهم کوکو درست میکنم حتی اگر دیگران بگویند این اسمش کوکو نیست ...!
از یک جایی به بعد آرامش دست خودمان است، خودمان آن را میسازیم. این به هر سازی رقصیدن برای جلب رضایت دیگران خیلی خوب است، هنرِ آدمهای منعطف است، کار هر کسی هم نیست، قبول !
اما اگر قرار به رقص است حداقل سازش را خودمان انتخاب کنیم، برای خودمان زندگی کنیم. متراژ خانه و ماشین خوب و کار مناسب و پول زیاد اگر به قصد کور کردن دیگران باشد، رفاه ظاهری هم به همراه بیاورد، آرامش حقیقی نمیآورد ...!
خوشبختی و خوشحالی یک جایی توی دل آدم هاست. همینجا، به همین نزدیکی ...!
#مريم_سميع_زادگان
میخندم که بخوریم اما تو درست کن !
بلند میشود میرود سمت آشپزخانه. همانطوری که روغن را از توی کابینت برمیدارد و توی ماهی تابه میریزد، میگوید :
« خودت حس میکنی چقدر فرق کردهایی ؟ یادت هست از ساعت هشت شب به بعد خوردن تعطیل میشد ؟ اگر میخواستی بروی مهمانی از صبح لب به غذا نمیزدی ...! »
لبخند میزنم، گذشته با دُورِ تند میآید جلویِ چشمانم، سکانس به سکانس، فریم به فریم، از یک جایی به بعد لبخند میزنم، از همان جا که دیگر نه منتقدی هست نه ممیزی ...
امسال چهل و پنج ساله میشوم اما چهار سال است زندگی میکنم ! چهار سال است برای خودم زندگی میکنم. تحسین دیگران برای هیکل و مدل لباس و رنگ موهایم برایم مهم نیست. چهار سال است لباسی که دوست دارم میپوشم حتی اگر چاقتر نشانم دهد، گشاد، رها، آزاد. همان رنگی که دوست دارم، شاد ...
چهار سال است جاهایی که دوست دارم میروم. با آدمهایی که دوست دارم نشست و برخاست میکنم. برای خودم زندگی میکنم نه دیگران. چهار سال است توی خانهی ما غذاها اسم ندارند، من غذایی که دوست دارم با هر قانون نانوشتهایی که دارم میپذم. سیب زمینی و تخم مرغ تصمیم نمیگیرند که کوکو شوند برای شام، من هر طور دلم بخواهم کوکو درست میکنم حتی اگر دیگران بگویند این اسمش کوکو نیست ...!
از یک جایی به بعد آرامش دست خودمان است، خودمان آن را میسازیم. این به هر سازی رقصیدن برای جلب رضایت دیگران خیلی خوب است، هنرِ آدمهای منعطف است، کار هر کسی هم نیست، قبول !
اما اگر قرار به رقص است حداقل سازش را خودمان انتخاب کنیم، برای خودمان زندگی کنیم. متراژ خانه و ماشین خوب و کار مناسب و پول زیاد اگر به قصد کور کردن دیگران باشد، رفاه ظاهری هم به همراه بیاورد، آرامش حقیقی نمیآورد ...!
خوشبختی و خوشحالی یک جایی توی دل آدم هاست. همینجا، به همین نزدیکی ...!
#مريم_سميع_زادگان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☝🏻استقبال عجیب مردم در سالن برج میلاد...
ارکستر سمفونیک بزرگ تهران پس از ۴۰ سال قطعه ای بی کلام از ترانه خانم حمیرا را نواخت،حاضران در سالن با موزیک شروع به خواندن ترانه کردند و رهبر ارکستر و نوازندگان چنان به وجد آمدند که تا پایان برنامه مردم را همراهی میکردند...
ارکستر سمفونیک بزرگ تهران پس از ۴۰ سال قطعه ای بی کلام از ترانه خانم حمیرا را نواخت،حاضران در سالن با موزیک شروع به خواندن ترانه کردند و رهبر ارکستر و نوازندگان چنان به وجد آمدند که تا پایان برنامه مردم را همراهی میکردند...
Bahoone Gir
Ragheb
🎶
🎙 راغب
🎼
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🎙 راغب
🎼
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
زیباترین تعریف واسه مادر رو
بختیاریا و کردا دارن...
اونا به مادر میگن 《 دا 》به معنی آفریدگار ❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
بختیاریا و کردا دارن...
اونا به مادر میگن 《 دا 》به معنی آفریدگار ❤️
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
امروز
چقدر بوی زندگی می دهی
در این صبحی که
تازه تر از عطر بهار نارنج است.
از اتاقک شیشه ای عبور کن
بیا این سوی تر
آسمان به تو چشم دوخته است
آغاز تابستان است
دلت را پیوند بزن به بلندای البرز
بگذار ریشه هایت
در جشن آب وخاک برقصند
و دستهایت تا دل خورشید پیش برود
من
به نور چیدنت را به تماشا نشسته ام.
سلام روزتون درپناه خدا
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
چقدر بوی زندگی می دهی
در این صبحی که
تازه تر از عطر بهار نارنج است.
از اتاقک شیشه ای عبور کن
بیا این سوی تر
آسمان به تو چشم دوخته است
آغاز تابستان است
دلت را پیوند بزن به بلندای البرز
بگذار ریشه هایت
در جشن آب وخاک برقصند
و دستهایت تا دل خورشید پیش برود
من
به نور چیدنت را به تماشا نشسته ام.
سلام روزتون درپناه خدا
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
از رنجی که بردهام ناراحت نیستم !
همین رنجها بود که راه نجات را
به من آموخت ،همین رنجها بود که
راه درست زیستن را به من هدیه داد .
رنجهایم را بوسه میزنم
و در صندوق گنج هایم میگذارم ،
گذر زمان جواهرشان میکند.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
همین رنجها بود که راه نجات را
به من آموخت ،همین رنجها بود که
راه درست زیستن را به من هدیه داد .
رنجهایم را بوسه میزنم
و در صندوق گنج هایم میگذارم ،
گذر زمان جواهرشان میکند.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
وسیع باش!
دلتنگ که شدی
منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند،
بلند شو و قدمی بردار
دل کسی را شاد کن
دلت خود به خود باز می شود.
صبور باش!
زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
دلتنگ که شدی
منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند،
بلند شو و قدمی بردار
دل کسی را شاد کن
دلت خود به خود باز می شود.
صبور باش!
زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد.
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌟 حکایت :
او هم دید ! 🌟
🌟شیوانا از راهی میگذشت.
خسته شد و به درختی تکیه داد.
چند دقیقه بعد جوانی سراسیمه به نزدیک درخت رسید و جسمی را که داخل پارچهای پوشانده بود زیر یک سنگ مخفی کرد.
به محض اینکه جوان کارش را تمام کرد نگاهش را به سمت درخت چرخاند و شیوانا را دید که به او مینگرد!
جوان شرمزده سرش را پائین انداخت و از شیوانا دور شد.
روز بعد عدهای از مردم دهکده آن جوان را طناب بسته نزد شیوانا آوردند و از او خواستند تا برای آن جوان مجازاتی مشخص کند.
شیوانا سری تکان داد و از جمعیت پرسید:
”جرم این جوان چیست!؟“
یکی از جمع پاسخ داد:
”این جوان دیروز به درون معبد قدیمی دهکده رفته و ظرف گرانقیمتی را که آنجا بود ربوده و فرار کرده است!“
شیوانا پرسید:
”از کجا میدانید که کار این جوان بوده است!؟“
همان شخص پاسخ داد:
”دقیقاً مطمئن نیستیم.
اتفاقاً وقتی ظرف به سرقت رفته کسی در معبد نبوده است.
ما براساس حدس و گمان فکر میکنیم کار او بوده است.
البته او خودش میگوید که از ظرف گرانقیمت خبری ندارد و ما هم هر جائیکه گمان میکردیم را گشتیم ولی ظرف را ندیدیم!“
شیوانا با عصبانیت گفت:
”شما براساس حدس و گمان شخص محترمی را متهم کردهاید.
زود این جوان را رها کنید و وقتی شواهدی محکمتر داشتید سراغ من بیائید!“
جمعیت، جوان را رها کردند و پراکنده شدند.
ساعتی بعد جوان در خلوت نزد شیوانا آمد و شرمزده و خجل سرش را پائین انداخت و آهسته گفت:
”استاد!
شما خودتان دیدید که من ظرف را کجا پنهان کردم؟
پس چرا مرا لو ندادید!؟“
شیوانا آهی عمیق کشید و گفت:
”بهجزء من چشمان خالق هستی هم نظارهگر اعمال تو بود.
وقتی خالق کائنات آبروی تو را نگه داشت و اجازه نداد که کسی نظارهگر اعمال تو باشد، چرا من که چشمانم از اوست پردهپوشی نکنم!؟“
جوان خجل و سرافکنده از حضور شیوانا بیرون رفت.
روز بعد دوباره جمعیت آن جوان را نزد شیوانا آوردند و گفتند:
”ظرف گرانقیمت شب گذشته بهطرز عجیبی به معبد بازگردانده شده است و هیچکس ندیده که چه کسی این کار را انجام داده است.
برای همین ما به این نتیجه رسیدهایم که این جوان بیگناه بوده و ما بیجهت او را متهم کردهایم.
بههمین خاطر نزد شما آمدهایم تا از او بخواهید ما را ببخشد!“
شیوانا تبسمی کرد و گفت:
”این جوان حتماً شما را میبخشد بروید و بهکار خود برسید!“
وقتی جمعیت پراکنده شدند.
شیوانا آهسته نزدیک جوان رفت و گفت:
”همان کسی که چشمان بقیه را کور کرد و آبرویت را حفظ نمود، اگر اراده کند میتواند پردهها را براندازد و اسرار پنهان تو را برملا سازد و در یک چشم بههم زدن تو را رسوا کند.
قدر این حامی بزرگ را بدان و همیشه سعی کن کاری کنی که او خودش پوشاننده عیبهای تو باشد ! "
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🌟 حکایت :
او هم دید ! 🌟
🌟شیوانا از راهی میگذشت.
خسته شد و به درختی تکیه داد.
چند دقیقه بعد جوانی سراسیمه به نزدیک درخت رسید و جسمی را که داخل پارچهای پوشانده بود زیر یک سنگ مخفی کرد.
به محض اینکه جوان کارش را تمام کرد نگاهش را به سمت درخت چرخاند و شیوانا را دید که به او مینگرد!
جوان شرمزده سرش را پائین انداخت و از شیوانا دور شد.
روز بعد عدهای از مردم دهکده آن جوان را طناب بسته نزد شیوانا آوردند و از او خواستند تا برای آن جوان مجازاتی مشخص کند.
شیوانا سری تکان داد و از جمعیت پرسید:
”جرم این جوان چیست!؟“
یکی از جمع پاسخ داد:
”این جوان دیروز به درون معبد قدیمی دهکده رفته و ظرف گرانقیمتی را که آنجا بود ربوده و فرار کرده است!“
شیوانا پرسید:
”از کجا میدانید که کار این جوان بوده است!؟“
همان شخص پاسخ داد:
”دقیقاً مطمئن نیستیم.
اتفاقاً وقتی ظرف به سرقت رفته کسی در معبد نبوده است.
ما براساس حدس و گمان فکر میکنیم کار او بوده است.
البته او خودش میگوید که از ظرف گرانقیمت خبری ندارد و ما هم هر جائیکه گمان میکردیم را گشتیم ولی ظرف را ندیدیم!“
شیوانا با عصبانیت گفت:
”شما براساس حدس و گمان شخص محترمی را متهم کردهاید.
زود این جوان را رها کنید و وقتی شواهدی محکمتر داشتید سراغ من بیائید!“
جمعیت، جوان را رها کردند و پراکنده شدند.
ساعتی بعد جوان در خلوت نزد شیوانا آمد و شرمزده و خجل سرش را پائین انداخت و آهسته گفت:
”استاد!
شما خودتان دیدید که من ظرف را کجا پنهان کردم؟
پس چرا مرا لو ندادید!؟“
شیوانا آهی عمیق کشید و گفت:
”بهجزء من چشمان خالق هستی هم نظارهگر اعمال تو بود.
وقتی خالق کائنات آبروی تو را نگه داشت و اجازه نداد که کسی نظارهگر اعمال تو باشد، چرا من که چشمانم از اوست پردهپوشی نکنم!؟“
جوان خجل و سرافکنده از حضور شیوانا بیرون رفت.
روز بعد دوباره جمعیت آن جوان را نزد شیوانا آوردند و گفتند:
”ظرف گرانقیمت شب گذشته بهطرز عجیبی به معبد بازگردانده شده است و هیچکس ندیده که چه کسی این کار را انجام داده است.
برای همین ما به این نتیجه رسیدهایم که این جوان بیگناه بوده و ما بیجهت او را متهم کردهایم.
بههمین خاطر نزد شما آمدهایم تا از او بخواهید ما را ببخشد!“
شیوانا تبسمی کرد و گفت:
”این جوان حتماً شما را میبخشد بروید و بهکار خود برسید!“
وقتی جمعیت پراکنده شدند.
شیوانا آهسته نزدیک جوان رفت و گفت:
”همان کسی که چشمان بقیه را کور کرد و آبرویت را حفظ نمود، اگر اراده کند میتواند پردهها را براندازد و اسرار پنهان تو را برملا سازد و در یک چشم بههم زدن تو را رسوا کند.
قدر این حامی بزرگ را بدان و همیشه سعی کن کاری کنی که او خودش پوشاننده عیبهای تو باشد ! "
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Telegram
سرای چامه (شعر)
از این سرای زشت
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
پناه میبرم به شعر!📓🍃🌸🌼🌷🍂
دنیا متعلق به آدمایی هست
که صبح ها با یک عالمه
آرزوهای قشنگ بیدار میشن...
من اكنون كنار مي ايستم
و كار خدا را می نگرم.
مسحور اين افسونم كه زمانی
که امور را به او می سپارم،
چه تند و آسان مرادهای دلم
را به من می دهد...
#فلورانس_اسکاول_شین
#روز_خوبی_داشته_باشید
که صبح ها با یک عالمه
آرزوهای قشنگ بیدار میشن...
من اكنون كنار مي ايستم
و كار خدا را می نگرم.
مسحور اين افسونم كه زمانی
که امور را به او می سپارم،
چه تند و آسان مرادهای دلم
را به من می دهد...
#فلورانس_اسکاول_شین
#روز_خوبی_داشته_باشید
بازخوانی آتش دل
معین
"آتش دل"
آواز: #معین
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
آواز: #معین
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
Hame Chi Khobe
Reza Sadeghi
#رضا_صادقی
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
یکی از قهرمانان مشهور گلف جهان، وقتی در یک مسابقه پیروز شد، زنی به سویش دوید و گفت:
بچه ام مریض است، به من کمک کن و گرنه خواهد مُرد.
او بلافاصله همه ی پولی را که برنده شده بود به آن زن داد!
هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت:
خبر بدی برایت دارم. آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که بچه ای داشته باشد.
قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت:
این که خبر خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد، خدا را شکر.
مدل ذهنی انسان های بزرگ و موفق این گونه است... بزرگ فکر کنیم!
بچه ام مریض است، به من کمک کن و گرنه خواهد مُرد.
او بلافاصله همه ی پولی را که برنده شده بود به آن زن داد!
هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت:
خبر بدی برایت دارم. آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که بچه ای داشته باشد.
قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت:
این که خبر خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد، خدا را شکر.
مدل ذهنی انسان های بزرگ و موفق این گونه است... بزرگ فکر کنیم!
Postchi
Mohsen Chavoshi
پستچی
خواننده: #محسن_چاوشی
شاعر : امید روزبه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
خواننده: #محسن_چاوشی
شاعر : امید روزبه
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
فرهنگ_و_اندیشه
صداقت گشایشی در دل است. آنرا در اندک کسانی می یابیم، و آنچه اغلب می بینیم، پنهان کاری ظریفی است برای جلب اعتماد دیگران.
#حکمت_ها
#لاروشفوکو
#مترجم_دکترمحمدی_گلپایگانی
صداقت گشایشی در دل است. آنرا در اندک کسانی می یابیم، و آنچه اغلب می بینیم، پنهان کاری ظریفی است برای جلب اعتماد دیگران.
#حکمت_ها
#لاروشفوکو
#مترجم_دکترمحمدی_گلپایگانی
Agar che omri
Ghazal Shakeri
در دنیایی که همراه اول و آخر خداست
هیچکس تنها نیست...❤️😍
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
هیچکس تنها نیست...❤️😍
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ┏━━━━━━━━
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme
🆔️ سرای چامه 🦋🦋🦋
┗━━━━━━━━┛
https://t.me/httpsCAme